تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۷۷۴۱۸
گفت‌وگوی کیهان با یک کارشناس امور تربیتی
حامد عبدوس مقدمه: وقتی که از مقوله امور پرورشی و تربیت سخن به میان می‌آید، گمان می‌شود که برنامه‌ریزی تربیتی خاص جامعه اسلامی است و در سطح عامه، کمتر به اهمیت این راهبرد اساسی در جوامع مختلف با هر نوع حاکمیت سیاسی و نگرش فرهنگی و دینی توجه می‌شود، در حالی که تمام مکاتب بشری و حکومت‌های سیاسی چه اسلامی و چه غیر آن در کنار مقوله تعلیم و آموزش، برای موضوع مهم تربیت، برنامه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت تدوین نموده و دانشمندان، حکما و اصحاب خرد در طول تاریخ بر جایگاه تاثیرگذار پرورش و تربیت در رشد و تکامل و تعالی انسانها تاکید فراوان داشته‌اند. از طرفی باید دانست که مسئله «پرورش» و «تربیت» مباحثی نیستند که بتوان آنها را به راحتی با موازین مادی و کمی محاسبه کرده و یا به وادی کشاکش احزاب و گروه‌های سیاسی انداخت. از این رو، دغدغه‌ داشتن یک برنامه راهبردی به منظور انجام هرچه مؤثرتر تعالیم دینی و تربیت اسلامی متناسب با شأن ملت بزرگ، اصیل و متدین ایران، باید دغدغه مشترک تمام برنامه‌ریزیان فرهنگی بویژه در حوزه آموزش و پرورش باشد. متأسفانه سال‌هاست که یک بال آموزش و پرورش را بسته، آنگاه به پرواز این پرنده در آسمان فرهنگ و دانش چشم دوخته‌ایم. از زبان مسئولان و کارشناسان بخش آموزش و پرورش کشور بارها شنیده شده که هردو بخش آموزش و پرورش باید به طور هماهنگ در انجام تلاشهای پرورش در مدارس سهیم باشند. به بهانه طرح تلفیق، هردو بعد آموزش و پرورش را ناکام گذاشتیم و این طرح که در ظاهر خوب و قابل دفاع به نظر می‌رسید در عمل نتوانست موفقیت چندانی داشته باشد. پیرامون تاریخچه ایجاد نهاد «امور تربیتی» در وزارت آموزش و پرورش و سیر دگرگونی و تطور آن تا امروز و چشم‌انداز آینده آن و نیز راهکارهای ارتقای کارآمدی آن با حجت‌الاسلام والمسلمین حمید محمدی کارشناس مسائل فرهنگی و آموزشی کشور و مسئول مرکز بین‌المللی تبلیغ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و مسئول دفتر امور مراکز تخصصی حوزه گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که تقدیمتان می‌شود.

آموزش و پروش، مجرای ورود انقلاب به متن جامعه
هشتم اسفندماه سال 1357، یادآور تلاش پیگیر دو معلم شهید انقلاب، رجایی و باهنر در به ثمر رساندن آرمانهای بزرگ انقلاب در عرصه تعلیم و تربیت است که در قالب نهاد مقدس «امور تربیتی» تحقق می‌یابد.
خوب است که رسالت این نهاد را از زبان خود آن دو بزرگوار بشنویم.
شهید رجایی در این باره می‌گوید: «وجود امور تربیتی به عنوان یک نهاد انقلابی در آموزش و پرورش، بخشی از آن عنصری است که برای همه کسانی که در رابطه با انقلاب احساس مسئولیت می‌کنند، آرامش و اطمینان‌خاطر به وجود می‌آورد. انقلاب باید از آموزش و پرورش به جامعه راه پیدا کند.»
