سیروس محمودیان
5 سال بعد یعنی زمانی که عرفات بهعنوان رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین مهر ننگین سازش با صهیونیسم را بر پیشانی خود میزند و به توافق ذلتبار با صهیونیستها تن میدهد، مقام معظم رهبری نیز در 27شهریور 1372 طی بیاناتی امضای سند ننگین سازش با رژیم غاصب صهیونیستی را شدیدا محکوم کرده و در تقبیح این رفتار زشت عرفات میفرمایند: «در قضیه فلسطین نماینده فلسطین آن امضاکننده حقیر، بدنام روسیاه و علیالظاهر فلسطینی (علیالباطنش را خدا میداند) نبوده که برود و یک چیزی را بفروشد، مگر فلسطین عرفات است، عرفات چهکاره است که برود فلسطین را با غاصبین آن معامله کند.» اینها فقط بخشی از فرمایشات معظمله درباره عرفات سازشکار است اما به هر حال ابطحی که سالها در لبنان اقامت داشته و اصولا باید با درد و رنجها و مطالبات حقیقی مردم فلسطین و میزان نفرت عمومی مبارزان واقعی و جانفشان از عرفات اطلاعات دقیقی داشته باشد، در آبان 83 با شنیدن خبر درگذشت عرفات و البته در مسند مشاور وقت رئیسجمهور ایران اسلامی طی اقدامی ظاهرا احساسی و حقیقتا زشت و ناپسند ضمن یکسان شمردن نوع برخورد ایران و اسرائیل در قبال خبر درگذشت یاسر عرفات و زیر سوال بردن روز قدس در ایران و عبور جاهلانه از کنار انتفاضه رهاییبخش فلسطینیان و چشمپوشی از عجز و ناتوانی رژیم اشغالگر قدس در برابر قیام دامنهدار مردمی و بالاتر از همه زیر سوال بردن دیدگاههای رهبران نظام درباره عرفات خودباخته به تجلیل از خط سازش عرفات حقیر، بدنام روسیاه با رژیم اشغالگر قدس پرداخته و طی مطلبی با عنوان «پایان یک عمر مقاومت و دیپلماسی» مینویسد: «یاسر عرفات از آخرین افراد روی کره خاکی بود که از آغاز نوجوانی تا مرگ به مبارزه بیامان مشغول بود و از سران انقلابیگری جهان در نیمقرن اخیر و نهایتا بیآنکه به آرمانش برسد، دور از سرزمین مبارزهاش تسلیم مرگ شد.
عرفات از شخصیتهای بحثبرانگیز همیشه این نیمقرن بوده است. طرفه آنکه در هر دورانی هم دارای موافقان و مخالفان فراوانی بوده است و چهبسا در طول این سالیان، موافقان در دورهای مخالف و مخالفان در دورهای موافق او میشدند. سالهای مبارزه را به سختی گذراند. آوارگی غیرقابل تحملی داشت. هم خودش آواره بود و هم باید آوارگان فلسطینی را سرپرستی میکرد... بیشک نام عرفات به عنوان کسی که یک ملت مظلوم را با چنگ و دندان برای گرفتن حقشان رهبری کرد، در تاریخ باقی خواهد ماند... پس از آنکه دنیا مجبور شد که فلسطینیها را به رسمیت بشناسد، دوران سختتر مذاکرات و گفتوگوهای صلح عرفات آغاز شد. شاید توقعات زیادتری از عرفات بود اما واقعبینی حکم میکند که از نقش برجسته عرفات در دوران استقرار و تشکیل حکومت خودگردان تجلیل فراوان کرد. عرفات اگر به این واقعبینی تن نمیداد، چهبسا سالها پیش خودش ترور و بقیه مردم فلسطین نیز آواره شده بودند و نامی از فلسطین باقی نمیماند. آرمانها، همواره قابل دستیابی نیستند... نیز خوشحالی عمیق رهبران اسرائیل نشان میدهد که عرفات تا چه حد برای اسرائیل خطرناک بود... روزی که عرفات تشییع میشد سکوت رادیویی عجیبی در 2کشور ایران و اسرائیل سایه انداخته بود... اسرائیلیها از عرفات متنفر بودند که اهل سازش نیست. بخش رسمی حکومت ایران هم از عرفات دلخور بودند که سازشکار است. البته در ایران روز قدس هم بود و تظاهراتی برپا بود که 20 و چند سال است در هفته آخر هر ماه رمضان انجام میشود.
تظاهرکنندگان علیه اسرائیل شعار میدادند و یادی از عرفات نمیکردند... روز قدس بیعرفات در ایران قابل نقد است... معروف است هاشمیرفسنجانی آنقدر تحتتاثیر عرفات بوده که اسم فرزندش را به این مناسبت یاسر گذاشته است. آنوقت در مرگ او نه مسؤولان رسمی حکومت و نه تظاهرکنندگان روز قدس نامی از او نبردند! این هم از این جهت!» از سوی دیگر ابطحی بویژه پس از جریان دوم خرداد تلاش زیادی به خرج میدهد تا ضمن ارائه تصویری اصلاحطلب و ضدخشونت! از خود پرچمداری وفادار به جریان تسامح و تساهل به نمایش عمومی بگذارد. بازخوانی بخشی از مصاحبه ابطحی با خبرگزاری ایسنا، تریبون وقت اصلاحطلبان در اول مرداد1384 رگههای آشکاری از تسامح و تساهل را در مبانی اندیشهای وی به خوبی نمایان میکند او جریان دوم خرداد را صاحب اسلام اصیل و جریان رقیب را جریانی خطرناک، متحجر و خشونتطلب معرفی میکند و رسالت خود را منزوی کردن آن میداند. پدر معنوی ابطحی جاسوس صندوق آلمانی مارشال رامین جهانبگلو پیشاپیش در دانشگاه علامه طباطبایی به ابطحی آموخته است: «عدم خشونت استراتژیک که همان مقاومت عاری از خشونت از طریق نافرمانیهای مدنی، تحصن، اعتصاب و... نقد حاکمیت و گذر از حاکمیت است، در بسیاری از جنبشها، مانند جنبش استقلال هند به رهبری گاندی... تجربه شده است.
شکل دیگر فلسفه عدم خشونت، بر مبنای یک اعتقاد معنوی و اخلاقی شکل میگیرد که میتواند جنبهای سیاسی داشته باشد.» و ابطحی نیز همچون دانشآموزی مطیع پسماندهای اندیشهای جهانبگلو را اینگونه افراطی بالا میآورد: «جریان خشونتطلبی که همواره سعی میکند در سراسر جهان اسلام خود را سخنگوی بیدعوت اندیشه اسلامی معرفی کند باید منزوی شود و رسالت ما نیز در این راستا تعریف میشود. تقابل قرائتی متحجرانه از اسلام و قرائت منطبق بر شرایط زمان و مکان از اسلام اجتنابناپذیر است. اگر به تاریخ مباحث دینی و اندیشههای سیاسی بویژه در حوزههای دینی مراجعه کنیم، شاهد خواهیم بود که قبل از پیروزی انقلاب این تقابل بسیار شفافتر وجود داشت...».