تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۴۸۵

محمد ایمانی
ماجرای اصولگرایی تراز انقلاب اسلامی، حکایت اطمینان و حزم است، قصه امید و دلواپسی. آنجا که سر به خدا سپردیم و پای فشردیم، درهای بسته و بن بست گشوده شد و هر جا که از مسیر «استقامت» مایل شدیم و به کجی فتنه- با شعبه ها و بهانه های گوناگون آن- گرویدیم، تلخی و تنگنای روزگار را با همه پیروزی ها و وسعت ها چشیدیم و دیدیم. و این گشایش و تنگنا- وسعت و مضیقه- داستان پرماجرای انقلاب در این 31 سال شد، آمیزه ای از پیروزی ها و ناکامی ها، هوشیاری ها و غفلت ها، رویش ها و ریزش ها.
دشمنانی که معجزه انقلاب اسلامی به تاریخ یکسره سلطه گری و بهره کشی و چپاول آنها پایان داده بود، هرگز از کمین و کید و نقشه چینی باز نایستادند. آنچه تا همین امروز در زمینه دام گستری و کمین و شبیخون و خیانت و جنایت از دستشان آمده، مطلقا کم نگذاشته اند. از تدارک کودتا و شبیخون نظامی طبس بگیرید تا برپایی غائله و آشوب و جنگ و تحریم اقتصادی. ملت ایران اگر ماجرای هجوم ابرهه و سپاه فیل را درقرآن خوانده بود اما در همین 31 سال بارها نزول این آیت الهی را به چشم دید که «الم یجعل کیدهم فی تضلیل. آیا نقشه آنها را در گمراهی و تباهی قرار نداد.» ما یقین کردیم بارها و بارها که «خداوند همانا یاری می کند هر کس را که او را یاری کند» و «اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند و گام هایتان را استوار می سازد.» پس تا آنجا که به چینش نظام خلقت و مهندسی هستی مربوط می شود، بنیاد «نقشه» دشمنان بر «خبط» و «حبط» است. اما کار آنجا دشوار می شود که در میدان آزمون به ویژه در روزگار پیروزی و گشایش و نعمت، پای خلقیات غیرالهی به عرصه باز شود یا نمونه هایی از همان خلقیات دنیاطلبانه اهل استکبار نظیر تکبر و تفاخر و عجب و استغناء و عافیت و غنیمت و منیت و منازعه و وسوسه و التقاط- ولو اندک - باز تولید شود. ویروس های آسیب زننده انحراف، «عمرو» و «زید» نمی شناسد. ذات این ویروس ها، پدید آورنده ضعف و فترت و خلل است. و دشمن اگر نقشه ای بچیند و مکری بیاندیشد و راهی برای رخنه و شبیخون بجوید، از همین خلل ها و معبرها و نردبان های نهاده شده از سر غفلت است.
وقتی سپاه مسلمین مکه را فتح کرد و حاکمیت اسلام استقرار یافت، برچیدن بساط بت پرستان در منطقه طائف کاری بس آسان می نمود. اما همین عرصه با همه گشودگی اش بر مسلمانان تنگ شد آنجا که عجب و غرور و غفلت، دست و پایشان را بست تا در کمین دشمن در گذرگاهی طولانی و تنگ گرفتار آیند و طلیعه سپاه پا به فرار بگذارند.« همانا خداوند شما را در سرزمین های زیادی یاری کرد و نیز در روز حنین که مشاهده کثرت نیروها باعث عجب و غرور شما شد اما این کثرت هرگز شما را بی نیاز نساخت و زمین با همه فراخی بر شما تنگ شد، پس پشت به دشمن کرده و فرار کردید. سپس خداوند سکینه و آرامش خود را بر رسول خدا و مؤمنان نازل کرد و سپاهی را که نمی دیدید فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد و این جزای کافران است» (آیات 24 و 25 سوره توبه).
