تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۷۶۵۰۳
اشاره : آنچه میخوانید گفتاری است از حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری به مناسبت فاجعه جانگداز هفتم تیر و شهادت شهید مظلوم آیت اله بهشتی که در تیر ماه سال 1382 در سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان ایراد شد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
فکر می کنم از عهده شکر خدای متعال برنیایم که این توفیق را عنایت فرموده که در اصفهان شهر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در یک مرکز ارزشمند فرهنگی و در محضر عزیزان فرهنگی مطالبی را به مناسبت فرارسیدن هفتم تیر و سالگرد فاجعه شهادت بزرگ مردانی همچون شهید مظلوم آیت الله بهشتی در این محفل ارجمند مطرح کنم بخصوص که از اعضا خاندان این شهید مظلوم هم عزیزانی در این جلسه حضور دارند.
طبعا صحبت در چنین جمعی باید فرهنگی باشد بخصوص که شهید مظلوم آیت اله بهشتی یک شخصیت فرهنگی بودند و زیباترین تعریفی که از انقلاب اسلامی داشتند و از ایشان در دست داریم این است که انقلاب ما انقلاب ارزشهاست . شعبه های بسیار زیادی از مسائل فرهنگی وجود دارد که در چنین محفلی میشود یکی از آنها را مطرح و تشریح کرد و آنرا از دیدگاه این شهید بزرگوار هم مورد بحث و بررسی قرار داد اما از آنجا که سخن بلیغ سخنی است که متناسب با شرایط زمان باشد و ما در زمانی زندگی می کنیم که قدر انسانها نامعلوم و نامشخص است و پایمال می شود و شهوتهای قدرت و شهرت , سبب می شود که بسیاری از ارزشهای وجودی انسانها نادیده گرفته شود و اتفاقا شهید مظلوم آیت الله بهشتی هم از قربانیان بزرگ نادیده گرفتن کرامت انسانی در تاریخ معاصر ما هستند , بنده موضوعی را انتخاب کرده ام که بتوانم مقداری دین خودم را در این زمینه ادا کنم . این موضوع , جستجوئی است در تاریخ از جمله تاریخ معاصر در زمینه پایمال شدن کرامت انسانی و در نتیجه محروم شدن جوامع اسلامی از برکات وجود انسانهای برجسته ای که می توانستند اگر مردم قدردان آنها بودند در زمان خود جامعه را چند قدم به جلو ببرند و در مجموع جوامع اسلامی را از آنچه امروز هست شاید بتوان گفت قرنها جلوتر برده باشند. این موضوع در واقع شاید در یک کلمه بهترین عنوانش « مظلومیت » است همان عنوانی که امام رضوان الله تعالی علیه به این شهید بزرگوار دادند و بنده گاهی تاسف می خورم که در بعضی از بیانیه ها , اعلامیه ها , سخنرانیها و نوشته ها وقتی از این شهید بزرگوار نام برده می شود , عنوان « مظلوم » از آنها حذف می شود و به کار برده نمی شود.
به دو دلیل تاسف میخورم . اول آنکه این یک مدال افتخار است که توسط حضرت امام به شهید بهشتی داده شده و امام به هر کسی مدال افتخار ندادند. مدال افتخار امام یک فلز گرانبها مثل طلا و نقره نبود , یک عنوان ارزشمند است که بیانگر عمق ارزشهای وجودی افراد است و این عنوان مظلوم همانطور که عرض خواهم کرد دارای این خصوصیت است که امام به شهید بهشتی دادند. جهت دوم هم این است که خود این عنوان « مظلوم » هر وقت گفته می شود , وقتی افرادی آن را می شنوند به یاد یک واقعیت می افتند و حداقل این است که اگر میدانند , در خاطراتشان چرائی مظلومیت آقای بهشتی را بار دیگر در ذهنشان مرور می کنند و اگر نمی دانند , چون جوان هستند , آن زمان نبودند از مسائل مربوط به مظلومیت ایشان اطلاعی ندارند حداقل این است که سوال می کنند که این عنوان چرا چرا امام به آقای بهشتی گفتند شهید مظلوم بنده جملاتی که امام درباره ایشان گفتند را عرض نمی کنم بخاطر اینکه وقت کمتر گرفته شود تا به اصل مطلب بپردازم .
