تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۶۳۱

دکتر همایون همتی
موضوع محوری نوشتار حاضر، مسأله مهم، خطیر و سرنوشت ساز "تولید علم" و ضرورت نظریه پردازی و چگونگی رشد علم و معرفت در دیار ماست. پیداست که این مسأله ابعاد بسیار گس ترده و پیچیده ای دارد که طرح و بررسی تمامی آنها در یک یا چند مقاله نیز ناممکن است . اما اکنون به یمن ارشاد و عنایت رهبر فرهنگ پرور و دلسوزی برخی اندیشمندان فضای طر ح این گونه مباحث فراهم آمده است، بایسته است تا اهالی اندیشه قلم نیز هر یک به فراخ ور بضاعت علمی، درک و دریافت و نیز تجارب خویش، حاصل تأملات خود را صادقانه عرضه کن ند و در دسترس متولیان این حرکت فرخنده و نوید بخش و علاقمندان قرار دهند، بلکه چراغ راهی باشد یا مدد و کمکی به تسریع، تصحیح و بهبود وضعیت فرهنگی ما و شتاب بخشی به این حرکت تازه آغاز شده. صاحب این قلم نیز به قدر وسع می کوشد تا در نوشتاری کوتاه و موجز، به اهم مشکلات و م وانع تولید علم در ایران بپردازد و در ضمن بحث روشن سازد که زمینه ها و شرایط رشد و تولید علم کدا مند و مسؤولان و مجریان جامعه اگر عزمی جدی در این مسیر دارند، باید ب ه چه نکات و محورهایی توجه کنند و حمایتها و برنامه ریزی هایشان کجا را نشانه بگیرد و از چه امور و آفاتی باید پرهیز کنند تا این شمع نو افروخته فروزان بماند و نورش قوت گیرد و به خاموشی نگراید. لذا در این مقاله که موضوع اصلی آن طرح موانع تولید علم و شکوفایی نظریه پردازی در کشور ماست، ناگزیر باید به طرح مقدماتی مثل بحث از تعریف و نقش نظریه، مدیریت علمی، مبادله علمی، روش شناسی علمی و ویژگیهای روحیه علمی نیز ب پردازیم که هم برای فهم و تبیین اصل بحث ضرورت دارند و هم خود از ارکان و مقدمات رشد علمی در هر کشورند و فقدان آنها موجب رکود و انحطاط علمی خواهد شد. امید است با طرح دقیق و عالمانه مسأله و حمایت و پیگیری مجدانه و دلسوزانه متصدیان امور و متولیان فرهن گی جامعه، نهال رشد علمی در این دیار به کشت برسد و درختی تناور و پرثمر گردد و سایه ب گستراند و پیوسته در ثمربخشی و سایه گستری و بالندگی باشد، بلکه در یلدای طاقت سوز و ظل مت زای رکود فرهنگی و عقب ماندگی علمی؛ به یمن همت فرزانگان و عالمان شمعی افروخته گرد د و کشورهای مسلمان از این تأخر فرهنگی و انحطاط علمی، رهایی یافته و مجد و عظمت دیری نه را دیگر بار احیا نموده و باز یابند و در تولید علمی جهان نقشی شایسته و در خور ا یفا نمایند؛ نقش شایسته ای که مناسب با فرهنگ و تمدن دیرپا، ریشه دار و کهنسال آنان است.
موضوع این مقاله، چنان که توضیح دادیم، "بررسی موانع نظریه پردازی و تولید علم در ا یران" است؛ یعنی با نگاهی آسیب شناسانه و بدون ادعای استقرای تام، برخی از مهمترین مو انع رشد علمی را در کشور مورد بحث قرار می دهد. بدین سبب، لازم است در آغاز درباره تع ریف نظریه و اهمیت و نقش آن در معرفت بشری توضیحات مختصری بدهیم و سپس، پیش شرطها و ز مینه های لازم برای نظریه پردازی را به اجمال مطرح کنیم. همچنین باید تلقی خود را از علم، رشد علمی و نیز شرایط و عوامل آن به کوتاهی توضیح دهیم تا با رعایت توالی منطقی بحث، به موانع تولید علم نیز اشاراتی داشته باشیم. روش ما در این مقاله، توصیفی، تحل یلی، مفهومی، اسنادی و منطقی و فلسفی است. با تکیه بر تجارب، تحصیل و سوابق تدریس و ف عالیتهای آموزشی و پژوهش خود در دراز نای بیش از یک ربع قرن در دانشگاههای کشور و خ ارج از کشور نیز با رجوع به آرای جامعه شناسان، معرفت شناسان و فیلسوفان علم، می کو شیم تا در نوشتاری کوتاه عمده مباحث را به سامان رسانده و دست کم طرح موضوع کنیم تا سرآغازی باشد بر فصل جدیدی از بررسیهای آسیب شناسانه درباره وضعیت علمی کشور و عالم ان و محققان بیدار و دلسوز این کار را پی گیرند و به تکمیل رسانند.
