تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۵۹۴

غلامحسین مظلومی ‌عقیلی/ کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
پس از فروپاشی شوروی، در جغرافیای سیاسی منطقه قفقاز و آسیای میانه شرایط نوینی پدیدار شد. این پدیده به ویژه برای ایران که در هر دو سوی دریای مازندران - که متاسفانه آن را دریای خزر می‌نامند- با این جمهوری‌ها مرز مشترک دارد، از حساسیت بیشتری برخوردار بود. پس از فروپاشی شوروی، یک فرصت تاریخی بی‌مانند برای ایران به دست آمد تا پس از نزدیک به یکصد و شصت سال جدایی از قفقاز و بیش از پانصد سال جدایی از خراسان بزرگ، پیوندهای گسسته شده‌ی تاریخی را از نو با این سرزمین‌های باستانی ایران برقرار سازد.
متاسفانه سیاست خارجی ایران این فرصت بزرگ را از دست داد و رقیب منطقه‌ای ایران- ترکیه- با در پیش گرفتن سیاست خارجی فعالانه‌تری نسبت به ایران در این جمهموری‌ها نفوذ فراوان پیدا کرد.
سیاستی که ترکیه از فردای فروپاشی شوروی در این منطقه در پیش گرفت، بر بنیاد پان ترکیسم بود. در آنکارا آشکار از برپایی دوباره‌ی امپراتوری بزرگ ترکان سخن می‌گفتند. در جمهوری آذربایجان ابوالفضل ایلچی بیگ خود را "سرباز آتاتورک" نامید و از وحدت دو آذربایجان با ترکیه و برپایی امپراتوری بزرگ ترک سخن گفت و البته یک سوم سرزمین ایران که از دید آنها "ترک" هستند نیز بخشی از این امپراتوری بزرگ ترکان بود. اما در این وانفسای سیاسی، ایران چه کرد؟
آنچه ایران در این سال‌ها در این جمهوری‌ها انجام داد، همگی نقش جاده صاف کن رخنه‌ی ترکیه بود و به همین دلیل ترکیه از بسیاری جهات وامدار سیاست خارجی نادرست ایران است.
ایران سیاست صدور انقلاب اسلامی ‌را در قفقاز و آسیای میانه در پیش گرفت و به پشتیبانی مادی و معنوی جنبش‌های "اسلام‌گرا" در این جمهوری‌ها پرداخت. اسلامی‌ که در این جمهوری‌ها تبلیغ می‌شد، یک اسلام وهابی و طالبانی متحجر، واپس‌گرا و قرون وسطایی بود نه یک اسلام انقلابی و پیشتاز. تحلیلگران و طراحان سیاست خارجی ایران از دریافت این واقعیت ناتوان بودند که پس از هفتاد سال فرمانروایی حزب کونیست، آنچه از اسلام در این جمهوری‌ها بر جای مانده، تنها و تنها "اسلام شناسنامه‌ای" است و مردم این جمهوری‌ها آمادگی پذیرش حکومت دینی را ندارند و برخی از آنان از حکومت دینی، می‌ترسند. طراحان سیاست خارجی ایران، بدون در نظر داشت این واقعیت جامعه‌شناختی، سیاست صدور انقلاب اسلامی ‌را در پیش گرفتند. پشتیبانی مادی و معنوی ایران از گروه‌های متحجر و عقب مانده‌ای که برداشت‌های طالبانی- وهابی و ملاعمری از اسلام داشتند، دولت‌ها و ملت‌های این جمهوری‌ها را از ایران گریزان کرد و گونه‌ای هراس از ایران در میان زنان، جوانان و فرهیختگان این جمهوری‌ها پدید آورد. طراحان سیاست خارجی ایران نمی‌دانستند که مردم این جهموری‌ها به حکومت لائیک و غیردینی خو گرفته‌‌اند و محدودیت‌های حکومت دینی طالبانی را بر نمی‌تابند.
