تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۶۵۶

انستیتو مطالعاتی بروکینگز در تحلیلی از روند تغییر سیاست خارجی آمریکا در دور دوم حیات سیاسی دولت بوش نوشت: بوش در اولین دوره ریاست جمهوری خود قوانین و عرف‌های قدیمی سیاست خارجی آمریکا را نقض کرد و به نیروی نظامی متوسل شد که نمونه آن حمله به عراق بود. اما به نظر می‌رسد دیگر تمایلی به ادامه این سیاست ندارد.
سایت اینترنتی انستیتو بروکینگز در این تحلیل به «قلم آیوو. اچ. دالدر» (Ivo.H.Daalder) عضو ارشد مرکز مطالعات سیاست خارجی موسسه بروکینگز آورده است: سیاست خارجی در دوره دوم دولت بوش آرام‌تر و منعطف‌تر شده است. بوش طی سال اخیر چهار بار از اروپا دیدن کرد تا به مردم یادآوری کند که اگر ما با هم باشیم جهانی بهتر، آمریکای بهتر و اروپای بهتری خواهیم داشت. کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا نیز اعلام کرده است که زمان دیپلماسی همین حالا است.
در بخش دیگری از این مطلب آمده است: در مورد مسأله هسته‌ای ایران و کره شمالی که در لیست محور شرارت رییس‌جمهور و همراه با عراق قرار دارند بوش بر آن است که به جای استفاده از زور از سلاح مذاکره استفاده کند و این واکنش از سوی واشنگتن به معنای آن است که اقدام نظامی در مقابل ایران ممکن است به زودی منتفی شود. این مساله بسیار جالب بوده که دولت بوش به دلیل زمینه‌های خود نسبت به راهی که جهان طی می‌کند روند فعالیت خود را تغییر داده است. بر این اساس دولت دوم نسبت به تصمیماتی که در دوره اول ریاست جمهوری اتخاذ شده بود توجه کمتری نشان داد.
رییس‌‌جمهور آمریکا به این نتیجه رسید که در خارج کشورهای دیگر آمریکا را کشوری استکباری و قلدر فرض می‌کنند در حالی‌که در داخل کشور افراد در پی پر کردن حساب‌های بانکی خود هستند و از سوی دیگر پاسخی را برای مساله عراق و مدیریت داخلی کشور در طوفان کاترینا جست‌و‌جو می‌کنند. این مشکلات باعث شده‌اند که رییس‌جمهور در اتاقک کوچکی محبوس شود که فقط روی سیاست خارجی مانور می‌دهد.
اگر تعداد بسیار زیاد از سنی‌ها در موضعی غیر منتظره به شیعیان و کردها بپیوندند تا قانون اساسی جدید عراق به تصویب برسد این مساله اگر چه برای دولت بوش نقطه عطفی به شمار می‌رود اما هر نوع موفقیتی که حاصل شود کوتاه‌‌مدت است. سوالات اساسی در بطن تقسیمات عراق مطرح می‌شود نظیر اینکه چه نوع قدرت و منابعی تقسیم خواهد شد. بنابراین آشوب‌ها همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. حقیقت این است که انقلاب بوش که با حمله به عراق به اوج خود رسیده است در آنجا به پایان خواهد رسید.
هسته انقلاب بوش در سیاست خارجی توسعه قدرت بی‌نظیر آمریکا بود تا جهان را در نوع مطلوب خود تغییر دهد. رییس‌جمهور و مشاورانش خود را در موقعیتی دیدند تا اشتباهات اخیر خود را تصحیح کنند تا آمریکا همچنان برتری خود را که پس از جنگ سرد به دست آورد حفظ کند.
ضرورت منعطف بودن توان آمریکا بر مبنای چند نظریه قرار دارد: قدرت آمریکا برای تامین امنیت کشور ما کافی بود. موسسات بین‌المللی ابزاری بودند که لی‌لی‌پوت‌ها از آن برای محدود کردن گالیور آمریکایی استفاده می‌کردند نه ابزاری برای افزایش نفوذ آمریکایی و بالاخره ایالات ‌متحده یک قدرت بزرگ منحصر به فرد بود. بنابراین تاکید دوباره در مورد قدرت آمریکایی خوشایند است.