ما امروز بیش از هر زمان دیگری، به استمداد از دانشهایی همچون جامعه شناسی علم( و مع رفت)، معرفت شناسی، تاریخ علم و فلسفه علم نیاز داریم تا توأمان با نگاهی آسیب شنا سانه و به دور از تعصب در کمال واقع بینی به شناخت کاستیهای خود و رمز عقب ماندگی عل می کشورمان بپردازیم و از این رهگذر بتوانیم به جبران کاستیها برخیزیم و حرکت علمی خ ود را شتاب و عمق بخشیم، و گرنه همچنان گرفتار غفلت و غرور خواهیم ماند.
برای تولید علم، باید ابتدا آن را شناخت. برای شکوفا ساختن جنبش نظریه پردازی در کشو ر، باید نخست ماهیت و ارکان نظریه و بایسته های نظریه پردازی و سازوکار و مراحل این فرایند را نیک دریافت و شناسایی کرد؛ یعنی تولید هم محتاج تولید علم است. علمی که آگا هی بخش ما در مورد ماهیت، چگونگی رشد و تکوین (formation) و تکامل خود علم باشد. برا ی راه اندازی جنبش نظریه پردازان هم باید نظریه پردازی کرد و تئوری و مدل و سرمشق د اشت و گرنه ناشناخته پا در برهوتی بی پایان، تیره و تار، خوفناک و پر از بیم خواهیم نهاد. پس نکته نخست اینکه برای تولید علم و نظریه پردازی نیز محتاج علم و نظریه پردازی هستیم. این سخن نه پارادوکسیکال است و نه توتولوژیک؛ یعنی نه متناقض نماست و نه همان گویانه، بلکه از سر شناخت و تأمل کافی ابراز می شود و متأسفانه بسیاری از آن غافلند و در ادبیات مربوط به "جنبش تولید علم و نظریه پردازی" یا اصلاً مشاهده نمی شود یا بسی ار کم بر آن تأکید و تصریح شده است. بی مدد علم و نظریه نمی توان به تولید علم و نظری ه پردازی پرداخت، چنین چیزی محال است. به همین سبب، گام نخست را در بحث این مقاله، همین موضوع قرار می دهیم که نظریه چیست و چرا به آن نیازمندیم و شرایط یک نظریه پرداز به لحاظ علمی، جهان بینی، تربیت، شخصیت، منش و رفتار و نیازهای او برای نظریه پردازی کد امند؟ ابزارهای مورد نیاز، امنیت شغلی، تأمین معیشت، جایگاه و منزلت اجتماعی، عوامل و موانع مهم این فرایند و شرایط شخصی محقق نظریه پرداز، به اختصار چیست؟ تا این امو ر به وضوح تعریف و شناخته نگردد، بحث از تولید، شکوفایی، راه اندازی جنبش تولید علم و نظریه پردازی عبث و بی فایده است و چه بسا دورکننده یا گمراه کننده باشد و ما را ب ه مقصود نرساند.
نظریه چیست؟ معرفت شناسان، فیلسوفان علم و پژوهندگانی که با روش شناسی علمی و علم شناسی فلسفی، ج امعه شناسی علم و جامعه شناسی معرفت سر و کار دارند، تعریفهای مختلفی برای نظریه ارا یه کرده اند. تعریف نظریه، تفاوت قانون و نظریه، تمایز نظریه و فرضیه (hypothesis) ، انواع نظریه، رابطه نظریه و مشاهده، رابطه نظریه و تبیین، صدق و کذب نظریه ها، ساخ تار نظریه ها، تمثیل و مدل نظری در علم، منزلت شناسی نظریه، کارآیی نظریه ها، فرآیند نظریه سازی، تقدم نظریه بر مشاهده یا برعکس و گرانبار بودن از نظریه؛ بخشی از مباحث مهم کنونی دانش فلسفه علم و معرفت شناسی اند که از کانت تا کواین، ذهن صدها فیلسوف علم و معرفت شناس را به خود مشغول داشته اند. این نوشتار گنجایش در برگیری چنین مباحث گسترده و پیچیده ای را ندارد. اما به اجمال د رباره نظریه و چگونگی نظریه پردازی توضیح می دهیم تا توالی منطقی مباحث حفظ شود و مق دمات لازم برای بحثهای بعدی در دسترس قرار گیرد. زیرا نظریه پردازی، به اعتقاد ما، یکی از ابزارها و نیز مراحل مهم تولید علم است. بلکه شاید به یک لحاظ، خود عین تولید عل م است و پیداست که وجود نظریه های کارآمد و توانا برای رشد علمی و تکامل معرفت، تا چه اندازه ضرورت دارد.
به اختصار می توان گفت که نظریه همواره تبیین چیزی است. تبیین دسته ای و مجموعه ای از پدیده هاست، به جای آنکه تبیین یک حادثه واحد باشد. نظریه ها معمولاً زنجیره ای از حل قه های علی و علیتی هستند و توضیح می دهند که هنگام رخ دادن حادثه ای، چه چیزهای دیگ ری روی می دهد و برعکس، چه چیزهایی پیامد یک رویداد است. امروز در دانش "فلسفه علم" معمولاً بین نظریه و فرضیه فرق می گذارند و نظریه را دارای مضمون تبیینی بیشتری می دان ند که حاوی مفاهیم تبیین گر بیشتری است. نظریه ها از فرضیه ها عامترند، و توضیح چرایی (رابطه علی) پدیده های مرتبط را ارایه می دهند، در حالی که فرضیه ها اغلب فاقد این جنبه بوده و فقط ارتباط پدیده هایی را با یکدیگر بیان می نمایند، ولی آن را تعلیل و ت بیین نمی کنند. به اعتقاد فیلسوفان علم معاصر، نظریه ها موجب تولید فرضیه ها می شوند و فرضیه ها به گونه ای ضمنی و تلویحی در نظریه ها مندرجند. بنابراین، یک نظریه در ت عریف، گزاره ایی است که یک متغیر را به دیگر متغیرها مرتبط ساخته است.
