نفسانیتهای سیاسی و جناحی از موانع بزرگ تحقق وحدت به شمار میروند، به گونهای که تا مرتفع نشوند و طرد و نفی نگردند، راه وحدت همیشه ناصاف و انباشته از سنگلاخ باقی میماند و هرگز شاهد پیوند قلوب و استحکام صفوف نخواهیم شد.
نفسانیتهای سیاسی و گروهی زنجیرهای به هم پیوستهای هستند که پوینگان راه توحید را ناپیوسته میخواهند و چون اتحاد جبهه موحدان را برنمیتابند، به افتراق آنان میاندیشند و درصدد جایگزینی "ضعف تفرقه" به جای "قدرت وحدت" هستند تا به این وسیله شرایط و زمینهها را برای نیل به اهداف سیاسی و مطامع جناحی خود آماده و مساعد نمایند.
نفسانیتهای سیاسی و جناحی را که خار راه کمال و مانع بزرگ اتحاد و همبستگی هستند، باید جدی گرفت و خطر آن را فراگیر و وسیع دانست. اگر بخواهیم با جدیت در این موضوع وارد شویم باید اولا نفسانیت را مهم بدانیم و نه حقیر و کوچک، همان گونه که بسیاری از افراد در این باره چنین تصور میکنند و نگرشی جدی و صریح به موضوع مهمی چون تمایلات نفس در ابعاد و جلوههای فردی و اجتماعی و گروهی و سیاسی ندارند و همین سطحاندیشی و حقیر پنداری درباره نفسانیتها باعث عبور سریع این افراد از کنار این مانع بزرگ و بازدارنده راه رشد و کمال میشود.
نگرش جدی و دقیق به "نفس" ریشه در فرهنگ و معارف غنی و جامع اسلامی دارد و از این زاویه است که میتوان اهمیت موضوع را بازشناخت و از هرگونه قصور و مسامحه اجتناب نمود.
قرآن کریم با صراحت و به طور نمایان، "نفس" را تحریک کننده و فرمان دهنده به اعمال زشت و آلوده به مفاسد و معاصی معرفی میکند (1) و خواستار تهذیب و پاکسازی آن میشود و عمل تزکیه را موجب سعادت و رستگاری میداند(2) و مرحله عبور از سیطره هوای نفس به مرحله نیل به "وجدان اخلاقی" که حاصل تبدیل "نفس اماره" به "نفس لوامه" میباشد را ارج مینهد(3) و بالاترین مرتبه نفس را که در اثر جهاد اکبر و مراقبتهای خاص از افکار و اعمال و رفتار به وجود میآید "نفس مطمئنه" میداند و به گرامیداشت کسانی که به این مقام رفیع و والا دست یافتهاند میپردازد.(4)
در روایات ائمه دین نیز به موضوع "نفس" توجه ویژهای مبذول شده است، به این ترتیب که بزرگترین جهالت را نشناختن نفس (5) و بالاترین معرفت و شناخت را شناسایی نفس(6) و حاصل نهایی شناخت هواهای نفس و مقابله با آنها و نیل به تهذیب و تزکیه نفس را رسیدن به راه نجات و سعادت در دنیا و آخرت میدانند(7) همچنین در متون روایی، به این حقیقت تصریح شده است که راه رسیدن به رشد و کمال و پیمودن مراحل عالی تقوا و تقرب به درگاه خدا در پرتو "جهاد با هوای نفس" تحقق مییابد و محال است که کسی بدون جهاد اکبر موفق به تزکیه نفس شود. در نمونههایی از این روایات دقت کنیم:
- برترین و بالاترین جهادها، جهاد با نفس است(8)
- جهاد با نفس از روی آگاهی و شناخت، سرفصل عقل و خرد است(9)
- کسی که با نفس خود جهاد کند، تقوای الهی را به کمال رسانده است(10)
- میوه و ثمره پیکار با نفس، مغلوب ساختن و به فرمان درآوردن آن است(11)
- بهشت به دست نمیآید جز توسط کسی که با نفس خود جهاد کند(12)
نفسی که با جهاد اکبر، پرورش نیابد و تزکیه نشود و همچنان لجام گسیخته و رها در مملکت وجود انسان به تاخت و تاز بپردازد، به طور قطع با تمام فضایل و پاکیها که "وحدت" یکی از بزرگترین آنهاست میستیزد، و با همه پستیها و رذایل که "تفرقه" از خطرناکترین آنها میباشد انس و الفت میگیرد و منادیان وحدت را تخریب و هتک ومنزوی میکند تا به این وسیله "مقام" و "ریاست" را در چنبره "قدرت طلبان" به بازی درآورد و اهداف نامشروع و ضدانسانی سیاستبازان و جناح گرایان را جامه عمل بپوشاند.
