تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۷۶۴۰۸
رهبران کودتا علیه گورباچف. یانایف رهبر کودتا (نفر وسط) وضعیت جدید را برای مردم روسیه شرح می‌دهد

صبح روز دوشنبه 28 مردادماه 1370 وقتی مردم شوروی از خواب برخاسته , پیچ رادیو را باز کردند با پخش غیرعادی برنامه ها روبرو شدند و اولین شوک به آنان زمانی وارد شد که رادیو مسکو به نقل از خبرگزاری رسمی تاس خبر کناره گیری میخائیل گورباچف از قدرت را به بهانه وضعیت نامناسب مزاجی پخش کرد.
این خبر زمانی اعلام شد که گورباچف به اتفاق خانواده اش در کریمه در کنار دریای سیاه آخرین روز از تعطیلات دوهفته ای خود را می گذراند.
رادیو مسکو در خبر خود اضافه کرد « گنادی یانایف » معاون ریاست جمهوری شوروی عهده دار انجام وظایف گورباچف خواهد شد. یانایف که در نبود گورباچف با همراهی وزیر دفاع و رئیس کا.گ .ب دست به کودتا زده بود , با صدور اطلاعیه ای 6 ماه وضعیت اضطراری در سراسر شوروی اعلام کرد. این کودتای نافرجام سه روز پس از آن روی داد که الکساندر یاکوولف از مشاورین نزدیک گورباچف و عضو دفتر سیاسی از حزب کمونیست کناره گیری کرده بود. او پیش از کناره گیری از سمت خود پیش بینی کرده بود که تندروها برای متوقف کردن اصلاحات گورباچف اقدام به کودتا خواهند کرد.
حذف گورباچف از معادله قدرت در شوروی طی سه مرحله انجام گرفت . مرحله اول پیروزی بوریس یلتسین در انتخابات ریاست جمهوری روسیه , مرحله دوم انجام کودتا علیه گورباچف و مرحله سوم , تشکیل جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع بود که مورد آخر , در حکم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.
یلتسین که به اصلاح طلب تندرو مشهور بود برای اجرای تمامی این مراحل ابتدا توانست با جلب حمایت افکار عمومی در انتخابات کنگره نمایندگان خلق که در اسفندماه 1367 برگزار شد , به نمایندگی ایالت مسکو و سپس در 21 خردادماه 1370 در انتخابات داخلی فدراسیون روسیه به ریاست جمهوری این فدراسیون برگزیده شود. این رویداد یک ماه قبل از کودتا علیه گورباچف و 6 ماه قبل از فروپاشی شوروی صورت گرفت .
مرحله دوم , کودتا بود. نقشه این گونه ترسیم شده بود که کودتاگران اساسا خود را مخالف اصلاحات معرفی کنند و این پدیده را برای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی شوروی خطرناک و مضر قلمداد کنند تا هیچگونه شبهه ای دال بر هم پیمانی یلتسین با آنان در ذهن مردم شوروی و جهان شکل نگیرد. در واقع هدف این بود تا حاکمیت یلتسین که پس از این کودتا تحقق می یافت , محصول کودتا علیه گورباچف قلمداد نشود. با چنین ذهنیتی روز 28 مرداد سال 1370 سیاستمداران نزدیک گورباچف با استفاده از غیبت وی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی به کریمه رفته بود علیه او کودتا کردند.