هر نگرش تنگی که بیش از پیش پا و نوک بینی را نبیند و نتواند از خود رها شود و به افق های بالا و بلند برسد، مقدمه بن بست و تنگنای عرصه است. این سنت الهی و قانون رایج در حیات بشری است که اگر غیر از این بود، طواغیت و مستکبران با همه نعمت و قدرت و بسط ید، در بن بست و استیصال و هلاک نمی افتادند. راه سومی نیست، یا باید عبرت گرفت و یا مایه عبرت دیگران شد. و تاریخ انقلاب ما پر از این عبرت هاست. از سرگذشت نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق بگیرید تا سرنوشت سیدابوالحسن بنی صدر و آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و آیت الله حسینعلی منتظری و پس از آن نوسان های شدید در برخی تشکل های سیاسی- انقلابی و حتی روحانی نظیر مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون مبارز. و روند دگرگونی برخی چهره های شناخته شده در دوره های سازندگی، اصلاحات و «عدالت و خدمت»، خود تاریخ پر حادثه و هیجانی است که باید ورق زد و دید که چگونه در این «صیرورت» و روند تحولات- خواسته یا ناخواسته- قطعه به قطعه پازل «فتنه 88» تدارک شد و دشمن این قطعات را- به مثابه محورهای شبیخون- به هم الحاق کرد تا آن ضربه را بزند.
آنچه نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق و سیدکاظم شریعتمداری و منتظری و سپس برخی داعیه داران سازندگی و اصلاح طلبی را به سقوط کشاند، هر چند با برخی تفاوت ها، فرایندی نسبتاً مشترک داشت.
1-غرور و احساس استغنا بلکه از خود متشکر و راضی بودن
2-تعصب غیرحق و میل به عصبیت های عاطفی و حلقه ای و باندی به قیمت مسئله دار شدن با حقایق و سوءتفاهم نسبت به واقعیات
3-تن دادن به اباحی گری و عرفیگری تدریجی (سکولاریسم پنهان) و کم توجهی یا بی اعتنایی به برخی از اصول و ارزشها که پیامد آن بدعت های جدید و هنجارهای مجعول و انحرافی بود
4-اجتهاد مقابل نص و خود رأیی بر خاسته از سوءتفاهم، و زاویه و فاصله گرفتن از ولایت و رهبری، هر چند در آغاز نه به تصریح کلامی بلکه به تلویح و صرفاً در عمل بوده باشد. نهایت این انحراف و آسیب، توهم هم عرض ولی فقیه بودن به خاطر اقبال موقت گروه هایی از مردم یا نخبگان در دوره های مختلف و به دلایل گوناگون بوده است.
5-پیچیدگی ها و صعوبت های سیاست را به اشتباه، با پلتیک زدن و اغوا و دور زدن جبهه انقلاب یکی گرفتن تا آنجا که منجر به سلب اعتماد دوستان- به هم زدن الفت و اتحاد- و طمع دشمنان و منافقان و فرصت طلبان شود. این آسیب در صورت حلول، منجر به اتخاذ مواضع دو پهلو و سیاست ابهام آفرینی- به جای صراحت و صداقت و شفافیت- شده و خود مقدمه رخنه و شکاف در جبهه خودی بوده است. این انحراف که ملازم عمل زدگی، «هدف، وسیله را توجیه می کند» و پا نهادن در مواضع و مواقع تهمت است، مقدمه بدگمانی و بی اعتمادی و پراکندگی و در عین حال زمینه ساز تشویق دیگران به عرفیگری و اباحی گری اخلاقی- سیاسی است.
6-عدم مرزبندی صریح با دشمنان یا «مرام» و «القائات» و «خط» آنها که ادامه همان رفتارهای ظاهراً پیچیده! و رازآلود سیاسی- اعم از اینکه از سر غفلت باشد یا از سرشیفتگی و مرعوبیت- و متقابلا فاصله گذاری با جبهه خودی است. وقتی رجل یا جریانی ریشه های تغذیه خویش را از اردوگاه انقلاب برید، ناچار است به «اغیار» و «نامحرمان» و حتی دشمنان تکیه کند و در ازای آن کوتاه بیاید و امتیاز بدهد. بارها در طول این سه دهه دیدیم که جماعتی اصطلاحاً هر قدر در برابر ملت و حاکمیت دینی ادای «گردن کلفتی» در آوردند مقابل دشمن جز نرمش و خاکساری پیشه نکردند.
7-وقتی همه این ضعف و فترت ها در جان سیاستمدار یا حزب و جریانی نشست، او مهیای نفوذ هر ویروس دیگری هم هست و می توان او را با واسطه هایی «مدیریت» کرد، مانند انسان سن و سال گذشته ای که چند کودک او را در منظر عموم وادار به لودگی و برهنگی کنند و هر طور که خواستند برقصانند، چندان که زخم خوردگان از اسلام، بزرگانی را در جمل و صفین رقصاندند و همه حیثیت آنان را بر باد دادند.