همچنین شهید باهنر پیرامون اهمیت تزکیه و تعلیم می‌گوید: «فرهنگ انقلاب بار تازه‌ای را به نسل ما عرضه می‌کند که این بار عمدتاً در محتوای تربیت نهفته است. البته با وارد کردن تربیت در عنصر تعلیم می‌توان این بار تازه را به این نسل عرضه کرد، اما نه بدانگونه که ما تعلیم را جدا و تربیت را در کناری بگذاریم بلکه بدانگونه که تعلیم را از محتوای تزکیه پر کنیم و آموزش را با روح پرورش پرمحتوا کنیم.«
سربازان انقلاب در مدارس
مربیان تربیتی از ابتدای تاسیس این نهاد، 2 رسالت کلیدی را برای خود ترسیم کرده بودند که عبارت بود از:
- اول انجام برخی از فعالیتهای پرورشی در زمینه مسائل اقتصادی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، هنری در قالب امور فوق‌برنامه و مکمل برنامه‌های آموزشی.
- دوم پاسداری نمودن از ارزشهای انقلاب اسلامی در مدارس. شهید رجایی، مربیان تربیتی را سربازان انقلاب در مدارس می‌داند.
فعالیت مربیان در ابتدا منحصر به مدرسه بود، تا اینکه بعداً متولیانی برای پشتیبانی آنها در ادارات کل شهرستانها بوجود آمد و نهایتاً در سال 1360، اداره‌ای تحت عنوان اداره کل امور تربیتی در ستاد وزارتخانه و نمایندگی‌هایی با عنوان امور تربیتی در سطح استانها و شهرستانها پیشبرد مسائل تربیتی را در مدارس برعهده گرفتند. لذا از نظر رسمی و قانونی در سال 1360، اداره کل «امور تربیتی» بوجود آمد.
تشکیل معاونت پرورشی
پس از آن و براساس تبصره 5 مصوبه 28/6/64، با انحلال سازمان پیشاهنگی و توسعه فعالیتهای امور تربیتی، «معاونت پرورشی» تشکیل شد و در نهایت در سال 1380، «معاونت پرورشی و تربیت‌بدنی» در ستاد وزارتخانه بوجود آمد که در 6 زمینه فعالیتهای فرهنگی، هنری، مشاوره‌ای، برنامه‌ریزی پرورشی، دانش‌آموزی، بهداشتی و تربیت‌بدنی و امور ورزشی با 6 دفتر و اداره کل ایجاد شد که بیش از 60 ماموریت تعریف‌شده و 4700 فضای پرورشی مشغول به کار شدند.
تلفیق حوزه پرورشی در معاونت‌های آموزش و مخالفت مقام معظم رهبری
در پی این تغییر و تبدیل‌ها در نهاد پرورشی، در چند سال گذشته مسئولین وقت وزارت آموزش و پروش معتقد بودند که نارسایی‌هایی در عملکرد نماد پرورش در آموزش و پرورش وجود دارد که برای اصلاح آن باید حوزه پرورشی را در معاونت‌های آموزش تلفیق کرد.
مسئله تلفیق نهاد پرورشی باعث شد که به عنوان مثال در یک مدرسه با حدود 600 دانش‌آموز تنها یک مربی تمام‌وقت عهده‌دار امور تربیتی مدرسه شود و لذا پس از آنکه این مسئله در حوزه ستاد با ایجاد دفاتر و ادارات متعدد پیگیری شد، فشار غیرقابل تحملی را بر مربیان پرورشی مدارس وارد آورد تا جایی که باعث شد بسیاری از آنها برای تغییر وضعیت خود اقدام کنند.
این مسئله در حالی اتفاق افتاد که در همان زمان، رهبر معظم انقلاب در بیاناتی پیرامون نهاد تربیت در وزارت آموزش و پرورش این‌چنین فرمودند: «بخش تربیت با همان استحکام باقی بماند و سیاست‌های تلفیق منافاتی با وجود تشکیلات پرورشی ندارد.»