این عنوان مظلومیت شاید در دید بعضی از افراد یک عنوان افتخارآمیز نباشد. بنده باید خدمت این افراد عرض کنم که مطلب را درست نگرفته اند و به واقعیت مساله توجه نکرده اند. بعضی ها عنوان افتخارآمیز جانباز بودن خودشان را یا از خانواده جانباز بودن خودشان را یا از خانواده شهید بودن را شاید پنهان می کنند , مکتوم نگه می دارند به این دلیل که فکر می کنند اگر با این عنوان در جامعه مطرح و ظاهر بشوند ممکن است مردم با دید ترحم به آنها نگاه کنند. خوب این هم فکری است و نگاهی است به ماجرا اما بسیار یک طرفه است و بر این نکته مبتنی است که ممکن است بعضی ها با دید خاصی به افرادی که از این جمع ایثارگر هستند نگاه کنند. اما موضوع مهمتر و واقعیت بالاتر این است که این عنوان و این افرادی که مفتخر به این عنوان هستند حامل بخش عمده ای از ارزشهای انقلابی و آرمانی ما هستند و جامعه ما با همین ارزشها زنده است و پویا است اگر قرار بر این باشد که چون ممکن است عده ای با دید ترحم به ما نگاه کنند , این ارزشها را مکتوم نگهداریم , ما به زنده بودن آن ارزشها , مطرح بودن آن ارزشها , و از طریق آن ارزشها پویایی آرمانهای خودمان خیانت کرده ایم و لطمه زده ایم . به همین دلیل , بنده اصرار دارم و معتقدم که عناوینی را که امام برای شهدای ما بیان کرده اند , مطرح کنیم و برای شهید بهشتی حتما عنوان « شهید مظلوم » را ذکر بکنیم . به همین جهت بنده هر وقت صحبت می کنم , مقاله ای می نویسم , مطلبی داشته باشم مقید هستم که عنوان مظلوم را بیاورم و بگویم شهید مظلوم آیت الله بهشتی . اگر کسی با دید ترحم به چنین عنوانی برای هر کسی که باشد نگاه می کند , او باید خودش را اصلاح بکند ما باید با این افتخارها اصلا زندگی بکنیم و غیر از این نیست .
شاید مناسب باشد به این سئوال هم جواب بدهم که چرا این موضوع را مطرح کردم بنده قبل از اصل بحث امروز , خاطره ای را عنوان می کنم از آخرین ساعات عمر شهید مظلوم آیت الله بهشتی . در روز هفتم تیر ماه 1360 در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در آخرین جلسه شورا که به دبیرکلی ایشان و با حضور ایشان تشکیل شد بنده خدمتشان عرض کردم آقا من در این روزهای گذشته به شهرهای مختلف مسافرت کرده ام , شهرهای استانهای شمالی و مرکزی و سخنرانی هائی کردم . از جمله مسائل آنروز فتنه بنی صدر و منافقین بود و ما درباره این مسائل صحبت میکردیم و من هر وقت هر جا صحبت کردم چون به مناسبت مسائل مربوط به مظلومیت شما هم مطرح شده , بعد از صحبت جوانهای آمدند و با التماس از من خواستند که من برای آنها یک کاری بکنم که طرف آن کار شمائید , پرسیدند : چه کاری گفتم آقای بهشتی جوانها به بنده متوسل میشوند , التماس می کنند و میگویند ما نادانسته بدون اطلاع بدون شناخت از آقای بهشتی فریب تبلیغات منافقین را خوردیم , آلت دست آنها شدیم (مثل امروز که عین همین ماجرا درباره بعضی از شخصیتهای امروز ما و از هم رزمان آن زمان شهید مظلوم آیت الله بهشتی همین موضوع جریان دارد و خیلی از جوانها هم فریب می خوردند , چون نمی دانند و از مسائل مطلع نیستند) و بر اثر این فریب خوردن آنچه که می توانستیم بر علیه ایشان تبلیغ کردیم , هر کاری که توانستیم کردیم , هر چه شنیدیم تکرار کردیم بلندگوی آنها شدیم و حالا متوجه شدیم . اینها جز کسانی بودند که زود متوجه شدند چون خیلی از جوانهای ما تا لحظه شهادت این بزرگواران متوجه موضوع نبودند. حالا متوجه شدیم و پشیمانیم , میخواهیم خیال ما راحت باشد که آقای بهشتی ما را بخشیده , ولی راهی نداریم چون دسترسی به ایشان نداریم . به همین جهت , از شما خواهش می کنیم که شما به ایشان بگویید ما را ببخشند. من این را به آقای بهشتی گفتم . ایشان در حالیکه من در کنارشان نشسته بودم دستشان را روی شانه من گذاشتند و گفتند آقای مهاجری به این جوانهابگوئید بهشتی از اول هم شما را بخشیده بود. و بعد جمله ای را که من آن جمله را می خواهم بگویم و مهم است و مستند بحث امروز بنده است , اضافه کردند و فرمودند : ولی به آنها بگویید که من یک شرط دارم برای این و آن این است که از حالا به بعد فریب تبلیغات دروغین را در مورد اشخاص نخورند.