به دنبال برکناری گورباچف و اعلام حالت فوق العاده در شوروی ستونهای نظامی با کمک نیروهای زرهی از جمله تانک و نفربر در چندین نقطه شهر مستقر شدند و یک ستون زرهی مرکب از 30 تانک در مقابل دیدگان حیرت زده مردم مسکو به سوی کاخ کرملین پیشروی کرد . (1 )
ادوارد شواردنادزه که زمانی وزیر امور خارجه شوروی بود و بعدها پس از متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی به ریاست جمهوری گرجستان زادگاه خود رسید , در مورد وضعیت به وجود آمده در این کشور گفت « آنچه در شوروی اتفاق افتاد برای جهان یک تراژدی است » او غرب را به حمایت و همبستگی با اصلاح طلبان شوروی فراخواند(2 )
کودتاگران در برابر تلویزیون مسکو مدعی شدند که طرفدار بازگشت حاکمیت کمونیسم بر پهنه اتحادجماهیر شوروی هستند و به قول خودشان روند اصلاحات را زایل کننده حکومت می دانستند. گنادی یانایف که رهبری کودتا را برعهده داشت از جمله مطمئن ترین چهره های سیاسی کرملین از دید گورباچف بود . یانایف از اسفند ماه 1363 بصورت یکی از مشاورین نزدیک و مورد اعتماد گورباچف درآمده بود. او طی یک سال قبل از کودتا معاون اول گورباچف بود. طی این مدت کار وی عمدتا خوش آمدگویی به مقامات خارجی بود. او حتی یک هفته پیش از کودتا در فرودگاه مسکو به استقبال جرج بوش پدر رئیس جمهور وقت آمریکا رفته بود. چهره او بندرت در تلویزیون شوروی نشان داده می شد و اظهارنظرهایش گهگاه در مطبوعات شوروی منعکس می شد. او از اعضای پارلمان و شورایعالی اتحادجماهیر شوروی بود و در دفتر سیاسی و کمیته مرکزی حزب کمونیست نیز عضویت داشت . وی پس از بدست گرفتن قدرت مدعی شد که گورباچف به دلیل بیماری از قدرت کناره گیری کرده است . در پی این ادعا بوریس یلتسین که دو ماه قبل از آن توانسته بود در انتخابات داخلی روسیه به ریاست جمهوری این ایالت شوروی انتخاب شود , برای اجرای پرده بعدی این نمایش وارد معرکه شد و با برخورداری از حمایت وسیع شبکه های خبری غرب , رهبری باصطلاح مبارزه با کودتا را برعهده گرفت . از این رو ارتش روسیه نیز در تداوم این نمایش به جای تبعیت از رئیس جمهور جدید شوروی یعنی گنادی یانایف , از رئیس جمهور روسیه تبعیت نمود و از سرکوب هزاران نفر از مردمی که به دعوت یلتسین به خیابانها آمده بودند تا با کودتا مقابله کنند امتناع ورزیده کودتاچیان به ظاهر با وارد شدن بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه که بخش اعظم شوروی سابق را شامل می شد , شکست را پذیرا شدند و کمیته اضطراری تشکیلات کودتا از هم فروپاشید. گنادی یانایف سه روز پس از کودتا در فرودگاه « ونوکوو » واقع در جنوب غرب مسکو دستگیر شد و این را یکی از نمایندگان روسیه از بالکن ساختمان پارلمان به مردمی که در برابر آن علیه کودتاچیان اجتماع کرده بودند , اعلام کرد . (3 )
این کودتا با نقش محوری یلتسین و حمایت غرب از وی شکست خورد و گورباچف سرانجام در روز 30 مرداد به مسکوآورده شد .
شکست کودتا منجر به آن شد که « والنتین پاولف » نخست وزیر شوروی , « دیمتری یازوف » وزیر دفاع , « کروپکف » رئیس سازمان اطلاعات و امنیت شوروی (کا.گ .ب ) , « یوری پروکوفیف رئیس حزب کمونیست مسکو , الکساند سبمرتنیخ وزیر امور خارجه شوروی « یوری پروکوفیف » رئیس حزب کمونیست مسکو از کار برکنار و یا بازداشت شوند.
افراد فوق از رهبران موثر کودتا علیه گورباچف و یا از افرادی بودند که همچون بسمرتنیخ وزیر امور خارجه هیچ موضع روشنی در قبال کودتاچیان نداشتند و این امر منجر به آن شده بود که گورباچف او را به همراهی با کودتاچیان متهم کند.
گورباچف که دیگر اعتماد خود را به اعضای کابینه اش از دست داده بود اعلام کرد که من فکر می کنم اعضای این دولت باید به طور کامل استعفا دهند . (4 )
در پی کودتای نافرجام علیه گورباچف , تب ضدکمونیستی در مسکو و تمام جمهوری اتحاد جماهیر شوروی بالا گرفت و تظاهرات مردم مسکو علیه حزب کمونیست گسترش یافت .
