تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۱۷۶۳۷۵
گفت‌وگو با مهندس عزت‌الله سحابی
مهدی غنی مقدمه: متولد 1309 است و از همان اوان کودکی در کوران مبارزات سیاسی و اجتماعی قرار گرفت. پدرش مرحوم یدالله سحابی مرد علم و دین بود و در عرصه سیاست نیز دستی داشت. جوانی عزت همزمان با نهضت ملی کردن نفت بود و او نیز در این سال‌ها که در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه تهران تحصیل می‌کرد جلب فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی شده بود. در سال‌های 1327 و 1328 در مجله «فروغ علم» و در سال‌های 1331 و 1332 در مجله «گنج شایگان» به کار اطلاع‌رسانی به جامعه مشغول شد. او به عنوان سردبیر این نشریات فعالیت می‌کرد. با وقوع کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد 1332 سحابی در کمیته دانشگاه «نهضت مقاومت ملی» فعال شد. او مسئولیت توزیع نشریات نهضت، از جمله اعلامیه‌ها و روزنامه «راه مصدق» را برعهده داشت. سحابی در تیرماه 1333 پس از توقیف چاپخانه روزنامه «راه مصدق» دستگیر شد؛ در بازجویی‌ها مسئولیت تهیه و تنظیم و انتشار و توزیع روزنامه را به تنهایی بر عهده گرفت. پس از آزادی از زندان، بار دیگر فعالیت‌های خود را در نهضت مقاومت ملی و در کمیته انتشارات و تبلیغات آن به ریاست مهندس بازرگان پی گرفت. فعالیت‌های او بار دیگر منجر به دستگیری وی شد و سحابی باز هم مسئولیت انتشار مسائل را پذیرفت. از این دوران تا پیروزی انقلاب او همواره در کشاکش مبارزات سیاسی و زندان و تعقیب بود. در اوج مبارزات انقلابی، سحابی به عضویت شورای انقلاب درآمد و پس از پیروزی انقلاب، از سوی مردم تهران به عنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. او همچنین به عنوان رئیس سازمان برنامه و بودجه در کنار دولت موقت فعالیت‌های خود را پی گرفت و سپس به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی مشغول خدمت شد. سحابی اکنون در 80 سالگی همچنان دغدغه منافع ملی و ارزش‌های اخلاقی و دینی دارد. او در این گفت‌وگو از ماهیت کودتای سال 32 و مسائل پیرامون آن سخن می‌گوید.

* درباره ماهیت کودتای 1332 تا کنون اسناد و گزارش‌های زیادی منتشر شده است، با این وجود هنوز کسانی مدعی هستند که کودتایی رخ نداده و دکتر مصدق به طور قانونی برکنار شده است. همچنین در مورد علت شکست نهضت ملی اختلاف‌نظرهایی هست، در وهله اول شما مساله را چگونه می‌بینید؟
** درباره کودتای سال 32 خیلی چیزها نوشته شده است از جمله کتاب کرمیت روزولت که بیشتر خواسته‌ هنرها و شاهکارهای خودش را بگوید و از حقایق پشت‌پرده کمتر ذکری کرده است. جزوه گازیوروسکی که سال 67 مرحوم نجاتی ترجمه کرد که به طور مستقل و همچنین ضمیمه کتاب نهضت ملی‌شدن نفت منتشر شد، مطالب بیشتری دارد. گازیوروسکی چون امکاناتی داشته و به اسناد وزارت خارجه آمریکا و وزارت خارجه انگلیس دسترسی داشته و با مامورانی که آن موقع زنده بودند مصاحبه کرده نسبتاً حرف‌هایش مستندتر است. در آنجا ضمن اینکه صحبت از برادران رشیدیان می‌کند از فرخ کیوانی هم می‌گوید که جاسوس CIA در ایران بود. از برادران بوسکو هم اسم می‌برد. آقای عباس کشتکاران که آدم محقق و تاریخ‌شناس است پس از کنکاش به این رسیده بود که این برادران بوسکو، برادران تفضلی هستند. جهانگیر تفضلی مدیرمسئول و سردبیر روزنامه ایران ما بود که در دهه 20 گرایش به چپ داشت و بیشتر هم اخبار چپ را منعکس می‌کرد. کسانی مثل رسول پرویزی با او همکاری می‌کردند که بعدها وارد حوزه علوم شدند. تفضلی در دوره مصدق ساکت بود اما دیدیم بعد از 28 مرداد عزت و احترام پیدا کرد و سفیر شد.
* در دوره نهضت ملی روزنامه‌اش تعطیل بود؟
** بله، روزنامه‌اش تعطیل بود. بعد از کودتا سفیر ایران در افغانستان و بعد سرپرست دانشجویان ایرانی در اروپا شد که مرحوم دکتر شریعتی می‌گفت خانه‌ای در پاریس دارد که ماهیانه پنج هزار فرانک آن زمان فقط عوارض شهرداری‌اش است. بعد هم خیلی در دستگاه مکرم شد. لذا فکر می‌کنم نظر آقای کشتکاران درست است. برادرش هم روزنامه‌نگار بود. اینها در 28 مرداد فعالیت داشتند. منظور اینکه کودتای 28 مرداد جریان ساده‌ای نبود. حادثه‌ای نبود که فقط در 25 مرداد شکست بخورد و دومرتبه در 28 مرداد موفق بشود. برای این مساله از مدت‌ها قبل زمینه‌چینی می‌شد. کودتا بعد از 30 تیر 1331 کلید خورد. دکتر بقایی در عین اینکه در حادثه 30 تیر خودش را خیی صاحب‌عزا نشان می‌داد اما در خفا نقش دیگری داشت. من همان عصر 30 تیر پای سخنرانی‌اش بودم. در عین حال تلاش می‌کرد رابطه خودش را با قوام‌السلطنه حفظ کند، به طوری که دکتر عیسی سپهبدی قبل از 30 تیر از جانب او به دیدن قوام‌السلطنه می‌رود.
* البته روایت دیگری هم هست که قوام‌السلطنه دنبال این بود که به کاشانی نزدیک شود. این را دکتر شروین می‌گوید که قوام چند بار برای آیت‌الله کاشانی پیغام فرستاد که ملاقات کنیم و از او می‌خواست کوتاه بیاید.
** دکتر بقایی آدم پیچیده‌ای بود، در حالی که آیت‌الله کاشانی خیلی روی برنامه کار نمی‌کرد. هر کتابی که منتشر شد روشنایی‌هایی به گوشه‌های تاریکی از 28 مرداد انداخت. آخرین کتابی که درآمده اسناد دکتر متین‌دفتری است که در خارج چاپ شده است. پسر هدایت‌الله متین‌دفتری آن را چاپ کرده است. در این اسناد گزارش لوگان یکی از اعضای وزارت خارجه انگلیس هست که نشان می‌دهد دشمن اصلی نهضت‌ملی و مصدق انگلستان بود. در کتاب عملیات آژاکس هم هست که انگلستان خیلی سعی می‌کند پای آمریکایی‌ها را به میان بکشاند. آنها پیشگام کودتای 28 مرداد نبوده‌اند. انگلستان از زمان ریچارد استوکس که در مرداد سال 1330 به ایران آمد به این فکر افتاد. استوکس مهردار سلطنتی انگلستان بود. به ایران آمد و مذاکره کرد و با عده‌ای هم در ایران تماس گرفت و بی‌نتیجه رفت. در همین زمان دوران نخست‌وزیری حزب کارگر انگلستان تمام شد و محافظه‌کارها و چرچیل آمدند. بعد از چرچیل هم ایدن آمد. هم چرچیل و هم ایدن نظرشان این بود که تا وقتی مصدق هست مساله نفت قابل حل نیست. بنابراین برنامه‌شان این شد که مصدق برود. از آن موقع مشغول کار شدند. ابزارشان ایجاد تفرقه در درون نهضت بود. به این جهت یکی دوتا چهره‌های خوشنام و معروف را به خدمت گرفتند. مخصوصاً بقایی و مکی و حائری‌زاده و عبدالقدیر آزاد چهار نفر نمایندگان اقلیت مجلس پانزدهم بودند که انصافاً در آن دوره خیلی خوب عمل کردند. آن موقع هم روزنامه شاهد درمی‌آمد.
بقایی سردبیر و همکار روزنامه شاهد بود. در آن زمان بقایی خوب مبارزه می‌کرد به همین جهت چهره سرشناس و معروفی شده بود. انگلیسی‌ها تشخیص دادند که اگر بتوانند بقایی را از مصدق جدا کنند کارشان پیش می‌رود. قبل از کودتای 28 مرداد جریان دزدیدن و قتل افشارطوس مطرح شد. ظاهراً در محاکمات آن موقع که دکتر صدیقی وزیر کشور بود، اعتراف‌ها به این رسید که آقای بقایی آنها را تشویق و کارگردانی می‌کرده است. ولی کتاب اخیر متین‌دفتری این واقعه را کار انگلیس می‌داند. آنها بقایی را تحریک می‌کنند که این کار را سازمان بدهد. قبل از قتل افشارطوس در پاییز 1331 سه چهار ماه بعد از 30 تیر آنها با بقایی تماس می‌گیرند. گالستیان یک ارمنی بود که در معاملات نفتی دست داشت. هنرش این بود که می‌توانست رجال کشورها را خریداری کند. یک نفر دیگر به اسم عیسائیان یا عیسایف هم بود که رابطه تجاری شوروی با ایران بود، خودش هم تجارت می‌کرد، هم کالا صادر می‌کرد به شوروی و هم از شوروی کالا می‌آورد. گالستیان با عیسائیان مرتبط می شود و آنها به این نتیجه می‌رسند که باید پول خرج کنند. صدهزار پوند به بقایی می‌دهند. هرچه زمان پیش می‌رود اسناد دیگری راجع به 28 مرداد پیدا می‌شود. به نظر من شروع کودتا بعد از پیروزی 30 تیر بوده و از آن موقع هم ابزارشان ایجاد تفرقه در درون نهضت ملی بود. انتخاب چهره‌های خیلی سرشناس و خوشنامی مثل دکتر بقایی و مکی از این جهت بود.
* درباره علت سقوط دکتر مصدق برخی عنوان می‌کنند ملی کردن نفت منجر به تحریم نفتی شد و مصدق نمی‌توانست نفت بفروشد. این وضعیت باعث انزوای دولت ایران و نارضایتی و... شد.
** این را شاه بعد از کودتا گفت در حالی که واقعیت ندارد. انگلستان بعد از طرح ملی‌کردن نفت خصومت می‌ورزید و نمی‌گذاشت ایران نفت بفروشد. مثلاً در عدن کشتی‌هایی که نفت از ایران می‌بردند توقیف می کرد ولی بعد از رای دادگاه لاهه که گفته شد مساله دولت ایران است با یک شرکت خصوصی، سیاست انگلستان هم عوض شد. کشتی‌ها آزاد شدند و می‌توانستند نفت ببرند. نفت هم فروختند. ما شاهد داریم. در کنار ملی‌کردن، تلاش برای فروش نفت و احیای صنایع داخلی ایران ادامه داشت و نتیجه هم داد. آن زمان مرحوم محسن عطایی مدیر صنایع سازمان برنامه و آقای زنگنه رئیس سازمان برنامه بود. آقای عطایی می‌گفت با ایتالیایی‌ها مذاکراتی داشتیم که در 25 مرداد 32 منجر به امضای قراردادی با شرکت آجیپ شد و قرار شد آنها دو میلیون تن نفت از ایران ببرند و در مقابلش دوتا کارخانه نساجی کامل با یک کارخانه برق به ایران بدهند.
بعد کودتا شد اما این دو کارخانه به ایران آمد و راه‌اندازی شد. یکی‌اش همین چیت‌سازی تهران بود. یعنی اگر کودتا نمی‌شد مشکلات رفع می‌شد. ملی‌شدن صنعت نفت آنقد اعتبار داشت که شاه هم بعد از کودتا اصل ملی‌شدن نفت را انکار نمی‌کرد و ایرادات دیگر به مصدق می‌گرفت. بعد از آن هرچند ایران هزینه داد ولی در سایر قراردادهای نفتی دنیا اصل ملی شدن وارد شد. یعنی کشور صادرکننده نفت حق داشت در هر زمان که بخواهد منابع خودش را ملی اعلام کند. این خدمتی بود که نهضت ملی ایران به همه کشورهای نفتی کرد. حذف مصدق دقیقاً سیاست انگلستان بود و ابزارش تفرقه در جبهه‌ملی که این یک درس تاریخی می‌شود که همیشه دشمن از تفرقه‌اندازی در درون ما استفاده می‌کند.
* در همین مورد سوالی وجود دارد. در انقلاب مشروطه ما نتوانستیم به آن اهداف آزادی، قانونمداری و عدالت برسیم و به کودتای رضاخان ختم شد. علتش هم تندروی‌ها و کندروی‌ها و اختلافات بود. نهضت‌ملی هم به همین سرنوشت دچار شد. تصوری در ذهن بعضی‌ها جا افتاده که اصولاً ما ظرفیت و فرهنگ لازم برای دموکراسی و حکومت قانونی را نداریم. دیدگاه دیگر می‌گوید ظرفیتش را داریم کما اینکه جنبش مشروطیت و ملی شدن را آفریدیم. و اگر عوامل خارجی دخالت نمی‌کردند ما می‌توانستیم مشکلات‌مان را حل کنیم و به نتیجه مطلوب برسیم، به نظر شما کدام‌یک درست‌تر است؟
** به نظر من هردو اینها اشکال دارد. درباره اینکه چرا احزاب در ایران طی تاریخ پانگرفته‌اند همیشه عاملش را استبداد حکومت مرکزی یا استعمار خارجی می‌دانیم. شکست جنبش مشروطه را هم به عوامل خارجی یعنی کودتای 1299 نسبت می‌دهیم. در حالی که در درون رهبران جنبش مشروطه هم اشکالاتی وجود داشته است. یکی از اشکالات این بود که آنها غافل بودند از اینکه در کشورهای آزاد مفاهیم آزادی و عدالت همپای توسعه اقتصادی اجتماعی مطرح شد. کتابی به اسم آنتی‌دورینگ مال انگلس است، آن را من با دقت در زندان شیراز خواندم. این کتاب خیلی‌خوب این موضوع را نشان می‌دهد. می‌گوید بورگرها یا همان صاحبان سرمایه و بورژوازی در فرانسه رشد کرده بودند به طوری که اعیان و اشراف که نمایندگان نظام استبدادی بودند به اینها بدهکار بودند.
یعنی آنها ریخت و پاش و ولخرجی داشتند اما این بورژواها کار می‌کردند و بنیه اقتصادی داشتند و به آنها قرض می‌دادند. پیشگام انقلاب فرانسه بورژوازی فرانسه بود. رشد و توسعه اتفاق افتاده بود. منتها نظام سیاسی مثل قالبی آن را احاطه کرده بود و باید این قالب بشکند تا بتواند اهداف خودش را پیش ببرد. انگلس این حرف را می‌زند. تجربه هم نشان می‌دهد تا توسعه اقتصادی و اجتماعی نباشد، هرچند عده‌ای روشنفکر دم از عدالت یا آزادی بزنند جامعه را جذب نمی‌کنند. اما وقتی جامعه در یک روند توسعه و رونق اقتصادی اجتماعی افتاده باشد بیشتر این مسائل را می‌فهمد. اگر خاطرتان باشد از دهه 60 بنده روی مساله توسعه خیلی اصرار و تاکید می‌کردم. هر وقت نوبت فرصتی می‌شد، می‌گفتم ما همیشه دم از آزادی و استقلال می‌زنیم، غلط نیست اما باید بدانیم که این شعارها روی هواست. باید بستری داشته باشد که بتواند رشد کند، آن بستر توسعه است.
رهبران مشروطه ما متوجه این امر نبودند. به مساله آزادی و عدالت و حقوق مردم و قانون ایمان داشتند اما وقتی این بستر نیست همه در حد حرف می‌ماند. پیشرفته‌ترین طبقه در زمان مشروطه و در مساله تنباکو تجار بودند. تجار با استعمار آشنایی عینی داشتند، مصالح خودشان از بین می‌رفت. ثانیاً تجار اولین طبقه‌ای بودند که به خارج رفت‌وآمد می‌کردند، فرهنگ‌شان گسترش پیدا کرده بود، تجار جلوتر از روشنفکران بودند.
* وقتی در مشروطه طبقه تجار حضور دارند و از نهضت پشتیبانی می‌کنند، منظور شما از اینکه در مشروطه به توسعه بی‌توجه بودند چیست؟
** در همان مجلس اول درباره تاسیس بانک صحبت می‌شود، بانک از مبانی توسعه اقتصادی است، مردم حتی زن‌ها جواهرات‌شان را آوردند که سرمایه بانک شود. مانع تاسیس آن شدند. کارخانه نساجی در اصفهان تاسیس می‌شود، در کتاب احمد اشرف «موانع رشد اقتصادی ایران در قرن نوزدهم» عکسش هست، ولی رونق نمی‌گیرد. اینها بود ولی اعتقاد به توسعه همه‌گیر نبود. در همان موقع وضعیت امنیت در کشور به خصوص شهر تهران بسیار خراب بود. امنیت هم یکی از عواملی است که جزء ارکان توسعه است. سرمایه برای اینکه رشد کند فضای امن می‌خواهد، آزادی و عدالت برای اینکه رشد کند باید امنیت باشد.
* بنابراین علت پا نگرفتن احزاب و مقوله‌های آزادی و عدالت را شما در عدم توجه به توسعه می‌دانید.
** احزابی که بعد از شهریور 20 تشکیل شدند، اکثراً رهبران حزب را به عنوان ابزاری برای ترقیات سیاسی خودشان می‌خواستند. یعنی معامله می‌کردند، با این حزب از دولت امتیاز می‌گرفتند و خودشان نماینده مجلس می‌شدند. حزب توده که منسجم‌تر از بقیه بود، ولی رهبران همین حزب در رابطه با مصالح کشور به توده حزبی خیانت می‌کنند. در سال 1324 وقتی روس‌ها دنبال قرارداد نفت شمال با ایران بودند، دکتر مصدق در مجلس چهاردهم مخالفت می‌کند. احسان طبری دفاع می‌کند در حالی که ایشان درباره نفت جنوب کلی اعتراض داشت. ولی اینجا دفاع می‌کند، به دلیل اینکه منافع کشور شوروی بر منافع ملی یا حتی حیثیت خود حزب تقدم داشت.
