پس از کودتا
بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332، به رغم خطمشی خاص مرجعیت سنتی، طیفی از روحانیون که مطالبات دیگری از حوزه داشتند، نخستین گامهای اساسی را برای خروج حوزه از این فضا برداشتند. آنان به فراست دریافتند حوزه و حوزویان برای اینکه بتوانند به معضلات زمان پاسخ گویند، به یک خانهتکانی اساسی نیاز دارند. از این رو خود پیشقدم شدند و به صورت پراکنده، با ایجاد مراکز و پایگاههایی در پوشش فعالیتهای مذهبی و فرهنگی، نخستین گامها و در راه فعالیتهای اجتماعی برداشتند. این مقاله درصدد تبیین تکاپوهای این روحانیون است.
مبارزه فرهنگی
در فرآیند تحولات تاریخ معاصر ایران، نه تنها انسجام دیرینه روحانیت دچار لطماتی شد بلکه در برخی مقاطع، روحانیون دچار رودرروی یکدیگر نیز قرار گرفتند. اوج این تقابل در جریان نهضت مشروطه و به دنبال رویکرد طیفی از علمای دین به مشروطه مشروعه به وقوع پیوست. این اختلاف نگرش و به تبع آن اتخاذ مواضع متفاوت در قبال دولت ملی دکتر مصدق و ملیشدن صنعت نفت نیز در میان روحانیون به وجود آمد؛ در این ماجرا جریان اصلی مرجعت حاشیهنشینی اختیار کرد، طیف سیاسی طرفداران آیتالله کاشانی پیشگام مبارزه شد و گروه فدائیان اسلام به آرمان تشکیل حکومت اسلامی روی آورد؛ چنان که پس از کودتا بر اثر بیطرفی نسبی جریان اول و مسائل و صدماتی که به دو جریان دیگر وارد آمد، نوعی خلأ در رفتار سیاسی روحانیت ایجاد شد.
در شرایط حاصل از این خلأ، نظام حاکم که با کودتای انگلیسی – آمریکایی بیست و هشتم مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق بر سریر سلطنت نشسته بود، به راحتی در راستای پیاده کردن خواستههای حامیان خود گام برمیداشت. این رویکرد با تحکیم قدرت به دنبال تاسیس ساواک در اوایل سال 1336 همراه بود. این نهاد امنیتی نظارت و کنترل بر تمام محافلی را که شائبه فعالیت سیاسی داشتند بر عهده گرفت، به طوری که هر گونه واکنش سیاسی علنی در نطفه خفه شد. از این رو روحانیونی که درسهای گرانبهایی از تجربه سیاسی علما در دهههای قبل آموخته بودند، به فعالیتهای فرهنگی و آموزشی روی آوردند؛ به تعبیر دیگر آنان فرصت را غنیمت شمرده، سعی کردند با آگاهسازی طلاب جوان و افزایش بینش سیاسی و اجتماعی آنان در شرایط اختناق حاکم، زمینههای لازم را برای آینده فراهم کنند. این طیف روحانیون، در واکنش به برنامههای فرهنگی نظام، به تاسیس مدارس با ساختار جدید در زمینه آموزشهای مذهبی یا چاپ نشریات دینی روی آوردند. مردم مذهبی واقف بودند که این اقدام در واقع نوعی مقابله غیرمستقیم با گسترش برنامهها و رفتارهای غیردینی در جامعه را مدنظر دارد. حاصل این تصور ذهنی درباره این فعالیتها آن بود که به جذب سریع فرزندان خانوادههای مذهبی به مدارس مذکور انجامید. این مساله نشان داد علمای مذکور، قادرند به موازات مدرنگرایی نظام حاکم ابراز وجود کنند. سرانجام در پرتو استقلال، انسجام و توان تداوم این تدابیر فرهنگی یک جریان و نهضت فرهنگی نوگرایانه از سوی جامعه مذهبی شکل گرفت. اقدام مذکور با نشان دادن ضمنی سیمای حکومت، موفقیت درخشانی برای روحانیونی بود که قصد داشتند اعلام کنند برنامههای فرهنگی نظام در تقابل با خواستههای طیف سنتی و مذهبی جامعه قرار دارد.