بنده این خاطره آخر عمر شریف شهید مظلوم آیت الله بهشتی را گفتم تا از این یک جمله استفاده کنم که تاریخ ما از صدر اسلام تا امروز پر است از تکرار همین حادثه و این از عجائب تاریخ ماست . در تاریخ ما مسلمانها و حتی در غلیظ ترین لایه های فرهنگی کشور ما و تاریخ اسلام و کشورهای دیگر اسلامی این همیشه تکرار شده و خیلی عجیب است و از تجربه هائی که این وقایع با خودش داشته هیچ وقت هم درس گرفته نشده .
امیرالمومنین فرمودند : ما اکثر العبر و اقل الاعتبار , مسایل پندآموز چه زیاد است اما چقدر کم اند کسانی که پند بگیرند. این را در همین جریان تاریخ می توان فهمید که واقعا همینطور است . خود امیرالمومنین مظلوم اول تاریخ ماست آن مظلومیت بزرگی که امیرالمومنین داشتند که شخص بی شخصیتی مثل معاویه توانست به کمک عمروعاص که گوبلز آن زمان بود توانست مردم را فریب بدهد کاری بکند که وقتی امیرالمومنین در محراب عبادت مسجد کوفه در حال سجده بشهادت رسید خبرش را وقتی که به شام بردند در دمشق باور نکردند. گفت علی را کشتند. پرسیدند کجا کشتند گفت در مسجد کوفه آنهم در محراب . پرسیدند در چه حالی گفت در نماز , گفتند آقا برو دروغ میگوئی ما باور نمی کنیم . پرسید چرا گفتند علی که نماز نمی خواند با مسجد سر و کار نداشت مگر میشود که در حال نماز و در مسجد او را کشته باشند این نتیجه تبلیغات معاویه ای و عمرعاصی زمان امیرالمومنین بود و امیرالمومنین در اوج مظلومیت بشهادت رسید.
بعد امام مجتبی , بعد امام حسین (ع ) , امام حسین مجبور شد در روز عاشورا در صحرای کربلا خودش را معرفی کند , حسب و نسب خودش را بگوید کما اینکه امام سجاد در دمشق در مسجد اموی هم این کار را کرد. امام حسین پرسید آیا حلالی را حرام کردم حرامی را حلال کردم گفتند نه . فرمود پس چرا مرا می کشید گفتند بغضا لابیک بغض پدرت را در دل داریم . این هم اشاره به مظلومیت خود امام حسین (ع ) دارد , وقتی اسرا را بردند شام مردم شام جمع شدند برای اینکه تماشا کنند که خوارج را وارد کرده اند نه مسلمانها را , نه خاندان پیغمبر را. این مظلومیت است . از این مظلومیتها که تکرار شد درس گرفته نشد تا زمان ما.
در تاریخ معاصر آیت الله شیخ فصل الله نوری وقتی متوجه شد انگلیس ها بر موج مشروطیت سوار شدند و با درسی که از شکست در ماجرای « رژی » و تنباکو از فتوای مرحوم میرزای شیرازی بزرگ گرفتند , تلاش کردند دفعه دیگر آن را جبران کنند و نگذارند روحانیت اهداف خودش را محقق کند. شیخ فضل الله نوری فهمید به مردم هشدار داد و گفت ما مشروطه میخواهیم اما نه مشروطه ای که از دیگ پلوی سفارت انگلیس سر در بیاورد. چون آن وقتها پلو کم بود حالا زیاد شده و اینهائی که می رفتند خیابانها و تظاهرات میکردند و مشروطه ! , مشروطه می کردند انگلیسیها با ایادی شان ظهر که می شد آنها را می بردند به سفارت انگلیس در تهران به آنها پلو می دادند باز روز دیگر هم می رفتند این کار را می کردند. به همین دلیل آیت الله شیخ فضل الله نوری میگوید ما مشروطه میخواهیم اما نه مشروطه ای که از دیگ پلوی انگلیس سردر بیاورد. مشروطه ای میخواهیم که قانون اساسی اش بر اساس احکام اسلام باشد , مشروطه مشروعه .
