قاسم آخته
در شانزدهم آذر 1332 و بهمن 1341، بطور عمده و دیگر مقاطع بطور پراکنده، کیان دانشگاه مورد هجوم واقع شد. اولین رویداد در دوران نخستوزیری سپهبد فضلالله زاهدی و دومین مورد در دوران دکتر علی امینی به وقوع پیوست. از این رو هر دو مورد به لحاظ پیامدهایی که بر جا گذاشت در بررسی تاریخ تحولات سیاسی معاصر حائز اهمیت است. دراین گفتار رویداد دوم بررسی شده است.
بررسی زمینههای واقعه: نخستین اقدام سیاسی محمدرضا شاه، پس از تولد فرزندش - رضای دوم در پاییز 1339، پیگیری بحران سیاسی ناشی از بحثهای رایج در مورد شیوع فساد و تقلب در انتخابات، پاییز 1340 ش (1960م) بود. اوضاع نامساعد اقتصادی به این اوضاع بیشتر دامن میزد. انتصاب دکتر علی امینی که گفته میشود، تحت فشار ایالات متحده در خارج و عدم موفقیت شاه در کنترل فرایند سیاسی و تحکیم پایههای قدرت بوده است، پاسخ شاه همراه با یک گام عقبنشینی در برابر جریانات روز بود.
اما این استدلال چندان مبتنی بر واقعیت نیست زیرا شاه چنان که گفتیم اقدامات عمدهای را در این راستا بخصوص پس از کودتا در دهه 1330 خورشیدی انجام داد که بر مبنای آن نظام سیاسی دو حزبی متشکل از ملیون و سلطنتطلبان که هر نظام پادشاهی را مشروع قلمداد میکردند و به رسمیت میشناختند تاسیس ساواک و تعمیق پیوندها با آمریکا را نیز باید به اقدامات فوق افزود.
حتی پس از انتصاب امینی به نخستوزیری شاه خود مستقیما از دخالت در امور سیاسی خودداری کرد و اختیارات گستردهای به امینی داد. دکتر امینی یک سلسله اصلاحات اجتماعی که شاخصترین آنها تقسیم اراضی کشاورزی میان دهقانان بود، انجام داد که در نتیجه آن صحنه سیاسی و اجتماعی کشور آرام شد و ثبات یافت.
اما دکتر امینی تنها چهارده ماه رئیس دولت شاهنشاهی ایران بود و در گزینش وی ایالات متحده بطور مستقیم نقش داشت زیرا رئیسجمهور جان اف کندی، در نطق خود گفته بود که از رژیمهای اصلاحطلب در کشورهای جهان سوم حمایت میکند و با فروش تسلیحات نظامی به آنان به شدت مخالف است.
ترور زود هنگام او صحنه را به نفع شاه تغییر داد و فوراً امیراسدالله علم - دوست وفادار خود - را به جای امینی گمارد و سر رشته اصلاحات را نیز خودش بدست گرفت. او در سفر سال 1341 به آمریکا کندی را متقاعد ساخت که باید موقعیت پادشاهی او را درک کند(1). دکتر امینی که از نظر نسب خانوادگی به قاجارها میرسید در حفظ اقتدار نظام پادشاهی ایران در سالهای بحرانی 41-1339ش کمک شایانی کرد.
به بیان دیگر شاه در انتصاب امینی، با نوعی عقبنشینی محسوس در سیاست خارجی خود و مواجهه با ایالات متحده و نارضایتی عمومی در داخل، در واقع به اصلاحات روی موافق نشان داده، چیزی که میگویند؛ وی بطور کلی با اصلاح میانه خوبی نداشته، اگر هم توافق میکرده، میبایست سر رشته تمام امور و تصمیمات در حیطه اختیارات او باشد!! زیرا ایران از سوی آمریکا برای انجام اصلاحات اجتماعی تحت فشار بوده اما وقتی مساله با اقبال جدی در ایران مواجه نشده، کمک 35 میلیون دلاری دولت کندی به ایران قطع و مستشاران را فرا خوانده شدند. متعاقب آن بحران اقتصادی حکمفرما شد.
