تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۶۱۹

حسن جعفری
به نظر شما اگر روزی شهرام جزایری بخواهد در یکی از روزنامه‌ها پیام تبریکی برای سالگرد انقلاب چاپ کند آیا این امر، ممکن خواهد بود؟ یا مثلا یکی از آقایان خوشنام!!!؟ بخواهند برای سردبیر یا مدیر مسئول یک نشریه پیام تبریکی در همان نشریه به چاپ برسانند، آیا آقای مدیر اجازه آنرا خواهند داد؟
‌پس چگونه این حریم حرمت به سادگی شکسته می‌گردد؟
در صفحه تسلیت یکی از روزنامه‌های عصر، هر از گاهی لیستی از به اصطلاح روشنفکران و ملی‌گرایان (که نام یک جاسوس محکوم شده آمریکایی نیز در بین آنهاست البته با تعجب) به چشم می‌خورد که برای مراسم یادبود یکی از مبارزان دیرین آگهی داده‌اند و یا آنکه یادی از او می‌نمایند.
در روزنامه‌های اطلاعات چهارشنبه 18 آبان‌ماه و پنجشنبه 19 آبان‌ماه و یکشنبه 18 دی‌ماه و یکشنبه 14 اسفندماه باز شاهد این صحنه بودم، برای شهید وطن دکتر فاطمی و مرحوم غلامرضا تختی و مرحوم دکتر محمد مصدق جمعی که در میان آنان جاسوسان آمریکا و فراماسونها و خان‌زاده با نام شورای مرکزی نهضت ملی ایران اعلامیه داده بودند که در سطر اول، نام عباس امیر انتظام به چشم می‌خورد و... نرسیده به آخر به نام منوچهر ملک‌قاسمی رسیدم و در نهایت به نام پرویز ورجاوند!!!؟ و... اما منوچهر ملک‌قاسمی کیست؟
منوچهر ملک‌قاسمی از نواده‌های ملک قاسم‌میرزا از فرزندان فتحعلی‌شاه قاجار و اهل شیشوان از محال دیزج‌رود مراغه است.
که با طلوع انقلاب، مظلومین قریه مذکور به کاخ مالک متعدی ریخته و آنجا را به آتش می‌‌کشند. منوچهر ملک‌قاسمی زمانی از همراهان حزب ایران نوین زمانی با حزب رستاخیز بوده و بعد از انقلاب اسلامی در تبریز ریاست کانون وکلای استان آذربایجان شرقی را صاحب می‌شود و اکنون با جماعت موسوم به ملی‌گرا خود را مطرح می‌نماید.
بعد از انقلاب اسلامی در مقابل دادگستری تابلویی برای جلوگیری از ورودش به آنجا نصب کرده بودند. اکنون ملک‌قاسمی خود را سوگوار در مرگ شهید وطن دکتر فاطمی می‌نمایاند و قاتل او را جلاد می‌‌نامد و یاد تختی را گرامی می‌دارد و از مرحوم مصدق تجلیل می‌کند.
اما ملک‌قاسمی‌ها چه کسانی هستند. ملک‌قاسمی‌های روستای شیشوان شازده قاجار‌هایی بودند که نه تنها در آذربایجان بلکه در کردستان از برکت حرم فتحعلیشاه دارای مزارع، ییلاق، قشلاق و صدها باغ و ده شده بودند و این در شرایطی بود که بیش از 80 درصد اهالی آذربایجان را دهقانان تشکیل می‌دادند که نزدیک به 85 درصد آنها دهقانان بی زمین (قره) بودند ملک‌قاسم‌میرزا پسر بیست‌وچهارم فتحعلیشاه قاجار بود وی سال‌های متمادی در مناطق مختلف آذربایجان حاکم شده بود و روستاهای بسیاری را به نام خود کرده بود.
