ترجمه: مرتضی پروانه
آمریکاییها با اجازه دادن به رهبران خود در تعریف کردن سیاستهای خارجی و مصالح امنیت ملی درون یک چارچوب مفهومی ارتشسالاری و جنگطلبی در وضعیت ناگواری قرار گرفتهاند. این در حالی است که تعاریف موفقیت و شکست معمولاً اینطور سنجیده میشود که چه تعداد از سربازان «دشمن» کشته شدهاند یا سرزمینهایشان نابود گشته است. به نظر میرسد که در جنگهای آمریکا از ویتنام گرفته تا افغانستان و اکنون پاکستان، زبان سلطه و ارائه منجیگرایانه رستگاری و آزادی به خشونت رهاییبخش و خونریزیهای بیپایان مبدل گشته است.
زمانی این مسائل آشکارتر شد که گزارش مرگ بیش از هزار نفر انسان در پاکستان در اثر سیل و بارانهای سیلآسای موسمی به گوش رسید. تا به حال سه میلیون نفر در رودخانههای گلآلود و نیز توسط رانش زمین گرفتار شدهاند. زمینهای کشاورزی و محصولات زیادی نیز نابود شدهاند. همانطور که میزان تلفات ناشی از سیل و شیوع بیماریهای مرگبار در حال افزایش است، این آمار جای مقایسه با میزان تلفات نزاعهای بین طالبان یا جنگهای بین نظامیان اسلامگرا و ارتش حمایت شده توسط آمریکا را بسته است. نیروی هوایی آمریکا 20 میلیون گالون علفکش و مواد از بین برنده برگ و سبزینه درختان را روی بیش از شش میلیون هکتار از اراضی ویتنام پاشاند. در یکی از حملات مهم، آمریکا به کمک هواپیماهای بی- 52، شصت هزار بمب را به زمین ریخت. در دوره 14 ماههای که جنگ به کامبوج کشیده شد، بیش از 3500 جنگنده بیش از 100 هزار تن بمب را در آنجا رها کردند. زمانی نیز که جنگ به مردابها و مناطق آبی کشیده شد، 2 میلیون نفر سرباز زن و مرد نیروی دریایی به جنگ فرا خوانده شدند. وقتی که هزینه جنگ «جامعه بزرگ» (آمریکا) را از سرمایه خالی کرد، آمریکا مجبور به کاهش خدمات نظامی شد.
در این جنگ، بیش از 4 میلیون ویتنامی و 2 میلیون کامبوجی کشته شدند. پس از جنگ ویتنام، بسیاری از آمریکاییها محدودیتهای نیروی نظامی را فهمیدند و بارها به تمسخر عبارت «قلب و ذهن پیروز» پرداختند. آنها همچنین به این درک رسیدند که چگونه رهبرانشان به بزرگنمایی اهمیت ویتنام پرداخته و با فریبکاری آن را به امنیت ملی و داخلی ارتباط داده بودند. اینگونه ایدئولوژی به سرعت در آمریکا نتیجه معکوس داد و منجر به شیوع ناآرامیهای شهری در خیابانها و درگیری و خونریزیها با پلیس گردید. در سراسر دنیا نیز، این کار باعث افراطگری و رادیکالیزم علیه استیلای (هژمونی) جهانی آمریکا شد. در چهارم آوریل سال 1959 در گتیزبرگ ایالت پنسیلوانیا، رئیسجمهور وقت آقای دوایت آیزنهاور اظهار داشت که امنیت ملی و منافع کشور ایجاب میکند تا از ویتنام جنوبی حمایت کنیم. جرج بوش نیز همین نظر را پس از واقعه یازده سپتامبر سال 2001 داشت. اما از آنجایی که رهبران سیاسی و نظامی آمریکا در ایجاد یک استراتژی پیروزمندانه و درست در ویتنام به شکست برخوردند، به نظر میرسد آنان در حال تکرار همان کار در پاکستان هستند. (آیا میتوان چنین سناریوایی را برای افغانستان، عراق، ایران و فلسطین اشغالی متصور شد؟)
از آنجایی که طبق آمار تحقیقات بینالمللی، در بعضی از مناطق، 59 درصد از مردم پاکستان آمریکا را دشمن تلقی میکنند، باید اندیشید که آیا آمریکا شیوه دیگری را در سیاستهای خارجی و امنیت ملی جدای از نظامیگری و جنگ در پیش خواهد گرفت.
آیا گروههای تندرو و نظامیان و احساس ضد آمریکایی منزوی یا حتی فرونشانده خواهد شد؟ آیا آمریکا قادر خواهد بود تا روابط تیره خود را با ملل دیگر ترمیم کند و احترام بیشتری را در جهان پیدا کند؟
شاید نقطه شروع مناسب، تغییر سیاستهای خشونتآمیز و آخرالزمانی جرج بوش و سخنان ریاکارانه او باشد که میگفت: «جنگ به واسطه نهانکاری، فریب و جنایت بر ما تحمیل شده است. کشور ما صلحجو است اما زمانی که به خشم آید بیرحم میشود. این کشمکش از سوی دیگران آغاز شده است. اما با اراده و انتخاب ما پایان میپذیرد.» اما نه سال بعد جنگ در افغانستان طولانی شده و به پاکستان کشیده شده و باعث نابودیها و تلفات زیادی گردیده است. در دوم دسامبر، خانوادههای قربانیان 11 سپتامبر 2001 اعلام کردند: ما خواستار مطالبه حق خود در مورد تفکر، یافتن و تصویب چاره (والترناتیوهایی) برای جنگ هستیم. چنین انتخابهایی میتواند شامل مهیا کردن نیازهای ضروری مثل غذا، آب شرب تمیز، پوشاک و سرپناه باشد. همچنین میتواند شامل مهیا کردن تجهیزات ساختمانی، آموزش و بازسازی پس از فجایع مهم باشد. به جای ارسال صدها هزار نیروی نظامی، باید صدها هزار کارگر و مهندس امداد ارسال شود. «پیروزی» دیگر نباید در نبردها و جنگهای فاتحانه و تعداد کشتههای دیگران تعریف شود. چاره جدید و بهتر میتواند صلح جاودانه و امنیت در سایه شناخت ارزش دیگران، به رسمیت شناختن وقار انسانی، و احترام به سنتهای سیاسی، اقتصادی و مذهبی مختلف آنها باشد. به غیر از این، آمریکا درست مثل ویتنام، بازندهای دیگر در پاکستان خواهد بود.