مسئله تلفیق نهاد پرورشی در آن زمان به این دلیل مطرح شده بود که دولت به دنبال سیاست‌های انقباضی و کوچک‌سازی بدنه خود بود که مقام معظم رهبری فرمودند که این مسئله منافاتی با مستقل ماندن نهاد پرورشی ندارد ولی متاسفانه به این مسئله توجه نشد و اخیرا ایشان فرمودند که اگر من می‌دانستم که می‌خواهند این نهاد را تلفیق کنند و برخلاف قولی که در این زمینه به من داده‌اند عمل کنند، من به نحو دیگری عمل می‌کردم.
قضاوت ناعادلانه در امر تربیت و مربیان تربیتی
یک قضاوت ناعادلانه در مورد مربیان تربیتی مدارس وجود دارد و آن این است که تمام ناکامی‌ها در امر تربیت را متوجه امور تربیتی و مربیان آن بدانیم. در حالی که وظیفه اصلی این افراد یکسری فعالیت‌های فوق‌برنامه در مدرسه است که در حقیقت جنبه اختیاری و داوطلبانه دارد و مکمل فعالیت‌های بخش آموزش است.
همچنین براساس آمار، 96 درصد منابع اختصاص‌یافته به وزارت آموزش و پرورش به بخش آموزش تعلق گرفته و تنها 4 درصد آن صرف فعالیت‌های پرورشی شده است.
در کنار این مسائل، مسئله عدم بازنگری در کتب درسی و عدم هماهنگی این متون با اهداف پرورشی، باعث شده که عملاً دو حوزه پرورش و آموزش به صورت دو جزیره جدا از هم تلقی شوند که این پدیده خطرناکی برای ماست.
مهجوریت قرآن و تحجر در آموزش و پرورش
متاسفانه نظام آموزش و پرورش در کشور به گونه‌ای درآمده که بایستی مقام معظم رهبری در حضور بالاترین مقامات مدیریتی این نظام و معلمان، اعلام کنند که قرآن در نظام آموزش‌وپرورش ما مهجور است. و از طرفی ایشان خود بخش آموزش‌وپرورش را با صفت متحجر، توصیف می‌کنند که این مسئله نشان از وجود بحران در این نهاد مهم و پویا برای تربیت نسل آینده کشور است.
البته این مسئله یک معنای دیگر هم می‌تواند داشته باشد و آن اینکه به هر حال مقام معظم رهبری می‌خواهند با این فرمایشات خود فضای تحولات‌اینده را به روی اولیای جدید آموزش‌وپرورش بگشایند. چون به هر حال اولیای جدید این وزارتخانه وارث این وضعیت هستند و بایستی در این زمینه فکری بکنند و طرحی نو دراندازند تا سقف آسمان تعلیم و تربیت را به اندیشه‌های تازه و کاراتر ستاره‌نشان کنند.
نگاه مکتبی به آموزش، پرورش و پژوهش
در نظام مکتبی وقتی ما نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که آموزش‌، پرورش و پژوهش در یک پروسه واحد تعریف می‌شوند. اینها در مقام اجرا سه مقوله جدا از هم نیستند. هرچند که در حوزه ستادی به دلیل کثرت کار و حتی در محیط مدرسه از نظر اجرایی ما باید عناصر آموزش، پژوهش و پرورش را به صورت مجزا داشته باشیم ولی مجموعه اینها باید در یک پروسه واحد اتفاق بیفتد. یعنی در نظام مکتبی ساختار آموزش و پرورش در پی افزایش سه چیز است: دانش‌، ارزش و بینش. که البته رشد متعادل و هماهنگ این سه مقوله باهم در این نظام موضوعیت دارد.
در بخش آموزش انتقال مفاهیم مطرح است. در بخش ارزش، متصف‌کردن دانش‌آموزان به کمالات روحی و اخلاقیات مطرح است و در بخش بینش، شخص باید بتواند جغرافیای خودش را درک کند و تلاش کند تا موقعیت خود را در جهان امروز درک کند. بتواند بفهمد که در گذشته چه اتفاقی افتاده و چه آینده‌ای در انتظار اوست و الآن در کجا واقع شده است.
