تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۵۹۳

محمدرضا سرداری
نتیجه انتخابات نهم ریاست جمهوری درس‌های بزرگی برای اصلاح‌طلبان در پی داشت اما مهمترین درس آن شاید پی‌بردن آنان به این موضوع بود که یکی از را‌ه‌های ماندن در قدرت حفظ ائتلاف‌های سیاسی گریز‌ناپذیری است که اصلاح‌طلبان هیچ‌گاه نخواستند برای حفظ و تقویت آن همت گمارند.
اخیراً برخی اصلاح‌طلبان در گفت‌وگوهای جداگانه‌ای با رسانه‌ها و مطبوعات و یا در قالب صدور بیانیه‌های حزبی در تحلیل انتخابات نهم ابراز کرده‌اند که به اشتباه تصور می‌کردند جناح رقیب نیز همچون خویش دچار تفرق و انشقاق است و همین موضوع باعث شد تا ائتلافی میان اصلاح‌طلبان در انتخابات نهم صورت نپذیرد. از این منظر می‌توان گفت اصلاح‌طلبان هیچ‌گاه به تحلیل روشنی از روش‌های رقیب خویش در انتخابات اخیر پی نبردند و نتوانستند درک کنند که رقیب با بهره‌گیری از شیوه‌های غیر مستقیم شرایطی فراهم ساخته است که می‌تواند در سبدهای بالای رای در کلانشهرها آرا را هدایت کند.
بدون تردید بازی پنهان اصولگرایان در انتخابات نهم با وارد کردن افراد متنوع و مختلف به عرصه رقابت برای گمراه کردن رقیب و پنهان ساختن کاندیدای واقعی خویش تا چند روز مانده به انتخابات همگی حکایت از برنامه‌ریزی پیچیده‌ای داشت که خارج از چارچوب‌های رقابت‌ سیاسی قابل تحلیل است. بازی غیر قابل پیش‌بینی برای اصلاح‌طلبان که نهایتاً به مقهور شدن آنها در نتیجه انتخابات انجامید. حال انتخابات به پایان رسیده است و اصلاح‌طلبانی که از انتخابات شورای شهر نخست به تدریج بند ائتلاف را گسسته کردند تا اینکه در انتخابات نهم به یک باره آن را پاره ساختند پس از دور دوم انتخابات نهم به ناچار گردهم جمع شدند تا شاید آب رفته از جوی را بازگردانند.
گرچه آنها نتوانستند در نتیجه‌ای که سوم تیر رقم زد تاثیری بگذارند اما به شدت احساس می‌کنند که باید بار دیگر به دور یکدیگر جمع شوند و حلقه اتحاد زنند. دامنه این ائتلاف جدید حتی به بخش‌هایی از محافظه‌کاران نیز که در انتخابات نهم حامی هاشمی بودند نیز سرایت کرد و آنها نیز تلویحاً اعلام کردند که حاضرند تشکیل جلسه‌ای به رهبری هاشمی را بررسی کنند.
اصلاح‌طلبان عصر خروج که نه به اختیار که به اجبار از حاکمیت خارج شدند را در سه جبهه می‌توان دید. جبهه نخست جبهه اعتدال است که به پیشنهاد هاشمی‌رفسنجانی و از سوی برخی هوادارانش در شرف تاسیس است. دامنه این جبهه از بخشی از هواداران محافظه‌کار هاشمی آغاز و به کارگزاران و تشکیلات خانه کارگر ختم می‌شود. بخشی از متعلقین به جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نزدیکان علی اکبر ولایتی، حزب نوبخت خانواده هاشمی، حزب کارگزاران و تشکیلات سراسری خانه کارگر در حال حاضر در قالب جبهه اعتدال می‌گنجند.
در مجموع می‌توان کلیه هواداران هاشمی در مرحله نخست انتخابات را در قالب جبهه اعتدال محسوب کرد. جبهه بعدی همان جبهه اصلاحات است که دامنه آن از حزب کارگزاران تا مشارکت را در بر می‌گیرد؛ گروه‌های متنوعی به لحاظ فکری که هر یک در انتخابات نهم از یک کاندیدا حمایت کردند. جبهه دیگر نیز جبهه دموکراسی حقوق بشر است که به پیشنهاد معین در شرف تاسیس است و دامنه آن از حزب مشارکت آغاز و به نیروهای ملی ـ مذهبی ختم می‌شود.
و این امکان وجود دارد که دامنه آن امتداد بیشتری یابد. این جبهه کلیه گروه‌هایی را در بر می‌گیرد که در انتخابات نهم از مصطفی معین حمایت کردند. البته قضیه مجاهدین انقلاب از این جبهه جدا است.
همان‌طور کهاز طریق اشکال هندسی می‌توان مشاهده کرد. جبهه اعتدال با جبهه اصلاحات و جبهه اصلاحات با جبهه دموکراسی و حقوق بشر در نقاطی همپوشانی دارند. یعنی بعضاً دارای اعضای مشترک و حتی افکار مشترکی هستند. گرچه در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری در سوم تیر این سه جبهه متفق‌القول از هاشمی‌رفسنجانی حمایت کردند اما واقعیات سیاسی نشان می دهد که هیچ اراده‌ای برای تشکیل یک ائتلاف واحد و منسجم میان این جبهه وجود ندارد.
گرچه اگر این سه جبهه به یک انسجام نسبی دست یابند و به یکدیگر نزدیک شوند اپوزیسیونی مقتدر را مقابل دولت جدید شکل خواهند داد. اپوزیسیونی که برای نخستین بار در طول عمر نظام جمهوری اسلامی از جنس خود آن نظام خواهد بود و به چارچوب‌های نظام موجود وفادار خواهد ماند.