خوب علیه شیخ فضل الله نوری تبلیغات کردند , در روزنامه هایشان چنان قیافه ای از او ترسیم کردند چنان شخصیتی از او ترسیم کردند که گوئی طرفدار صد در صد استبداد است .
الان هم بعضی از فریب خوردگان که حق نوشتن تاریخ را ندارند , چون مسلط نیستند بر مسائل تاریخی , تاریخ می نویسند , آیت الله شیخ فضل الله نوری را طرفدار استبداد قلمداد می کنند چرا برای اینکه تاریخ ما را هم در کل دوران قاچار و دوران پهلوی انگلیسیها و ایادی انگلیسیها نوشتند. و الان هم شاگردان آنها هستند در دانشگاههای ما تربیت شده های همین تاریخ نویسهای انگلیس هنوز هم در رشته تاریخ هستند و درس می دهند و همینها هنوز هم این حرفها را تکرار می کنند , در حالیکه شیخ فضل الله نوری دنبال این بود که مشروطه منحرف نشود و سر از استبداد در نیاورد , که دیدیم سر از از استبداد سنگین رضاخانی درآورد , رضاخانی که همان انگلیس ها او را آوردند و بعد هم وقتی دیدند او با هیتلر همراه شد او را برداشتند وپسر جوان بی تجربه آلت دست انگلیس او یعنی محمدرضا را آوردند در شهریور 1320 جای او گذاشتند آیت الله شیخ فضل الله نوری به اتهام اینکه طرفدار استبداد است در میدان توپخانه الان میدان امام همین متروی تهران او را به دار آویختند و متدینین شهر تهران با کلاه نمدی و تسبیح صد دانه در دست خدا را شکر کردند که این شیخی که طرفدار استبداد است دارد اعدام میشود! البته یک هفته بعد فهمیدند که چه کلاه گشادی به سرشان رفته , چه گوهر گرانبهائی را از دست داده اند کسی که میخواست مشروطه بدست انگلیسی ها نیفتد تا سر از استبداد در نیاورد اما چه فایده بعد از آنکه شیخ فضل الله نوری به شهادت رسید متوجه شدند. باز هم تاریخ تکرار شد.
در همین عصر خودمان درباره آیت الله کاشانی هم تاریخ تکرار شد. آیت الله کاشانی با انگلیسیها مخالف بود جبهه ملیتها روزنامه داشتند و در روزنامه خودشان , عکس آیت الله کاشانی را چاپ میکردند عمامه سیاه او را تبدیل می کردند به پرچم انگلیس یعنی عکس او را که نگاه میکردی , عمامه او دورش پرچم انگلیس است یعنی انگار پرچم انگلیس را دور سرخودش پیچیده یعنی او انگلیسی است . انگلیسیها او را تبعید کردند آیت الله کاشانی بهمراه آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری و آیت الله صدر از رهبران قیام مردم عراق در اول همین قرن اخیر بودند و بالاخره آنها عراق را مستقل کردند انگلیسیها اینها را تبعیدشان کردند آیت الله کاشانی , آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری و آیت الله صدر را به ایران تبعید کردند به جرم اینکه در مقابل انگلیسیها ایستادند. در نهضت ملی هم آیت الله کاشانی در مقابل انگلیسیها ایستاد. باز هم تبعیدش کردند به کرمانشاه و عراق و جاهای دیگر , در عین حال جبهه ملی اینطور تبلیغات کرد و بالاخره هم این تبلیغات کارساز شد . البته همه ضرر کردند و کودتای 28 مرداد 32 اتفاق افتاد که آمریکا آمد استعمار آمریکا از آن زمان یعنی 50 سال قبل شروع شد 25 سال آمریکا با آلت دست قرار دادن محمد رضا پهلوی بر این کشور مسلط بود و با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی , بساط آمریکا برچیده شد.
