تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۴۲۸
فرید دهدزی مقدمه: اگر کتاب «افسون‌زدگی جدید» اثر دکتر داریوش شایگان را نقطه عطفی در فرآیند پروژه فکری خود مولف و به طور کلی اثر قابل توجهی در فرآیند روشنگری و مدرن‌گرایی در ایران قلمداد کنیم کتاب «مونیسم یا پلورالیسم» (که دریچه‌ای چندوجهی به کتاب «افسون‌زدگی جدید»‌ است) را باید گامی بسیار مهم در روشن‌نمایی زوایای پیدا و پنهان این اثر دانست. چندین سنت فکری، برای نقد و بررسی دیدگاه شایگان در افسون‌زدگی، جهت طرح درد و دغدغه‌های روشنفکری ایران در این دهه اخیر گردهم آمده‌اند. سه سالی می‌شود که همگام با عرضه افسون‌زدگی به زبان فرانسه، کتاب به زبان فارسی توسط نشر فرزان روز و با ترجمه «فاطمه ولیانی» به طبع رسیده است. با توجه به این که ما در فرآیند تولید در دوران معاصر در خلاء جدی به سر می‌بریم و همچنان بر خرمن داشته‌های خویش نشسته و می‌بالیم، از آن طرف مصرف‌کننده صرف واردات غربی هستیم، عرضه هر تولیدی در فضای فکری – فرهنگی می‌تواند به راحتی چشم‌ها و ذهن‌ها را برانگیزاند. افسون‌زدگی، خارج از ویژگی‌های بدیع و خاص (محتوایی آن) از همین حیث به مثابه یک تولید، به رغم نبود جار و جنجال پیرامون آن، بسیار مورد اقبال طیف‌ها و حلقه‌های فکری ایران قرار گرفت. به طور مثال با این که کتاب، سویه‌های کمتر دینی و بیشتر عرفی را مد نظر دارد، با این حال حتی نوگرایان دینی هم از عرضه این کتاب به وجد آمدند، تا آنجا که دکتر سروش در چندین گفتار خود با اشاره به نگره پلورالیستیک حاکم بر افسون‌زدگی به تحسین آن پرداخته است. برای اینکه تا حدودی در فضای «افسون‌زدگی جدید»‌ قرار بگیریم، شمایی کلی از آن می‌دهیم، پس از آن به معرفی کتاب «مونیسم یا پلورالیسم» می‌پردازیم.

همچنان که خود دکتر شایگان یادآور شده، افسون‌زدگی جدید محصول نه یک منطقه و محله، بلکه محصول فضای جهانی است. ادبیات حاکم در این کتاب، مصادیق و اشاره‌های آن هم نه منطقه‌ای و محلی، بلکه جهان‌شمول (universal) است؛ چرا که اساساً دیدگاه حاکم بر این کتاب دیدگاهی جهانی، سیار و سیال است. البته قابل تعمیم به فضا و جهان خودمان، چرا که با قبول فرض دیدگاه چهل تکه شایگان، مرزها عمیقاً رنگ باخته و جهان یک و سوم محلی از اعراب پیدا نمی‌کند. دکتر شایگان در افسون‌زدگی جدید بر این باور است که تمامی جهان‌بینی‌های مسلط و مقتدر موجود در قرون پیشین (انتولوژی‌های کلاسیک) که حقیقت را محدود و تحت سیطره خود می‌دیدند، امروزه از درجه اعتبار ساقط شده‌اند، چرا که نظام‌های انتقادی موجود در قرن بیستم، تمامی سیستم‌های فکری جهان‌شمول و جزمی گذشته را مانند موریانه‌ای خورده، درهم شکسته و پراکنده است. بنابراین در فضای کنونی تنها ما با یک انتولوژی روبه‌رو نیستیم، بلکه با آنتولوژی‌های پراکنده، متکثر و درهم شکسته روبه‌رو هستیم: «ما دیگر با دیوارهای اعتقادهای گذشته و انتولوژی‌های سفت و سخت سابق روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک هستی درهم شکسته و ویران شده مواجهیم»، که این انتولوژی‌ها مانند آینه شکسته شده، هر کدام به یک سویی پراکنده و به زعم شایگان در تمامی سطوح فرهنگی، فلسفی، اجتماعی و تکنولوژی بشر کاملاً منعکس شده است و جهانی پدید آورده رنگارنگ، شهر فرنگ‌وار و به غایت متلون، تا جایی که این چندگانگی محل ظهور حوزه اختلاط و دورگه‌سازی همگانی شده است.