در همان روزهای نخست پس از فروپاشی، برخی از روحانیون تندری ایران، آشکارا مساله برپایی جمهوری اسلامی‌ در آذربایجان شوروی و دیگر جمهوری‌های آسیای میانه را پیش کشیدند. در همین زمان، ترکیه با تبلغات تند لائیسم و سکولاریسم و ‌‌اندیشه‌ی جدایی دین از دولت به صحنه آمد. احساسات ترک‌گرایی و همزبانی (به جز جمهوری کوچک فارسی زبان تاجیکستان) از یک سو و طرح‌‌ اندیشه‌ی جدایی دین از دوتل از سوی دیگر به تبلیغات ترکیه زیبایی بخشید و سرآغاز رخنه‌ی فرهنگی - اقتصادی گسترده‌ی آن کشور در این جمهوری‌ها شد. بی‌تردید اگر ایران سیاستی خردمندانه‌تر، برپایه پشتیبانی نکردن از گروه‌های اسلامی ‌واپس‌گرایی که منفور مردم جمهوری‌ها بودند را در پیش نمی‌گرفت، با توجه به پیشینه‌ی تاریخی چندین هزار ساله در این سرزمین‌ها، راه برای ترکیه باز نمی‌شد. نیازی به یادآوری نیست که جمهوری آذربایجان را قرارداد ننگین ترکمن چای از ایران جدا کرد و پایتخت اشکانیان در شهر نسا و در نزدیکی اشک‌آباد (و نه عشق‌آباد) قرار داشت و آنچه که امروزه جمهوری ترکمنستان نامیده می‌شود، بخشی از خراسان قدیم بود که با قرارداد "اخال" از ایران جدا شد و سمرقند و بخارا، کانون‌های فروزان پیدایش زبان و ادب پارسی بودند و تاجیکستان فارسی زبان هم که وضعش مشخص است. اما با این همه توانمندی‌های بالقوه و بالاتر از همه، 2500 کیلومتر مرز مشترک جغرافیایی، ایران متاسفانه بازی را به ترکیه واگذار کرد.
طراحان سیاست خارجی ایران هنوز به نادرستی راهکارهای سیاسی خود پی نبرده و این حقیقت تلخ را در نیافته‌‌اند که سیاست خارجی نادرست ایران، به سود ترکیه بوده و راهگشای رخنه‌ی همه سویه‌ی اسب تروای آمریکا و اسراییل در قفقاز و آسیای میانه شده است.
ترکیه رقیب و دشمن تاریخی ایران است و ‌‌اندیشه‌ی برپایی امپراتوری ترک برای دولت آنکارا رویای دیرینه و ریشه در روزگار امپراتوری عثمانی دارد. در آنکارا محافل تندروی پان‌ترکیست هستند که برای ‌‌اندیشه‌ی نژادپرستانه امپراتوری ترک به رهبری ترکیه سرمایه‌گذاری فراوان مادی و معنوی می‌کنند. و نیازی به توضیح نیست که از پشتیبانی مادی و معنوی آمریکا و اسراییل نیز برخوردارند. از دیدگاه این محافل تندروی پان ترکیست، شش استان ترک زبان با منطقه‌ی ترکمن‌نشین استان گلستان که جمعیتی نزدیک به بیست میلیون ایرانی را در برمی‌گیرد، بخشی از آن امپراتوری بزرگ تورانی است. حتی محافل تندروی پان ترکیست برای تاجیکستان فارسی زبان نیز خط و نشان کشیده‌‌اند، زیرا افزون بر آن که 18 درصد از جمعیت این جمهوری ازبک هستند، از دیدگاه ‌‌اندیشه‌پردازان پان ترکیسم، تاجیکان ترکانی بوده‌‌اند که در نتیجه رفت و آمد با ایرانیان، فارس شده‌‌اند و ریشه نژادی ترک دارند و باید زبان فارسی را ترک گفته و دوباره به ترکی سخن گویند. این سیاست فاشیستی است که در ازبکستان با خشونت هرچه تمام‌تر از سوی اسلام کریم اف دنبال می‌شود تا آن جا که زبان فارسی در ازبکستان که بیست درصد جمعیت آن تاجیک‌های فارس زبان هستند، ممنوع شده است. آن چنان که در تاجیکستان به نگارنده این مقاله گفته‌‌اند، در دبستان‌های ازبکستان، از دانش‌آموزان پرسیده می‌شود که آیا پدر و مادر در خانه با شما زبان تاجیکی سخن می‌گویند یا نه؟ و اگر پاسخ مثبت باشد، آن پدر و مادر روانه زندان می‌شوند. گمان نمی‌کنم که در هیچ حکومت فاشیستی، حتی در آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی و اسپانیای فرانکو، چنین نژادپرستی رسوا و نسل‌کشی فرهنگی (ژنوسید) بوده باشد ولی بسی جای شگفتی است، پان‌ترکیست‌هایی که فارس‌های ایران را به نژادپرستی متهم می‌کنند، در برابر چنین نسل‌کشی فرهنگی غیر انسانی که در جمهوری ازبکستان درباره پنج و نیم میلیون انسان روا داشته می‌شود، سکوت کرده‌‌اند؛ سکوتی که می‌توان آن را نشانه پذیرش و هم‌‌اندیشی و هم گامی ‌دانست.