نیروها و نهادهای نواندیش
عمدهترین نیروها و عناصر تواندیش و پیشگام این برنامههای فرهنگی، و نهادها و تشکیلات مرتبط با آن را به شرح زیر میتوان برشمرد.
مهدی حائری تهرانی
حائری از پیشگامان برنامههای مذکور در مصاحبهای با مرکز اسناد انقلاب اسلامی، محورهای فعالیتهای فرهنگی آن دوره را چنین برمیشمارد: «در سال 1335 به همراه آقایان جعفر سبحانی، موسی صدر، بهشتی، مطهری و صادقی که طیف شاگردان کلاسهای علامه طباطبایی را تشکیل میدادیم. در کنار نهضت علمی در فلسفه، برنامه تفسیر علامه را نیز شروع کردیم. این برنامهها را سپس به دانشگاهها کشاندیم. در مرحله بعد با همکاری استاد چاپخانه دارالعلم را در سال 1336 تاسیس کردیم. هدف از تاسیس آن، چاپ متون دینی به صورت صحیح و منقح بود که این برنامه را در ازای پرداخت مبلغی به طلاب انجام میدادیم. سپس موسسه دارالفکر را به عنوان یک مرکز مطبوعاتی دینی مرتبط با خارج از کشور راه انداختیم. به این صورت در حوزه تهران، نهضتی فرهنگی با استفاده از طلبههای تهرانی را سامان بخشیدیم. چون در قم انجام اصلاحات در حوزه مقدور نبود، لذا مجدداً در تهران تشکلی تحت عنوان «جامعه محصلین تهرانی» که جمعی حدود 200 نفر بودند، تشکیل دادیم و در کلاسهایی با عنوان تفسیر قرآن و نهجالبلاغه متشکل شدیم. بعدها این تشکل مورد تقلید بسیاری از شهرها و استانها – نظیر طلاب خراسانی، شیرازی، اصفهانی و... – قرار گرفت و آنها نیز در حوزههای خود چنین برنامههایی را پیاده کردند. البته در آن زمان بسیاری مخالف اصلاحات در حوزه بودند و معتقد بودند که حوزه باید مبرا از تجدد شود و به سیره قدما عمل کند. در سالهای 1337 – 1335 حوزه علمیه قم حالت رکود داشت و کارهای اجتماعی وجود نداشت. استفاده از روزنامهها و رادیو معمول نبود. تااینکه مجله «خواندنیها» مقاله توهینآمیزی به طلاب نوشت که طلاب نیز برای اعتراض به حضور آیتالله بروجردی رفتند و خواهان کمک مالی برای مقابله با آن شدند. همین مساله باعث شد با همکاری موسی صدر، مطهری، قدوسی، امینی و سبحانی هر کدام مقالهای نوشتیم که بعدها با رونق این فعالیتها هاشمی رفسنجانی و محمدجواد باهنر تصمیم به انتشار مجله «مکتب تشیع» گرفتند که در واقع اولین مجلهای که در قم منتشر و به صورت سهماهه چاپ میشد و مقالات آن نیز تاریخی، ادیان، فقه و... بود. بعدها مجلات دیگری نیز به نامهای «مکتب جعفری» و «مکتب اسلام» آمد.»1
نامبرده در ادامه، سایر اقدامات را شامل تاسیس مدرسه «دین و دانش» با مدیریت دکتر بهشتی، تاسیس یک مدرسه دخترانه به نام «مدرسه نمونه» در قم، تاسیس شش کتابخانه به نامهای کتابخانه تخصصی برای مولفان و محققان، کتابخانه بنیاد فرهنگی امام مهدی، کتابخانه عمومی، کتابخانه مدرسه دین و دانش و کتابخانه نمونه در مدارس به همین نام و دو کتابخانه در مشهد ذکر میکند.2
