امیرمختار رجبی
دولتها به ویژه قدرتهای بزرگ با توجه به نوع تهدیدات متقارن و نامتقارن، راهبردهای متفاوتی را برای تأمین منافع ملی خود انتخاب میکنند. آمریکا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در راستای راهبرد سد نفوذ شوروی، پیمانهای زنجیرهای ناتو، سنتو و سیتو را در محدوه جغرافیایی اروپا تا آسیای جنوب شرقی پدید آورد و ایران را به عنوان عنصر مهم حلقه میانی آن (سنتو) و براساس اصل دو ستونی نیکسون برای تأمین و حفاظت از منافع خویش در منطقه خلیج فارس برگزید. مطابق با دکترین نیکسون، ایران به «ژندارم منطقه» مبدل شد و قدرت اصلی خلیج فارس گردید. بدینترتیب نظام پادشاهی ایران که رسماً ژندارمی منطقه و تشخیص خوب و بد را برای کشورهای عربی در دست داشت، نظمی مبتنی بر پذیرفتن برتری ایران در خلیج فارس به وجود آورد.
در این بین پیروزی انقلاب اسلامی و خروج ایران از اردوگاه آمریکا، علاوه بر آنکه موازنه قدرت منطقهای میان دو ابرقدرت دوران جنگ سرد را دگرگون کرد و آمریکاییها را به واکنش واداشت، نظم حاکم بر منطقه خلیج فارس را نیز به شدت مختل کرد. تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، تأسیس نیروهای واکنش سریع، اعلام دکترین کارتر، ارائه تئوری «طاق بحران» از سوی بژرینسکی و جنگ ستارگان ریگان، از جمله این اقدامات بود. در واقع پیروزی انقلاب اسلامی، حلقه امنیتی ایالات متحده در جنوب غربی آسیا را گسست و این کشور را مجبور به اتخاذ راهبردهای جدیدی برای جلوگیری از گسترش موج اسلامخواهی و حفظ منافع بینالمللی خود در منطقه کرد. ایالات متحده در مرحله اول با روی آمدن به مداخله مستقیم نظامی و ایجاد نیروی واکنش سریع و نهادینه کردن فعالیت نیروهای نظامی خود در قالب ستاد فرماندهی مرکزی و همیاری در ایجاد شورای همکاری خلیج فارس، در برابر انقلاب اسلامی از خود واکنش نشان داد. در واقع انقلاب اسلامی ایران باعث ایجاد تحول در الگوی مداخله منطقهای آمریکا از الگوی غیرمستقیم به مداخله مستقیم در منطقه خلیج فارس و توجه روزافزون این کشور به تهدیدهای نامتقارن شد.
از سوی دیگر سقوط تسلط قدرت نظامی ایران در منطقه خلیج فارس موجبات تحریک کشور عراق و جرأت تجاوز به خاک ایران را فراهم آورد و مدت هشت سال جنگ فرسایشی و ویرانگری را به ایران تحمیل کرد. در این مرحله آمریکا به حمایت به حمایت همه جانبه از عراق در جنگ علیه ایران پرداخت و در نهایت رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی ایران را در راستای الگوی موازنهسازی منطقهای، در دستور کار خود قرار داد. با این حال تداوم جنگ و ناکامی عراق در غلبه بر ایران، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را به این نتیجه رساند که تنها در پناه قدرتهای فرامنطقهای میتوانند احساس امنیت کنند. به همین سبب در سالهای پایانی جنگ، از آمریکا و دیگر کشورهای غربی دعوت کردند تا با حضور در خلیج فارس، ترتیبات امنیتی جدیدی را که در آن ایران حضور نداشته باشد، به مرحله اجرا در آورند.
