ناصر بهرامیراد
یک پرسش اساسی که طی یکونیم دهه گذشته پیشروی بخشی از مجریان سیاست خارجی و نخبگان جامعه ایرانی وجود داشته، این است که «سیاست خارجی موفق و کارآمد دارای کدام ویژگیها و آثار است؟»
پیش از پیدایی این پرسش، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران راهبرد «صدور انقلاب» را برای سیاست خارجی نظام برآمده از انقلاب اسلامی طراحی کردند و مجریان وقت با اصرار بر عملیاتیکردن آن، توفیقات بسیاری را در این عرصه برای ملت و کشور به ارمغان آوردند. این مجموعه توفیقات زمانی در پرونده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ثبت میشد که از سویی صاحبان نظم دوقطبی بینالمللی سابق در اوج هیمنه ظاهری بسر میبردند و در مواجهه با انقلاب نوظهور ایران تا نابودی کامل آن هیچگونه تعارض منافعی را میان خود نمیدیدند، و از سوی دیگر نظام نوپای جمهوری اسلامی با مشکلات فراوان و طاقتفرسایی دست به گریبان بود که جنگ تحمیلی همهجانبه تنها یکی از آنها به شمار میرفت. مواضع قاطع و براهین روشنی که در اجرای راهبرد صدور انقلاب از سوی نخستوزیر وقت (شهید محمدعلی رجایی) و پس از آن از جانب رئیسجمهور وقت (حضرت آیتالله خامنهای) به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه شد اگرچه ترشرویی دو ابرقدرت و اقمارشان را به همراه داشت، اما نشانههای فراوانی از جنس نیاز مبرم به حرفهای نو و عدالتجویانه را از جامعه بینالمللی دریافت کرد.
پایان دوران دفاع مقدس که با فروپاشی نظم پیشین همزمان شده بود، بخشی از نخبگان و مجریان سیاست خارجی را به جای آنکه به تحلیل واقعی شرایط و وضعیت نظم نوین وادارد، در چنبره پروپاگاند رسانهای غرب گرفتار کرد. این عده نه تنها از انجام وظیفه قانونی و اجتماعیشان در عملیاتیکردن راهبرد «عزت، حکمت و مصلحت» که از سوی عالیترین مقام مسئول جمهوری اسلامی ترسیم شده بود، استنکاف کردند، بلکه به نظریهپردازیهای سادهلوحانه و بعضاً مرعوبانه در تقابل میان منافع ملی و مبانی اعتقادی روی آوردند. به بهانه سیاستهای کلی معقولی همچون «گسترش روابط» و «تنشزدایی» در عمل به اجرای گامبهگام ایده توقف صدور انقلاب پرداخته و در موارد بسیاری از راهبرد کلان سیاست خارجی عدول شد. نتیجه عملی اجرای چنین سیاستهایی قابل پیشبینی بود. طرفهای در سیاست «دیالوگ انتقادی» با طرح محتاطانه اتهاماتی در زمینه تخطی از فرهنگ غالب عرصه بینالملل و دریافت پالسهای سکون یا حتی پذیرش، اتهامات بعدی را روانه ساختند و به تدریج کار به جایی رسید که غرب سراپا جنایت و وحشیگری به یک مدعی تمام عیار در برابر نظام مظلوم جمهوری اسلامی تبدیل شد. در عرصه ورزش نیز چنین است که اگر حریف بدون توجه به نقاط قوت خویش به گوشه رینگ پناه ببرد، نصیبی جز دریافت ضربات متواتر و بعضاً مهلک، نخواهد داشت.
درست است که حریف کارتهای بسیاری را در چنته دارد که به هر مناسبتی با یکی از آنها بازی خواهد کرد، اما چشم بستن طرف خودی بر ظرفیتها و امکانات موجود، به هیچعنوان از منظر عقلا واقعنگری و حفظ منافع ملی تلقی نمیشود. براحتی میشد دید بازیگران سلطهطلب عرصه بینالملل در همان زمان که مجریان و نظریهپردازان «توقف صدور انقلاب» در ایران را مورد تشویق و حمایت قرار میدادند، خود به طراحی، زمینهسازی و اجرای گامبهگام «صدور دموکراسی غربی به منطقه خاورمیانه» مشغولند و در این راه چنان تعصبی به خرج میدهند که از نابودی کامل مبانی فکری حقوقبشر هم ابایی ندارند.