احداث مدارس متعدد به سبک نوین و با هدف آموزش علم در کنار دین و به سبک مدرسه دین و دانش، مورد توجه بسیاری از نوگرایان دینی قرار گرفت چنان که به عنوان مثال حجتالاسلام صادق احسانبخش به تقلید از همان مدرسه به احداث مدارس دینی جدیدی در رشت همت گماشت.3
جامعه تعلیمات اسلامی
اولین مدرسه از زنجیره مدارس مرتبط با این تشکیلات در سال 1322 در تهران تاسیس شد. موسس آن شخص واعظی به نام حاج عباسعلی اسلامی بود. وی برای نیل به اهداف خود در نوگرایی آموزش دینی، با جذب گروهی از نیروهای نواندیش، به ایجاد تشکلی به نام «راهنمای تعلیمات اسلامی» همت گماشت. اهداف فرهنگی وی مقابله با بیتوجهی به تعلیمات اسلامی در مدارس دولتی بود.4
وی متولد سبزوار بود که در حوزه علمیه مشهد تحصیلات حوزوی را طی کرد. اسلامی سپس عازم هند شد و پس از شهریور 1320 و بروز آزادی نسبی در جامعه، به کشور مراجعه کرد و تلاش گستردهای برای تبلیغ اسلام آغاز کرد. اسلامی برای این منظور ابتدا منزل خود را در جنوب تهران به مدرسه تبدیل کرد و سپس به تدریج با همیاری مردم به تاسیس «جامعه تعلیمات اسلامی» به منظور احداث مدارس و مساجد همت گماشت. در پرونده فعالیتهای وی احداث 80 مسجد، حسینیه و مراکز فرهنگی ثبت شده است. از نظر سیاسی نیز وی در آغاز از طرفداران فدائیان اسلام بود و بعدها در همسویی با نهضت امام خمینی(ره) گام برداشت.5
میتوان گفت حاج عباسعلی اسلامی، صرفنظر از پیشگامی وعاظ در فعالیتهای مذهبی، به خاطر برخورداری از آگاهیهای اجتماعی در تعامل با جامعه و توده مردم و نیز تحت تاثیر اقدامات چند سالهاش در هند درصدد چارهاندیشی برای بهبود اوضاع فرهنگی در ایران برآمده بود. بیشک هدف نامبرده و سایر روحانیون نوگرای دینی را میتوان زمینهسازی برای تبلیغ و شناخت وسیع اسلام از سوی دانشآموزان و کادرسازی برای فعالیتهای مذهبی برشمرد چنان که معلمان مدارس مذکور، به ویژه معلمان مدرسه دین و دانش، اغلب از طلاب جوان و تواندیش بودند.6
البته بررسی عملکرد جامعه تعلیمات اسلامی به پژوهش گستردهای نیاز دارد و تاکنون فقط تعداد اندکی از گزارشها و اسناد ساواک درباره چند دهه فعالیتهای این تشکل چاپ و نشر یافته است.7
سفرهای تبلیغی طلاب
بر اساس خاطرات آیتالله محمدرضا طبسی، سفرهای تبلیغی طلاب در یکی دو دهه قبل از نهضت امام خمینی(ره) چندان مرسوم نبود. وی در دوران طلبگی خود با تعدادی طلاب هم درس خود، در یکی از حجرههای مدرسه فیضیه جلسات هفتگی تشکیل میداد و هر هفته یک نفر احادیثی را از بحارالانوار میخواند و اعضای جلسه درباره آن بحث میکردند تا سپس در منابر به تبیین آن برای مردم بپردازند. به تدریج حجرههای دیگر نیز از این روش تبعیت کردند و با واقف شدن به اهمیت تبلیغ و منبر، به طور هماهنگ در دهه آخر صفر به شهرها و نواحی مختلف سفر میکردند. به این طریق سفرهای تبلیغی در حوزه علمیه قم مرسوم شد و بعدها با حمایت مراجع رونق گرفت.8