با فروپاشی شوروی، در شرایطی که ایران دیگر نتوانست نقش مهم خود را در امنیت خلیج فارس ایفا کند، در سال 1991 در فضایی که ناشی از حماقتهای صدام حسین بود ایالات متحده وارد منطقه شد و بر آن گشت تا این منطقه حساس را به زیرسلطه در آورد. در آن زمان از یک طرف در عرصه سیاست خارجی آمریکا هراس از اندیشههای کمونیستی خود را به هراس از [به اصطلاح] بنیادگرایی اسلامی داد و از طرف دیگر با اشغال کویت توسط عراق، ایالات متحده برای حفاظت از شاهرگ حیاتی نفت، رهبری مداخله نظامی در منطقه خلیج فارس را در راستای ایجاد نظم نوین منطقهای و جهانی عهدهدار شد و به دنبال آن با گسترش حوزه منافع ملی و افزایش مداخلات مستقیم، سیاست محصورسازی دوگانه را در منطقه، جایگزین سیاست تجهیز یکی در مقابل دیگری کرد. بدین ترتیب دیری نپایید که نیروهای مسلح آمریکا با تمسک به بروز جنگ کویت و سپس آزادسازی عراق از حکومت صدام، با حضور در حوزه خلیج فارس امکان ساماندهی هر طرحی را به منظور تأمین امنیت منطقه که از حقوق مسلم کشورهای ساحلی است، از آنان سلب نمود.
با وقوع رویداد 11 سپتامبر 2001، مبارزه با تروریسم در دستور کار مقامات آمریکایی قرار گرفت و این امر به دستاویزی برای تقویت حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس مبدل شد. چنانکه نیروهای نظامی آمریکا به اشغال عراق پرداختند و پایگاههای نظامی خود را در منطقه تقویت کردند. از سوی دیگر با شدت یافتن مسائل مرتبط با پرونده هستهای ایران، میزان تضادها و برخورد منافع میان تهران و واشنگتن در منطقه خلیج فارس بیش از پیش افزایش یافت. به نحوی که استراتژی آمریکا در منطقه خلیج فارس در قبال ایران مبتنی بر محدود ساختن و منزوی کردن و به طور کلی حذف ایران از معادلات منطقه شد. از این رو دولت آمریکا برای رسیدن به این اهداف و همچنین تسلط بر منافع اقتصادی و موقعیت استراتژیکی منطقه، سعی کرد از تمامی ابزار دیپلماتیک و حتی نظامی در مقیاس گسترده استفاده کند. همچنین آمریکا با تدوام حضور خود در منطقه و ایجاد روابط با دول همسایه ایران در شمال، جنوب، شرق و غرب درصدد ایجاد فضایی رعبانگیز و تنشزا در ارتباط ایران با کشورها برآمد.
براین اساس آمریکا در حکم یک عامل فرامنطقهای، همواره درصدد القای تفکر ایران خطرناک و هستهای در جهت به خطر انداختن منافع کشورهای منطقه و جهان بوده است. مخالفتهای شدید در مورد پرونده هستهای ایران و تهدیدات ناشی از آن به همراه تخریب جایگاه منطقهای ایران در حوزه خلیج فارس و تلاشهای گسترده جهت همسو کردن افکار عمومی مردم منطقه با سیاستهای توسعهطلبانه و یکجانبهگرایانه خود، از جمله مهمترین اقدامات ایالات متحده ضد ایران محسوب میشوند که با هدف حفظ تفوق و تداوم حضور نظامی در منطقه خلیج فارس و همچنین منزوی کردن ایران صورت گرفتهاند. تحریک امارات متحده عربی به منظور ادعاهای پی در پی درباره جزایر سهگانه، دامن زدن به حس ناسیونالیسم عربی در برابر ایران از طریق تحریف تاریخ، کاربرد نام مجعول خلیج عربی به جای خلیج فارس، تفرقهافکنی بین جهان شیعه و اهل تسنن و بالأخره درخواست صریح از کشورهای عربی جهت تشکیل ائتلاف علیه ایران، از جمله مصداقهای عینی و آشکار تلاشهای منطقهای ایالات متحده آمریکا برضد ایران محسوب میشوند.
در حال حاضر نیز با وضع دور جدید تحریمها، ظاهراً آمریکا قصد دارد کشتیهایی که مقصد آنها بنادر ایرانی است را بازرسی کند. مطمئناً چنین امری میتواند پاسخی در خور توجه از سوی ایران در پی داشته باشد و به نوعی مقابله با مثل بینجامد، به خصوص که نیروی دریایی ایران در خلیج فارس، از ترکیبی از سلاحهای دفاعی و تهاجمی برخوردار است. این سلاحها شامل موشکهای بالستیک، موشکهای ضد کشتی، موشکهای هدایت شونده، قایقهای تندرو و نیز مینهای دریایی میشود. از این رو نیروی دریایی ایالات متحده چنانچه بخواهد وارد درگیری نظامی با ایران شود، پاسخی کوبنده دریافت خواهد کرد.