بسیار بوده‌اند افرادی که از نظر دانش در سطح عالی بوده‌اند و از نظر اخلاقی هم در سطح مثبتی بوده‌اند ولی به دلیل نداشتن بینش لازم و تیزبینی دچار آسیب‌های جدی شده‌اند. لذا در نظام آموزشی، ما باید به دنبال ایجاد این بینش باشیم که اعم از بینش سیاسی، تربیتی، اخلاقی اجتماعی و علمی است.
ساز و کار این نگاه کلان و اصولی و جامع که برخاسته از مکتب است به این است که شما در نظام سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و تربیت منابع انسانی و منابع مکتوب که درحقیقت پشتوانه‌های اجرا هستند، سرمایه‌گذاری کنید.
لذا شما باید براساس برنامه‌ریزی انجام شده، هم نیروی انسانی آموزش‌دیده ایجاد کنید و هم کتاب مناسب برای اجرای این برنامه‌ها تهیه کنید. بایستی این برنامه‌ریزی به نحوی هماهنگ و منسجم باشد که در خروجی‌اش این سه مقوله باهم هماهنگ باشند.
از طرفی در این نظام باید افرادی تربیت‌ شده باشند به نام معلم که هم بهره‌مند از دانش لازم برای کار باشند، هم متصف به صفات نیک اخلاقی و مهارتهای لازم برای کارهای پرورشی و در کنار این دو از ساز و کار پژوهش هم مطلع باشند. از سوی دیگر کتاب درسی شما هم باید این سه مقوله را کاملاً هماهنگ باهم پوشش دهد. یعنی هم بتواند مفاهیم علمی را انتقال بدهد و هم روحیه پژوهش را در دانش‌آموز زنده کند و همچنین بتواند ارزشهای اخلاقی را در کنار مفاهیم علمی منتقل کند.
نگاه چشمه‌ای به دانش‌آموز
به نظر ما دانش‌آموز مانند یک حوض آب نیست که هر معلمی چند سطل آب به آن اضافه کند، بلکه معتقدیم دانش‌آموز مانند یک چشمه است که هر معلمی بایستی موانع جوشش این چشمه را به تدریج برطرف کند و لذا باید هر روز جوشش این چشمه افزایش پیدا کند.
لذا امروزه تعریف آموزش هم عوض شده است. آموزش این نیست که چیزی را به کسی یاد بدهید بلکه آموزش آن است که مقدمه‌ای فراهم کنید تا شخص بتواند یاد بگیرد.
امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل‌الرعایة لا عقل‌الروایة، فان روات العلم کثیر و رعاته قلیل»
یعنی هر خبری که به شما رسید در آن غور کنید، تامل کنید، تامل کنجکاوانه نه اینکه آنرا فقط نقل کنید بدرستیکه راویان دانش بسیارند و کنجکاوان در دانش کم‌اند.
برخی ویژگی‌های نظام مطلوب آموزشی
1- آموزش تربیت‌محور
تربیت باید در آموزش دخیل شود مانند حوزه‌های علمیه. ما شاهد هستیم که حوزه‌های علمیه در مجموع نسبت به سایر نظام‌های آموزشی موجود داخلی و خارجی موفق‌تر بوده است و علت این مسئله هم اینست که در حوزه‌های علمیه، تربیت در متن آموزش رقم خورده است. یعنی آموزش ما در حوزه تربیت‌محور بوده است و معلم سعی می‌کند برای انتقال مفاهیم آموزشی، از نگاه تربیتی استفاده کند.
به عنوان مثال در حوزه علمیه گاهی اساتید پیش از شروع درس حدیث می‌خوانند یا پند و حکایت اخلاقی نقل می‌کنند و شاگردان را موعظه می‌نمایند یا گاهی برخی از بزرگان در انتهای جلسه روضه کوتاهی می‌خوانند. حتی شاهد هستیم که برخی از کلاس‌های درس را در کنار قبول مسلمین و امامان یا فرزندان آنها برگزار می‌کردند، چون یاد مرگ را دارای اثرات تربیتی برای طلبه می‌دانستند.