این مساله در رشد آگاهیهای مذهبی و سپس سیاسی تودهها نقش مهمی ایفا میکرد. در واقع جریان مستمر ورود طلاب از شهرهای مختلف به حوزه علمیه قم و سپس بازگشتشان به مناطق مختلف کشور، روحانیت شیعه را در ایران دهه 1330 واحد یک حزب تمام عیار کرده بود. به دلیل تداوم ارتباط این روحانیون با حوزه، شاخهها و شعب این جریان در گستره جغرافیایی کشور گسترانده شده و مساجد، حسینیهها و سایر اماکن مذهبی به پایگاه فعالیت آنها تبدیل شده بود. کار آنان از نظر زمانی محدودیت نداشت. اما در زمانهای پرشنوندهای نظیر ماههای محرم و رمضان و نیز در اعیاد و وفیات که بیشترین تجمعات مومنان صورت میگرفت، فرصت طلاییای برای تبلیغ آموزههای دین به دست میآمد. این مراسم نه تنها هزینهای برای آنان دربر نداشت، بلکه درآمدزا نیز بود چنان که حتی حوزهها نیز از این مجالس منتفع میشدند چرا که وقتی طلبهای برای تبلیغ به ناحیهای فرستاده میشد، هنگام مراجعت مقادیری از سهم امام را نیز با خود به همراه میآورد و مجموع این مبالغ، رقم قابل توجهی را تشکیل میداد. از طرف دیگر آنان افکار و خواستههای مردم را از اعماق جامعه به حوزه منتقل میکردند لذا حوزه علمیه قم 9، به ویژه مدرسه فیضیه، نقش مکانی برای طرح مسائل فکری را ایفا میکرد. این عوامل، واقعبینی طلاب را در متن آرمانی و مقدس گونه آموزههای دینی افزایش میداد؛ گذشته از این، وعاظ و طلاب با سفر به نقاط مختلف و در اثر رابطه مردمی و پیوند عاطفی با آنان، به راحتی افکار و آموزههای دینی را در سراسر کشور پخش میکردند. به عبارتی هر مساله مذهبی، اجتماعی، سیاسی و... که در حوزه مطرح میشد، پس از مدت کوتاهی در تمام کشور ترویج میشد. به طور معمول رسم بود که یک ساعت قبل از شروع نماز جماعت، در عصرها، طلبهها دور هم جمع میشدند و میان آنان جلسات مذاکره و مباحثه برقرار میشد. در این مباحث، خاطرات سفر، مسائل منبر، مسائل متعدد روز در زمینههای سیاسی و... مطرح میشد. همین فرآیند، بهترین شیوه تبادل نظر و اندیشه در تشکلات حزبی به شمار میآید.
از این رو به محض آنکه واقعهای در ارتباط با مذهب، حوزه یا مرجعیت طرح میشد، بلافاصله مورد باز کاوی قرار میگرفت. لوایحی مثل اصلاحات ارضی که با موضعگیری آیات و مراجع حوزه مواجه شد، برخی طلبهها را نیز وارد مسائل سیاسی کرد. این وقایع بینش سیاسی طلاب را افزایش میداد و بازتاب آن، به صورت حمایت از مراجع و علما تبلور مییافت.