تصمیم دولت برای تضعیف پروتکل کیوتو و دیگر قراردادهای بین‌المللی این تئوری‌ها را منعکس می‌کند اما عراق جایی است که این اعتقادات در معرض بزرگ‌ترین آزمون‌ها قرار می‌گیرند.
پایان کار تنهایی است
انستیتو مطالعاتی بروکینگز در ادامه تحلیل خود درباره روند تغییر سیاست خارجی آمریکا در دور دوم حیات سیاسی دولت بوش می‌نویسد: با شروع دوره دوم ریاست جمهوری بوش، آمریکا در چندین زمینه تنها ماند. نظر‌سنجی‌ها در فرانسه، آلمان، هلند و اسپانیا نشان داد کمتر از نیمی از کسانی که رای داده بودند ایالات ‌متحده را از چشم‌انداز مناسبی نگاه می‌کردند و در بسیاری از بخش‌های جهان اسلام اسامه بن‌لادن بسیار بهتر از بوش ارزیابی شد.
ملموس‌ترین سند تنهایی آمریکا جنگ عراق بود که شورش‌های وحشیانه، سیاست، اهداف نظامی و سیاسی واشنگتن را خنثی کرد. بسیاری از کشورهایی که در این اشغال مشارکت کرده بودند نیرو‌های خود را باز گرداندند و هیچ کشور عربی خواهان فرستادن یک سفیر به بغداد نشد.
از دیگر نتایج این جنگ تبدیل عراق به جایگاهی برای آموزش نسل جدید جهادیون بود که پیش از این ارتباطات بسیار ظریفی با تروریسم جهانی داشتند. هزینه‌ها افزایش یافته‌اند 85 درصد از سربازان خارجی (و 90 درصد از کسانی که کشته شدند) آمریکایی هستند و 95 درصد از کمک‌های خارجی در عراق هزینه می‌شود. ارتش آمریکا فرسوده شده و گارد ملی و نیروهای ذخیره در نهایت ضعف به سر می‌برند. در زمان طوفان کاترینا سربازان گارد ملی به اندازه کافی حضور نداشتند چرا که بیشتر باقی مانده تجهیزات به عراق فرستاده شده بود.
هیچ چیزی مثل عدم مشارکت خارجی در تلاش برای ایجاد صلح در این کشور موید تنهایی آمریکا نیست. اعراب و کشورهای مسلمان در این شرایط همراه عراق بوده‌اند. سازمان ملل نقش مهمی در رهبری انتخابات ایفا کرد اما پس از بمب‌گذاری مراکز سازمان ملل در بغداد این سازمان طی دو سال گذشته نقش کم‌‌رنگی در این کشور داشت. به جز انگلیس هیچ کدام از متحدان آمریکا کمک قابل توجهی به عراق نداشته‌اند.
در حالی‌که که دوستان آمریکا در اروپا آسیا و مناطق دیگر موقعیت عراق را بسیار مهم و حساس می‌دانند اما اکثر آنان به این مساله توجهی ندارند که واشنگتن در ازای این حساسیت هزینه گزافی را پرداخت می‌کند. حال استراتژی بوش برای بازسازی جهان از جمله ایران و کره شمالی قابل تجزیه و تحلیل است.
پس از سرنگونی صدام‌حسین این سوال مطرح شد که در مورد ایران باید چه فکری کرد؟ اخیرا مذاکرات چندانی درباره استفاده از زور صورت نگرفته است. در عوض رییس‌جمهور در سال جاری به اروپا سفر کرد تا حمایت کامل خود را از تلاش اروپائی‌ها برای مذاکره در جهت پایان دادن به فعالیت‌های هسته‌ای ایران اعلام کند.
بوش حتی اعلام کرد که در صورت تسلیم ایران و توقف فعالیتهایش هسته‌ای‌اش واشنگتن با این کشور قراردادی را امضاء و امتیازاتی را نیز در نظر خواهد گرفت.
متحدان آسیایی آمریکا واشنگتن را مجبور به پیوستن به مذاکرات چند جانبه مشتمل بر دو کره و همسایگان کلیدی آنها کردند. این مذاکرات در دو سال اول صورت نگرفت چون دولت بوش از مذاکره امتناع می‌‌کرد اما بعد به مذاکرات پیوست.
