تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۵۹۹
تحلیلی پیرامون ناآرامی‌های هفته‌های اخیر در فرانسه

نعمت‌الله پناهی بروجردی
جهان از چند هفته پیش با رویدادی نو و شگفت آور روبه رو شده که از نوع خود دست کم در نیم قرن گذشته بی مانند بوده است. حاشیه نشین های شهرهای بزرگ فرانسه با شورش های گسترده خویش از واقعیت های بسیاری در جوامع غربی پرده برداشته و دموکراسی، حقوق بشر و توسعه آن ها را با پرسش های فراوانی روبه رو ساختهاند. چهره راستین لیبرال - دموکراسی غربی در مهد خود - فرانسه - به نمایش درآمده و زشتی های آن در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اجتماعی نمایان شده است.
با توجه به ساختارهای سیاسی - اجتماعی جوامع اروپایی از جمله فرانسه، چگونگی ترکیب جمعیت در آن ها و نیز ساختارهای موجود در روابط بین الملل این حوادث دیر یا زود به وسیله رژیم های حاکم بر آن ها که ماهیتی نسبتا یکسان دارند و از عناصر اصلی نظام سلطه جهانی هستند، با هزینه هایی هر چند سنگین کنترل خواهد شد. اما از پسِ این حوادث؛ اولا‌ اروپاییان درس ها خواهند گرفت و بی گمان متوجه می شوند که دیگر نمی توانند همانند گذشته به خواسته های مشروع و انسانی حاشیه نشین ها، مهاجران و اقلیت ها بی اعتنا باشند و خویش را مجبور خواهند دید که در مواردی فراوان از مواضع پیشین خود عقب نشینی کنند و ثانیاً نکاتی جذاب برای مردم جهان درباره رفتارها و شعارهای این کشورهای مدعی رهبری فرهنگی - سیاسی جامعه جهانی روشن میشود. یکی از نکات قابل توجه این است که هر گاه دولتمردان غربی خود را با بحرانهای اجتماعی واقعی روبه رو می بینند و دیگر امکانی برای شعارگویی و تعارف های تبلیغاتی و دیپلماتیک باقی نمی ماند، به ماهیت اصلی خویش باز می گردند و رفتار و گفتار این مدعیان دمکراسی خواهی و حقوق بشر در غرب تفاوت چندانی با دیکتاتورهای جهان سومی ندارد و ادبیات سیاسی آنان به ادبیات سیاسی دیکتاتورهای خشن ترین کشورهای جهان سومی چون پینوشه - دیکتاتور معروف شیلی - مبدل می شود. و یا شاید انسان را به یاد فرانکو - دیکتاتور معروف اروپایی - بیندازد که در دورانی نه چندان دور، در همسایگی فرانسه یعنی اسپانیا سال ها با استبداد، حکومت کرد و اکنون نیز فرزند او پادشاه اسپانیا است.
امروزه دولتمردان فرانسوی به آسانی همه شعارهای حقوق بشری خود را زیر پا می گذارند و حکومت نظامی برپا می کنند. وزیر کشور فرانسه - نامزد ریاست جمهوری آینده فرانسه- از یک سو معترضان، حاشیه نشین ها و فقرا را انگل هایی می خواند که باید جارو شوند و از سوی دیگر رنگین پوستان و خارجیان را که حتی مجوز اقامت دائم دارند، به دستگیری و اخراج تهدید می کنند و لا‌بد در زندان های فرانسه با آنان همان رفتاری را دارند که در زندان های وحشتناک خود در افریقا با استقلا‌ل طلبان الجزایری داشتند و به شهادت دو میلیون انجامید.
سران اروپا و امریکا نیز واکنشی بهتر نداشتهاند. آنان از ادبیات سیاسی و رفتارهای پلیسی و دولتمردان فرانسه پشتیبانی کرده اند و نخست وزیر انگلستان خواستار رفتارسخت گیرانه پلیس فرانسه با معترضان شده است!
