مهدی عامری
احیای گفتمان عدالت به عنوان "ارزشی" کمرنگ شده در ادبیات سیاسی کشور از پدیدههای مبارکی است که با دولت جدید، رخ داد. مطرح شدن "گفتمان عدالت" در زمانی که احزاب و گروههای سیاسی با شعارهای پرطمطراق، یکهتاز میدان سیاست بودند با اقبالی چشمگیر مواجه شد. "عدالتخواهی" در میان سیل خروشان تبلیغات رنگارنگ و موج ناجوانمردانه تهمتها، تنها گزینهای بود که به دست تودههای مردم و تلاش خودجوش آنان رقبا را کنار زد. راز شکست "گفتمان اصلاحات" در برابر "گفتمان عدالت" همین نکته است که عدالتخواهی فقط در سطح نخبگانی خاص نطرح نشد، بلکه از خواست واقعی مردم ریشه گرفته، با حمایت و پذیرش قاطع آنها، از اصلاحات پیشی گرفت. پس از آن بود که جریان موسوم به اصلاحطلبی با نگاه به پیشینه خویش و ارزیابی نقاط ضعف خود به دلایل "افول" خود اندیشیدند.! آقای مصطفی تاجزاده از چهرههای شاخص اصلاحاتیان در گفتگویی مفصل با روزنامه مردمسالاری(1) ضمن بیان "نقد اصلاحات" به دستاوردهای دوران حاکمیت اصلاحطلبان نیز اشاره کرده است. که این نوشتار سعی در تحلیل این گفتگو دارد.
آقای تاجزاده، اصلاحات را روشی در برابر انقلابگری دانسته، میگویند: "تغییرات دفعی، فوری و رادیکال در جامعه ما پاسخگو نیست و مضراتش بیشتر از منافع آن است." به نظر میرسد این سخن آقای تاجزاده را باید حمل بر تجریبات ایشان از گذشته اصلاحات نمود و آن را در مقام آسیبشناسی عملکرد اصلاحطلبان ارزیابی کرد، چرا که رفتار رادیکال برخی اصلاحطلبان افراطی، با التهابآفرینیهای سیاسی که از افراطیگری حزبی ناشی میشد، در دوره 8 ساله اصلاحات، خاطره تلخی از اصلاحات بر اذهان باقی گذاشت. نمایش تحصن برخی نمایندگان مجلس ششم و استعفای دستهجمعی آنان و ترک صحنه انتخابات مجلس هفتم از سوی برخی گروههای اصلاحطلب، اوج این اقدامات افراطی بود که "مضراتش" بیشتر از "منفعتش" بود (اصولگرا منفعتی داشت).
معاون سیاسی سابق وزارت کشور، دستاوردهای دوران اصلاحات در دوران حکومت را چنین بر میشمارند: "...مردم احساس میکردند دولت و مجلس، مدافع حقوق آنها هستند... وزارت کشور ما پاسدار آرا و حقوق شهروندان در انتخابات بود [!!!]...کمیسیون اصل 90 احیا شد که در واقع، پناهگاهی بود برای مظلومان و کسانی که به حقوق آنها تجاوز میشد."
آنچه در این سخنان آقای تاجزاده برجسته است تاکید ایشان بر"حقوق مردم" است. کلمه حقی که متاسفانه در 8 سال اصلاحات در حوزه عمل، اراده باطلی از آن شد و تا حدود زیادی، واژه "مردم"، در برخی مجرمان سیاسی و مطبوعاتی خاص و هم حزبیها و هم قطاران اصلاحاتیان خلاصه شدند و اقشار مستضعف و مظلومان واقعی به فراموشی سپرده شدند. این سخن البته بدان معنا نیست که خدمات دوره اصلاحات که به روند معمول و متداول دولتهای دیگر، انجام گرفته است را نادیده بگیریم، بلکه سخن از طرز تفکر غالبی است که افراطیون اصلاحات را در خود اسیر کرده بود و مانع از آن میشد که آنان از مطالبات حقیقی ملت، با خبر شوند.
در مورد "پاسداری از آرای مردم در انتخابات" نیز باید به ماجرای شمارش آرا در مجلس ششم اشاره نمود و به یاد آورد که اگر تدبیر مقام معظم رهبری نبود، معلوم نبود کار به کجا میکشید. خوب است جناب آقای تاجزاده اشاره نمایند که در کدام انتخابات قبل یا بعدی، تقلب و دستکاری قابل توجه رخ داده است که ایشان، برگزاری انتخابات سالم را از دستاوردهای اصلاحات میشمارند؟ مگر آنکه کلمه "مردم" در عبارت "پاسداری از رای مردم" را به معنی" طرفداران اصلاحات" بگیریم که البته این ، عین تضییع آرای ملت خواهد بود.
