تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۸۰۱

سکینه نعمتی
فیلسوفان دین سنتی همواره اطمینان داشتند که می‌توان به نحو معناداری درباره خداوند سخن گفت: اما در ابتدای قرن حاضر گروهی از فیلسوفان که پوزیتویست‌های منطقی خوانده می‌شوند این اطمینان را جداً مورد تردید قرار دادند. آنها نظریه‌ای را بسط دادند که معنای زبان را در گروه مشاهده تجربی می‌دانست. پوزیتویست‌های منطقی زبان علم را نمونه شاخص یک زبان دقیق و آزمون‌پذیر می‌دانستنتد و بر این مبنا معیار یا ضابطه‌ای برای تمیز گزاره‌های معترف بخش معنادار از گزاره‌هایی که چنین نیستند عرضه کردند. «ایر» (1989-1910) این نکته را چنین بیان نموده است. «معیار ما برای تعیین اصالت گزاره‌هایی که ظاهراً راجع به امر واقع هستند معیار «تحقیق‌پذیری» است به اعتقاد ما، یک جمله تنها در صورتی برای یک شخص خاص معنای واقعی دارد که آن شخص بداند قضیه ادعا شده در آن جمله را چگونه مورد تحقیق قرار دهد. و یعنی بداند چه مشاهداتی و تحت چه شرایطی باعث می‌شود که ما آن قضیه را به عنوان یک قضیه صادق بپذیریم یا به عنوان یک قضیه کاذب کنار بگذاریم.(1)
پوزیتویسم منطقی چیست: ژوزیتویسم منطقی (Logicalposivism) نامی است که «بلومبرگ» و «هربرت فایگل» در سال 1931 به مجموعه‌ای از افکار که حلقه وین پیش نهاده بود داده بودند. نام‌های مترادف دیگری که بر این نحله اطلاق می‌شود عبارتنداز: اصالت تجربه همساز (consistentempiricism)، اصالت تجربه منطقی (ligical empiricism) ، اصالت تجربه علمی (seientific empiricism) و پوزیتویسم منطقی نوین (ordinarylanguage) پوزیتویسم‌های منطقی خود را دنبال‌گرایان یک سنت اصالت تجربه قرن نوزدهمی، که پیوند نزدیکی با اصالت تجربه بریتانیایی داشته می‌شمرند.(2) براساس معیاری که از سوی پوزیتویست‌های منطقی مطرح گردید تنها گزاره‌ای معنادار و اصیل است که بتوان راهی را برای آزمون تجربی صدق یا کذب محتوای آن گزاره پیدا کرد؛ و از آنجا که گزاره‌های کلامی و زبان دینی قابل تجربه نیستند و به هیچ وجه از طریق آزمون تجربه نمی‌توان محتوای این گزاره‌ها را اثبات، تایید یا ابطال کرد این گزاره‌ها بی‌معنا بوده و ناظر به واقع نیستند بنابراین آنها نه صادق هستند و نه کاذب بلکه بوده، به هیچ‌وجه از جهان واقعیت حکایت نمی‌کنند. بنابراین در نظر پوزیتویست‌های منطقی گزاره‌های کلامی قابل آزمون تجربی نیستند. و اگر گزاره‌ای قابل آزمون تجربی نباشد بی‌معنا است و بنابراین نمی‌توان آن را اظهاری ناظر به واقع دانست که قابل صدق یا کذب باشد.(3)
تئوری‌های معنا و ملاک‌های معناداری: همانطور که مطلع شدیم معیار معناداری یا بی‌معنایی گزاره‌ها و قضایا آزمون تجربی می‌باشد بر طبق همین ادعا عده‌ای زبان دینی را فاقد مضمون معرفتی دانسته و بی‌معنا تلقی نمودند. حال بحثی که در اینجا ابتدا بایست روشن و قاطع دست یابیم.
