تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۷۷۲۵۲

محمد محمودی‌کیا
تهدید و امنیت دو مقوله اساسی در ادبیات سیاسی امروز جهان به شمار آمده و به لحاظ تاریخی این دو مقوله همزاد نظام‌های سیاسی هستند. در واقع امنیت در صدر منافع ملی تعریف شده است و نظام‌های سیاسی در جهت دسترسی به آن تلاش می‌کنند. امنیت باید در برابر مقوله و امری محافظت شود که از آن با عنوان تهدید یاد می‌شود.
چیستی تهدید و انواع آن
در لغت واژه تهدید (threat) به معنای ترساندن و تولید خطر است و از نظر اصطلاحی در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل تهدید و امنیت به وسیله یکدیگر تعریف می‌شود و در واقع شناخت هر یک در گرو تعریف دقیقی از دیگر است. در واقع تهدید، عنصر، عامل یا وضعیت‌هایی است که اهداف و ارزش‌های حیاتی یک ملت را به خطر می‌اندازد. اگر در اعمال تهدید، هدف عمدتاً مسائلی همچون تصرف زمین، ساقط کردن حاکمیت، انهدام تأسیسات زیربنایی و... باشد تهدید از نوع «سخت» خواهد بود که این نوع تهدید، متکی بر روش‌های سخت‌افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهای خشونت‌آمیز خواهد بود. در تهدید نرم از ابزار فرهنگی و با هدف تأثیرگذاری بر ذهن و باور جامعه هدف استفاده می‌شود.(1) در واقع تهدید نرم به دنبال ایجاد تغییر و دگرگونی در هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یک نظام سیاسی مسلط طرح‌ریزی می‌شود که این امر از طریق استحاله در الگوهای رفتاری در جامعه مبدأ ایجاد می‌شود. به طور معمول تهدیدات در نرم تغییرات درونی، آرام، ذهنی و تدریجی حاصل می‌شود.(2)
تهدید نرم به روحیه ملی به عنوان یکی از عوامل قدرت خدشه وارد می‌کند، بدین‌سان که با از بین بردن اراده و عزم یک ملت، انگیزه دفاع و مقاومت از آرمان‌های نظام را تضعیف می‌کند.
تفاوت‌های اساسی تهدید سخت و تهدید نرم
در حالی که تهدید سخت با اتکا به پشتوانه قدرت سخت، شامل ابزارهای مادی، نیروهای نظامی و انتظامی است، تهدید نرم با اتکا بر قدرت نرم انجام می‌شود؛ قدرتی که در آن از شیوه و روش اقناع، القا و متقاعدسازی استفاده می‌شود. تهدید سخت در قلمرو امنیتی- نظامی است، حال آنکه تهدید نرم در قلمرو اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همچنین در رابطه با کیفیت عکس‌العمل افکار عمومی در مواجهه با دو نوع تهدید ذکر شده باید اذعان نمود در تهدید سخت به دلیل ملموس بودن اعمال ارتکابی و عینی بودن خسارات وارد شده افکار عمومی برانگیخته شده و عکس‌العمل جدی و آنی مردم را نیز به دنبال خواهد داشت، در حالی که در تهدید نرم از آنجایی که اعمال ارتکابی به قصد تسلط و تأثیرگذاری بر الگوهای رفتاری یک جامعه صورت می‌پذیرد حالت عینی و ملموس نداشته و در نتیجه افکار عمومی عکس‌العمل خاصی نسبت به آن ابراز نمی‌دارند و فقط بخشی از نخبگان نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهند.
اگر هرم فرهنگی یک کشور را در سه‌‌لایه در نظر بگیریم لایه نخست مفروضات اصلی و زیر ساخت‌های فکری (باور) سطح اول فرهنگ را تشکیل می‌دهد. بایدها و نبایدها و ارزش‌ها لایه دوم و الگوهای رفتاری و نمادها در سطح سوم فرهنگ جای دارد.(3)
اگر تغییرات ایجاد شده در سطوح خرد متوقف شوند، ارزش‌های پارامتریک نظام دست نخورده باقی خواهند ‌ماند و تنها در صورتی که این ارزش‌ها دچار تغییر شوند ساخت نظام سیاسی نیز دست‌خوش دگرگونی اساسی خواهد شد.(4)
برای اولین‌بار جوزف نای در سال 1990 مفهوم قدرت نرم را در مقدمه کتاب خود با نام Bond to lead وارد فرهنگ سیاسی جهان کرد. وی با طرح این سؤال که «قدرت نرم چیست؟» آن را این چنین معنا کرد: «قدرت نرم عبارت است از توانایی کسب «مطلوب» از طریق جاذبه؛ نه از طریق اجبار یا تطمیع. قدرت نرم از جذابیت فرهنگ، ایده‌آل‌های سیاسی (Politiceal idels) و سیاست‌های یک کشور ناشی می‌شود. وقتی سیاست‌های ما از نظر دیگران مشروع و مورد قبول باشد، قدرت نرم ما افزایش می‌یابد.»(5)
اگر چه قدرت نرم و سخت هر دو جنبه‌هایی از قابلیت دستیابی به هدف به وسیله تأثیرگذاری در رفتار دیگران هستند، اما تمایز بین آنها در ماهیت رفتار و غیرمحسوس بودن منابع است.