همواره یک فرآیند، تدریجی و تغییر یابنده است؛ یعنی نظریه پردازی یک امر دفعی و واقعه ناگهانی که یک بار و برای همیشه واقع شود نیست، بلکه یک فراگیر تدریجی، آرام، آزمون پذیر، در معرض خطا، قابل رد و ابطال یا تثبیت موقتی و البته مسبوق به مشاهدت است. نظ ریه معمولاً مکانیزم ارتباط اشیا با یکدیگر را بیان می کند. تعیین صدق و کذب نهایی یک نظریه بسیار دشوار است، بلکه به اعتقاد محققان و علم شناسان، یک نظریه هیچ گاه نمی تو اند اثبات نهایی بیابد. اما البته می توان خطا بودن آن را نشان داد و این نکته بسیار مهمی است. نظریه اساساً توضیح دهنده است و کارش توضیح امور و تعیین داده ها و ربط م یان یافته هاست. هر نظریه که بتواند پدیده های بیشتری را تبیین کند، مقبولیت بیشتری خ واهد داشت. نظریه همواره در معرض زوال و بر افتادن توسط نظریه کارآمدتر و قویتر است و همیشه ممکن است یک نظریه جایگزین از راه برسد و نظریه قبلی و قدیمی را از صحنه بیرون کند. مثالی که محققان فلسفه علم اغلب به آن استناد می کنند، فیزیک نیوتنی در مقابل فی زیک انیشتنی است. هرچند نظریه نیوتن قدرت توضیح مواردی را داشت و هنوز مهندسان برای ساختن بعضی چیزها از آن استفاده می کنند، اما نظریه انیشتن در عمل نشان داد که کارآیی و توان تبیین پدیده های بیشتری را درباره جرم، نور، سرعت، زمان و نسبیت داراست. روی کرد تازه ای در عرصه دانش فیزیک پدید آمد که جای رویکرد پیشین را گرفت. لذا ماهیت ت دریجی، تغییر پذیر، موقتی و عنصر پویایی و دگرگونی نظریه ها را باید فرا دید داشته با شیم و نمی توان از آن گریخت.
در فلسفه علم، برای نظریه های خوب و نظریه های بد ویژگیهایی برشمرده اند و از جمله: عمومیت و شمول، صدق، بساطت، ابطال پذیری، زایندگی، جذابیت و زیبایی هنری که اکنون مجا ل طرح این همه نیست.
فرایند نظریه پردازی از دیدگاه معرفت شناسان و فیلسوفان علم از "مشاهده" آغاز می گر دد و سپس مراحلی مثل گمانه زنی و حدس، تبیین اولیه، تکمیل و بهبود آن، عامتر ساختن نظری ه و گسترش آن طی می شود که خود نشانگر ماهیت تدریجی، متغیر، رشد یابنده و فرایند و ا ز عمل نظریه پردازی است. و همین جا باید به تصریح و تأکید بگوییم که فرایند نظریه پر دازی علاوه بر دانش بسیار، حمایت مالی، پشتیبانی اداری و اجرایی، وجود منابع و ابزارهای لازم، روحیه علمی و نبوغ و خلاقیت شخص دانشمند به صبوری و بردباری بسیار زیاد نیاز د ارد. عجولانه نمی توان پیش رفت نظریه پردازی اولاً یک فرایند است و ثانیاً تدریجی، زمان گیر و حوصله بر که با کمال بردباری و شکیبایی و صرف وقت و تلاش و پیگیری باید به آن پرداخت. انتظار نتایج سریع، زودیاب و در دسترس حکایت از نشناختن فرایند نظریه پردازی و تولید علم است. متأسفانه برخی از متصدیان اجرایی کشور که چنین نگرش خام، سطحی و ش تاب آلوده ای به این مسأله دارند که خود یکی از مهمترین آفات و آسیبها و موانع جدی ر شد علم و شکوفایی جنبش نظریه پردازی در این کشور است. لزوم نگرش فرایندی به تولید ع لم، در واقع سنگ بنا و پیش شرط لازم آغاز این حرکت است و گرنه به دام روزمرگی و امور مقطعی و فعالیتهای مناسبتی بدون استمرار در می غلتیم و این آرمان فرخنده که منادی آن رهبر هوشمند این امت است، از همان آغاز ناکام می ماند و در نطفه می میرد و حتی به مرحل ه جنینی هم نخواهد رسید. این هشداری جدی به متولیان دلسوز این حرکت نوپای نویدبخش است که اگر از آن غفلت کنند، راه به جایی نخواهند برد و همچون گذشته، این دیار فرهنگ پرور و تمدن ساز، دچار رکود و انحطاط خواهد شد.