الف: تئوری‌های معنا: ویلیام پ. آلستون تئوری‌های رایج در باره معنارا به سه دسته تقسیم می‌کند 1) تئوری مصداقی یا حکائی معنا 2) تئوری تصوری یا ایده‌ای معنا 3) تئوری پاسخ و محرک یا تئوری رفتارگرایانه معنا بر طبق تئوری مصداقی معنای یک سخن عبارت است از «ما به ازاء یا محکی خارجی» و سخنی که هیچ ما به ازاء عینی یا خارجی در جهان خارج نداشته باشد بی‌معنا خواهد بود. مشکل نخست این نظریه که در نوشته‌های رایج نیز دیده می‌شود به این مساله برمی‌گردد که این نظریه از اختلاف تمایز بین معنا و مصداق (محکی) غفلت نموده و از توجیه پاره‌ای از موارد عاجز است توضیح مطالب اینکه: دو عبارت ممکن است محکی و ما به ازاء واحدی داشته باشند ولی دارای معنای متعدد باشد. به عبارت دیگر این تقریر توانایی توجیه مترادفا را ندارد. همچنین مشکل دومی که گریبانگیر این تقریر می‌شود این است که از توجیه معنای حروف و ادوات نیز عاجز است. چرا که حروفی از قبیل «و» و «اگر» و... از امر عینی و ما به ازاء خارجی خاصی حکایت نمی‌کنند. بر طبق تئوری ایده‌ای معنا لفظی معنی دارد که با ایده‌ها ذهنی مرتبط باشد که این ایده ذهنی واسطه ارتباط ما با دنیای خارجی و دیگران است تئوری ایده‌ای معنا در صورتی صحیح خواهد بود که برای هر عبارت زبانی معناداری، ایده‌ای مستقل وجود داشته باشد که به طور منظمی با آن عبارت مرتبط باشد در حالیکه در مورد بسیاری از عبارت‌ها نمی‌توان چنین ایده مستقلی را به دست آورد مثلاً در مورد حروف یا معقولات ثانیه فلسفی ما معنای ما به ازای ذهنی مستقلی نداریم و گروه سوم معنا را همان عکس‌المعل مخاطب یا شرایط تحکیم کننده متکلم می‌دانند. و معنای یک صورت زبان شناختی آن موقعیتی است که در آن متکلم کلامش را اظهار می‌کند و پاسخی است که در شنونده پدید می‌آورد. این تئوری نیز با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو شده است به طور مثال در این تئوری از ابتدا فرض شده است که لفظ ما به ازای شیئی قرار گرفته و دارای معنایی مستقل است در حالیکه این مدعا در مورد حروف ربط و صادق نیست. چرا که این علائم دارای معنای مستقلی نیستند.(4)
ب: دیدگاه‌های ویتگنشتاین در باره ماهیت زبان و نقش آن: ویتگنشتاین در دو مرحله از حیات فلسفی خودش دو رای کاملا متفاوت در باره «ماهیت زبان و ماهیت و نقش آن» ابراز نموده است و یکی از نقاط اصلی اختلاف در فلسفه او همین اختلافی است که در دو نوشته مهم او: «رساله منطقی- فلسفی» و تحقیقات فلسفی در مورد مساله زبان و تحلیل آن به چشم می‌خورد در تلقی نخست زبان ابزاری است که به وسیله آن واقع نمایانده می‌شود و تصویری از واقعیت امور است. این نظریه که به نظریه تصویری معنا مشهور است کلید فهم رساله منطقی – فلسفی ویتگنشتاین اول است در این رساله او معتقد بود برای اینکه زبان واقعیت را نمایش بدهد باید چیزی بین جمله و وضع واقعی مشترک باشد به عبارت دیگر این دو ساخت مشترکی داشته باشند که در این صورت می‌توان جمله را تصویری از امر ممکن الوقوع دانست. بطوریکه در ازای اجزای جمله، اشیایی در جهان خارج هست و در ازای ترتیب بین اجزای جمله ترتیبی به همان شکل در واقع است (5) ویتگنشتاین در آثار بعدی و به ویژه در کتاب «تحقیقات فلسفی» نظریه تصویر معنا را رها کرده و به جای آن «دیدگاه کاربری یاابزاری» را پذیرفته است بر طبق این دیدگاه دوم برای دست‌یابی به تلقی درستی از زبان کافی است که به کارکرد آن در زندگی واقعی مردم توجه کنیم و ببینیم مردم با زبان چه می‌کنند. ویتگنشتاین بر این اعتقاد بود که زبان به طور نامحدودی گسترش‌پذیر است و هیچ ماهیت یگانه‌ای نیست که تمامی کاربردهای زبان را به هم پیوستگی دهد. او از تنوع کاربردهای زبان و به «بازی‌های زبانی» تعبیر می‌کند.(6)
3-مساله معناداری و تحقیق‌پذیری و پیامدهای آن در نوشته‌های حلقه وین در دهه 1930 به این مطلب اشاره شده است که قضایایی که حسا تحقیق‌پذیر نیست فاقد معنی است. اخلاق و الهیات را پوزیتویست‌های منطقی- که شکل‌دهنده حلقه وین هستند- نه صادق می‌دانستند و نه کاذب بلکه، شبه قضیه تهی که از هر دلالت معرفت بخشی خالی است می‌دانستند. قضایایی که تجربتا تحقیق‌پذیر نیستند هیچ حکمی ندارند و فاقد محتوای واقعی‌اند. یعنی صرفاً بیان ترجیحات و ذوق و علائق شخصی هستند. این رویکردی که پوزیتویست‌های منطقی نسبت به گزاره‌ها و قضایا داشتند باعث شد که انتقادهایی سخت برای آنها به بار بیاورد.به طور کلی پوزیتویسم منطقی به سه نوع انتقاد رو به رو گردید. 1) اول اینکه شأن منطقی خود اصل تحقیق‌پذیری بحث‌انگیز است. خود این قضیه که «فقط قضایا و تعریفات تحقیق‌پذیر معنی دارند» جزو چه قضایایی است؟ این قضیه خود به مدد داده‌های حسی تحقیق‌پذیر علمی ندارد از سوی دیگر که یک تعمیم تجربی نیست که پس از قضایای متعدد متافیزیک تدوین شده باشد و فقدان یک معنی با بی‌معنایی به آسانی یک خاصه مشاهده‌پذیر نیست. اگر اصل تحقیق‌پذیری خود نه تحقیق‌پذیری باشد نه صرفاً تعریف، تنها امکانی که می‌ماند، طبق معیار خودش این است که یک گزاره عاطفی باشد یعنی بیان احساسات و سلیقه می‌کند .بدینسان اصل اصیل و اساسی پوزیتویسم که منطقی، منزلت منطقی خود را متزلزل می‌کند 2) دوم اینکه تاکید زیاده از حد پوزیتویست‌ها بر داده‌های حسی مورد انتقاد جدی قرار گرفته است. از جمله اینکه تجربه حسی به هیچ وجه یک داده شده‌ی ساده نیست که بتواند آغازگاه یک یقین تشکیک‌ناپذیر باشد. و همین نظریه علمی‌ای تجربتاً تحقیق‌‌پذیر نیست بلکه یک هیات خدشه‌وار از مفاهیم و داده‌ها در زمینه مشترکی و در شبکه در هم تنیده‌ای که همزمان از معیارهای عقلی و تجربی استفاده می‌کنند آزمون می‌شود. 3) اگر اصل تحقیق‌پذیری اعمال گردد همه حوزه‌های تجربه انسانی را اعم از اندیشه و زبان از کار می‌افتد و مانع بحث جدی می‌شود چرا که انتخاب‌‌های اخلاقی را وابسته به ذوق و سلیقه دلخواهانه و نامعقولانه و آداب و عادات فرهنگی می‌کند و وجود خداوند را از همان اول انکار می‌کند و از مسائل عادی و عرفی روزمره زندگی انسان غافل می‌شوند.(7)
یکی دیگر از مشکلات و ابهام‌هایی یک در برخورد با اصل تحقیق‌پذیری مطرح شد مشکل قضایای کلی و توجیه‌ناپذیری آنها از طریق اصل تحقیق‌پذیری بود وقتی که ما می‌گوییم «همه انسانها بخشی از زندگیشان را در خواب می‌گذرانند» این گزاره به نظر صادق است ولی هیچ راهی وجود ندارد که بتوان آن را از طریق تجربه حسی درستی آنها را ثابت کرد.(8)