شاید این رویدادها و موضع گیری های سران اروپایی و امریکایی برای بسیاری از کسانی که زرق و برق اروپایی ها و شعارهای بشردوستانه و ادعاهای حقوق بشری آن ها در جلوی دوربین ها، چشم هایشان را خیره کرده، به منزله شوکی باشد که شگفتی آنان را برانگیخته باشد؛ ولی برای کسانی که با ماهیت مدرنیته یعنی لیبرال دمکراسی غرب آشنایی دارند، نه وقوع این رویدادها شگفت آور است و نه موضع گیری ها و رفتارهای سران غربی؛ چرا که مدت ها است هم نخبگان و دلسوختگان غربی و هم اندیشه وران جوامع دیگر چنین وقایعی را پیش بینی کرده اند؛ زیرا ماهیت و ذات فلسفه سیاسی غرب با، نژادپرستی، سلطه گری، نابرابری، برتری طلبی، قدرت مداری و تحقیر فرهنگ ها و مذاهب دیگر جوامع عجین شده و شاید از همه مهم تراین باشد که فلسفه سیاسی غرب از خدا محوری دور است و بر اساس محوریت منافع افرادی برگزیده شکل گرفته؛ یعنی گروهی ویژه از شهروندان غربی و نه حتی همه آنان که سفیدپوست و غربی هستند، چه رسد به آنانی که رنگین پوست و حاشیه نشین شمرده می شوند؛ از این رو در فلسفه سیاسی غرب همانگونه که هابز می گوید، انسان گرگ انسان است. براساس تاریخ بشری سرانجام انسان ها در برابر کفر و ستم قیام خواهند کرد و به اصل فطری خود، توحید، باز خواهند گشت و در این بازگشت طاغوت های ستمگر و بتان بتکده ها را ابراهیم وار خواهند شکست و شاید امروزه نوبت به بتان بتکده مدرنیسم رسیده باشد.
قیام حاشیه نشین ها منحصر به فرانسه نیست؛ امروزه نظام سیاسی - اجتماعی غرب با بحران اجتماعی روبه رو شده و مشروعیت نظام های سلطه غربی زیر سؤال رفته است. نظام های کنونی حاکم بر اروپا براساس مدرنیسم شکل گرفته که در پی آن بود تا بهشتی را که خداوند وعدهِ تحقق آن را در جهان دیگر داده است، در همین جهان برپا کند. اما امروزه نه تنها نتوانسته به این وعده خود در کره خاکی جامه عمل بپوشاند بلکه حتی در کشورهای مهد مدرنیسم نیز امکان تحقق این ادعای گزاف خویش را نداشته است. اروپا امروزه سراسر نابرابری، نژادپرستی، شکاف طبقاتی و فقر و آکنده از خفقان و نقض آزادی های مشروع انسان است. در اروپای کنونی هیچ فریادی از گلوی هیچ معترض واقعی به نظام حاکم بر غرب به گوش هیچ دولتمردی فرو نمی رود و هر صدایی که در اعتراض به بیعدالتیهای حاکم بلند شود با عناوینی چون او باش و اراذل و زباله های انسانی و با حربه هایی مانند مبارزه با تروریسم در نطفه خفه می شود و انسان غربی خود بهتر از هر کسی این را درک کرده است. اگر مدرنیسم، خویش را با جریانی منتقد به نام پست مدرنیسم روبه رو می بیند از همین واقعیت ها سرچشمه میگیرد.