پس نظریه، بیان اولیه مشاهده است. و نظریه پردازی یک فرایند مبتنی بر تعامل و همکنشی است که آفریدن، نقد و بازآفرینی در طی زمان تکمیل و بهبود می یابد و پایان نمی پذیرد.
پاره ای از محققان معاصر درباره نظریه و اهمیت و نقش نظریه پردازی عقیده دارند که نظر یه پردازی را می توان وسیله ای دانست که به وسیله آن فعالیت روشنفکرانه ای که به "ع لم" معروف است، به سه هدف اصلی خود می رسد:1،طبقه بندی و سازماندهی وقایع در جهان به نحوی که در یک دیدگاه قرار گیرند. 2،تببین علل وقایع گذشته و پیش بینی اینکه چه و قت، کجا و چگونه وقایع در آینده اتفاق می افتند. 3،عرضه یک احساس از فهم اینکه چرا و چگونه وقایع باید اتفاق بیفتند. به اعتقاد این محقق، برای دستیابی به این اهداف، به کارگیری چند عنصر اصلی لازم است که عبارتند از: 1،مفاهیم 2،متغیرها 3،بیانات (نظری) 4،اشکال(نظریه ها) در حالی که در مورد تعریف نظریه، دعاوی متضادی میان محققان هست، اما تقریباً اکثر آنان در مورد این عناصر اصلی و مقومات نظریه اشتراک نظر دارند، در مورد هر یک توضیح کوتا هی می آوریم.
نظریه ها از مفاهیمی ساخته شده اند. به بیان کلی تر، مفاهیم به پدیده ها دلالت یا اش اره دارند. در این رابطه، اشکالی از جهان را که در حال حاضر مهم هستند، تجربه می نماین د. برای مثال، مقوله های اتم، پروتون، نوترون و نظایر آنها مفاهیمی هستند که بر پدیده هایی که برای دسته ای مقاصد تحلیلی به کار می آیند، دلالت دارند. مفاهیم آشنای جامعه شناختی مثل:گروه، سازمان رسمی، قدرت، قشربندی، کنش متقابل، هنجار، نقش، پایگاه و اج تماعی شدن، می باشند. هرکدام از این اصطلاحات مفهومی است که جنبه های دنیای اجتماعی ر ا که برای قصد تحلیلی ویژه ای مهم است، در بر می گیرد. مفاهیمی که در نظریه سازی مفید هستند، دارای یک خصیصه ویژه می باشند. این مفاهیم می کوشند تا معنای واحدی را به تمام افرادی که از آنها استفاده می کنند، منتقل نمایند. ب ا این وصف، چون مفاهیم به وسیله واژه های روزمره نشان داده می شوند، مشکل بتوان از مزاحمت واژه ها با معانی مختلف برای دانشمندان، متفاوت نجات یافت. به همین دلیل است که ب سیاری از مفاهیم (مانند نمادها در ریاضیات) در علم بیشتر به زبان تکنیکی یا خنثی و غی ر ارزشی نمایش داده می شوند. دانشمند نظریه پرداز نیز باید حداکثر کوشش را به کار بن دد تا از تشبیه، مجازگویی، ایهام، ابهام، واژگان دوپهلو یا چند پهلو (به اصطلاح منطق دان ان از مشترک لفظی) تعبیرات ارزشی، هنجاری و تجویزی جانبدارانه احتراز نماید و بکوشد واژ گانی را که دلالت صریح بر مقصود دارند و حامل هیچ گونه معنای خلاف مقصود یا دور سازنده نیستند، به کار برد. و البته این بحث بیشتر جنبه زبان شناختی، معنا شناختی، نشانه شناخ تی وهرمنوتیکی دارد و به مباحث فلسفه زبان و نیز زبان علم مربوط می شود. قصد ما، اش اره به این نکته بود که دانشمندان باید بکوشند تا به زبان علمی مشترکی دست یابند که به نحو کامل افاده معنا کند و نوعی "اجماع" و بین محققان هر رشته در مورد زبان ویژه آن رشته و تخصص فراهم آید. پس مفاهیم در واقع، عناصر و اجزای اصلی نظریه هستند.
متغیرها به عنوان نوع مهمی از مفاهیم که تمایزهای مربوط به اندازه، وزن، غلظت، سرعت، اتحاد و هر تغییر وضعیت و شرایط دیگری را نشان می دهند، از اهمیت ویژه ای در تکوین ن ظریه برخوردارند.
برای فهم و درک صحیح وقایع، توضیح درست آنها و پیش بینی در خصوص آنها، باید تصور علمی از چگونگی تغییرات قابل اندازه گیری و میزان افزایش و کاهش آنها و نیز ربط آن تغییرا ت با تغییر دیگر وجود داشته باشد. لذا فهم متغیرهای اصلی و فرعی، دسته بندی آنها و م یزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آنها، از دیگر عوامل و به طور کلی از اوضاع و شرایط مت فاوت برای تکوین نظریه، امری مهم و تعیین کننده است.
بیانات نظریه (theoretical terms) نیز مفاهیمی سازمان یافته، واضح و منسجم هستند که برای توضیح دنیای واقعی و یا ربط حوادث با یکدیگر، به کار می روند. لذا آنها را به انواعی تقسیم کرده اند. دس ته ای از آنها "بیانات رابطه ای" هستند که نشانگر یک شکل حساس نظری بوده و از طریق ب یان رابطه بین مفاهیم، موجب حصول فهم، تبیین و پیش بینی وقایع در جهان می شوند. بیان ات رابطه ای، با گردآوری مفاهیم، بر خصایص متغیر پدیده ها دلالت داشته و راه را برای مشاهده اینکه چگونه یک متغیر ممکن است "علت" متغیر دیگری باشد، هموار می سازند. بیان ات رابطه ای معمولاً با یکدیگر همبسته بوده و نوعی پیوستگی علی و معلولی با هم دارند. د ر نظریه سازی، از بیانات نظری انتزاعی نیز استفاده می شود. این بیانات، بر خلاف بیانات وجودی که بر پدیده های واقعی در زمان و مکان دلالت دارند، عمومی و کلی بوده و آنها را در بر می گیرند یا با آنها ادغام می شوند. بیانات وجودی (ناظر به واقعیتهای خارجی) و بیانات نظری انتزاعی و رابطه ای، هر دو برای نظریه سا زی اهمیت دارند. البته، در نظریه سازی، چنانکه قبلاً هم گفتیم، بیانات حاکی از روابط ع لی، از اهمیت ویژه ای برخوردارند، زیرا بر پایه آنها می توان میزان دخالت یا تغییر تأث یرهای متغیرها را محاسبه کرد.
مشکل نظریه ها نیز یکی از ارکان مهم ماهیت و نظریه است. ساخت نظریه ها باید بر پایه قواعد منطقی باشد؛ یعنی در قالب گزاره هایی و در عین حال مشروط با بیانی واضح به دور از پیش داوری، ارزشگذاری یا تجویز بوده و روابط علی، و تأثیر متغیرها را به خوبی نشا ن دهد، ابهام آلود و ابهام انگیز نباشد، همه موارد شبیه را تبیین کند یعنی شمولیت داشته باشد و مصادیق مورد بحث را فرو نگذارد. شکل نظریه علمی و نحوه تدوین و صورت بندی باید به گونه ای باشد که مانع آزمون پذیری، تحقیق پذیری یا ابطال پذیری آن نشود.
متأسفانه، حجم عظیمی از بحثهای فیلسوفان علم و معرفت شناسان معاصر درباره نظریه و نظ ریه پردازی، محدود به علوم طبیعی یا حداکثر علوم اجتماعی و اقتصادی می شود و علوم ا نسانی کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ هر چند اخیراً شاهد توجه شایسته ای از سوی هرمنو تیک دانان، روان شناسان و نیز معرفت شناسان به علوم در مورد علوم انسانی و نقش نظریه در آنها هستیم که امیدبخش است. یکی از محققان معاصر چنین می نگارد:واژه نظریه در میا ن نویسندگان انگلیسی زبان به معنایی بسیار وسیع و غیردقیق و نامشخص به کار رفته است به طوری که نزد آنان اغلب مترادف با فرضیه، گمانه و حدس بوده است. و در گذشته های د ور، نظریه و نظریه پردازی به معنای نظرورزی (فلسفی و علوم انسانی محض) در مقابل عمل و عملی بودن و عمل ورزی به کار می رفته است و ارتباطی با علوم طبیعی و تجربی و دانشهای ی که با واقعیتها و امور عینی جهان سر و کار داشتند، نمی یافت. امروز هم نزد "فیلسوفا ن قاره ای" نظریه منحصراً به همین معناست و در مورد علوم تفهمی، تأملی و نظری و انتزا عی که به تجربه و آزمایش نیاز ندارند و محتاج تأمل فیلسوفان و نظرورزی متأملانه اند، ب ه کار می رود. این تحقق سپس چهار معنا یا کاربرد برای واژه نظریه ذکر می کند، بدین ق رار: 1،آموزه، یا طرحی و تعبیری درباره هر چیزی که منتهی به تأمل و نظرورزی یا مراقبه و تفکر بدون عمل و اقدام و آزمایش می شود که مترادف آن دو واژه فرضیه، گمانه زنی و تأم ل می باشند. 2،عرضه و تفسیر اصول عام یا انتزاعی هر یک از دانشها مثل تئوری موسیقی، هنر، تئوری اتمی و... .
3،علم در مقابل هنر و متمایز با آن، چنانکه گفته می شود نظریه و عمل پزشکی.
4،تبیین فلسفی پدیده ها، خواه مادی باشند یا اخلاقی، مثل نظریه لاوازیه در شیمی و نظ ریه آدام اسمیت در مورد احساسات اخلاقی؛ نظریه کپلر، گالیله و نیوتن در فیزیک و اخترشن اسی.
در پایان، همین محقق با جمع بندی سخنانش، نظریه را این گونه تعریف می کند: یک نظریه عبارت است از:طرح و تعبیری درباره روابط پایدار موجود بین اجزای یک کل من سجم. و فرق آن را با فرضیه چنین توضیح می دهد:یک فرضیه عبارت است از:یک حدس و تخمی ن آزمایشی و احتمالی در مورد علت پدیده ها. در روزگار ما، علاوه بر فیزیکدانان، شیمیدانان، زیست شناسان، جامعه شناسان، روانشناس ان و صاحب نظران دیگر علوم؛ متخصصان ارتباطات، اطلاع رسانی و علوم رایانه ای نیز دربا ره نظریه و نقش و کارکرد آن در جامعه و در علوم، به ارایه تعاریف و دیدگاههایی پردا خته اند که حتی برشمردن سطحی این حجم عظیم نظریات و نظریه پردازی(درباره نظریه و نظری ه پردازی.) در چنین مقاله موجزی امکان پذیر نیست. اما یادآوری این نکته حایز اهمیت ا ست که بدانیم هر نظریه ای بر مقدمات و پیش فرض هایی مبتنی بر رویکرد خاصی به موضوع هم راه است، با روش خاصی حاصل آمده است، از اجزای مفهومی و مفاهیم خاصی ترکیب یافته و حاوی نوعی استدلال تأیید شده و یا هنوز تأیید نشده است و هدف و غایت خاصی را دنبال م ی کند؛ یعنی مورد خاصی را تبیین می کند و بر اساس درجه ای از احتمال خاص به نوعی پیش بینی مشروط یا راهیابی و جهت گیری منتهی است که بر پایه آن می توان توصیه ها یا هشدا رهایی را ابراز کرد. این به طور فشرده و خلاصه، تلقی نگارنده از نظریه است و تفاصیل بحث را باید در مقاله های دیگر یا نوشتارهای تخصصی و مبسوط، پی گرفت.
تا اینجا، توضیحات فشرده ای در باب تعریف نظریه و ماهیت آن و نیز فرایند نظریه پردا زی آوردیم تا پایه بحثهای بعدی ما قرار گیرد. اکنون لازم است در مورد علم، تلقی معاصر ان از آن و نیز رشد و تولید علم سخن بگوییم که پایه و رکن دوم بحث ما در مقاله حاضر است و سپس با توجه به تلقی خود از نظریه پردازی و رشد و تولید علم، به آسیب شناسی آ ن یعنی بیان مختصر موانع آن بپردازیم.
علم چیست؟ در اینجا بنا نداریم تا از دیدگاهی ارسطو مآبانه به بیان حد و رسم علم بپردازیم، یا اینکه نظرات پاره ای حکیمان گذشته را تکرار کنیم که آیا علم اساساً دارای ماهیت و ح د است یا اینکه داخل هیچ یک از مقولات عشر نیست، نه فعل است و نه انفعال، نه اضافه و مانند آن؛ بلکه خارج از مقوله و فوق مقوله و نحوه وجود است. یا به تعبیر برخی حکیما ن معاصر "حضور" است (حضور شیئی عند شیئی) که نیازی به ذکر قید "مجرد" هم ندارد، زیرا حضور شأن تجرد و لازمه آن است و با مادیت نمی سازد، زیرا شأن ماده و مادیات "غیبت" اس ت نه حضور. این گونه بحثهای سخت برای ذهن خو گرفته با حکمت مابعدالطبیعی و فلسفه اولی نغز و دلکش است و یقین آمد و آرامش بخش. ولی در بحث کنونی ما چندان کارساز نیست.
همین طور، مباحث علمای اخلاق در فضیلت علم، تقسیم بندی های عارفان ما از علم، نقش علم در بیداری و سلوک الی ا...، حجاب شدن علم، علم دنیوی و علم اخروی، علم حال و علم قا ل و بحثهای زیبا و جذاب و روح بخشی که مربیان اخلاق و عالمان پارسا و عارفان وارسته درب اره ارزش علم و نورانیت آن و نیز ارج گذاری عالمان و عظمت منزلت و مکانت آن در این ج هان و در دیگر سرا بیان داشته اند، در این نوشتار منظور ما و مورد بحث ما نیست. (کار ی که غزالی در احیاء علوم الدین و کیمیای سعادت و ملامحسن فیض کاشانی در المحجه البیضاء ک رده اند و مولوی نیز در کتاب گرانقدر مثنوی در مواضع مختلف بدان پرداخته است.) اینکه آیا علم از مقوله کیف است و کیف نفسانی است، آیا "وجود ذهنی" همان علم است یا غی ر آن؟ آیا علم صورت حاصله شیئی است عندالعقل یا نه علم صورت نیست، کیف و اضافه و فع ل و انفعال نیست و به گفته ملاصدرا وجود است. آنگاه مفیض این "صور علمیه" کیست؟ فرق علم با معرفت چیست؟ چرا خدا را عالم و علم می گوییم اما عارف نمی گوییم و این گونه مب احث حکمی، کلامی، عرفانی و اخلاقی که سرشار از نکته های لطیف و سخت دل انگیزند، هیچ یک در اینجا مقصود ما نیست.
علم در اینجا به عنوان یک فعالیت مورد نظر ماست نه یک فضیلت اخلاق،نفسانی شخصی و نه به عنوان یک فعالیت، کاری که عالمان می کنند، یعنی عمل جمعی دانشمندان ماهیت و هویت فل سفی و مقوله وجودی هستی شناختی. علم به این معنای جدید و تلقی جدید، موضوع بحث جامعه ش ناسان علم و فیلسوفان علم است نه عارفان، عالمان و مربیان اخلاق و یا حکیمان مابعدالط بیعی. متأسفانه باید اذعان کرد که این دو رشته یعنی "جامعه شناسی علم" و "فلسفه علم" هر دو سخت در جامعه ما مهجور مانده اند و تنها در این دو دهه پس از پیروزی انقلاب ا سلامی است که شاهد رونق گرفتن و شکوفای آنها هستیم. اما باید اعتراف کرد که هنوز حجم اد بیات و آثار مربوط به این دو رشته اندک و غیر قابل قبول است و تا وضعیت مطلوب حداقل ی نیز فاصله زیادی داریم. معمولاً بنیانگذار فلسفه علم را فرانسیس بیکن می دانند و مؤ سس "جامعه شناسی علم" را رابرت مرتون معرفی می کنند. مرتون با نگارش اثری تحت عنوان "هنجارهای علم، اصول یک جهان آرمانی" به شهرت رسید و نام خود را در عرصه جامعه شناسی علم جاودان ساخت. بعدها کسان دیگری در رشته جامعه شناسی نیز همین راه را ادامه دادن د.
با شکوفایی دانش " جامعه شناسی علم" علم به مثابه فرهنگ، علم به عنوان فعالیت دانشم ندان و نیز علم به عنوان نهاد متکی بر توافق جمعی، مورد مطالعه و بررسی صاحبنظران قرا ر گرفت. نقش علم در حل مشکلات زندگی بشر و نیز در تصمیم گیری ها،از مسأله انفجار جمع یت گرفته، تا آلودگی محیط زیست، کاربرد سلاحهای هسته ای، اطلاع رسانی، بهداشت، فقر و دهه ا مشکل دیگر،موجب شد تا کانون توجه دانشمندان و محور مطالعات اجتماعی قرار گیرد. به گفته برخی محققان، در سراسر تاریخ این اولین بار است که دنیای جدید عصر ما بسیاری ا ز تصمیم گیری های اجتماعی خویش را بر پایه تحقیق علمی بنیاد نهاده است. همچنین در عصر ما، علم در پیکره یکی از نهادهای اصلی اجتماعی کشورهای صنعتی و حتی در مواردی کشورهای در حال رشد درآمده است. علم از یک فعالیت تفننی بیرون آمده و به صورت یک "حرفه" تخصصی رسمی و شناخته شده درآمده است که توجه و انرژی میلیونها فرد هوشمند و کنجکاو را در سر اسر جهان به خود جلب نموده تا عمر بر سر تحصیل آن نهند و به عنوان حرفه بارز و اصلی تما م عمر خویش، برگزینند. بودجه های تحقیقاتی امروز در دنیا و بویژه در کشورهای صنعتی و پیشرفته، بخش قابل توجهی از سرمایه و بودجه ملی را به خود اختصاص داده است و هزاران و دهها هزار مرکز و پژوهشگاه و آکادمی و آزمایشگاه به وجود آمد که دانشمندان و شاغلا ن حرفه علمی شبانه روز در آنها سرگرم تحقیق و کار مداومند.
" اخلاق و ایدئولوژی علمی" حتی در مدارس کشورهای توسعه یافته، به کودکان نوآموز آموخ ته می شود تا از کودکی با "اخلاق اهل علم" و "روحیه علمی" آشنا شوند و خو بگیرند. هر ساله، صدها و هزاران جایزه برای تقدیر از کارهای علمی به دانشمندان اهدا می شود و برای تشویق مبتدیان و افراد غیر متخصص نیز فرصتهای مطالعاتی رایگان و تشویقهای مادی و معنوی در اختیار آنها قرار می گیرد. در تمامی برنامه ریزیها و سیاستگذاریهای آموزش ی، اقتصادی، رفاهی، بهداشتی، سیاسی، راهبردی، کاربردی، روابط بین الملل، مدیریت جامعه، حل معضلات ترافیکی، بیماریها، کنترل جمعیت، اطلاع رسانی و ارتباطات، علم، محور و کانون همه تصمیم گیریها و راهنمای مجریان و مدیران جامعه است. دانشمندان از انزوا خارج شده ان د و علم هویتی اجتماعی یافته و ظهور رایانه و اینترنت و بزرگراههای اطلاعاتی و آموزش ا ز راه دور رشدی پر شتاب یافته است. جامعه اطلاعاتی (انفورماتیک) ، انقلاب ارتباطات و اطلاعات می رود تا چهره جهان را به کلی دگرگون سازد و تغییرات و تأثیرات مهمی در شیو ه زندگی و روابط اجتماعی و حتی خانوادگی نیز پدید آورده است. ما از چنین علمی سخن می گوییم که در واقع با فناوری آمیخته و درهم تنیده است، یا به گفته برخی متفکران دنب اله و ادامه او و یا حتی عین آن است. این علم است که به منزله یک نهاد، یک فرهنگ و عم ل جمعی دانشمندان، به عنوان حرفه، با اخلاق و آداب خاص، ضابطه ها و الگوهای خاص مورد مطالعه جامعه شناسان قرار می گیرد زیرا ماهیتی جمعی، اجتماعی و جامعه شناسانه دارد.