خارج شدن ایران از انزوا کسب جایگاه ویژه جهانی، ثمره سیاستهای عاقلانه آقای خاتمی بود، و این را آقای تاجزاده از دستاوردهای مهم اصلاحات در عرصه بینالمللی دانستهاند. اما باید امر نیز توجه داشت که سیاستهای تنشزدایی، حالتی افراطی به خود گرفته بود را آن دوران، تا حدی حالت انفعال به ایران داده بود که تصویب طرح سه فوریتی الحاق به پروتکل الحاقی در مجلس ششم از آن جمله است. اصلاحطلبی افراطی و اعتمادی بیمورد به برخی دول غربی با وجود آنکه در طول انقلاب، بارها امتحان خود را در ناجوانمردی و عدم وفاداری به ملت ایران پس داده بودند، از سیاستهای نادرست دیپلماسی خارجی کشور در زمان اصلاحات بود،در حالی که در شرایط فعلی، برگزیدن سیاست فعال و موضوعگیریهای شجاعانه در برابر سران استکبار، ایران را بار دیگر به امید اول جهان اسلام در دفاع از ارزشهای اسلامی تبدیل نموده است، به طوری که نشانهای عقبنشینی زورمداران عالم از مواضع خود، نمایان است. آقای تاج زاده در بخش دیگری از این گفتگو میگویند: "اصلاحات مطلوب، هم از نظر ما اصلاحات همه جانبه است یعنی ما در کنار توسعه سیاسی، به نیازهای اقتصادی قشر کم درآمد و آسیبپذیر توجه داشته باشیم..." بیتردید" اصلاحات مطلوب" اینگونه است و پذیرفتن این امر از سوی اصلاحطلبان، هرچند دیگر،مایه خرسندی است. با آنکه در دورانی که اصلاحاتیان بر منصب قدرت بودند،" مبارزه با فقر و فساد و تبعیض" به دفعات،"اصلاحات واقعی"معرفی میشد(2) اما این امر، در راهبرد عملی اصلاحطلبان عمدتاً به "توسعه سیاسی" و شعارهایی از این دست فرو کاسته شد و مجادلات بیمورد سیاسی، فضای کشور را زهرآگین و مردم را از لحاظ روحی افسرده نمود. عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، در بخشی از گفتار خود، "شعار کابینه 70 میلیونی"، را "همان شعار ایران برای همه ایرانیان" اصلاحاتیان دانسته، میگویند."خودی یا غیرخودی در عرصه سیاست نباید معنا داشته باشد. حکومت باید به همه شهروندان به یک چشم نگاه کند." در قسمتی دیگر، در بیان اشتباهات اصلاحطلبان میگویند:"یکی از ضعفهای بزرگ ما این بود که شعارهایمان را به برنامه تبدیل نکردیم...شعار دادیم" ایران برای همه ایرانیان"، اما تشریح نکردیم چگونه... در واقع، این مسایل را در حد کلیات باقی گذاشتیم..." در باره این بخش از سخنان آقای تاجزاده، چندنکته، قابل توجه است.
یک فرق اساسی شعار اول (کابینه 70میلیونی) با شعار دوم (ایران برای همه ایرانیان) در کدام ایشان اشاره شده است یعنی این که شعارهای اصلاحطلبی، کلیگویی بوده است. بر این اساس، کارکرد اصلی شارهای دوم خردادی، جذب آرای مردم بود و در مقام عمل، بروز چندانی نداشت، چرا که فاقد استراتژی بود، درحالی که دولت جدید از ابتدای آغاز به کار خود، شعارهای خود را در عرصه عمل به اجرا درآورده ست و "چیستی" و "چگونگی" آنها را به تدریج تبیین میکند.
دو: در شعار" ایران برای..." به دلیل عدم ارایه مرزبندی مناسب، افرادی هم که وحدتشان برای نظام میتوانست خطرناک باشد جای میگرفتند و با توجه به اینکه سران اصلاحات،"مرزی میان خودی و غیرخودی قایل نبودند" حتی از آنها برای ورود به انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و پستهای کلیدی نظام هم دعوت میکردند که نتیجهاش نادیده گرفتن حق عمومی سایر مردم بود. اما در "کابینه 70میلیونی" ، مرز خودی با غیرخودی مشخص است، البته نه بدان معنا که "غیرخودی،نباید در این کشور زندگی کند. نه زندگی هم بکند، منتها مرز حفظ شود... حرف او تکرار نشود و کار او مورد تایید قرار نگیرد".(3) حقوق شهروندی غیرخودی ، هم مورد توجه دولت خواهد بود و یکی از اعضای کابینه 70 میلیونی است، ولی نظارت و اعمالش نباید مزاحم روند پیشرفت دیگران شود.
آقای تاجزاده در تبیین شکست اصلاحطلبان در انتخابات،"شرایط بینالمللی، کند حرکت کردن در برخی زمینهها، مایوس کردن مردم توسط اقتدارگراها و عدم ائتلاف گروههای اصلاحطلب" را ذکر میکنند. به نظر میرسد عمدهترین عامل شکست اصلاحطلبان در چند انتخابات اخیر را باید در"کند حرکت نمودن در برخی زمینهها" خلاصه کرد. چرا که در انتخابات اخیر، جریان اصولگرایان حتی تا مرحله دوم انتخابات هم به اجماع نرسید، در حالیکه نیروهای اصلاحطلب در این مرحله، منفقالقول کاندیدای مورد نظر خود را برگزیده بودند. به علاوه، شرایط بینالمللی برای اصولگرایان و اصلاحطلبان یکسان بود، بلکه وضعیت برای اصولگرایان بدتر و بد، چرا که تبلیغات سوء جریان اصلاحات، اصولگرایان را در نزد مردم، مساوی با جنگ و بحران جلوه میداد! از سوی دیگر موج تهمت و افترا، به خصوص، در مرحله دوم انتخابات، و تلاش برای ایجاد رعب و وحشت از پیروزی اصولگرایان ، نیز در کار بود. ولی با این وجود، باز هم مردم رو به سوی اصولگرایان آوردند، چرا که پس از ناکارآمدی اصلاحاتیان، طعم عملکرد مثبت شورای شهر ، مجلس هفتم و شهرداری اصولگرا را چشیده بودند و این بار، با اطمینان بیشتری به آن اقبال نشان دادند. در واقع، علت اصلی شکست اصلاحطلبان را باید دوری از مطالبات واقعی مردم و کندروی در خدمترسانی مناسب به اقشار مستضعف و توده جامعه دانست.