برگزاری مجالس مذهبی در منازل
برگزاری مجالس مذهبی در منازل، سابقه دیرینهای ندارد. به نظر میرسد این ابتکار اولین بار توسط آیتالله محمدعلی شاه آبادی به کار گرفته شده است. این مجالس که در سالهای پس از انقلاب رونق قابل توجهی یافتهاند، در آغاز با هدف تبلیغ و ترویج معارف اسلامی تشکیل میشدند. آیتالله شاهآبادی طی اقامت 17 ساله خود در تهران، مجالس مذکور را به منظور اشاعه دین، تبلیغ راستین اسلام و مبارزه با نظام حاکم بنیانگذاری کرد. در دوران نهضت امام(ره)، در بسیاری مواقع، تصمیمگیری در خصوص مسائل مربوط به مبارزه، در پوشش چنین مجالسی تحت عنوان جلسات تفسیر قرآن، روضه خوانی و... انجام میشد.11
مجالس دینی در مساجد
معمولاً مساجد پایگاه و مرکز ثقل فعالیت روحانیون و دینداران تلقی میشدند ولی نوع استفاده از این پایگاه به شرایط و عواملی بستگی داشت که میتوان آن را ناشی از شرایط خاص رویکرد روحانیون و متولیان دینی در کشور دانست. مساجد در عین اینکه نقطه اتکایی در برابر حکومت به شمار میرفتند، محل مورد دسترس همگانی برای رفع و رجوع اختلافات، تبلیغ دین، عبادت، کلاسهای آموزش دینی و... به حساب میآمدند. روحانیون نوگرا، از مساجد، حسینیهها و سایر مراکز مذهبی به مثابه کانونی برای تجمع و ابراز خواستههای سیاسی در پوشش مراسمهای مذهبی استفاده میکردند. آنان در مساجد، علاوه بر نیایش و وعظ، به برگزاری جلسات مذهبی تحت عناوین تفسیر قرآن، تفسیر نهجالبلاغه، تدریس زبان عربی، بیان احکام شرعی و نظایر آن میپرداختند و جوانانی از طبقات مختلف در این جلسات شرکت میکردند. کنترل حجم وسیع مساجد برای سازمان امنیتی کشور (ساواک) مقدور نبود. البته بعدها طرحهایی برای اداره مساجد از طریق اوقاف ارائه شد و همچنین راهکارهایی برای اداره مساجد توسط برخی روحانیون موافق دولت به کار گرفته شد.12 ولی این اقدامات، چندان موانعی برای جلوگیری از فعالیت روحانیون نوگرا ایجاد نکرد. علت عمده شکست این اقدامات، آن بود که مساجد کانونهایی مذهبی و مردمی به شمار میرفتند که توسط دینداران، نهادهای مذهبی و... در محلات مختلف احداث و به عنوان نهادهای مستقل از دولت و توسط خود مردم اداره میشدند. از این رو نهادهای امنیتی، از اهرمهای لازم برای دخالت در این نهادها و کنترل بر فعالیت آنها برخوردار نبودند.
برگزاری مجالس سوگواری محرم در مساجد
وعاظ، سخنگویان نهاد مذهب در کشور تلقی میشوند. به نظر میرسد در وقایع و جنبشهای متعدد تاریخ معاصر ایران، وعاظ در تحریک و تهییج مومنان و بسیج سیاسی آنان، نقش مهمی ایفا کردهاند. به رغم اینکه بعد از کودتا، شرایط اختصاصی حاکم، اجازه هر گونه فعالیت مخالف را سلب کرده بود، اما طبق یکی از گزارشهای تفصیلی ساواک در محرم سال 1336، وعاظ مشهور تهران در جلسات و منابر خود عملکرد هیات حاکم را نقد میکردهاند. این جرات و توان آنان را قطعاً باید مدیون نقش و پایگاه مردمی و حمایت عمومی از آنان دانست. در گزارش مذکور که در تاریخ بیست مرداد 1336 از برخی جلسات عزاداری محرم در مواردی از مساجد، حسینیهها و تکایا تهیه شده13 و بیانگر سعی جدی ساواک برای کنترل بر نهادهای مذهبی است، درباره فعالیتهای سیاسی وعاظ در راستای رشد آگاهی تودهها و تحریک مردم به موارد زیر اشاره شده است:
- مسجد سلطانی: «مراسم سوگواری از طرف صنف معمار تشکیل ]میشود[ و با تذکرات زیادی که ]از سوی[ مامور ساواک به صدر بلاغی، واعظ آن مراسم، داده شده، ]وی[ احتیاط را رعایت ]میکند[ و کمتر دچار سْکر سخنرانی در روی منبر میشود.» ناگفته نماند در خصوص پخش سخنرانی فلسفی – واعظ شهیر - از رادیو که در همین سالها از مسجد سلطانی ایراد میشد، در گزارش شهربانی آمده است: «این برنامه... باعث رغبت اهالی به حضور در نماز جماعت و استماع بیانات فلسفی شده است، به گونهای که علاوه بر عده چندهزار نفری که برای ادای نماز جماعت و استماع بیانات فلسفی حاضر میشوند، قسمتی از اهالی بازار نیز از مساجد واقع در بازار، از بلندگوی مسجد سلطانی استفاده کرده و احتیاج به وعاظ دیگر ندارند.»14 «در پشت شهرداری از طرف صنف الکتریکی و لوازم برقی فروشی، مجلس سوگواری برگزار ]شد[ و شیخ عباسعلی اسلامی سخنرانی کرد. وضع منبر وی شدید نبود و با کنایات و احادیث نسبت به دولت حمله میکرد. سخنرانی فلسفی نیز در مورد پرورش افکار و اخلاق مناسب بود.»
- «در مجلس عزاداری طیب حاج رضایی، سخنران، شیخ نهاوندی بود و موضوع آن ]به[ شرح وقایع کربلا ]اختصاص داشت[.»
- مجلس روضهخوانی حسین رمضانیخی: «مداحان به ذکر مصیبت اهل بیت میپرداختند.»
- مجلس عزاداری شعبان جعفری: « سخنران میرسید محمد موسوی بود و در سخنان خود تضاد کمونیسم را با مذهب به مردم تفهیم میکرد.»
- مجلس عزاداری تکیه امامزاده صالح: «حاج سید جوادی سخنرانی ]میکرد[ و عموماً به بیانات مضره یا تشبیه حکومت فعلی به حکومت معاویه و بنیامیه میپرداخت.»
- مجلس عزاداری مسجد نو در خیابان خراسان: «شیخ جواد خدمتی،... در منبر بود و به فحاشی مشغول بود و مردم را به آشوب دعوت میکرد. بلندگوی مسجد در گنبد آن نصب شد و صدای سخنران تا 500 متری میرفت».
انتشار نشریات جدید و نقش روحانیون نوگرا
از جمله این نشریات میتوان «مکتب تشیع» و «درسهایی از مکتب اسلام» را نام برد. همان طور که پیشتر اشاره شد، انتشار مجله مکتب تشیع با مدیریت هاشمی رفسنجانی، محمدجواد باهنر و محمدباقر مهدوی در سال 1338 صورت گرفت. رفسنجانی در مصاحبهای، ضمن اشاره به انتشار چهار فصلنامه و هفت سالنامه تحت عنوان مجله مذکور، گفته است: «با چاپ آن اولاً زمینه نشر مقالات خوب و باکیفیت فراهم شد، دوماً در ضمن تهیه مقالات، با محققان و روشنفکران و مهمتر از همه با جو مطبوعاتی کشور آشنا شدیم و سوم اینکه شبکه توزیعی در سرار کشور درست کردیم و نمایندگانی در شعبات توزیع داشتیم که بعدها همین شبکه را برای توزیع اعلامیه مراجع