سازمان مجاهدین خلق روزگاری از همه انقلابی تر می نمود تا آنجا که گروهی از مبارزان انقلابی حبس کشیده، حسرت روحیه آنها را می خوردند. و برخی اعضای نهضت آزادی چنان روشنفکر و صاحب نظر و دیندار نشان می دادند که دل از برخی اصحاب جبهه انقلاب بردند تا آنها را برای نامزدی اولین دولت انقلاب پیشنهاد کنند. و جریان پشت صحنه آقای منتظری چنان عرصه را آراست که وی در مجلس خبرگان به قائم مقامی رهبری رسید و قصه انتخاب بنی صدر و خاتمی فصل های پرماجرای دیگری است از این داستان ارتجاع و انقلاب به عقب... تا روزگار معاصر که کسانی در غنیمت طلبی و لجاجت و تحریک شدگی و تعبد زن و فرزند و عشیره سیاسی، روی صحابه پیمان شکن آوردگاه جمل را سپید کردند گویا که خدا و خلق و انقلاب و خط امام را سه طلاقه کرده اند و حتی اگر شتر از سوراخ سوزن بگذرد، آنها از منیت و لجاجت کور خود نتوانند که بگذرند.
چه فرقی می کند کدام عنوان را داشته باشی، حجت الاسلام و آیت الله یا مهندس و دکتر؟ معمم باشی یا مکلا؟ در حلقه «الف» باشی یا دسته «ب» و گروه «ج»؟ مجمعی باشی یا مجلسی و دولتی و قضایی؟ پنجاه هزار رأی آورده باشی یا 10 میلیون و 20 میلیون؟ اصلا رأی آورده باشی یا مردم به تو رأی نداده باشند؟ احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی و لاریجانی و قالیباف و رضایی باشی یا خاتمی و کروبی و موسوی و بنی صدر و عمرو و زید؟ مگر نام و عنوان و جایگاه و سابقه و شهرت، فرد را بیمه و واکسینه می کند از اینکه با انواع هیجان های بیرونی و درونی آزموده نشود؟ خداوند فرمود «آیا مردم پنداشته اند که رها شده اند تا بگویند ایمان آوردیم و آزمایش نشوند، حال آن که پیشینیان آنها را آزمودیم تا پروردگار کسانی را که راست می گویند و آنها را که دروغ می گویند معلوم کند». آیا در این آیه و آیات پس از آن یا در تفسیر این قانون الهی توسط معصومین (علیهم السلام) از اسامی مذکور یا هر عمرو و زید دیگری به عنوان استثنای «آزمون ایمان» یاد شده است؟ آیا باید در اوراق تاریخ حتماً به اسامی سیدکاظم شریعتمداری و حسینعلی منتظری و بنی صدر، نام های دیگری به عنوان آینه عبرت افزوده شود؟
آنچه بیش از هر زمان دیگر ضرورت دارد مراقبت از تبدیل شدن به «تکیه گاه» اهرم فشار دشمن است، چه آنها که در دولت و مجلس و دستگاه قضایی و مجمع تشخیص مصلحت حضور دارند و چه دیگرانی که منتقدان هر کدام از این مجموعه ها به شمار می آیند. نقدها باید اضلاع جبهه انقلاب- آنها را که به اصول آن یعنی اسلام، ولایت و رهبری، قانون اساسی و مرزبندی با دشمنان وفادارند- به هم نزدیکتر کند و به الفت و وحدت ذیل رهنمودهای رهبری رهنمون سازد.
گشایش و پیروزی ارزانی ماست اگر ایمان و تقوا پیشه کنیم. «ولو انّ اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض...». و وعده نصرت الهی حق است اگر خود را به دشمنان خدا شبیه نکنیم و چون قوم موسی نشویم که پس از گذشتن از دریا و نجات از پنجه فرعون گفتند یا موسی برای ما نیز مانند این قوم بت پرست، بتی بتراش! و چه باریک است مرز هر یک از ما با آن تیپ و شخصیتی که خداوند به مذمت فرمود «آیا دیدی کسی را که هوای خود را اله و معبود خویش قرار داد و خداوند با آگاهی او را گمراه ساخت و بر گوش و قلب وی مهر زد و بر چشم او پرده افکند؟ پس کیست که بتواند او را پس از خدا هدایت کند؟ آیا متذکر نمی شوید؟»(آیه32 سوره جاثیه). اینجا اگر کسی شبیخون خورد و از دست رفت، باید گفت که قاتل همان مقتول است!