بقیه احزاب از این بدتر بودند. مثلاً علی دشتی حزبی درست کرده بود به اسم حزب عدالت که معامله می‌کرد. از آن طرف انگلیس وقتی دید حزب توده خیلی در ایران رشد کرد، سیدضیاءالدین را که عامل‌شان بود، فرستادند ایران حزب درست کند. یکی از تجار معروف یزدی که بعدها معلوم شد از عوامل انگلیسی است به نام صراف‌زاده‌یزدی او را تامین مالی کرد و سیدضیاء حزب اراده‌ ملی را تشکیل داد.
* بنابراین به نظر شما هم فرهنگ خود ما مشکل داشت و هم استبداد و استعمار مانع می‌شدند.
** حرف این است که حتی اگر ما عقب‌مانده‌ایم و صلاحیت نداریم دموکراسی را تجربه کنیم باید به قول تقی‌زاده سرتاپا تسلیم خارجی شویم؟ این سخن نادرستی است. خود تقی‌زاده اواخر عمرش از این نظریه‌اش برگشته بود. هویت و فرهنگ و مجموعه ارزش‌های هر ملتی یک امر تاریخی است. برحسب تصمیم این حزب یا آن قدرت ایجاد نمی‌شود. اگر قرار است حرکت جدید مدرنی صورت بگیرد باید تکیه‌اش بر همین ارزش‌های داخلی باشد. ما می‌توانیم براساس فرهنگ و ارزش‌های تاریخی خودمان کار کنیم و پیش برویم. شریعتی از این جهت استاد بود. پیشگامش آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان بودند که ارزش‌های آزادی و عدالت را با مبانی تاریخی ‌اسلامی تطبیق می‌دادند. درست است که شعار حکومت مردم از خارج آمد، ولی وقتی تحقیق کردیم، دیدیم خود حضرت ‌علی پیشگام این است. در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی آقای منتظری هم هست. وقتی خلیفه شوم کشته می‌شود و مردم قیام می‌کنند و در منزل حضرت‌علی می‌آیند که می‌خواهیم با تو بیعت کنیم، حضرت‌علی حاضر نمی‌شود. مخالف بوده، می‌گوید من برای شما وزیر باشم بهتر است که امیر باشم. ولی بالاخره آنها اصرار می‌کنند و حضرت می‌گوید اگر می‌خواهید بیعت کنید، اینجا نمی‌شود، بروید مسجد. در مسجد ایشان به مردم می‌گویند ای مردم انبوه، گوش‌هایتان را باز کنید. این موضوع خلافت امر شماست.
هیچ‌کس در این حکومت حقی ندارد مگر آنکه شما به حکومت می‌گمارید. بعد می‌گوید من که علی هستم، قهرمان غزوات پیغمبر هستم، از هشت سالگی در دامن پیغمبر بزرگ شده‌ام و... کسی جز کلیددار شما نیستم. بدون اجازه شما درهمی یا دیناری از این بیت‌المال نمی‌توانم مصرف کنم. ما در فرهنگ خودمان این را داشته‌ایم منتها مغفول مانده است. حالا عده‌ای از خارج چیزهایی یاد می‌گیرند و می‌خواهند در مملکت‌شان اجرا کنند، آن وقت می‌بینیم با فرهنگ رایج نمی‌خواند. ملت ایران به دلیل تمدن و فرهنگ سه چهار هزار ساله و مخصوصاً تمدن 1500 ساله اسلامی‌اش ارزش و لیاقت همه‌جور توسعه و آزادی و عدالت را دارد منتها غفلت داشته‌ایم ظرفیت‌های لازم را به دست نیاورده‌ایم. مارکس در تحلیل علل شکست کمون پاریس می‌گوید هیچ رژیمی تا زمانی که آخرین ظرفیت‌های خودش را بروز نداده باشد ساقط نمی‌شود و هیچ نظامی هم متولد نمی‌شود مگر اینکه ظرفیت‌های زنده شدن را به دست آورده باشد. در کمون پاریس ژنرال لافایت که آنها را شکست داد، فرمانده ارتش ناپلئون سوم و از آزادیخواهان برورژواهای انقلاب فرانسه بود. کمون پاریس هم خیال می‌کرد با شعار عدالت‌طلبی و ضدیت با بورژوازی فرانسه می‌تواند اینها را اداره کند در حالی که آن ظرفیت را به دست نیاورده بود.
* ولی در دوره مصدق به هر حال دموکراسی پیدا کردیم، برخی ظرفیت‌ها هم کسب شد. چرا سرانجام چنان شد؟
** بله، مقدمات توسعه هم پیدا شد. مثلاً اقتصاد بدون نفت طرح شد. آن موقع مخالفان، مصدق را مسخره می‌کردند که چون در حل مساله نفت شکست خورده اقتصاد بدون نفت را مطرح می‌کند که صورت‌مساله را پاک کند. لیکن این‌طور نبود. سال‌ها که گذشت ما فهمیدیم این اقتصاد بدون نفت خیلی مهم است. درآمد نفت محصول کار و تولید جامعه نیست، یک درآمد بادآورده است. این درآمد اقتصاد را ضایع می‌کند. مصدق این را تشخیص داده بود. به این رسیده بود که درآمد نفت را وارد بودجه دولت نکند.