جنگ نرم (Softwer)
جنگ نرم با مفاهیمی چون قدرت نرم در ارتباط است. در جنگ نرم با استفاده از قدرت نرم و بدون توسل به خشونت خواسته‌ها تعقیب می‌شود. در جنگ نرم باورها، ارزش‌ها و عقاید مورد هجوم واقع می‌شوند. به گفته جین شارپ(6) هدف جنگ نرم تغییر دولت‌های نامطلوب یا فروپاشی حکومت‌ها و کسب قدرت سیاسی است و به صلح‌طلبی، اعتقادات اخلاقی و مذهبی ربطی ندارد. جنگ نرم گزینه‌ای است به جای جنگ سخت و مسلحانه برای رویارویی با حکومت‌های مورد نظر.(7)
امروزه جنگ نرم مؤثرترین، کارآمدترین و کم‌هزینه‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی هر کشوری به حساب می‌آید که ابعاد آن گسترده‌تر و مخرب‌تر از جنگ سخت است؛ چرا که ایدئولوژی، فکر و آرمان ملت‌ها مورد هجمه قرار می‌گیرد.
کارآمدی و اهمیت جنگ نرم به اندازه‌ای مؤثر است که زبیگنیو برژینسکی- مشاور سابق امنیت ملی کاخ سفید و از طراحان و هدایت‌گران فروپاشی شوروی سابق- در کتاب معروف خود، «شکست بزرگ»، تأکید کرده است که ویژگی‌های دهکده جهانی ارتباطات، به آمریکا و غرب کمک کرد تا با استفاده بهینه از این بستر، رسانه‌ها را به مأموریت فروپاشی شوروی سابق بفرستد. وی در این باره می‌نویسد:«ما نه روی قدرت سیاسی و نه روی قدرت نظامی واقتصادی تکیه کردیم، ما تنها از طریق فرهنگ، استفاده مؤثر از رسانه‌ها توانستیم به این هدف برسیم، رسانه‌هایی که به صورت هدفمند و متمرکز برای نفوذ به درون شوروی به راه انداخته شده بودند.»(8)
بنابراین هدف از جنگ نرم بحران‌سازی برای رژیم سیاسی مستقر و مشروعیت‌زدایی از آن است که در نتیجه دامنه وسیعی از عوامل و متغیرهای سیاسی از جمله ایدئولوژی حاکمیت، مشارکت سیاسی عمومی، کارآمدی دولت، توان دفاعی و امنیتی، هویت ملی وانسجام اجتماعی همگی در زمره اهداف جنگ نرم هستند.
طراحان جنگ نرم از سه بستر برای تحقق اهداف خود یاری می‌گیرند؛ نخست فضای سایبری و مجازی که می‌تواند شبکه پیچیده و گسترده‌ای از واحدهای سازمانی و افراد را به یکدیگر پیوند دهد و دیگری جنگ رایانه‌ای ونفوذ در شبکه‌های اطلاعاتی جامعه هدف و در آخر نهادها و بنیادهای فعال در عرصه بین‌المللی که می‌تواند زیرساخت‌های لازم جهت یک دگرگونی ساختاری را فراهم کنند.(9) از دیدگاه نظریه‌پردازان جدید غرب، جهان اسلام و رشد اسلام سیاسی در آن به مثابه گفتمان غالب در خاورمیانه، چالش اصلی فرهنگ لیبرال دموکراسی است و این در حالی است که راهبرد امنیت ملی آمریکا، جهانی سازی فرهنگ و حاکمیت الگوهای رفتاری لیبرال دموکراسی در جهان و تلاش در جهت تغییر رفتار و ساختارهای نظام‌های غیرلیبرال است.(10)
در دهه 1990 میلادی همزمان با طرح نوین جهانی توسط جورج‌بوش پدر بعد از تهاجم به عراق، تلاش گسترده‌ای در جهت تثبیت سلطه دولت آمریکا به عنوان هژمون حاکم و مسلط در فضای بین‌المللی صورت گرفت. حاصل تلاش نظریه‌پردازان غربی در جهت تحقق این امر منجر به پیدایش نظریه‌هایی چون برخورد تمدن‌ها توسط ساموئل هانتینگتون، پایان تاریخ از فرانسیس فوکویاما و مبارزه با تروریسم از سوی ClA با هدف مدیریت نفت گشت.
اصلی‌ترین راهبرد نوین ناتو، در نشست سران سال 1991 واشنگتن مبارزه با تروریسم اعلام شد. طی این اجلاس کانون تروریسم و محور تعارض با منافع ناتو جهان اسلام و به ویژه منطقه خاورمیانه معرفی شد و اسلام‌ ستیزی و جنگ علیه تهدید اسلام جایگزین جنگ علیه کمونیسم شد. در واقع ناتو خود را از چارچوب دفاع سرزمینی از اروپای غربی و حوزه آتلانتیک کاملاً خارج کرد و بر مواردی چون مدیریت بحران‌ها، مبارزه با تروریسم، حقوق بشر، کمک به گسترش دموکراسی در جهان، نشر و گسترش آموزه‌های فرهنگ غربی و محاظت از سیستم‌های اطلاعاتی تأکید کرد.(11)
در واقع راهبرد جدید ناتو اشاعه اصول و ارزش‌های غربی در سطح جهان است که این حس جهانی سازی که در چارچوب دهکده جهانی گنجانده شده شکلی از تروریسم فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است که ناتوی فرهنگ را عینیت می‌دهد.
منابع در سایت جوان آنلاین موجود است.