اما آیا این اپوزیسیون شکل خواهد گرفت؟ شکل گرفتن چنین اپوزیسیونی به دو عامل بستگی دارد: عامل نخست وجود زمینه برای تشکیل چنین جریانی است زمینه‌ای که بتواند سه جبهه موجود میان اصلا‌طلبان را به یک وحدت نسبی برساند. عامل دوم نیز وجود اراده برای تحرک دادن به این جریان است و اینکه آیا رهبری واحدی می‌تواند این جریان اپوزیسیون را هدایت کند.
درباره عامل نخست باید گفت که بهترین زمینه برای شکل‌گیری یک جریان مخالف حول یک نظریه وجود دارد. با نگاهی به سه جبهه اصلاح‌طلبان می‌توان گفت به استثنای دو سه طیف این سه جبهه بر سر برخی اعتقادی در قانون اساسی اختلاف‌نظر عمیقی دارند در سایر اعضای طیف اختلاف‌نظر ملموسی یافت نمی‌شود.
در خصوص اختلاف‌نظر میان گروه‌های ملی ـ مذهبی که بعضاً موافق برخی اصول اساسی از جمله ولایت فقیه هستند با آن سوی طیف که مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز قرار دارند و به شدت از نظریه ولایت فقیه دفاع می‌کنند اختلاف‌نظرهای تاریخی و فلسفی همچنان پابرجا است اما به نظر می‌رسد با طرح نظریه جدیدی که استقرار دولت اسلامی را به جای جمهوری اسلامی پیشنهاد کرده است این اختلاف‌نظر تاریخی تا اندزه‌ای به حاشیه رفته و چالش‌ها بر سر دفاع از جمهوری اسلامی سراسر این طیف را تحت تاثیر قرار داده است.
به عبارتی دیگر با طرح نظریه دولت اسلامی این زمینه در میان سه جبهه موجود در اصلاح‌‌طلبان به وجود آمده است که دفاع از جمهوریت را به عنوان یک محور مشترک در دستور کار خویش قرار دهند. تا جایی که آیت‌الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان رهبری در سخنان اختتامیه اجلاس اخیر این مجلس به صراحت از نقش مردم در اداره حکومت اسلامی گفت و مبنای مشروعیت حکومت اسلامی را خدا و مردم توصیف کرد. اظهاراتی که با مخالفت آیت‌الله یزدی از فقهای شورای نگهبان روبه‌رو شد.
این نگاه که مشروعیت در حکومت اسلامی از آن خدا است اما با اراده مردم تجلی می‌یابد در واقع در مقابل تفکری قرار می‌گیرد که اساساً رای مردم را در اراده حکومت موثر نمی‌بیند. بنابراین زمینه برای تشکیل یک جبهه واحد برای صیانت از جمهوریت در قالب یک ائتلاف گسترده موجود است اما برای تحقق این امر ارده‌ای نیز لازم است و پیش شرط این اراده وجود فردی است که بتواند این اراده را به جمع وارد کند و رهبری جریانی را در دست گیرد. در میان اصلاح‌طلبان افراد بسیاری هستند که قابلیت این رهبری را دارند اما روی هر یک از آنها نظرات متفاوت وجود دارد.
نخستین فرد مشخص هاشمی‌رفسنجانی است اما وی در حاکمیت مسئولیت دارد و نمی‌تواند همزمان نقش اپوزیسیون را نیز بازی کند. فرد بعدی می‌تواند میرحسین موسوی باشد اما وی هیچگاه برای محور شدن در یک گام مهم سیاسی از دهه 70 تاکنون پیشقدم نشده و دعوت‌های بسیاری را رد کرده است. موسوی خوئینی‌ها به تازگی دبیرکلی مجمع روحانیون مبارز را پذیرفته است. اما وی نیز بعید است بتواند زمینه انسجام میان سه جبهه را فراهم کند. مهدی کروبی نیز که به تازگی حزبی جدای از این جبهه موجود تاسیس کرده است وضعیت مشابهی دارد.
در این میان میتوان چهره‌هایی چون مهدوی‌کنی و عبدالله نوری را نیز نام برد اما وابستگی این افراد به دو سر هر طیف آنقدر زیاد است که عملاً زمینه‌ای برای همپوشانی این سه جبهه برجای نمی‌گذارد. لذا به نظر می‌رسد تنها فردی که قادر است محور این اپوزیسیون قرار گیرد که کسی جز محمد خاتمی نیست. خاتمی از یک سو رئیس‌جمهوری محبوب در کشور و فردی شناخته شده و مثبت در خارج از ایران به شمار می‌رود.
در زمینه ادامه فعالیت‌ها پس از ریاست جمهوری دست به اقدامی عملی زده و بنیادی برای گردآوردن مدیران خویش تاسیس کرده است و تعهدی نیز به حاکمیت نسپرده است و هنوز می تواند مورد پذیرش هر سه جبهه موجود باشد و از سوی دیگر خود سال‌ها از جمهوریت به عنوان زمینه مشترک برای ائتلاف سه جبهه موجود دفاع کرده است.
اصلاح‌طلبان عصر خروج راهی جز این ندارند که اپوزیسیونی متعهد و متشکل باشند. اپوزیسیونی که می‌تواند انقلابی در تعبیر کنونی جامعه از واژه اپوزیسیون ایجاد کند و خود را جایگزین ادبیات گذشته سازد.