* یعنی اقتصاد بدون نفت طرحی برای شرایط اضطراری نبود؟
** خیر، مصدق ایده را آگاهانه مطرح کرده بود. شنیده‌اید می‌گویند فلان درآمد حرام وقتی وارد زندگی‌ات شود همه‌چیز را به هم می‌ریزد، درآمد نفت، مالی کار نکرده و بادآورده است، نظام اقتصادی سیاسی کشور را به هم می‌ریزد. در یک نظام مالی که براساس کار و کوشش و تولید است و دولت براساس مالیاتی که مردم می‌دهند اداره می‌شود، این خودش قانونمند است. باید مردم کار کنند تا مالیات به دولت بدهند، دولت هم وامدار مردم است. وقتی یک درآمد بی‌قانون وارد نظام مالی می‌شود، سیستم را خراب می‌کند. اقتصاد بدون نفت مصدق بسیار داهیانه بود. همان‌طور که گفتم دنبال فروش نفت هم بودند اما درآمد آن را صرف راه‌اندازی تولید می‌کردند.
تشخیص دیگرش مربوط به انتخابات بود. انتخابات مجلس هفدهم در اوج محبوبیت مصدق و جبهه‌ملی اتفاق افتاد. اللهیار صالح را وزیر کشور گذاشته بود که آدمی لیبرال و بسیاربسیار سلیم‌النفس بود. او صددرصد معتقد به عدم دخالت در انتخابات بود. یعنی دولت و استانداری‌ها و وزارت کشور در انتخابات هیچ دخالتی نکردند. در حالی که دربار از این فرصت استفاده کرده و کاملاً مداخله کرد، درگیری زیادی در شهرها ایجاد شد. نتیجه انتخابات این شد که از 135 تا نماینده که باید انتخاب می‌شدند 96 تا بیشتر انتخاب نشدند. مجلس افتتاح شد. در همان ابتدا دیدند که بیش از 60 درصد نماینده‌ها دشمنان نهضت‌ملی و مصدق هستند. این خیلی عجیب بود. مصدق رمز این را کشف کرد. دریافت در جامعه‌ای که سابقه استعماری دارد، فقط قوه مجریه قانونی، قدرت اجرایی نیست، یک قوه مجریه دیگری هست که ورای آن است که یا وابسته است به دربار یا خوانین که در انتخابات دخالت می‌کنند. این اتفاق هم بیشتر در استان‌های مرزی افتاده بود. چون در استان‌های مرزی ارتش قوی بود. مثلاً میراشرافی اهل اصفهان از مشکین‌شهر آذربایجان شرقی نماینده شده بود. دکتر حسن امامی شیعه سید از صندوق مهاباد سنی و کردنشین بیرون آمد. آقای غنی بلوریان در زندان می‌گفت در مهاباد آقای امام جمعه با 52 رای انتخاب شد. فرمانده پادگان آنجا سران قبایل کرد را احضار کرد که باید رای بدهید. 52 تا رای این سران قبایل دادند. اصلاً‌ توده کرد خبر نداشتند.
معلوم شد قوه‌مجریه دیگری ورای قوه قانونی مصدق و اللهیارصالح وجود دارد. دولت پنهان دیگری است. این را مصدق کشف کرد. مجلس با آن ترکیبش سیدحسن امامی را رئیس مجلس کرد. بعد مصدق را مامور تشکیل کابینه جدید کردند. مصدق هم موقع معرفی وزرایش به شاه گفت من خودم وزیر جنگ می‌شوم. شاه هم قبول نکرد. مصدق استعفا کرد. او درست به هدف زده بود. می‌خواست ارتش یعنی قدرت اجرایی پنهانی را مهار کند. بعد هم شروع کرد به اصلاح کردن ارتش و بسیاری از افسران را بازنشسته کرد. کانون افسران بازنشسته که تشکیل شد رئیسش زاهدی بود که یکی از عوامل کودتا شد.
* می‌شود گفت در دوره مصدق حرکت به سمت یک جامعه توسعه‌یافته و دموکراتیک شروع شد ولی ادامه پیدا نکرد. درست است که خارجی‌ها تفرقه‌افکنی کردند اما باز این سوال مطرح است که چرا ما توان حل اختلافات داخلی ایجاد شده را نداشتیم که به یک انسجام نسبی برسیم؟
** در فرهنگ مذهبی ما تفاهم بود. حضرت‌علی با خلفا چقدر مدارا داشت. در همان زمان مشروطه صنف جگرکی هم که از قشرهای پایین جامعه بود در مجلس با دیگران تفاهم داشت. یا وقتی صحبت تشکیل بانک می‌شود همان زن‌هایی که روبنده داشتند، طلا و جواهرات‌شان را می‌دهند. آنها با فرهنگ غربی پرورده نشده بودند، ولی ارزش‌هایی در فرهنگ‌شان بود. فهم و شعور داشتند. علایق وطنی بود.
این عدم توانایی اتفاقاً در میان جریان روشنفکری مطرح است والا تجار از قدیم باهم تفاهماتی داشتند. ما یک جامعه اسلامی در بازار داشتیم که رئیسش مرحوم حاج عباسقلی بازرگان بود. از سال‌های 1321 تا کودتای 1332 این جامعه اسلامی برقرار بود. تمام مسائل را سازمان داد. تاجرانی بودند که خیلی سیاسی هم نبودند، اختلاف منافع هم داشتند ولی باهم تفاهم می‌کردند. در فرهنگ ایران تفاهم همواره بوده است. منتها در جامعه روشنفکری که نگاه‌مان به غرب بوده توفیق نداشتیم. تازه‌کار بودیم، ناشی بودیم. در حالی که تجار باهم تفاهم می‌کردند. تاریخ مجلس اول را بخوانید. از همه صنوف هستند، حتی صنف جگرکی، همه باهم تفاهم داشتند و کار می‌کردند. اما احزاب ما نتوانستند باهم کنار بیایند.
* بنابراین روی هم رفته، شما عامل شکست را چه می‌بینید؟
** عامل شکست تفرقه درونی بود و پشت تفرقه درونی انگلستان بود. انگلستان هم برنامه‌اش این بود که تا مصدق هست مساله نفت حل نمی‌شود. در خاطرات ایدن وزیرخارجه وقت انگلیس هم هست که وقتی خبر سقوط مصدق را شنیدم شب راحت خوابیدم. کتابی است به اسم سه گزارش ترجمه مرحوم نجفی. گزارش اولش مال دکتر مک‌گی معاون وزیرخارجه آمریکا در زمان ترومن است. بنا بر آن گزارش مک‌گی به ایران می‌آید تا شرکت نفت را قانع کند به تنصیف منافع یعنی پنجاه‌پنجاه رضایت بدهند چون آمریکایی‌ها در عربستان و عراق قراردادهای پنجاه‌پنجاه بسته بودند. همزمان حزب توده تبلیغ می‌کرده که جبهه‌ملی آمریکایی است و می‌خواهد نفت را از انگلیس بگیرد و به آمریکایی‌ها بدهد. مک‌گی می‌گوید بعد از ایران سفر کردم به لندن، دیدم روزنامه‌های لندن مثل تایمز هم نوشته‌اند آمریکایی‌ها می‌خواهند انگلستان را از صحنه بیرون کنند و خودشان جایش را بگیرند یعنی همان حرف حزب توده را می‌زدند.
* ولی خیلی عجیب است که روز 28 مرداد عده‌ای لمپن به خیابان‌ها می‌ریزند و حکومت را ساقط می‌کنند و کسی در مقابل آنها واکنش نشان نمی‌دهد.
** طراحان کودتا در 16M از اینکه کودتا را بر طبقه متوسط شهری متکی سازند ناامید بودند زیرا طبقه متوسط شهری در ایران از یک بخش روشنفکری و یک بخش کسبه و بازار تشکیل می‌شد. بخش روشنفکری در احزاب سیاسی و جبهه‌ملی و حتی حزب توده متبلور بودند. دانشجویان و حتی دانش‌آموزان نیز از این بخش شمرده می‌شدند که در آن روزها جمعاً نیروی محرکه نهضت‌ملی به شمار می‌رفتند. لذا نمی‌توانستند جزء عوامل کودتا قرار گیرند. اما بخش کسبه و بازاریان به ویژه قشر جدید و نوپایی که وارد کار صادرات غیرنفتی شده و رونقش داشتند، به شدت طرفدار و حتی وابسته به مصدق بودند. اینها بودند که در اعتصابات پاییز 32 با دعوت نهضت مقاومت ملی در کنار دانشجویان بسیار فعال بودند. اما آن دسته از روشنفکران شهری که از سال 31 تحت کنترل حزب توده قرار داشتند، نیز نمی‌توانستند مورد اتکای کودتاگران قرار گیرند چرا که طراحان کودتا در ضمن دشمنی با مصدق مدعی ضدت با کمونیست‌ها هم بودند.