کتاب دارای هشت فصل است که هفت فصل آن، مقاله‌هایی در نقد یا تایید افسون‌زدگی است و فصل آخر آن گفت‌و‌گویی بسیار زنده، بلند و انتقادی میان برخی از معتقدان و نیز منتقدان افسون‌زدگی جدید. نظر «دکتر رضا داوری» که نقطه‌نظر وی درباره این کتاب به هر حال در بردارنده یک هویت جهانی و سیار است، می‌تواند قابل توجه باشد. از آن رو که دیدگاه غرب‌شناسانه دکتر داوری، به رغم این که دارای اس و اساسی فلسفی و انتولوژیک است، اما وی فاصله‌ای با رهیافت فردیدیون درباره غرب پیدا کرده و خود یکی از نظریه‌پردازان در این حوزه است و در نتیجه شنیدن دیدگاه متأخر و جدیدتر وی قابل توجه است. مقاله دکتر داوری، «شایگان و پرسش‌های بی‌پاسخ» نام دارد. پرسش‌های داوری، با وجود اینکه در مقام بیان بدیل خود عقیم است، اما بسیار جدی و حائز اهمیت است. داوری در ابتدای نوشتار خویش به این امر اشاره می‌کند که وقتی شایگان با لحنی موافق از «ژان کلود گیبو» می‌گوید: «غرب معنای پرسش کردن را از یاد برده و از مدرنیته یک امتیاز ساخته است»، چرا تنها روشنفکر غیرغربی (که در سکون توسعه‌نیافتگی است) را به مهاجرت و سیر و سفر در جهان غرب می‌خواند؟ چرا وی روشنفکر غربی را نیازمند مهاجرت (مهاجرت سیار) نمی‌داند!‌ داوری می‌گوید: «غرب کنونی هم نیازمند مهاجرت از خود است» اما مسئله این است که این مهاجران در کجا سکنی و قرار می‌گیرند؟ اگر آنها نه اینجا و نه آنجا هستند، آیا بالاخره جهانی پیدا می‌کنند که در آن خانه بسازند و دیگران نیز در پناه آنان آبادانی و جای آسایش پدید آورند. من هنوز فکر می‌کنم که مهاجر سیار صورت انسان مطلوبی است که در پایان راهی قرار دارد که در آنجا نه قرارگاهی هست و نه در خیال طرحی برای گشایش نو پیداست. داوری ذهن را معطوف به این امر می‌کند که اگر کسی دم از مهاجر سیار می‌زند، باید به مصادیق مهاجر سیار نیز بیندیشد. (ص 52)
البته داوری در پایان مقاله خویش، بسیار همدلانه با افسون‌زدگی برخورد می‌کند، چنانکه می‌گوید: مهاجر سیار شایگان با این که نمی‌تواند از غرب و از عالم تجدد دل بکند... و مزایا و محاسن آن را قابل انکار نمی‌داند، اما از سوی دیگر تصدیق دستاوردهای مدرنیته مانع نمی‌شود که شایگان را از این نکته غافل بداریم که «اکنون مدرنیته از بسیاری جهات، بی‌جان و فاقد روح است.» داوری در تاثیر شایگان می‌گوید: «مدرنیته است که چارچوب می‌‌دهد اما «جهان‌بینی سرد و فاقد احساس مدرنیته پاسخ‌گوی نیازهای معنوی انسان نیست. به این جهت شایگان به تفکر سیار پناه می‌برد...» داوری کتاب شایگان را کتابی می‌داند که بیان‌کننده عیب ما است.
«جست‌و‌جوی معنا در مدرنیته بازاندیشیده» نوشتاری از دکتر مسعود پدرام است که پیش از آن که دربردارنده پیام ویژه‌ای باشد، درصدد تبیین چگونگی معنا و معنویت در مدرینته (در پروژه افسون‌زدگی) است.
