مجتبی سلطانی / دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران
تقابل اسلام و غرب قدمتی سیر دیرینه و پرفراز و نشیب داشته و دارد. قدرت معنوی و سیاسی اسلام و نفوذ آن در قلمرو تحت متصرفات امپراتوری روم و اقبال اتباع آنان به دین اسلام در فتوحات اسلامی از زمان آغاز نوعی واکنش شتابزده و کینهجویانه در غرب نسبت به اسلام و مسلمانان ایجاد نموده است. این کینه و دشمنی تاریخی غربیان را به صورت سلسلهوار میتوان در حوادثی چون جنگهای صلیبی کلاسیک و اشغال بیتالمقدس، استعمار ممالک اسلامی و سرکوب خونین انقلابها و جنبشهای آزادیبخش، مساله فلسطین، بوسنی و هرزگوین، کوزوو، افغانستان، گوانتانامو، زندان ابوغریب، اهانت به رسولالله(ص) و مقدسات اسلامی دنبال نمود.
جنگهای صلیبی، عنوانی که پس از حملات یازده سپتامبر بارها از سوی بوش و سران افراطیون غربی تکرار شده واکنش شتابزده غریبان به اسلام عزیز بود که طی دو قرن پنجم تا هفتم هـ.ق بر مسلمانان تحمیل شد و به شکست غرب انجامید. اما اندیشه صلیبگری و مقابله و تحقیر و اسارت و شکست مسلمانان اندیشهای است که تاکنون ادامه و تداوم یافته است و این را در صحبتها و اندیشههای سردمداران غرب میتوانیم دنبال نماییم. این اندیشه گاهی در لباس نظامیگری و گاهی در جنگهای صلیبی نرمافزاری همچون تهاجم فرهنگی، ترویج مکتبهای اومانیستی و الحادی، ترویج مصرفگرایی، جهانیسازی و دهکده جهانی، پیشرفته از جمله دانش هستهای ظهور و بروز یافته است. ژنرال آلن بی، فرمانده انگلیسی اشغالگر بیت المقدس در جنگ جهانی خاتمه یافته است "یا وزیر اصلاحات ایتالیا" روبرتوکالدورلی" از پاپ بدیکت شانزدهم می خواهد تا آغازگر جنگ صلیبی دیگری علیه تمدن اسلامی باشد و معتقد است که دنیای مسیحیت باید به سرعت علیه جهان اسلام بسیج شود و یا وزیر امور خارجه دانمارک پس از اهانت روزنامه های اروپایی در انتشار کاریکاتورهای موهن نسبت به رسولالله(ص) میگوید: "این درگیریها برای یک قرن ادامه خواهد یافت!" بیداری ملتهای مسلمان خیزش مجدد تمدن اسلامی و گسترش دین مبین اسلام در جهان غرب که محصول انقلاب اسلامی ایران و سیاستهای استعماری سردمداران غرب است. پدیدههای جدیدی هستند که در تنظیم معادلات جهانی و هژمونی نظامهای غربی، توجه سیاستگذاران مغرب زمین را به خود جلب کرده اند. جمع زیادی از سیاستمداران و حاکمان مغرب زمین گسترش اسلام در جهان را به طور اعم و در کشورهای غربی به طور اخص، به معنای خیزش مجدد تمدن اسلامی و مساوی با عقبنشینی و یا زوال تمدن مغرب زمین تعبیر میکنند.
به همین دلیل پس از سقوط شوروی و حتی قبل از آن برخی از استراتژیهای جهان غرب قلمداد کردند. درهمین راستا در دوره های آخر تئوریهای پایان تاریخ "، "موج سوم" و "برخورد تمدنها" توسط نظریه پردازانی چون" فرانسیس فوکویاما"، "الوین تافلر" و "ساموئیل هانتینگنون" مطرح گردید و مورد استقبال این گروه از سیاست داران و حاکمان آمریکایی و اروپایی قرار گرفت. "هانیتگتون" صاحب نظریه" برخورد تمدنها" در مصاحبه ای با روزنامه "لوپوئن" فرانسوی چنین میگوید: "امروز تمدن اسلام مهمترین بلوک ایدئوژیکی است که سر را تمدن غرب قد علم کرده است و این تمدن را مجبور کرده از جهت طلبیهای جهان شمولش دست بردارد"، از این رو ایجاد تنش گسترده میان دولتها و ملتهای اسلامی از یک سو و دنیای غرب از سوی دیگر در دستور کار این از حاکمان غربی قرار دارد زیرا برنامه ها و پیامهای حیات بخش اسلام، در دنیای خالی از معنویت و اخلاق غرب که منطبق با فطرت پاک انسانهاست در یک بستر آرام و فارغ از جنگ و درگیری قلبهای تشنه غریبان را فتح خواهد نمود. این بار منابع"مسیحیان صهیونیست" در تضاد است. ارایه تصویری خشن و غیرقابل انعطاف از اسلام و معرفی آن به مثابه یک "تهدید" برنامه و هدفی است که توسط "مسیحیان صهیونیست" دنبال میشود تا مانع از روی آوری و علاقه غریبان به دین اسلام گردند البته در این راستا ما شاهد پیمان نانوشتهای در سطوح پایین و متوسط سلفیون و القاعده و همکاری مرموز و مستقیمی میان سران آنان با "صلیبیون صهیونیست" می باشیم. بنابراین اندیشه صلیبیگیری علیه مسلمانان هنوز ادامه دارد و مسلمین باید با اتحاد و درک شرایط امروزی و طرد جریانهای خشک و مقدس نمای سلفی به یک جبهه واحد در جهت خنثی نمودن توطئه های تمدن "مسیحی- صهیونیستی" غرب برآیند. انشاءالله