اینگونه بود که میخائیل گورباچف از دبیرکلی حزب کمونیست شوروی کناره گیری کرد و با صدور حکمی فعالیت حزب کمونیست را در ارتش و کا.گ .ب که تا آن زمان مرسوم بود , ممنوع کرد. گورباچف خواستار آن شد که کمیته مرکزی حزب کمونیست نیز منحل شود و علت این درخواست را موضع گیریهای کمیته مرکزی در دوران کودتای نظامی علیه خود ذکر کرد . (5 )
البته همین گونه نیز بود چرا که حدود یک هفته پس از کودتای نافرجام علیه گورباچف و بدنبال تحولات گسترده وسریع در شوروی که پیامدهای جدی داشت رهبران سه جمهوری بخش اروپایی شوروی یعنی استونی , لیتوانی و لتونی بر استقلال خود از شوروی تاکید کردند و این اعلام استقلال حرکت هماهنگ پشتیبانی دولتهای اروپایی را در پی داشت که به سرعت استقلال این جمهوریها را به رسمیت شناختند و حتی اعلام کردند که به زودی سفرای خود را به این سه کشور مستقل گسیل خواهند داشت .
حرکت استقلال خواهی ابتدا از سوی بوریس یلتسین رئیس جمهوری روسیه آغاز شده بود. او از گورباچف و جامعه بین الملل خواسته بود که استقلال این جمهوریها را به رسمیت بشناسند.
استقلال خواهی جمهوری های شوروی سابق به سرعت همه گیر شد و پارلمان اوکراین و روسیه سفید نیز اعلام استقلال کردند و پارلمان جمهوری ازبکستان نیز در همان روزها پیش نویس طرح استقلال خود را تهیه کرد و این طرح در مجلس مطرح شد و بدینگونه به مرور زمان تمامی 15 جمهوری شوروی سابق اعلام استقلال کردند.
این امر منجر به آن شد که رئیس جمهور وقت آمریکا از تحولات شوروی سابق پس از کودتای 28 مرداد 1370 که منجر به تجزیه این کشور ابرقدرت رقیب می شد , ابراز خشنودی کند.
توماس پیکرنیگ سفیر وقت آمریکا در سازمان ملل نیز که گویا منتظر تجزیه کامل شوروی بود اعلام کرد که کرسی شوروی در شورای امنیت را می توان به جمهوری روسیه داد.
پس از کودتا , گورباچف در منتهی علیه ضعف سیاسی خود قرار گرفت . وی حدودا صد روز پس از کودتا در اجرای مرحله سوم نمایشنامه ای که توسط غرب کارگردانی و توسط یلتسین اجرا می شد , از صحنه مدیریت جامعه شوروی حذف شد.
در اجرای این مرحله روز 30 آذرماه 1370 با پیوستن جمهوری های تشکیل دهنده شوروی به « جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع » رسما انحلال اتحاد جماهیر شوروی اعلام شد. این اعلام بدون مشورت با گورباچف که هنوز رئیس جمهور قانونی شوروی بود , صورت گرفت و بلافاصله مورد حمایت محافل سیاسی و تبلیغی غرب قرار گرفت .
لایحه انحلال اتحاد جماهیر شوروی در 17 آذرماه همان سال طی نشست مشترک یلتسین , کراوچوک و شوسکویچ رهبران روسیه , اوکراین و بیلوروس در شهر « مینسک » مرکز جمهوری بیلوروس به امضای آنان رسید و اتحاد جماهیر شوروی جای خود را به مجموعه ای به نام « جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع » سپرد . این سه جمهوری 70 درصد قدرت اقتصادی و نظامی اتحاد جماهیر شوروی را در اختیار داشتند.
پیوستن جمهوریهای قفقاز و آسیای میانه به سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع در جریان نشست آلماتی در 30 آذر 1370 به منزله خاتمه عمر 74 ساله امپراطوری شوروی و پایان رهبری گورباچف بر این امپراطوری بود و گورباچف با امضای استعفانامه خود در حقیقت نابودی ابرقدرت شرق را رسما اعلام کرد . (7 )
وقتی کودتای 28 مرداد 1370 علیه میخائیل گورباچف آخرین رهبر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی روی داد بیش از هفت دهه از حکمرانی هفت حاکم مارکسیست در این سرزمین گذشته بود و بالاخره شکسته شدن استخوانهای نظام کمونیستی در سراسر جهان به گوش همگان رسید. گرچه سیاستمداران کارکشته سالها پیش , این صدا را شنیده بودند.