پدرام مقاله خویش را چنین آغاز می‌کند: شایگان در این اثر بسان فلاسفه بزرگ و تا حدودی به شیوه پیامبران، ما را از پایان دوران هستی‌شناسی کلان، فراگیر، یا یکپارچه باخبر می‌کند و در همان حال نوید آغاز دوره هستی‌شناسی شکسته را می‌دهد. پدرام در این مقاله می‌آورد که با وجود این که شایگان بر این اعتقاد است که تمام هستی‌ها در جهان جدید درهم شکسته‌اند، اما در پس این همه هستی‌های درهم شکسته «هستی مدرنیته [یا انتولوژی مردنیته] بر دیگر هستی‌ها همچنان سیطره دارد. در واقع در ورای هستی‌های شکسته، هستی بزرگ و یکپارچه مدرنیته را می‌یابیم که واقعیاتی را از پیش پذیرفته است. (ص 44)
وی طرح شایگان را طرحی می‌داند که مدرنیته در طرح آن یک هستی ریشه‌ای، واقعیتی است که دیگر هستی‌ها در پرتو آن امکان زیست می‌یابند.
پدرام پروژه افسون‌زدگی را در مدرنیته همان مدرنیته بازاندیشیده، مکتب انتقادی می‌‌داند که معنویت نیز چاشنی آن شده است. البته نکته‌ای که پدرام در واپسین بخش نوشتار خویش به خوبی بر آن انگشت می‌گذارد این است که پروژه شایگان در حیات فردی و شخصی خود در مواجهه با ساحت‌های گوناگون «پلورال» است، اما در قلمرو اجتماعی «مونیسم» و اسیر مفروضات مدرنیته؛ به عبارتی ما در ساحت نظر پلورالیسم و در ساحت عمل مونیسم هستیم. اما مهمترین و جالب‌ترین بخش کتاب محصول مناظره نوشتاری دو تن از معتقدان و منتقدان افسون‌زدگی یعنی دکتر بیژن عبدالکریمی (مترجم «وجود و زمان» هایدگر – در دست انتشار) و دکتر محمدمهدی مجاهدی است. بیژن عبدالکریمی با رهیافتی انتقادی و گفتمانی [به زعم خویش] انتولوژیک به سویه نهیلیستیک افسون‌زدایی به منزله امکانی نهفته در فراروی اندیشه پلورالیستیک شایگان می‌پردازد. از آن سو دکتر مجاهدی با اعتقاد به نقطه ثقل افسون‌زدگی یعنی اندیشه پلورالیستیک به دفاع از کتاب می‌پردازد. عنوان نوشتاری مجاهدی «رنگین‌ کمان اشراق غربی در گفت‌و‌گوی آینه‌های شکسته» نام دارد. او ابتدا شمه‌ای از «سرگذشت پرفراز و نشیب نواندیشی و روشنفکری در کشور ما» می‌دهد و تمامی نحله‌ها را گونه‌های رنگارنگی از الگوهای تطبیقی و تالیفی می‌داند که از سیدجمال تا دکتر سروش همه اسیر این‌گونه‌ها بودند. تمامی آنها «حامل رگه‌های برجسته و پررنگی از مفروضات وحدت‌جویانه متافیزیکی در هر سه زمینه معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی بوده‌اند... نواندیشی و روشنفکری در کشور ما همواره در فضای وحدت‌اندیشانه تنفس کرده و هیچ‌گاه نه از آن فراغتی حاصل کرده و نه به اندیشیدن برای فراغت از این فضا نیازی دیده است.» اما با این حال مجاهدی نشر کتاب افسون‌زدگی را نقطه عطفی بجا و به موقع در مسیر نواندیشی و روشنفکری ایران به شمار می‌آورد، چرا که با تعمق در افسون‌زدگی جدید شایگان نوعی پلورالیسم به ارمغان می‌آید که از قبال روش وحدت‌انگار روشنفکری ایرانی وانهاده می‌شود و امکان زیست و اندیشه در فضای کثرتی بی‌زنهار را نصیب ما می‌کند. مجاهدی به حالت دوزیستی و امکان شیوه‌های زیست گوناگون و اندیشه‌های رنگارنگ که شایگان آن را موهبتی الهی می‌داند، اشاره می‌کند و آن را پلورالیسم مضاعفی می‌داند که راهی به نهیلیسم و نسبی‌گرایی مطلق و سر از ورطه تعلیق وجودی معرفتی و اخلاقی برنمی‌آورد.
مجاهدی گفت‌و‌گوی سقراطی را از دیگر پیام‌های پلورالیستیک افسون‌زدگی می‌داند: الگوی معرفتی است که در فضای گفت‌و‌گو در حالت معلق / تعلیق است و هیچ اصل عقیدتی سامان‌بخش بنیادینی، تمامیت آن را تضمین نمی‌کند. چنین تعلیقی [= پا در هوایی] البته متضمن پوچ‌انگاری نیست، زیرا همواره مشروط و معطوف به گفت‌و‌گو و از قضا تنها برون‌شو ما از نهیلیسم همین گفت‌و‌گو است. گفت‌و‌گویی که مشروط به عناوین زیر است: 1- پرهیز از گفتار ایدئولوژیک، دگماتیک یا تئولوژیک 2- پلورالیسم مشروط به پاره‌ای مفروضات روش‌شناختی مدرنیته 3- برقراری دیالوگ میان سطوح آگاهی و نه دیالکتیک خصوصاً از نوع انقلابی 4- تقدم معرفت‌شناسی بر حوزه‌های معرفت و عمل سیاسی و اجتماعی 5- گفت‌و‌گوی افقی نه معطوف به تفکر از موضع اتوریته.
مجاهدی در جمع‌بندی از افسون‌زدگی، تنها امکان باقی‌مانده فراروی بشر مدرن متأخر در پایان قرن بیستم را «معنایابی و هویت‌جویی با رنگین‌ کمان اشراق غربی در گفت‌و‌گو با آینه‌های شکسته» می‌داند.
«هویت چهل تکه و تفکر بی‌خانمان» نوشته نقدگونه‌ای از «بیژن عبدالکریمی» است. نقد عبدالکریمی شاید از جدی‌ترین نقدها است که پس از عرضه افسون‌زدگی صورت گرفته است. وی در این نوشتار در ابتدا افسون‌زدگی را انعکاسی از نحله عقلانیت غربی می داند و از آن سو با انتقاد شایگان از بنیادگرایی (و موضع کینه‌توزانه نسبت به فرهنگ و تمدن غرب) و نیز دفاع شایگان به نحو توأمان از نوعی معنویت‌گرایی شرقی به موازات عقلانیت انتقادی مدرن موافقت می‌کند، اما عبدالکریمی ذهن را به این سو می‌خواند که «زمانی ما از هویت اسکیزوفرنیک، پاره پاره و چهل تکه فرهنگی خودمان خارج می‌شویم که سطوح گوناگون آگاهی را در یک نظام واحد وجودشناختی، معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی وحدت و هماهنگی بخشیم. در غیر این صورت ما در نحوه‌ای از آشفتگی، بی‌سروسامانی و برخورداری از هویتی چهل تکه و پاره باقی خواهیم ماند.» (ص 75)
محتوای اصلی نقد عبدالکریمی معطوف به نظر شایگان درباره آشفتگی و سرگشتگی بشر دوران امروز است. که شایگان آن را ناشی از آشفتگی اوضاع فرهنگی خود جهان می‌داند «جهانی که آنچنان مختلف و رنگارنگ گشته است که یافتن یک لنگرگاه سکون و دیدی فراگیر، بسیار دشوار شده است.» ‌عبدالکریمی در مقابل رای شایگان می‌گوید: آیا به راستی راهی وجود ندارد تا ما بتوانیم از این هویت چهل تکه و پاره پاره خویش و از این حالت بیمارگونه اسکیزوفرنیک فرهنگی که اسیر آن گشته‌ایم، رهایی یابیم؟ آیا هیچ محوری [انتولوژیک] نمی‌توان یافت تا ما را از این سرگشتگی وجودشناختی، پراکنده بودن و ریزوم‌وار زیستن برهاند؟ آیا در برابر ما هیچ لنگرگاه سکون و دیدی فراگیر وجود ندارد؟ (ص 71 و 72 مونیسم یا پلورالیسم)
عبدالکریمی در پایان،‌دعوت شایگان به عرفان و معنویت شرقی را بدون هیچ اصل و مبنای معرفت‌شناسی می‌داند، حتی دعوت شایگان به عرفان جدید با قواعدی که خود می‌دهد، عرفانی «شهر فرنگ‌وار» می‌شود که خود شایگان آن را ابژه و صرفاً موضوعی برای پژوهش و مطالعات تاریخی می‌انگارد.