رویای پوچ و باطل و نژادپرستانه امپراتوری ترک شاید از دید ما و بسیاری از جهانیان، خنده‌آور و مضحک و زاییده مغزهای علیل انسان‌های بیمار و مالیخولیایی باشد. اما‌‌ اندیشه‌های فاشیستی در ترکیه یک جریان سیاسی نیرومند است که محافل بزرگ نظامی ‌اقتصادی حاکم بر این کشور در پشت آن سنگر گرفته‌‌اند. باید بدانیم که ‌‌اندیشه برپایی امپراتوری ترک، هرگز در ترکیه رها نشده و آشکار یا پنهان دنبال می‌شود. سرمایه‌داران بزرگ ترکیه و محافل مالی آن، با‌‌ اندیشه برپایی امپراتوری ترک، اهداف غارتگرانه سرمایه‌داری بزرگ ترکیه را می‌توانند برآورده سازند.
در کشور ما نیز گروه‌های معینی هستند که ‌‌اندیشه‌های پان‌ترکیستی را با همان اهداف گاه آشکار و گاه پنهان، تبلیغ می‌کنند. هدف نهایی این گروه‌ها، جدایی از ایران و زمینه‌سازی‌های نخستین برای برپاسازی امپراتوری ترکان است. در نشریاتی که در زنجان، تبریز، اردبیل و همچنین بخش‌های ترکمن‌نشین استان گلستان به چاپ می‌رسد، ‌‌اندیشه‌های پان ترکیستی و زمینه‌سازی فکری و فرهنگی برای آن دیده می‌شود. در این نشریات گاهی اوقات آشکارا به سود سیاست خارجی ترکیه تبلیغ می‌گردد تا آن جا که این گونه نشریات و گردانندگان آنها حالت ستون پنجم ترکیه را به خود می‌گیرند. متاسفانه از سوی مسئولین کشور با کسانی که آشکارا به سود بیگانگان تبلیغ می‌کنند، برخورد قانونی بایسته نمی‌شود و این کوتاهی نشانه‌ی عدم آگاهی مسئولین کشور از لایه‌های تو در تو و اهداف پنهانی جنبش‌پان ترکیسم است.
کانون فتنه‌ی پان ترکیسم در آنکاراست و رخنه ترکیه به قفقاز و آسیای میانه، رخنه‌‌ اندیشه پان‌ترکیستی است و از آن جا که ایران در دو دهه‌ی قبل- به دلیل سیاست آمریکاستیزی- موقعیت منطقه‌ای و جهانی گذشته‌اش را از دست داده و کشوری دست دوم در منطقه شده است، پیوندهای تنگاتنگ ترکیه با آمریکا، راه را برای گسترش نفوذ هر چه بیشتر این کشور در قفقاز و آسیای میانه هموار می‌کند.
با توجه به آنچه گفتیم ایران در این جمهوری‌ها باید سیاست متین‌تری در پیش گیرد و اندیشه‌ی صدور انقلاب اسلامی را همیشه ترک کند و تنها بر مشترکات تاریخی و فرهنگی و زبانی تکیه ورزد.
بنیاد سیاست خارجی ایران در جمهوری‌ها باید بر پایه جلوگیری از رخنه ترکیه استوار گردد. رخنه این اسب تراوی امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه، امنیت ملی و منافع ملی ایران را به خطر می‌اندازد.