فلسفه سیاسی کمونیسم چیزی نبود که بتوان از طریق آن کشوری را اداره کرد و این حقیقتی بود که گورباچف آن را به خوبی فهمیده بود وی به دنبال اصلاحاتی بود که نام آن را گلاسنوست و پروسترویکا (اصلاحات سیاسی و اقتصادی ) گذاشت ولی دیگر خیلی دیر شده بود.
اما گورباچف که بود و چه می خواست آیا وجود وی برای جهان مثبت بود یا منفی . آیا او مردی بود که توانست تاریخ را عوض کند ویا مهره دست نشانده ای بود از جانب غرب هدفش چه بود هر چند پاسخ به این سئوالات ممکن است مختلف باشد ولی مسئله ای که به یقین می توان گفت اینکه وضع پدید آمده کنونی تنها چیزی بود که هرگز هدف گورباچف نبود.
شخصیت گورباچف را می توان به این صورت خلاصه نمود. وی کمونیستی بود با یک تمایل محافظه کارانه رفرمیستی اقتصادی وهمچنین طرفدار ایجاد یک فضای آزاد سیاسی به سبک غرب منتهی کمرنگ تر از آن . او در برخورد با مسائل , شخصیتی انفعالی داشت . وی سعی داشت در ضمن پیاده نمودن اصلاحات ساختاری اقتصادی و سیاسی چهارچوب و قالب سیاسی کشور را دست نخورده نگهدارد. به منظور رسیدن به اصلاحات مورد نظر خود , وی تلاش کرد که زمینه استقبال و پذیرش این اصلاحات را در جامعه بوجود آورد و با تکرار این نکته که تنها راه نجات شوروی حرکت در راستای گلاسنوست و « پرسترویکا » است , وی کوشید نیروی محرکه ای را در جامعه بوجود آورد ولی غافل از این بود که همین نیروی محرکه در مسیر خود کمونیسم و حتی خود او را نیز از میان برخواهد داشت . صرفنظر از اهداف فردی وی , بروز پدیده گورباچف توانست تغییرات بسیار عمده ای در صحنه سیاسی جهان بوجود آورد. بجرات می توان گفت اگر کسی دیگر به جای گورباچف بود حوادث اخیر یا هرگز اتفاق نمی افتاد ویا حداقل به این سرعت رخ نمی داد و شوروی همان شوروی سابق بود با همان خوی امپریالیستی و توسعه طلبانه اش که منشا بسیاری از بحرانهای بین المللی بود. سرزمین مسلمان افغانستان هنوز زیر گامهای سربازان روس بود. هنوز توده مسلمان آسیای مرکزی و قفقاز , از شنیدن صدای اذان محروم بودند و هنوز حسرت برگزاری نماز جماعت را می کشیدند. هنوز اروپای شرقی اسیر بازوهای اختاپوسی روس بود. هنوز دیوار برلین برپا بود. هنوز مسابقات تسلیحاتی ابرقدرتی با قدرت ادامه داشت و...
به هر حال همانطور که ذکر شد شاید اینها مسائلی نبود که خود گورباچف در نظر داشت و یقینا هم نبود. چنانچه « جرجی شاخ نظرف » از نزدیکترین مشاوران گورباچف در تمجید وی می گوید : هیچکس از اصلاح طلبان تاریخ از ابتدا به نتیجه کار خود واقف نبوده اند. به عبارتی تلاش وی برای اصلاحات مورد نظرش بطور غیر مستقیم سر منشا تمام تحولاتی شد که بر کل دنیا تاثیر گذاشت . این را نیز نباید از نظر دور داشت که او دست پرورده کمونیست های کهنه کار بود . او از 22 سالگی در خدمت کمونیسم بوده است . او تلاش می کرد که اتحاد شوروی را نجات دهد نه آنکه آنرا متلاشی سازد. اما به هر حال شکست خورد.
علل شکست وی چه بود از اساسی ترین عوامل شکست گورباچف و فروپاشی شوروی , اقتصاد فرتوت به ارث رسیده از دوران « لئونید برژنف » بود. بدنبال اقدامات ماجراجویانه در زمینه گسترش تسلیحاتی و سلطه طلبی های امپریالیستی همانند اشغال افغانستان , برژنف باعث شده بود که اقتصاد شوروی به سرعت رو به نابودی برود و زمانی که گورباچف زمام امور را در دست گرفت دریافت که واقعیت چیز دیگری است و اقتصاد به حدی از رکود رسیده است که شعار « دفن غرب » که همواره از زمان خروشچف تکرار می شد اینک به « نیاز به غرب » تبدیل شده است . خود وی چنین می گوید : « وقتی با حقایق کشور آشنا شدم به همسرم رایسا گفتم که کشور با این وضع نمی تواند به موجودیتش ادامه دهد. و من باید تحولی ایجاد نمایم واین رسالت به عهده من است .
پس از ارائه طرحهای موسوم به « پرسترویکا و گلاسنوست » گورباچف از دو جناح تحت فشار قرار گرفت . از طرفی کمونیست های تندرو را متهم به خیانت به اصول مارکسیسم و به کشور نمودند و از طرفی اصلاح طلبان رادیکال از سیاستهای محافظه کارانه وی انتقاد می کردند. چنانچه یلتسین در آن زمان می گفت که « گورباچف مدتی طول می کشد تا یک پای خود را جلو بگذارد » واز سویی نیز کمونیست های متعصب وی را تهدید می کردند که اگر از طرح های رفرمیستی دست نکشد او را کنار خواهند گذاشت .
علت دیگر شکست گورباچف را می توان اعتماد بیش از حد او به غرب دانست . گورباچف این را نمی توانست قبول کند که غرب تا وقتی گورباچف را می خواهدکه در راه اهداف غرب گام بردارد « سورین بیلر » از محققین دانشگاه کلمبیا به این هدف غرب اشاره کرده می گوید « بزرگترین دستاورد استراتژی گورباچف چیزی نبود جز دست یابی غرب به اهداف طولانیش » گورباچف حتی برای نزدیکی به غرب حاضر شد صمیمی ترین دوستان شوروی را فدا نماید از قبیل : فیدل کاسترو , اریش هونکر , نجیب و...
از علل دیگر شکست گورباچف عدم توجه وی به این مسئله بود که چیزی که انسجام جمهوریهای شوروی را حفظ نموده بود در واقع اهرم خفقان وظلم و استبداد بوده است و اگر این ابزار ایجاد انسجام از روی جمهوریهای شوروی برداشته شود همانند مرغ از قفس رها شده , هیچیک از آنها به وضعیت پیشین باز نخواهند گشت . به عبارت دیگر اکثر این جمهوریها یا اصولا وجه اشتراکی با هم ندارند ویا نقطه اشتراک ضعیفی آنها را بهم مرتبط می دهد. چنانچه برای مثال جمهوریهای بالتیک به سوی غرب پرواز کردند و جمهوریهای مسلمان نشین در اندیشه بازیافت هویت اسلامی خویش بودند.
در کل می توان گفت که گورباچف از پدیده هایی بود که در تاریخ تاثیر گذاشت و نکات مثبتی را برای صلح جهانی بوجود آورد. گورباچف باعث گشت تا پوچی وبی پایگی کمونیسم ثابت گردد. توده مستضعف شوروی به خصوص مسلمان امکان تصمیم گیری در سرنوشت خویش را بدست آورند. نیروهای اشغالگر از افغانستان خارج گردد و بسیاری از نکات مثبت دیگر.
ولی چیزی را که نباید از نظر دور داشت اینکه با شکست گورباچف و فروپاشی شوروی , اکنون آمریکا و غرب خود را مدعی بلامنازع جهان می انگارند واین چیزی است که ایجاب می کند کشورهای جهان سوم بخصوص کشورهای مسلمان برای مقابله با این موقعیت امپریالیسم غرب بیش از پیش حضور خود را در صحنه بین المللی نشان دهند وبا حفظ اتحاد , این را باور داشته باشند که تنها ایدئولوژیی که می تواند پایدار باشد که بر پایه ایمان استوار باشد. و نیز این را در نظر داشته باشند که همانگونه که اضمحلال کمونیسم غیرمحتمل می نمود فروپاشی سرمایه داری نیز غیر محتمل نیست .