در این ایام انگلستان از بیرون به تنهایی نظارهگر وقایع بوده، میانجیگری نموده و آمریکا را مجدداً وارد صحنه نموده و ایالات متحده نیز به شرط انتخاب امینی، حاضر به سرگیری مناسبات شده.
اما همه اینها فرضیات است. واقعه بهمن 1340 در برخی منابع یک توطئه!! از سوی رژیم عنوان شده که اعتماد بیشتر آمریکا به امینی را در پی داشته و در نتیجه این رویداد چتربازان انتظامی به دانشگاه تهران اعزام شده و فجایعی را به ببار آوردهاند تا مخالفت رژیم را با خواسته آمریکا نشان دهند(2).
به نظر نگارنده در این واقعهنگاری تناقضگویی نهفته است. البته نباید تمام کاستیها و نارساییهای یک نظام سیاسی را متوجه شاه دانست زیرا اصولا شاه با اصلاحات از بالا برای جلوگیری از وقوع انقلاب از پایین موافق بود منتها تمایل داشت خودش بانی این کار شود، دوم اینکه شاه هیچ وقت قلبا موافق با نخستوزیری امینی نبود در ثانی شاه از کندی دمکرات به شدت نفرت داشت بنابراین دستور حمله به دانشگاه لزوم چندانی نداشته، تازه در صورت انتصاب آن به شاه چرا باید نام توطئه بر آن گذارد. طرفه آنکه وی واقعه شانزدهم آذر 1332 را از یاد نمیبرد که در نتیجه آن برای یافتن یک توجیه منطقی برای یورش به دانشگاه درمانده بود.
واقعه بهمن 1340: شاه با اصلاحات دیکته شده آمریکا موافق نبود بنابراین به دنبال برکناری امینی بود. کارشکنیهای جبهه ملی را نیز نباید از نظر دور بدانیم. این فرصت برای شاه در بهمن 1340 فراهم شده است. به این توضیح که قوای انتظامی برای دومین بار وارد دانشگاه شدند. کماندوهای نظامی به فرماندهی سروان منوچهر خسروداد در دانشگاه تهران مستقر و به ضرب و شتم دانشجویان پرداختهاند. آنان همچنین ابزار و وسایل کمک آموزشی را در هم شکستند(3).
دکتر فرهاد ریاست وقت دانشگاه تهران این عمل را وحشیانه توصیف کرده و میگوید: «ساعت 15/11 دقیقه صبح روز یکشنبه اول بهمن ماه، عده ای نظامی بدون آنکه اتفاق مداخله آنان را ایجاب کند به محوطه دانشگاه وارد شده و جمعی از دانشجویان را مضروب و مجروح ساختند. دانشگاه رسماً اعتراض خود را به این عمل اعلان داشته تقاضای رسیدگی و تعقیب و مجازات مرتکبین آنان را از دولت مینماید و مادامی که نتیجه رسیدگی به دانشگاه اعلام نشود، اینجانب و رؤسای دانشکدهها از ادامه خدمت معذوریم(4).»
این حادثه همانند شانزدهم آذر 1332، در داخل و خارج از کشور انعکاس وسیعی داشت و موجبات اعتراض جدی محافل روشنفکری را علیه نظام فراهم ساخت و همگان طرح اصلی نقشه را متوجه شاه میدانستند چیزی که در تاریخ حکومت پهلوی به یک امر تکراری و عادی درآمده بود و اکنون نیز هست.
نهضت آزادی ایران نیز همانند کاسه داغتر از آش از فرصت به دست آمده سود جسته و از آب گلآلود ماهی گرفته و با هدف تنویر افکار عمومی اعلامیهای در روز پنجم بهمن منتشر ساخته که در آن سخن از ایادی مرموز با دخالت مستقیم و غیرمستقیم به محیط پاک دانشگاه گفته که عوامل آن اعمال ننگین مرتکب شدهاند تو گویی هدف، سرکوبی قشون بیگانه بوده است. اموال دانشجویان را به بیرون پرتاب و برخی را مجبور کردهاند از طبقه دوم خود را به پایین پرتاب نمایند!!!؟....(5)