دو فرزندش رضاقلی ‌میرزا و امامقلی زمین‌های بسیاری در حیات پدر غضب کردند. املاک شازده قاجارها در زمان حاکمیت فرقه دمکرات بین روستاییان تقسیم شده و پس از سقوط فرقه اعضای این خانواده به مخالفان مسلح فرقه پیوستند و تمامی اموال خود حتی بهره و سود مالکانه دوران فرقه را نیز از روستاییان بازستاندند این افراد پس از سقوط فرقه با همدستی عناصری هم‌ چون باش‌کسن‌رزاق ‌اردبیلی و عزیز محسنی و سلطان‌علی شقاقی و حاج ‌ابولقاسم جوان و سیف‌الله باغمیشه‌ای و فرخ‌‌ حیدر و همکاران کاظم ‌شکم‌پاره و کارچاق‌کن‌های محله‌های تبریز و دهاشرور دیگر در روز 21 آذر 1325 به جان مردم افتادند و در کمتر از یک هفته چندین هزار نفر را در آذربایجان به قتل رساندند طوری که روحانیون آذربایجان شیخ غلامحسین مجتهد اردبیلی و سیف‌العلمای ‌اهری به جلوگیری از آن برخاستند.
این اشرار و خان‌ها همان‌هایی بودند که زمانی با نهضت جنگل و زمانی با قیام شیخ‌محمد خیابانی و زمانی با نهضت ملی کردن نفت مخالفت کردند و سرانجام مصدق را سرنگون نمودند.
مرحوم صفرخان قهرمانی، مبارز ضد رژیم که 32 سال توسط اعمال نفوذ ملک‌قاسمی‌ها در زندان‌های شاه مانده بود می‌گوید: امامقلی میرزا (ملک‌قاسمی) 12 تا پسر داشت که هر کدام در همین روستای شیشوان کاخی برای خودشان ساخته بودند. ملک‌قاسمی زمین‌ها و باغ‌های مردم را همیشه چپاول می‌کردند.
صفر‌خان می‌گوید: مردم پس از انقلاب یک دفعه حمله کرده بودند به کاخ ارباب‌ها (خانه ملک‌قاسمی) و هر چه دستشان رسید نابود کردند هیچ چیزی باقی نگذاشتند و حتی یک چوب کبریت نیز خود برنداشتند همه را آتش زدند.
اراذل و دارودسته ملک‌قاسمی‌ها عروس‌ها را ربوده و پیش ارباب می‌بردند و این موجب نفرت مردم و صفرخان و علت کینه مردم با آنان بود.
پس از دستگیری صفر قهرمانی شازده ملک قاسمی و ده‌ها شاه پرست و مامور دولتی به فرمانداری نظامی مراجعه کرده و از او شکایت می‌کنند و در نهایت با اعمال نفوذ خوانین مراغه مانع از آزادی صفر قهرمانی از بازداشتگاه می‌گردند، طوریکه قهرمانی حتی در دادگاه خود به اعمال نفوذ عبد‌الحمید ملک‌قاسمی کارمند دفتر مخصوص شاه در حمایت از مالکین مراغه و سایر شازده‌ها اعتراض می‌کند، شازده‌های ملک‌ قاسمی حتی در خانه خود دارای زندان بودند و مردم را در آنجا شلاق می‌زدند و ...
اکنون همه چیز ساکت شده است، زمین‌داران و مالکین دوران قاجار باز مدعی زمین‌های ادعایی خود هستند که از برکت حرمسرای فتحعلیشاه به آنها رسیده است و دوست دارند هنوز آنها را شازده خطاب کنند.
آیا واقعا بهتر از این می‌توان قهرمانان واقعی و مردان مبارز یک جامعه را خراب کرد وقتی که جاسوس‌های محکوم شده(عباس‌امیر ‌انتظام) و فراماسون‌ها و روتارین‌ها (پرویز ورجاوند) و خوانین و دشمنان آزادی در سوگ شهیدان آزادی و آزادگی تعزیه به پا دارند.
آیا ما می‌توانیم به نام آزادی و همچنین برگزاری مراسم یادبود نام مردان بزرگ خود را بدست جمعی کج‌اندیش و بدنام خراب نمائیم و آیا فقط پرداخت پول آگهی برای چاپ هر اطلاعیه‌ای کافی است و این جای سئوالی بسیار بزرگ خواهد بود.