مخالفت گسترده افکار عمومی جهان، افشای جنایات ابوغریب و گوانتانامو، ناآرامیهای اخیر فرانسه و هزاران مورد دیگر، بخش اندکی از کوه یخی را به نمایش گذاشته که ماهیت متزلزل بازیگران پرمدعای غربی را به روشنی نشان میدهد. حفظ روحیه همزیستی مسالمتآمیز اگر با سیاست تبلیغی هجومی همراه شود، به راحتی قادر است سایر بخشهای این کوه یخ را در منظر اعضای فراوان و صادق جامعه بینالمللی قرار دهد و غریبان سلطهطلب را از کرسی داعیهداری حقوقبشر به زیر بکشد. اگر آمریکا، رژیم صیهونیستی و تروئیکای اتحادیه اروپا بازی پر سر و صدایی را بر سر درگذشت مشکوک یک خبرنگار به راه میاندازند، چرا نباید پاسخگوی جنایات بیشماری باشند که میزان قربانیان آن، گاه به «یک نسل» میرسد؟ آنان اگر قرار است به نیت مسئولان یک کشور مستقل در دسترسی به انرژی صلحآمیز هستهای با دیده تردید بنگرند، حتماً باید در برابر گسترش دهشتانگیز سلاحهای کشتار جمعی مؤاخذه شوند.
اینها توقعاتی است که اکثریت مطلق اعضای جامعه بینالملل – و نه تنها بخش سلطهجوی غربی آن - از دکترین «عدالتورزی در عرصه بینالملل» و واضعان آن دارند و البته انتظار بر حقی است که نتایج عملی مترتب بر اجرای آن نیز قابل پیشبینی و سنجش خواهد بود.
تأکید بر ادامه مذاکرات هستهای همراه با تداوم فعالیت کارخانه فرآوری اورانیوم اصفهان که به بیانیه نرم اجلاس نوامبر شورای حکام انجامید و مواضع منطقی و فعال دکتر احمدینژاد در سمینار جهان بدون صیهونیسم و حاشیه نشست سران سازمان کنفرانس اسلامی در مکه معظمه که با استقبال کمنظیر اندیشمندان، دولتمردان و تودههای مسلمان و حتی با استقبال بسیاری از آزاداندیشان یهودی مواجه شد، از جمله برکاتی است که برتری یک سیاست خارجی فعال را بر سیاست انفعالی به نمایش گذاشته است. اعترافاتی از نوع آنچه که نخستوزیر رژیم صیهونیستی بر زبان جاری کرد: «در خاورمیانه خیلیها مانند احمدینژاد خواستار نابودی اسرائیل هستند، اما بیم بلند گفتن آن را دارند»، و یا تقدیر دیوید وایس و آخرن کوهن – دو رهبر یهودی مخالف صیهونیسم - از اظهارات احمدینژاد درواقع نشانهای از ناکامی استکبار غرب در واقعیتنمایی یک غده سرطانی بود.
برخلاف آنچه سادهلوحان و مرعوبان را از نتایج اظهارات رئیسجمهور در نفی افسانه هولوکاست و تأکید بر وظیفه اروپا برای جبران آن به وحشت انداخته، کارآمدی یک سیاست خارجی فعال و تهاجمی را میتوان از اظهارنظر صریح روزنامه اتریشی دیپرسه بخوبی دریافت که در شماره نوزدهم آذرماه نوشت: اروپاییها مایل نیستند به دلیل این اظهارات در روابط ایران و غرب تنش ایجاد کنند زیرا ایران احساس قدرت میکند و عواملی همچون درآمد نفتی، قدرت نظامی و نفوذ در خاورمیانه از جمله عوامل قدرت آن در این زمینه هستند.
اقدام ارزشمند اخیر وزارت خارجه کشورمان در درخواست رسمی از سازمان ملل برای رسیدگی به نقض حقوق بشر در آمریکا هم بیتردید بزودی با پاسخی شبیه این اظهارنظر مواجه خواهد شد.