خلاصه آنکه دبیران علوم و ریاضی و... ما هم باید با صبغه تربیتی به تدریس بپردازند و باید این پیوستگی امور آموزشی و پرورشی به صورت قانونمند درآید.
مثلاً ما باید در درس فیزیک یک فضای توحیدی ایجاد کنیم و در کنار بیان قوانین فیزیکی و علمی حاکم بر جهان، اشاره‌ای هم به صاحب عالم و آفریدگار آن داشته باشیم و ضمن بیان آیات و روایات همراه با فیزیک، درس خداشناسی هم به دانش‌آموز داده شود.
2- ضرورت وجود نگاه آکادمیک به تربیت
ما باید در عرصه تربیت، از صاحب‌نظران تربیت اسلامی که پشتوانه خوبی برای آموزش و پرورش هستند استفاده کنیم. مراد ما از صاحب‌نظران تربیت اسلامی، کسانی هستند که در کنار داشتن تحصیلات دانشگاهی در این زمینه، در زمینه تربیت دینی هم صاحب‌نظر باشند. لذا تعامل نهاد تعلیم و تربیت کشور با نخبگان و اندیشمندان حوزه و دانشگاه ضروری است تا از پتانسیل عظیم این دو نهاد در جهت طراحی نظام جدید تعلیم‌وتربیت در کشور استفاده نماییم.
3- نظارت بر نظام آموزشی و تربیتی
معاون تربیتی باید در حکم معاون اول مدیر در مدرسه باشد. معاون تربیتی در مدرسه بایستی برنامه‌ریز و ناظر بر نظام آموزشی و تربیتی مدرسه باشد.
مدیر در مدرسه مسئول تمام امور است و معاون پرورشی باید نفر دوم باشد، چون غرض اصلی ما از آموزش هم تربیت است. لذا شأن نظارت مدیر بر معاون آموزشی مدرسه در بعد تحقق اهداف تربیتی باید به معاون پرورشی واگذار شود. یعنی معاون پرورشی باید در طول مدیر قرار بگیرد و بقیه زیرمجموعه این دو نفر قرار بگیرند.
این نگاهی که می‌گوید بگذار تا همه دروس وقت مخصوص خود را داشته باشند و در صورتی که چیزی از وقت باقی ماند، به امور پرورشی اختصاص یابد، نگاهی خطرناک و نابودکننده است. به نظر من معلمی حق دارد به سر کلاس برود که صلاحیت‌های اخلاقی و تربیتی او قبلا توسط معلم پرورشی تایید شده باشد. یعنی معاون پرورشی باید حق وتو نسبت به تدریس یک معلم داشته باشد و اگر معلمی در گفتار یا رفتار خود اقتضائات تربیتی را رعایت نکند، معلم پرورشی بتواند مانع از تدریس او در مدرسه شود.
4- ضرورت وجود نگاه متنی به امور تربیتی
بایستی امور تربیتی در متن فعالیت‌های آموزش و پروش باشد نه در حاشیه. لذا امور تربیتی باید جزء برنامه‌های اصلی مدرسه باشد نه فوق برنامه.
منظور ما از نگاه متنی به تربیت این است که از ابتدای روز و مراسم صبح‌گاه تا تشکیل کلاس‌های درس و سایر فعالیت‌های فوق برنامه، جایگاه تربیت در تک‌تک امور مدرسه روشن و مشخص باشد نه اینکه در ساعات بیکاری و وقت خالی کلاس‌ها، از امور تربیتی بخواهیم که به وظایف خود عمل کند.
5- پرهیز از کارهای شعاری در امور تربیتی
نصب کردن چند پوستر و پلاکارد و برگزاری چند مسابقه، جشن و... در عین اینکه کارهایی خوب و لازم هستند ولی کافی نیستند و حقیقتاً وظیفه اصلی امور تربیتی این چیزها نیست بلکه اینها پوسته و ظاهر تربیت است. مغز تربیت همان مفاهیمی است که در چارچوب‌ها و قالب‌های دینی ارائه می‌شوند. لذا کسی که می‌خواهد در کلاس تدریس کند و گفتار و رفتار او به عنوان نمونه و الگو برای دانش‌آموز تلقی شود، باید بهره‌مند از روح تربیت دینی باشند. بدین‌لحاظ اهمیت تربیت معلم بیش از پیش مشخص می‌شود و اینکه هرکسی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، حق ورود به آموزش‌وپرورش و پوشیدن کسوت معلمی را ندارد.