میشل فوکو، نظریه پرداز پست مدرن و مشهور فرانسوی، در سال 57 به ایران آمد و پس از بررسی انقلا‌ب اسلا‌می از نزدیک، آن را نخستین انقلا‌ب پست مدرن و ماهیت آن را طغیان حاشیه علیه متن هم در جامعه ایرانی و هم در سطح جامعه جهانی دانست. ما با تعبیر و تفسیر میشل فوکو موافق نیستیم. انقلا‌ب اسلا‌می را نیز نه یک انقلا‌ب پست مدرن بلکه انقلا‌بی الهی و برخاسته از ماهیت اسلا‌می جامعه ایرانی می دانیم و معتقدیم: پست مدرنیسم نیز فرزند خلف مدرنیسم است و سر انجام راه آن را می پیماید؛ از این رو هر دو را دور از خدا محوری می دانیم وچه بسا پست مدرنیسم را ناپسند تر ارزیابی کنیم، چرا که مدرنیسم خدا را حذف کرد و انسان را در جایگاه خدایی قرار داد، ولی پست مدرنیسم انسان را نیز حذف کرد و دیگر نه نشانی از خدامحوری و نه نشانی از انسان گرایی به جا نخواهد ماند. البته گفته میشل فوکو ممکن است اشاره به این واقعیت باشد که انقلا‌ب اسلا‌می، انقلا‌ب مردم و فرهنگی بود که به وسیله نظام سلطه غربی و فرهنگ مادی و مهاجم غرب به حاشیه رانده شده بود؛ یعنی انقلا‌ب مستضعفان جهان و فرهنگ اسلا‌می. بنا بر این هر حرکتی در جهان که در آن حاشیهها علیه متن ها وارد عمل شوند، به گونه ای الهام گرفته از حرکت انقلا‌ب اسلا‌می مردم شریف ایران به شمار می آید و این است راز هراس بزرگ نظام سلطه غربی از انقلا‌ب اسلا‌می و دیگر موضوعات از جمله دستیابی ایران اسلا‌می به فناوری هستهای. بی گمان وحشت غرب از بمب هسته ای ایران بهانه ای بیش نیست؛ چرا که خوب میدانند ایران اسلا‌می به دنبال سلا‌ح هستهای نیست و آن را با مبانی خود سازگار نمی داند.
ملت غیور، مقاوم و مبارز در برابر سلطه بیگانه، ملتی صلح جو و خواهان خیر و سعادت بشری است و هرگز از بروز جنگ و آشوب و خونریزی شاد نمی شود. برپا کنندگان و حامیان انقلا‌ب اسلا‌می ایران جنگ و خونریزی و نبود امنیت را شایسته هیچ جامعه ای نمی دانند و همه حرکت های کور تروریستی را که جان و مال انسان های بی گناه را تباه می سازد محکوم می کنند، آن را بر خلا‌ف حقوق بشر و اصول مسلم اسلا‌می می دانند و از بروز آشوب و درگیری در هر کشوری که به سلب امنیت و آسایش مردم بینجامد نگران و متأسف می شوند. اما در عین حال نمی توانند همانند سران غربی، وجود بی عدالتی، نابرابری، بی توجهی به اقشار ناتوان و محروم و پایمال شدن حقوق انسان ها را در جوامع غربی چون فرانسه نادیده بگیرند؛ زیرا پشتیبانی از مردم ستمدیده در جای جای این کره خالی با ماهیت انقلا‌ب اسلا‌می گره خورده است. همچنین نمی توان وجود بیعدالتیی ها را در نظام روابط بین الملل نادیده گرفت.
به نظر می رسد هنگام آن فرا رسیده است که زمامداران و سردمداران غرب به خودآیند و توصیه های رهبر کبیر انقلا‌ب اسلا‌می به گورباچف پیش از فروپاشی شوروی سابق را آویزهِ گوش خود قرار دهند. بدون تردید برای جوامع غربی و جامعه جهانی آن پیام امام(ره) نسخه شفابخش است که اگر آن را به کار گیرند، هم دردهای جوامع خود را درمان خواهند کرد و هم جامعه بشری را در مسیری درست قرار می دهند؛ وگرنه باید منتظر طغیان حاشیه ها علیه متن ها باشند، چه در سطح جوامع خود و چه در سطح جامعه جهانی و روابط میان کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته.