تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۷۷۹

مردم و دولت‌مردان ایرانی از ابتدای پیروزی انقلاب، با گرفتاری‌ها، درگیری‌ها و مشکل‌آفرینی‌های فراوان داخلی و خارجی مواجه بوده‌اند. در کنار این وضعیت، عدم برخورداری عده‌ای از مسئولان و سیاست‌گذاران کشور، از دقت کافی در تشخیص اولویت‌ها و یا سایه انداختن علایق سیاسی آنها بر همه امور، ایشان را از اولویت‌بندی صحیح امور محروم ساخته است. ترکیب این دو مشکل نهایتاً باعث غفلت از برخی امور اساسی شده است که یکی از مهمترین آنها بررسی دقیق، کارشناسی و غیرسیاسی، نسبت به میزان پیشرفت یا عقب‌گرد جامعه در زمینه مسائل اخلاقی و فرهنگی- به صورت عام است. البته اگر قضاوت را بر اظهارنظرهایی مبتنی کنیم که در چند سال اخیر بر زبان عده‌ای از محافظه‌کاران و نظریه‌پردازان آنها جاری شده است، باید از عقب‌گرد قطعی سخن بگوییم قاعدتاً کسانی که این یادداشت را می‌خواهند به یاد دارند که یکی از سرشناس‌ترین نظریه‌پردازان مورد احترام جناح محافظه‌کار، چند سال قبل، وضعیت فرهنگی کشور را در بدترین شرایط از زمان خلقت حضرت آدم دانست و یکی روحانی سرشناس دیگر- که از قضا مسئولیت مهمی هم به عهده دارد- در خطبه‌های نماز جمعه قم به درگاه خداوند شکایت کرد که چرا هم وضع دنیای مردم نابسامان است و هم آخرت بسیاری از آنها. همچنین احتمالاً بسیاری از مخاطبان این قلم، سخن نماینده اصولگرای مجلس هفتم را به یاد دارند که مدعی بود دانشجویان که در هنگام ورود به دانشگاه «سربزیر» هستند با شرایط دیگری از دانشگاه خارج می‌شوند! این سخنان از زبان کسانی خارج شده و می‌شود که در تمام سال‌های گذشته، تریبون‌های مهم مذهبی و تمام سازمان‌ها تبلیغاتی و رسانه ملی تحت مدیریت همفکران آنها اداده شده است. به عبارت دیگر پس رفت در امور فرهنگی مرتبط با حوزه مسئولیت خود آنها بیان همفکران ایشان بوده است و لابد براساس «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز» باید سخن ایشان را مستند دانست.
اما بدون توجه به سخنان بالا و نیز بدون ارزیابی دقیق از وضعیت فعلی جامعه در خصوص «حفظ حرمت بزرگترها» «احترام به پدر و مادر و معلم» ارج نهادن به پیش‌کسوتان» و... می‌توان به بررسی این موضوع پرداخت که مهمترین عوامل در ارتقاء اخلاق در جامعه‌ای مانند ایران چیست و اگر در برخی زمینه‌های اخلاقی، هم اکنون وضعیت قابل قبولی نداریم، علت اصلی آن کدام است؟
بدون تردید بسیاری از خوانندگان، با نگارنده هم عقیده هستند که در کشور ما پایبندی‌های دینی می‌تواند تاثیر عمده‌ای در رواج اخلاق داشته باشد و لذا هر عاملی که موجب کاهش این پایبندی‌ها گردد، تضعیف اخلاق را نیز به دنبال خواهد داشت. فرقی هم نمی‌کند که چه کسی،با چه انگیزه‌ای و باکدامین روش، باعث تردید در پایبندی‌های دینی می‌گردد. صریح‌تر بگوییم: اظهارات کسی که رسماً دین و پایبندیهای دینی را با شرایط امروز جهان، قابل تطبیق نمی‌داند همان نتیجه‌ای را دارد که فردی ظاهراً مذهبی و مدعی حمایت از ارزش‌های مذهبی دستورات دینی را به وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف سیاسی خود تبدیل کند. البته شاید عده‌ای بر نگارنده خرده بگیرند و این مقایسه را ظالمانه بدانند چرا که در جامعه دینی سخن نسنجیده یک فرد ضددین تاثیر عمده‌ای ندارد اما عملکرد جاهلانه یا مغرضانه یک فرد مدعی دین داری، می‌توان موجب تردید بسیاری از افراد به ویژه جوانان –نسبت به برخی مبانی و ارزش‌ها شود.