مقام‌معظم‌رهبری هم در این زمینه می‌فرمایند که افرادی که می‌خواهند به عنوان معلم در آموزش‌وپرورش مشغول کار شوند باید علاوه بر تسلط داشتن بر بعد دانشی و علمی درس موردنظر خود، بهره‌مند از یک سلسله کمالات اخلاقی و رفتارهای ارزشی و مهارت‌های تربیتی باشند.
مفاهیم سه‌گانه تربیت
سه مفهوم از تربیت وجود دارد. مفهوم اول: تربیت اخلاقی است که مراد از آن رعایت ادب، نظافت، دروغ نگفتن و مانند آن است.
مفهوم دوم از تربیت همانا آموزش مفاهیم دینی است مانند آموزش نمازخواندن، توسل به اهل‌بیت داشتن، توکل و...
مفهوم سوم از تربیت تربیت شخصیت علمی دانش‌آموزان است.
نکته مهم آن است که تربیت اخلاقی وقتی محقق می‌شود که تربیت علمی محقق شده باشد.
امام‌صادق(ع) می‌فرمایند که اگر جوان شیعه مشغول تحصیل علم نباشد، من با او برخورد می‌کنم و او را ادب می‌کنم. یعنی اینکه بایستی کسی که خود را به اهل‌بیت نسبت می‌دهد و پیروان آن بزرگواران است دائما در حال تحصیل علم باشد و شخصیت علمی خود را بارور کند. نکته کلیدی آن است که کسی می‌تواند واجد شخصیت اخلاقی و دینی خوبی باشد که دارای شخصیت علمی خوبی باشد. لذا ما خودمان هم شاهد هستیم که دانش‌آموزانی که درس‌خوان هستند معمولا از نظر اخلاقی سالم‌تر از دیگران هستند. پس ما باید یک پایه و اساسی به نام «شخصیت علمی» دانش‌آموز ایجاد کنیم و روی این زیرساخت، شخصیت، دینی و اخلاقی او را بنا کنیم و لذا بزرگترین مشکل ما هم در نظام تعلیم و تربیت آن است که نمی‌توانیم این زیرساخت تربیت دینی را ایجاد کنیم.
تشویق نخبگان واقعی
نخبه‌ها را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. یک دسته نخبگانی هستند که دارای حافظه خوبی هستند یک دسته نخبگان فکری هستند که دارای قدرت تفکر و استدلال بالایی هستند و دسته سوم نخبگان مهارتی هستند که دارای مهارت ویژه‌ای هستند مثلاً مهارت نویسندگی.
متاسفانه در کشور ما به نخبگان حافظه‌ای اهمیت زیادی داده می‌شود چون نظام آموزشی ما حافظه‌محور است در حالی که نخبگانی که دارای حافظه خوبی هستند کم‌ارزش‌ترین نخبگان هستند. ما باید ساز و کار آموزش و امتحان گرفتن را متحول نماییم و به نقطه‌ای برسانیم که نخبگان ذهنی دارای اهمیت شوند و رشد بیشتری پیدا کنند.
نوع فعالیت‌ها در دبیرستان‌های ما باید به نحوی باشد که کل انرژی جوان دانش‌آموز را جذب کند و اگر این‌گونه نباشد این جوان پس از آمدن از مدرسه برای پر کردن وقت بیکاری خود ممکن است به راه‌های نادرست برود و هزار و یک مشکل و مفسده برای کشور به وجود بیاورد. لذا باید اینها را ترغیب کرد تا دنبال کارهای مفید علمی و پژوهشی بروند و وقت آنها با برنامه‌ریزی صحیح به خوبی پر شود.