در نهضت امام مورد استفاده قرار دادیم.15 و در این راه حتی از نیروی روشنفکر و مذهبی که در مدارس، بازار و مساجد کار میکردند استفاده میکردیم و آنان اعلامیهها را پس از دریافت مجدداً به مراکز دیگر شبکه میرساندند.»16 انتشار این مجله گام موثری برای رشد فکری و اجتماعی طلاب و حتی برای وعاظ بود. تیراژ آن بالا بود و برای شهرستانها نیز ارسال میشد. چنان که ساواک کرمانشاه در خصوص اجازه توزیع مجله و سالنامه مذکور در آن شهر، از ساواک مرکز استعلام کرد و مرکز نیز با ارجاع به پاسخ وزارت کشور مبنی بر اینکه نشریه مذکور فاقد امتیاز است، دستور داد به وضع توزیع آن رسیدگی شود.17
رفسنجانی هدف از تاسیس انتشارات مکتب تشیع در سال 1336 و در شرایط بعد از کودتا و شدت سرکوب را پر کردن خلاء فعالیتهای فرهنگی18 از طریق چاپ مقالات باارزش از سوی شخصیتهای وزین علمی و اجتماعی کشور عنوان میکند و از آن میان برای مقالات مرتضی مطهری، در دوران هفت ساله فعالیت مکتب تشیع، وزن و اعتبار خاصی قائل است. ایشان مقالات مطهری را وسیلهای برای اعتبار سلسله انتشارات آن مجله ذکر میکند.19
مجله درسهایی از مکتب اسلام
این مجله یکی از معتبرترین و پرتیراژترین مجلاتی بود که با همت 9 نفر از روحانیون حوزه علمیه قم (به اسامی محمدمهدی مکارم شیرازی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، جعفر سبحانی، امام موسی صدر، واعظزاده خراسانی، مرتضی جزایری، مجدالدین محلاتی، علی دوانی و حسین نوری) در سال 1337 راهاندازی شد.20
این مجله نیز اهداف و برنامههایی شبیه مجله «مکتب تشیع» را دنبال میکرد، با این تفاوت که به خاطر تیراژ بالا و استمرار آن در مقایسه با مکتب تشیع، از اعتبار و جایگاه بیشتری برخوردار شد. تیراژ شماره اول این مجله بیش از دو هزار نسخه نبود اما 12 سال بعد، تیراژ آن به چیزی در حدود 120 هزار نسخه افزایش یافت، به گونهای که بیشترین تیراژ یک مجله دینی را در جهان اسلام به خود اختصاص داده بود.21
انتشار مجلات مذکور را اگر در شرایطی تصور کنیم که بزرگان حوزه غالباً «مخالف نگارش مقاله و انتشار مجله»22 جرات و جسارت قابل تحسین روحانیون نوگرای مذکور در شکستن جو سنتی و ایجاد فضای جدید آشکار میشود. حتی بنا به خاطرهای، کارگزاران مجله کنب اسلام به منظور جلب موافقت آیتالله بروجردی، ابتدا یک شماره از مجله را با مقالات قوی و بدون اطلاع ایشان منتشر کردند و از خوانندگان خود خواستند نامههایی برای آیتالله بروجردی در تایید مطالب مجله ارسال کنند تا هم رضایت ایشان جلب شود و هم آن مرحوم در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد. به این ترتیب و با اتخاذ این تدبیر بود که کار شروع شد23، البته برخی منابع، از نشر مجلات معتبر دیگری نظیر «حکمت»، «سالنامه مکتب جعفری» و «نشریه مسجد اعظم» در قم نیز سخن گفتهاند24 و حتی در یکی از منابع، مشخصات 64 نشریه دارای گرایش دینی ذکر شده است.