انتظار این بود که بعد از این انقلاب , بعد از آن همه روشنگری , بعد از این همه تجربه از اول تاریخ اسلام تا امروز اینها درسی می شد برای ما , تجربه ای بود و دیگر اجازه نمی دادیم همان مسائل تکرار بشود. اما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغات علیه بزرگانی چون شهید مظلوم آیت الله بهشتی شروع شد. بنده یادم می آید ایشان چون درشت استخوان بودند , انگشتهای بلندی داشتند , هنگامی که در مجلس خبرگان مدیریت مجلس خبرگان قانون اساسی را بعهده داشتند صحبت می کردند دستشان را که تکان می دادند , این انگشتهای بلند که نشانه نبوغ انسان است و همینطور هم بود , منافقین حتی روی این تبلیغ می کردند می گفتند این انگشتهای بلند آقای بهشتی را ببینید این مال دیکتاتورهاست دیکتاتورها انگشتانشان بلند است , یعنی تا این حد جلو رفته بودند. در داخل و خارج تبلیغات می کردند علیه ایشان . بنده با خانواده ایشان آشنا بودم شما اهل این شهر هستید بسیاری از شما با خانواده شان آشنائی داشتید و دارید. خانم محجبه بسیار متین ایشان که ما در ده سال معاشرت خانوادگی رفت و آمدهای خانوادگی با ایشان احوال پرسی و سلام علیک با این خانم داشتیم اما یک بار صورت ایشان را ندیدیم از بس که تحفظ داشتند , اما در تبلیغات خارجی و بعد هم نشخوار کنندگان داخلی گفتند که آقای بهشتی یک خانم بی حجاب دارد! تا این جا پیش رفتند یعنی حتی به مسائل خانوادگی پرداختند. اینهمه تبلیغ علیه یک انسان وارسته بزرگوار با شخصیت فرهنگی صاحب نظر در علوم مختلف که بنده یک وقت شمردم حداقل در 18 علم ایشان صاحب نظر در حد اجتهاد بودند. این کوه علم که سرآمد در حوزه های علمیه هم بود تدبیر , مدیریت , بینش , این انسان با این خصوصیات را با تبلیغات از چشم جوانها انداخته بودند. البته کار دشمن همین است ما از دشمن گله ای نباید داشته باشیم , چون دشمن , دشمن است .
این تبلیغات علیه بزرگان بود و همیشه هم مردم فریب خوردند این خیلی عجیب است . اینکه بنده عرض می کنم خیلی عجیب است برای این است که چرا شما که تجربه مظلومیت امیرالمومنین را در تاریختان دارید تجربه مظلومیت امام حسن را دارید تجربه مظلومیت امام حسین را دارید تجربه مظلومیت همه ائمه را دارید , تجربه مظلومیت بزرگان تاریخ را دارید , شهید اول را دارید شهید ثانی را دارید و خیلی های دیگر را دارید , در تاریخ معاصر لااقل در نزدیک های خودمان از مشروطه به این طرف تجربه مظلومیت آیت الله شیخ فضل الله نوری را داریم تجربه مظلومیت آیت الله مدرس را دارید که تبعیدش کردند به خواف و بعد به کاشمر و آنجا به دستور رضاخان به شهادت رسید و مزار او آنجاست , و تجربه مظلومیت آیت الله کاشانی را داریم ما که این همه تجربه از این همه مظلومیتها داریم چرا وقتی باز انقلاب اسلامی پیروز می شود آن هم دیگه در شرایط دنیای ارتباطات دنیای رادیو دنیای تلویزیون , دنیای فاکس دنیای اینترنت الان , و خیلی چیزهای دیگر , در این دنیای ارتباطات امروز و دنیای ماهواره چرا باید اینقدر راحت فریب بخوریم , هر چه گفتند بگوئیم درست است و تکرار کنیم و این جوانها بیایند به بنده التماس کنند و بگویند آقا خواهش می کنیم از آقای بهشتی بخواهید که ما را ببخشد چون ما هر چه به ما گفتند گفتیم درست است و تکرار کردیم . خوب دشمن اول ترور شخصیت می کند بعد ترور شخص می کند و عجیب است که حتی همین سفارش آقای بهشتی درس نشد برای خیلیها. چون اینها خیلی جاها تکرار شده برای خیلیها اینها را گفتیم حتی بنده در مصاحبه های تلویزیونی و رادیوئی گفتم در مقالات نوشتم در روزنامه ها چاپ شد به گوش خیلیها رسید ولی همین هم باز درس نشد. بعد از آقای بهشتی و فاجعه هفتم تیر باز هم دیدیم و همین الان می بینیم مظلومیتهای بزرگانی که خدمتگذارند در این کشور. شما به تاریخ دوران قاجار برگردید و ببینید که مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر آنقدر مظلوم شد که وقتی او را به فین کاشان تبعید کردند اصلا کسی حرفی نزد قیام نکردند نرفتند دور او جمع بشوند یک انسان با فکر را بیاورند تا به این مملکت خدمت بیشتری بکند و جالب اینکه معمولا تبلیغات خارجی در صدر اسلام است هم بود , به این شکل که یک فرستاده دربار روم می آمد کنار یزید می نشست و مجلسی که حضرت زینب حضور داشت و در گوشش می خواند. یعنی همان زمان هم دست خارجی درکار بود.