چه باید کرد؟
ما دوران‌های متعددی را در نظام آموزش و پرورش کشورمان داشته‌ایم. یک دوره معلم‌محور بوده، یک دوره مدیرمحور و یک دوره هم دانش‌آموز محور.
ما الان یک حلقه مفقوده بین سه چیز داریم و باید عنصری پیدا کنیم که بتواند سه ضلع مثلث را به هم متصل کند.
اضلاع این مثلث عبارتند از: خانواده، اولیای مدرسه، دانش‌آموز.
1- لزوم تشکیل جایگاه «استاد راهنما»
این «استاد راهنما» نقش اتصال‌دهنده این سه ضلع مثلث را داراست و باید از طرفی با دانش‌آموز و اولیای او در ارتباط تنگاتنگی باشد و هم با مسئولین مدرسه هماهنگ باشد. از طرفی این «استاد راهنما» هم باید دارای اعتقاد دینی محکمی باشد و هم دارای تخصص در تربیت داشته باشد. به نظر ما بهترین گروهی که می‌تواند این نقش را امروز برای آموزش‌وپرورش ایفا کند، تربیت‌شدگان حوزه‌های علمیه (خواهران و برادران) هستند.
به نظر من امر پرورش سامان نمی‌یابد مگر اینکه اولیای دانش‌آموزان با «استاد راهنما»، ارتباط داشته باشند.
لذا استاد راهنما اگر 50 درصد وقت خود را صرف ارتباط با خانواده دانش‌آموز کند و بقیه را صرف دانش‌آموز و اولیای مدرسه بکند، جا دارد. بنابراین ما نباید یک جمع زیادی را با این «استاد راهنما» درگیر نماییم و به نظر من حداکثر 100 الی 150 نفر دانش‌آموز را به یک «استاد راهنما» سپردن مناسب است.
2- مدیریت عوامل محیط ‌ساز
عوامل محیط‌ ساز، عوامل متعددی هستند که در شکل‌دادن به شخصیت دانش‌آموز مؤثرند برخی از این عوامل محیط‌ ساز عبارتند از: برنامه درسی، معلمان، متون درسی، محیط، خانه، رسانه‌ها، محیط و فضای مادی و معنوی مدرسه و...
مدیریت عوامل محیط‌ ساز و انسجام بخشیدن به آنها یکی از وظایف «استاد راهنما» است.
می‌دانیم که تربیت یک مقوله تزریقی نیست که بخواهیم آنرا از بیرون به کسی القاء کنیم، بلکه تربیت، ایجاد زمینه‌ها و بسترها برای رشد است. لذا این بسترسازی ها و فراهم‌کردن فضای مناسب وسالم در مدرسه و خانه باید با کمک دانش‌آموز، اولیای مدرسه و اعضای خانواده انجام شود که مدیریت این کار برعهده دانش‌آموز است.
3- آشنا کردن دانش‌آموز با فضاهای علمی خارج از مدرسه
عرصه تربیت در کشور ما بسته است و آموزش و پرورش که وقت زنده جامعه را در اختیار دارد، نمی‌تواند به خوبی از ظرفیت‌ها استفاده کند. لذا باید یک نگاه ملی به آموزش و پرورش بشود و در این راستا توسعه انجمن‌هایی که توسط دانش‌آموزان ایجاد می‌شود و حمایت از آنها ضروری است.
از طرفی ما باید کاری کنیم که دانش‌آموز با محیط‌های علمی غیر از مدرسه آشنا شود و در همایش‌ها و سمینارهای علمی شرکت کند. همچنین باید با اساتید و فرهیختگانی غیر از آموزگاران خود دیدار کند و با آنها تعامل پایدار داشته باشد.
آشنایی با کتب علمی غیر از کتابهای درسی دانش‌آموز و مطالعه آنها از دیگر اموری است که می‌تواند به تقویت دانش و بینش در دانش‌آموز کمک نماید.