در اندیشههای سیاسی حضرت امام خمینی به این واقعیت تصریح میشود که تمام اختلافات بشر در همه ابعاد و در میان همه افراد و در تمام سطوح حیات اجتماعی و سیاسی، در اثر قصور و کوتاهی در تزکیه نفس میباشد و اگر خواهشها و تمنیات نفسانی کنترل نشود، "طغیان نفس" حاصل طبیعی آن است که زندگی بشر را در تنگناهای ناشی از مفاسد و معاصی پدید آمده از "نفس اماره" میافکند.
به رهنمودهای ژرف و بیدار کننده امام خمینی دقت کامل روا داریم:
"تمام اختلافاتی که بین بشر هست،اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست، ریشهاش همان طغیانی است که در نفس هست. ریشه، این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمیشود به آن مقام،این طغیان اسباب تجاوز میشود، تجاوز که شد، اختلاف حاصل میشود، و این فرق نمیکند، از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن،از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل میشود ریشه آن همین طغیان است، تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر میشود. فرعونی که طغیان کرد و "انا ربکم الاعلی" (13) گفت، این انگیزه در همه است، فقط در فرعون نیست. اگر انسان را خودسر بگذارند،"انا ربکم الاعلی" خواهد گفت."(14)
حضرت امام خمینی پس از تصریح به ظهور و بروز اختلافات و درگیریها در اثر طغیان نفس، با بیان این اصل کلی و تثبیت شده که "همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است" (15) به این حقیقت بزرگ اذعان میکند که به دلیل آثار زیانبار و خطرات مهلک نفسهای نامهذب و لجام گسیخته، مبناییترین هدف بعثت پیامبراکرم(ص) این است که امر مهم و حیاتی تزکیه را محقق گرداند و همین تزکیه است که راه را برای تعلیم قرآن و تحقق قوانین و تعالیم و ارزشهای والای الهی هموار مینماید:
"غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را، تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب، و اگر تزکیه بشوند، طغیان پیش نمیآید."(16)
حضرت امام خمینی همه کسانی که در عرصه فعالیتهای علمی وسیاسی حضور و نقش دارند را در خطر ابتلا به نفسانیت و خروج از راه و مسیر مستقیم و معتدلی که اسلام مشخص کرده است میدانند. طبیعی است که در این میادین و عرصهها ، نفسانیتها و طغیانها با توجه به نوع فعالیتها و قدرت و امکاناتی که در حوزههای مدیریتها انباشته میگردد، دارای مراتب است و در این میان، مدیریتهای کلان سیاسی بیشتر آسیبپذیری دارد و مراقبت فزونتری را میطلبد، زیرا صاحبان قدرت و حکومت که بر گستره جامعه و کشور احاطه و تسلط دارند و همه امکانات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تبلیغی و قوای نظامی و انتظامی را در اختیار گرفتهاند، در صورت نپرداختن به جهاد اکبر و تزکیه نفس، به اطاعت از هواهای نفسانی درمیآیند و به طغیان و سرکشی نفس گرفتار میشوند و به صورت پیدا و پنهان و با ظواهری انسانی و دینی، نه تنها به عملکردهای خلاف شرع و عقل متمایل و متعامل میگردند، که درصدد توجیه افکار ناصحیح و رفتارهای زیانمند و خطرناک خود برمیآیند.