تشکیل انجمنها و مجامع مذهبی
کتب بیشمار انجمنهای مذهبی این دوره، از نضج یک جریان منسجم و آگاه مذهبی در قبال تحولات جامعه حکایت دارد. به طور کلی این انجمنها به دو دسته تقسیم میشوند: نخست انجمنهای مذهبی فرامنطقهای هستند که در صحنه سیاسی – اجتماعی فعال بودند و با برگزاری میتینگ، مواضع خود را اعلام میکردند. به عنوان مثال هیات علمیه تهران، هیات قائمیه، کانون نشر حقایق اسلامی، اخوانالمسلمین ایران و... و دوم، انجمنهای مذهبی منطقهای بودند که اغلب به یک شهر خاص محدود میشدند و در حوزه فعالیتهای عمرانی، آموزشی، خیریه، اجتماعی، مذهبی و به صورت محدودتری در حوزه مسائل سیاسی دخالت میکردند. به عنوان مثال، جامعه اهل منبر کرمان، هیات اسلامی یزد، انجمن مبارزه با فساد و فحشا، انجمن احیای تعمیرات مساجد قدیمه و... را میتوان نام برد. اخیراً گوشههایی از فعالیتهای این انجمنها منتشر شده است26؛ گامهایی برای ورود به عرصه اجتماع و سیاست؛ حضور در عرصه سیاسی نیاز به تبیین نقش و جایگاه جدیدی برای مرجعیت و روحانیت شیعه داشت. این فرصت در پی رحلت آیتالله بروجردی و لزوم تعیین مرجع و به تعبیر فراتر، بازسازی و سازماندهی جدید روحانیت به دست آمد. برای این منظور برخی تشکلهای مذهبی نواندیش، با توجه به شرایط زمانی خاص به «تشکیل جلساتی به اهتمام عدهای از بانیان انجمنهای اسلامی تهران و شهرستانها و وابستگان به دبیرخانه انجمنهای اسلامی ایران در پاییز و زمستان 1340» اقدام کردند. حاصل مباحث جلسات مذکور و تکاپوهای بیرونی برخی دیگر از نواندیشان، تهیه و چاپ 10 مقاله در کتابی به نام «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» بود. در مقدمه کتاب مذکور آمده است: «مرجعیت، علاوه بر جنبه آداب دینی فردی و جنبه اجتماعی، هم نقش دینی و هم سیاسی بسیار قوی در مملکت دارد و وزنهای از وزنههای آخرت و دنیای ماست. از طرف دیگر در توجه مخصوص و تکانی که مقامات دولتی و سیاسی به خود دادند، در تلگرافها و در مجلس تذکرها، در اصرار به اینکه ]مرجعیت[ از ایران به عراق منتقل شود و در بسیاری صرف پولها، تحریکات پشت پرده آنها دیده میشود.»27
سه مقاله اول یک مجموعه با عناوین و مضامین یکسان و مکمل هم، به مباحث زیر میپردازند: اجتهاد و تقلید، تبیین استدلالی و خاستگاه وجوب تقلید، راههای تشخیص مجتهد عادل و اعلم،28 لزوم هوشیاری در قبال نغمههای ضددین و مادی29 و مزایای عدم تقلید از میت.30 استاد مطهری در پایان مقاله خود، پیشنهاد تخصصی شدن فقه و لزوم تقلید مردم از هر فقیه در همان تخصص مورد نظر و لزوم همکاری و همفکری بین اندیشمندان طراز اول و صاحبنظران هر رشته را به منظور حصول به نظرات صحیح، ارائه داده است.31
آخرین مقاله این مجموعه که با بحث ما ارتباط دارد، مقالهای از سیدمرتضی جزایری است. وی نیز در پیشنهادی مشابه پیشنهاد آیتالله طالقانی، طرح شورای فتوایی را ارائه میدهد. چنانچه از تلخیص مباحث برخی از مقالات کتاب مذکور برمیآید، نکته محوری و قابل توجه، بحث «شورای فتوا» است. صرفنظر از قضاوت درباره قابلیت و ضمانت اجرایی یا علل و عوامل ناکامی یا موفقیت چنین طرحی در میان مراجع، آنچه از نظر عملکرد و نقش روحانیت مطرح است، دغدغههای جمعی از اندیشمندان کشور برای حل معضل مرجعیت و اهتمام آنان برای بازکاوی ابعاد و اشکال مختلف آن نهاد است.