آنچه بهانه نگارش این یادداشت گردید، رفتار کاملاً متناقص عده‌ای از محافظه‌کاران و بعضی از رسانه‌های آنها نسبت به موضوع چهارشنیه‌سوری است صادقانه می‌گویم که مخالفت بعضی از روحانیون و تعدادی از محافظه‌کاران با مراسم چهارشنبه سوری را مرتبط با موضوع این مقاله نمی‌داند و معتقدم که آنها بدون هیچگونه انگیزه سیاسی مخالفت خود را با این مراسم ابراز می‌دارند که مخالفت این گروه در طیف گسترده‌ای – از غیرضروری دانستن آن تا قائل بودن به حرمت بشری- قرار می‌گیرد.
اما آیا همه مخالفت‌ها در سال‌های گذشته، متاثیر از یک دیدگاه دینی و کارشناسی بوده است؟ اگر اینگونه بود دو سال قبل یعنی بلافاصله بعد از انتخابات مجلس هفتم، شاهد چرخش ناگهانی در مواضع بعضی از افراد نسبت به این موضوع نبودیم. کسانیکه به آرشیو روزنامه‌ها دسترسی دارند می‌توانند روزنامه‌های منتشره در آخرین سه شنبه سال 82 را مطالعه کنند و مشاهده نماید که کدام روزنامه‌های اصولگرا، در شب چهارشنبه سوری- که اتفاقاً در آن سال مصادف با شب شهادت چهارمین امام شیعیان بود- با تیتر درشت به تبلیغ مراسم «شب چهارشنبه آخر سال» پرداختند و آدرس محل برگزاری جشن‌های مربوطه را برای مردم چاپ کردند! از قضا صدایی هم از کسی در نیامد که چرا آن چه مردم خرافی نامیده می‌شد تنها با یک تغییر نام- چهارشنبه سوری به چهارشنیه آخرسال- بلامانع شده و حتی برای آن تبلیغ می‌گردد.
چهارشنبه‌سوری یک بهانه و یک نمونه است. اگر کمی دقت کنیم سوژه‌هایی فراوانی پیدا خواهیم کرد که رفتار بعضی از مدعیان دین‌مداری و ارزش‌گرایی آن ، شبیه همین برخورد بوده است. اما این موضوع از آن جهت دارای اهمیت است که رفتار نسنجیده با آن موجب گردیده است که به مصداق «لانسان حریص علی منع»(*)، مراسمی که در سال‌های گذشته تنها در یک شب برگزار می‌شد و بهانه‌ای برای شادمانی گروهی از خانواده‌های ایرانی بود،اکنون به پروژه‌ای دراز مدت تبدیل شده که تقریباً به مدت یک ماه موجب آزاد بسیار از شهروندان می‌گردد. کسانی هم که در مواجهه با این سنت، تغییر رفتار داده‌اند هیچ گاه حاضر نشده‌اند صادقانه با مردم سخن بگویند و رفتار گذشته خود را شایسته بدانند. اگر آنها اینکار را می‌کردند،موافقت اخیر آنها با مراسم چهارشبنه سوری و یا سکوت در برابر موافقت همفکرانشان، نشانه‌ای از شجاعت آنها در بازگشت از اشتباه بود. در حالی که وضعیت فعلی، می‌تواند این شائبه را ایجاد کند که این موضوع نیز مانند بسیاری از امور دیگر، دستاویزی برای پیشبرد اهداف سیاسی بوده است. راستی مثلاً اگر یک جوان ایرانی تصور کند که گروهی از محافظه‌کاران و رسانه‌های وابسته به آنها، در سال‌های گذشته برای جلب رای عده‌ای از مذهبی‌ها، به مخالفت با چهارشنبه سوری می‌پرداختند و اکنون برای جلب نظر گروه‌های دیگری از مردم به ترویج آن می‌پردازند، آیا می‌توان به او خرده گرفت؟ اگر همین جوان با تسری این شرایط به سایر حوزه‌های اجتماعی، از تنظیم رفتار خود با برخی الگوهای رسمی خودداری و به انتظار روزی بنشیند که «چهارشنبه سوری» دیگری هم به «چهارشنبه آخر سال» تبدیل و بلامانع شود، آیا باید او را مجازات کرد یا کسانی را که با سوءاستفاده از احساسات مذهبی و اخلاقی، بی‌اعتمادی جوانان به بسیاری از الگوها را موجب شده‌اند؟
البته اکثر قریب به اتفاق جوانان ایرانی و سایر اقشار مردم تاکنون ثابت کرده‌اند که پایبندی‌های دینی و اخلاقی ایشان از رفتار نسنجیده بعضی از سیاسیون تاثیر نمی‌پذیرند،اما حتی اگر اقلیتی از جوانان تحت تاثیر این رفتارها قرار گیرند همه ما باید خود را ملامت کنیم.
امیدوارم کسی بر نگارنده خرده نگیرد. زیرا به مصداق کلام امام علی(ع) «هر کس رفتاری کند که موجب سوءظن دیگران شود نباید کسی جز خود را ملامت کند.»