بنابراین از نظر طراحان کودتا، باید به طبقه فرودستان تکیه می‌شد. اما فرودستان جامعه ایرانی به خصوص در تهران از دو دسته متمایز تشکیل می‌شدند: یکی فرودستان سازمان‌یافته یعنی کارگران و کشاورزان و کارکنان ضعیف، دوم فرودستان سازمان‌نیافته. دسته اول یعنی سازمان‌یافته‌ها از طریق اتحادیه‌ها و سندیکاهایشان به وسیله حزب توده و تشکیلات کارگری و دهقانی راهبری و کنترل می‌شدند. لذا تنها فرودستان دسته دوم یعنی سازمان‌نیافته‌ها باقی ماندند که مورد اتکا و امید کودتاگران قرار گرفتند. همین‌ها بودند که به علت فقر فرهنگی بستر مناسبی برای نفوذ جاسوسان یا عوامل کهنه‌کار انگلیسی در داخل یا درباریان بودند. این دسته توسط برخی ضدمصدقی‌ها مثل سیدمحمد بهبهانی و شیخ‌بهاءالدین قابل تحریک بودند که در برابر مقداری پول به خیابان‌ها بریزند و با شعار طرفداری از شاه‌ شهر را به آشوب و تسلیم در برابر کودتاگران بکشانند.
* در مقابل چنین نیرویی چگونه می‌شد مقابله کرد؟
** تنها نیروی مردمی‌ای که می‌توانست با این دسته سازمان‌نیافته مقابله موثر کرده و آن را کنترل کند، همین دسته سازمان‌نیافته‌ها بودند. اما این دسته نیز تحت فرمان و کنترل حزب توده قرار داشتند. حزب تا غروب روز 28 مرداد از اتخاذ تصمیم شایسته در مقابل کودتاگران خودداری کرد. بنابراین این نیروی درون‌مردمی عملاً فلج شد. اما علت اینکه حزب توده تا عصر روز 28 مرداد وارد صحنه و مقابله با کودتا نشد، این بود که رهبران حزب به شدت نگران و مراقب مصالح و منافع دولت شوروی بودند زیرا آن را رهبر زحمتکشان جهان می‌دانستند و می‌ترسیدند که با کودتا مقابله و مبارزه جدی کنند و پای شوروی هم به درگیری با کودتاچیان کشیده شود و این به نفع مقطعی شوروی نبود. همین‌ رفتار حزب توده نسبت به فرودستان سازمان‌یافته، نسبت به سازمان افسری حزب هم صورت گرفت و آنها تا پایان روز 28 مرداد در خانه‌های تیمی یا پایگاه‌های خود منتظر رسیدن فرمان حزب مانده و عملاً فلج شدند. تا اینکه کار از کار گذشت و کودتاچیان مسلط شدند.
بنابراین حزب توده نه از جهت همراهی و همکاری با کودتاچیان، بلکه از جهت تقدم منافع و مصالح شوروی از سازمان افسری وسیع و توانمندش و نیز تشکیلات کارگری و دهقانی خود و از توان تشکیلاتی‌اش استفاده نکرد و درواقع به طور سلبی نقشی در پیروزی کودتاچیان ایفا کرد.
* آقای مهندس، می‌شود نتیجه گرفت که اگر انگلستان دخالت نمی‌کرد و کودتا نمی‌شد و ما را به حال خود می‌گذاشتند، با همه ضعف‌ها و اختلافات و مشکلاتی که داشتیم بعد از مدتی تلاطم به جایی می‌رسیدیم؟
** همین‌طور است. مصدق حرکتی را شروع کرد به نام اقتصاد بدون نفت، بعد از دادگاه لاهه ملی‌شدن قانونی شد، راه باز شد. اگر مصدق می‌ماند مشکلات دیگر هم به تدریج حل می‌شد منتها مرحوم بازرگان نظریه دیگری داشت. می‌گفت ما ایرانی‌ها کار جمعی بلد نیستیم،‌ مثال جبهه‌ملی را می‌زد. می‌گفت کودتای 28 مرداد به داد جبهه‌ملی رسید و آن را نجات داد. برای اینکه تا آن موقع عده‌ای مثل بقایی و کاشانی جدا شده بودند. اگر سه‌چهار ماه دیگر می‌گذشت باز عده دیگری جدا می‌شدند. بعید نبود شایگان هم جدا شود. با اعضای حزب ایران اختلاف داشتند. بعد از 28 مرداد آنها از نهضت مقاومت جدا شدند. یعنی در ذات جبهه‌ملی تفرقه بود. مهندس می‌گفت این معلول بیگانه نیست که خارجی‌ها القا کرده باشند، ما خودمان نقض فرهنگی داریم، نمی‌توانیم باهم کار کنیم، هماهنگی کنیم. بر همین اساس موضوع مکتب تربیت اجتماعی را در سال 34 مطرح کرد و رویش کار کردیم.