بسیاری رایس و تیم جدید او را در وزارت خارجه به خاطر تغییر سیاست خارجی دولت و مخصوصا به خاطر پرداختن به مساله کره شمالی تایید می‌‌کنند. مسلما او به دولت در کسب دوباره نفوذی که در زمان وزارت پاول از دست داده بود کمک کرده است اما جهت‌یابی عمومی تیم امنیت ملی بوش از دوره اول تا دوم کمی تغییر کرده است.
به رغم توافق اخیر کشورها در مذاکرات شش جانبه درباره برنامه هسته‌ای کره شمالی به نظر می‌رسد واشنگتن برای یافتن راه حلی درباره این بحران به حد کافی تلاش نکرده است. اعضای کاخ سفید فقط می‌توانند امیدوار باشند که رهبر کره شمالی به زودی خود را از نظر دیپلماتیک تنها ببینید. در واقع یک روز پس از اعلام این توافق پیونگ یانگ نسبت به آنچه واشنگتن برای انجام آن توافق کرده بود اعتراض کرد.
در مورد محاسبات مشابه می‌توان به تهران نیز اشاره کرد. شرایطی را که کاخ سفید برای اروپا قرار داده بود تا به ایران گوشزد کند در حد پایین‌تری بود. ماحصل این کار به دست‌ آوردن چیزی در دراز مدت بود: وعده اروپا برای ارجاع برنامه هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل در صورتی که تهران به فعالیت‌های هسته‌ای خود ادامه دهد.
فقدان چتر حمایتی
با آخرین ارزیابی از دوره جدید ریاست جمهوری بوش بهتر است گفته شود که انقلاب بوش در سیاست خارجی با نام دو زن متوقف می‌شود؛ سیندی (شیهان) و کاترینا.
شاید با اعتراض شیهان ما در سرباز کشته شده آمریکایی در عراق و نماد مبارزات ضد جنگ در ماه آگوست بیش از نیمی از مردم آمریکا تحریک شده و در حال حاضر به این نتیجه رسیده‌اند که ایالات ‌متحده در فرستادن نیروهای خود به عراق اشتباه کرده است. علاوه ‌بر این در یک نظرسنجی در زمینه میزان خرسندی از مبارزه بوش علیه تروریسم در اولین بار زیر 50 درصد تخمین زده شد.
واکنش نامناسب دولت به طوفان کاترینا فقط مشکلات سیاسی بوش را پیچیده‌تر کرده است. میزان محبوبیت رییس‌جمهور نیز پس از این فاجعه پایین‌تر از 38 درصد برآورد می‌شود که این رقم بسیار پایینی در اوایل دوره دوم ریاست جمهوری وی است.
مسلما این زمان گاه ابتکارات بسیار عظیم سیاست خارجی از آن نوعی که در دوره اول دولت بوش صورت گرفت نیست. پس بوش می‌توانست زمینه‌ای را برای آمریکا فراهم کند تا از واکنش متحدان خود چشم‌پوشی کند چون مردم آمریکا همه پشت سر او بودند. حال آنها همه در تعجب هستند که سیاست‌های او کجا روی آنها تاثیر می‌گذارد.
حال بعید است که ما ببینیم رییس‌جمهور سیاست خارجی را به شکل دوستانه‌تر و یا همکاری بیشتر به گونه‌ای که بنابر انتقادات از او انتظار می‌رود ادامه دهد. این مساله نیازمند زمان و تلاش در بعد مذاکراتی جزئی و همچنین مصالحه است که او هرگز برای انجام آن اقدام نکرده است.
در پایان این گزارش کارشناسان این موسسه مطالعاتی به بوش توصیه کردند: بوش باید کمتر روی سیاست خارجی مانور دهد.
رییس‌جمهور باید در داخل و خارج از کشور روی مسایل محدودی که باید ضامن مشروعیتش باشد تمرکز کند مثل خروج آمریکا از عراق و بازسازی ساحل خلیج نه اینکه به بسیار از چیز‌هایی که دوست دارد بپردازد.