اگر فرمایش امام را در نظر بگیریم معیار بسیار خوبی است . خیلی راحت می توانیم مسائل را بفهمیم و دیگر این مظلومیتها تکرار نشود. معیاری که امام بدست ما دادند این است که نگاه کنید ببینید که دشمنان خارجی از چه چیزی تعریف می کنند بدانید که او بدرد این مردم نمی خورد در خدمت بیگانگان است و بدانید با چه کسی مخالفت می کنند. این معیار خیلی روشنی است . همین برای ما کافیست که معیارمان قرار بگیرد تا بسیاری از مسائل را بفهمیم . همان وقت امواج رادیویی و تلویزیونی علیه شهید مظلوم آیت الله بهشتی کولاک می کرد و الان علیه کسانی که خدمت می کنند تبلیغات می شود. دشمن که نمی آید از کسی که خدمتگذار مردم ایران باشد تعریف کند. دشمن می خواهد ما را چپاول بکند , استعمارگر است او که نمی آید از کسی که خدمتگزار این ملت است حمایت بکند. این یک معیار عقلی خیلی روشن است . مبنا و معیاری که امام (ره ) بدستمان دادند همین است . از او بدگوئی می کند علیه اش تبلیغ می کند او را می کوبد برای اینکه ما خیال بکنیم که واقعا هم همینطور است اگر فکرمان را البته بکار نگیریم , زمینه فراهم بشود یا برای کنار گذاشتن او یا برای ترور شخص او برای اینکه به هر حال به این جامعه نتواند خدمتی بکند و ما داریم همین الان در میان خودمان در همین ایران خودمان خدمتگذاران صادق و لایق و شایسته ای را داریم که مدیر هستند و تدبیر و دلسوزی و صداقت خودشان را نشان داده اند و در عمل به اثبات رسانده اند اما تبلیغات خارجی و داخلی آنها را کنار زده و در چشم بسیاری از مردم آنها را بد جلوه داده است .
بنده می خواهم خدمت شما این نتیجه را بگیرم که همین شرط و سفارش شهید مظلوم آیت الله بهشتی که متکی به این تجربه تاریخ طولانی ماست برای لااقل اقشار فرهیخته و فرهنگی بود. شاید بتوانیم بگوئیم از آدم بی سواد و جاهل و کم سواد و ضعیف از نظر فرهنگی , توقعی نیست , باید زحمت بکشیم کار بکنیم با آنها تماس داشته باشیم تا جلوی نفوذ تبلیغات دشمن را بگیریم . اما در سطح فرهیختگان چرا در سطح دانش آموخته گان چرا در سطح فرهنگیان در سطح دانشگاهیان در سطح دانشجویان چرا چرا در این سطح باید این تبلیغات نفوذ خودش را داشته باشد چرا این تجربه نباید آموخته بشود چرا اجازه میدهیم تاریخ تکرار شود چرا اجازه می دهیم باز هم بهشتی مظلوم باشد و امثال بهشتی مظلوم باشند و حتی همین الان خود شهید مظلوم آیت الله بهشتی در شهر خودش مظلوم باشد من فکر می کنم وقتی انسان وارد اصفهان می شود در ایام هفتم تیر علاوه بر اینکه کل شهر را باید پر از رنگ و لعاب شهید مظلوم آیت الله بهشتی و شهدای دیگر مربوط به اصفهان که از همه آن ها هم باید تجلیل بشود باید ببیند علاوه بر اینها داشتن یک چنین اندیشمند بزرگ مدیر مدبر متفکر فیلسوف فقیه اصولی , کلامی , تاریخ دان , جامعه شناس این انسان به این عظمت , از ابعاد وجودی او باید در این شهر لااقل حداکثر استفاده بشود نباید به جلسات این چنینی یکی دوتا اکتفا بشود. باید همت کنیم , باید جلساتی داشته باشیم این بزرگان را به جوانها بشناسانیم . جوانهایی که امروز در سنین