سخنان آگاهی بخش حضرت امام خمینی را مرور کنیم تا واقعیتهایی که به آنها اشاره کردیم بیابیم و در آنها بیندیشیم:
"اگر نفوسی تزکیه نشده و تعلیم نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید، در صحنه معارف الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست، در هر صحنهای که وارد بشوند، اشخاصی که تزکیه نشوند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند، خطر اینها بر بشر، خطرهای بزرگ است، و باید کسانی که میخواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، قبلا خودشان تزکیه شده باشند، تربیت شده باشند، و کسانی که در بشر میخواهند زمامداری کنند، اگر بخواهند که طغیان نکنند و کارهای شیطانی نکنند، باید تزکیه کنند خودشان را و بعثت برای همین است که همگان را تزکیه کند. و این تزکیه برای دولتمردان، برای سلاطین، برای رؤسای جمهور، برای دولتها و برای سردمداران بیشتر لازم است تا برای مردم عادی. اگر افراد عادی تزکیه نشوند و طغیان پیدا کنند، یک طغیان بسیار محدود است... لکن اگر طغیان در رؤسایی شد که مردم آنها را پذیرفتهاند، این گاهی یک کشور را به فساد میکشد و گاهی کشورها رابه فساد میکشد. این طغیانها که موجب این است که کشورهایی به تباهی کشیده بشود، برای این است که تزکیه نشده است کسی که زمام امور به دستش است."(17)
اگر بخواهیم به استقرار وحدت در جامعه وکشور توفیق حاصل کنیم و "آرامش" که نیاز حیاتی و اساسی و همیشگی ما میباشد و در آمد و شد دولتها و روی کار آمدن مسئولان مختلف به طور کامل تأمین گردد تا راه رشد و پیشرفت کشور هموار شود، باید این واقعیت انکار ناپذیر را بپذیریم که تا در سطح کلان و توسط مقامات و دولتمردان در مدیریتهای مختلف، وحدت و ثمره طبیعی آن یعنی "آرامش" محقق نگردد، نمیتوان به وحدت و آرامش در سطح وسیع و در همه کشور توفیق حاصل نمود. زیرا چگونه قابل تصور است که مردم به وضوح مشاهده کنند که در مدیریتهای کلان سیاسی آنگونه که شایسته است "وحدت" از جایگاه و منزلت لازم برخودار نمیباشد و آرامش کافی و لازم در بین صاحبان قدرت و مقام تسری ندارد و در عین حال، خودشان را قانع کنند که باید در وحدت به سر برند و در آرامش کامل به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بپردازند؟! آیا جز این است که زمامداران و دولتمردان باید عامل به وحدت باشند تا عملکرد آنان در ملت تاثیر مثبت به جای گذارد؟ و آیا نباید در برابر این حقیقت تسلیم شد که وقتی مسئولان و دولتمردان خود به وحدت و آرامش نرسندو از اختلافات و منازعات فاصله نگیرند، توصیههای مکرر آنان به مردم برای تمسک به وحدت و آرامش بینتیجه و همچون آب در هاون کوبیدن است؟!
حضرت امام خمینی واقعیت مزبور را این گونه مورد توجه قرار میدهند و در گوش جان مسئولان زمزمه میکنند:
"کسانی که در یک مقامی هستند، چه مقامهای پایین و چه مقامهای بالا، اگر بخواهند مملکت اصلاح بشود، اگر بخواهند این کشور آرامش پیدا بکند، آنها باید آرامش را از بالا شروع کنند، از پایین آرامش نمیشود حاصل بشود. باید اشخاصی که زمامدار امور هستند، هر نحو زمامداری، باید از آنجا آرامش را شروع کنند. آرامش آنها، کشور را به آرامش میکشد و اگر خدای نخواسته طغیان کنند، طغیان آنها کشور را به هلاکت میکشاند."(18)
این گونه است که "وحدت" تا زمانی که از زنجیر اسارت نفسانیتها - چه فردی، چه سیاسی و جناحی - رها نشود و از شعار به شعور در نیاید و از محمل تبلیغات و توصیههای مکرر به مردم و امتناع وخودداریهای همیشگی از جانب مسئولان و دولتمردان خارج نشود و در عملکردهای زمامداران و مدیران در سطوح مختلف مدیریتهای سیاسی به تجلی در نیاید ، نمیتوان از تفرقه و تنازع عبور کرد و از اختلافات و درگیریها رهید و به "آرامش" رسید. آن دسته از مسئولان و دولتمردانی که مردم جامعه را به وحدت و آرامش فرا میخوانند و در همان حال، خود در وحدت و آرامش نیستند و در منازعه و تفرقه هستند، باید این گونه مخاطب قرار گیرند که:
نفس خود ناکرده تسخیرای فلان
چون کنی تسخیر نفس دیگران؟!