مثلا 23 ـ 22 سالگی هستند آنروز یا نبودند یا در دامن مادرهایشان بودند و اصلا این مسائل را درک نکردند. تجربه ای از این جریان ها ندارند , ما وظیفه داریم هم از طریق خانواده , پدر و مادر و بزرگترها و از راههای دیگر این افتخارات را معرفی کنیم . درست است که از طریق تلویزیون و رادیو و روزنامه ها کارهائی صورت می گیرد اما با تبلیغات چهره به چهره حضوری مطالب را بیان کردن و در مجامع کوچک مطالب را تشریح کردن تاثیر دیگری دارد که این کارهای تبلیغی عمومی امروزه این تاثیرات را ندارد. به همین دلیل بنده معتقد هستم و پیشنهاد می کنم در جائی مثل اصفهان با وجود انسانهای خوشفکر , فرهیخته , دلسوز , ارزشمند و دانشمندی که تعداد زیادی از این قشر در این جلسه ما الان حضور دارند همت بیشتری کنید تا با تلاشهایتان شما بتوانید ابعاد وجودی شهید مظلوم آیت الله بهشتی را به نسل جوان بشناسانید که اگر بشناسانید قطعا دشمن در کارهای بعدی ناکام می شود و جلوی مظلومیت های انسانهای کارآمدی که میتوانند خدمت گذار باشند گرفته می شود.
اگر فقط شما همین بعد ضداستکباری آقای بهشتی را مطرح کنید و این جمله آقای بهشتی به ذهنها رسوخ پیدا کند که به رئیس جمهور آن زمان آمریکا می گفت « آقای ریگان از ما بغض و کینه دردل داشته باش و با این غضب و بغض بمیر ما مبارزاتمان با آمریکا حالا , حالاها ادامه خواهد داشت . » همین تعبیر حالا , حالاها هم مال خود ایشان است , اگر ابعاد مختلف از جمله همین بعد که الان کاربرد دارد را مطرح بکنیم , یک عده جرات نخواهند کرد آقای بهشتی را به عنوان یک انسان لطیف صلح طلب و صاحب صفات رحمان و رحیم مطرح بکنند و از اینکه بگویند آقای بهشتی یک انسان جامع بود خودداری کنند. بله آقای بهشتی بسیار صلح طلب بود اما در برابر دشمن بسیار با صلابت بود. آقای بهشتی صفت رحمان و رحیمی را از خدا در وجود خود داشت .
اما آقای بهشتی فقط این نبود من به جرات عرض می کنم امروز اگر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در میان ما بود و منافقین او را ازما نگرفته بودند در صف اول مبارزه با مرعوبینی قرار داشتند که نامه می نویسند و خواهان تسلیم شدن در برابر زیاده خواهی های آمریکا می شوند. آقای بهشتی اگر امروز در میان ما بود قطعا در صف اول مبارزه با این موضعگیری های مرعوبانه قرار داشت .
متاسفانه بعضی ها سعی می کنند فقط همان ابعاد طرز دیگر را مطرح بکنند که ظلم است . و اینجا عرض می کنم اگر بنا براین باشد که فرهنگیان ما و فرهیختگان جامعه ما به وظیفه تاریخی خودشان در برابر بزرگانی مثل شهید مظلوم آیت الله بهشتی عمل بکنند چنان مشکلاتی بوجود نخواهد آمد و تاریخ تکرار نمی شود. این شخصیت بزرگ آیت الله بهشتی متعلق به اصفهان و حتی ایران هم نیست بلکه متعلق به جهان اسلام است بدلیل کرامت انسانی داشت متعلق به همه انسانهای شریف دنیا است لذا باید تلاش بکنیم تا این شخصیت را به نحواحسن معرفی کنیم .
بار دیگر خدا را شکر می کنم که توفیق حضور در جمع شما فرهیختگان و شما بزرگواران را به اینجانب عنایت فرمود. والسلام علیکم رحمه الله و برکاته