اکنون وقت آن است که به اجمال درباره برخی موانع تولید علم در کشورمان و آسیب شناسی عقب ماندگی علمی آن بپردازیم. رویکرد ما به این مسأله بر تحقیق میدانی، انجام پروژه تحق یقاتی خاص یا استفاده از روش مصاحبه، پرسشنامه، روشهای آماری، تحلیل داده ها، روشهای کمی و کیفی، ژرفانگر و پهنانگر مبتنی نیست، بلکه چنانچه در آغاز این مقاله توضیح داد ه ایم، بر تأملات و تجارب شخصی، سوابق تدریس، تماسهای علمی با محیطهای دانشگاهی، مراکز پژوهشی، ارتباط مستمر با دانشجویان، استادان دانشگاه، همکاران، عالم و اندیشمند، دانش مندان و پژوهشگران و مذاکره با آنها و ارزیابی کلی و ضعیف علمی کشور متکی است. از مطا لعات شخصی خود و ادبیات موجود درباره چگونگی رشد علم و علل رکود علمی کشورشان نیز س ود جسته ایم. در مجموع، با تحلیلی فلسفی و نگاهی معرفت شناختی،جامعه شناختی و فلسفی و با اتکا به آموخته ها، مطالعات و تجارب حرفه ای خود، به ارزیابی وضع موجود و تنگناها، کاستیها و موانع موجود بر سر راه تولید علم می پردازیم و امیدواریم مطالب به قدر ک افی روشنگر و راهگشا باشد. البته، اعتقاد راسخ داریم که ابعاد مسأله باید با نگاههای مختلف و از رویکردهای گوناگون مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد و اهمیت و ضرورت مطالعا ت میدانی، انجام طرحهای تحقیقی، بررسیهای گوناگون از دیدگاه علوم اجتماعی را به هیچ وج ه نفی نمی کنیم، بلکه بر ضرورت انجام آنها به شدت تأکید داریم و معتقدیم باید در نخستین گام به مطالعات وسیعی درباره وضع موجود و ارزیابی دقیق آن پرداخت تا پس از شناخت د قیق و کافی از وضعی که در آن قرارداریم، بتوان برای بهبود بخشیدن به آن، برنامه ریزی و سیاستگذاری کرد و اقدامهای مؤثر و جدی صورت داد.
موانع رشد و تولید علم در ایران شاید بتوان یکی از عوامل مهم رکود علمی کشور و عقب ماندگی ما را "فقدان استراتژی کلان علمی" یا "فقدان سیاست علمی" مشخص دانست؛ یعنی که نمی دانیم چه می خواهیم و به کجا ق رار است برسیم. برنامه ریزی دقیق وعلمی کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت، یکی از شرایط توفیق در رشد و شکوفایی علم است که باید مبتنی بر تدریس سیاستگذاری واقع بینانه علمی باشد؛ چیزی که امروز فاقد آن هستیم.
سیاست علمی باید به وضوح، اهداف فعالیتهای علمی را تعیین کند و با بسیج امکانات، به سوی تحقق آن پیش برود. اهداف باید متناسب با نیازهای جامعه و نظام و محیط آن بوده و بر تعامل علم و جامعه مبتنی باشند. تعیین زمان بندی دقیق و تخصیص بودجه و امکانات کافی برای اجرای برنامه ها نیز امری ب دیهی است. ایجاد "مدیریت پژوهش" نیز برای جذب نیروهای علمی و به کارگیری بهینه از قا بلیتهای آنان، نقش مؤثر و انکارناپذیری دارد؛ زیرا نیروهای علمی دارای روحیات خاص خ ود، حساسیتها، انتظار، و توقعات خاصی هستند که مدیران اجرایی معمولی و اغلب با سطح ن ازل تحصیلات یا روحیه های خشن اداری و اجرایی را نمی توانند تحمل کنند و دیری نمی پاید ک ه از آنان بیزار و گریزان شده یا دلسرد و بی انگیزه و نومید می شوند به سرعت از کشور خارج شده و در دیگر دیارها که زمینه ها و ابزارهای مورد نیاز برای تحقیقات و فعالیت های علمی شان را در اختیار آنان قرار می دهند، مشغول به کار می شوند؛ پدیده هشدار د هنده ای که اکنون مدتی است زنگ آن بیخ گوش مسؤولان کشور ما به صدا در آمده و گاهی تحت عنوان "فرار مغزها" و یا به تعبیر ملایمتر و قابل تحمل تر (و غفلت آورتر.) "مهاجرت د انشمندان" یا مهاجرت نخبگان از آن یاد می شود.
لزوم تدوین سیاستهای علمی امری واضع و تردید ناپذیر است وگرنه در برهوت سیاستهای عل می، از یک سو مأموریتها و اهداف فعالیتهای علمی،پژوهشی و از سوی دیگر راهبردها، سیا ستها و برنامه های تحقق این اهداف و رسالتها را در پیوند با کاربرد متناسب منابع، ام کانات و تسهیلات مورد نیاز تدوین و صورت بندی می کنند. "سیاست علمی" رابطه نهاد علم و محیط اجتماعی آن را تعیین و تنظیم می کند. "سیاست علمی" با تنظیم درجه همزمانی بین عل م و جامعه و بسیج منابع و امکانات، به افزایش پویایی و قدرت حیاتی علم در جامعه یار ی می رساند. ارزش فردی و اجتماعی. پیداست که علم سازمان و تشکیلات، روابط، شبکه ارتباطی، تعاملات و رفتارهای خاصی را طلب می کند. از نظر جامعه شناسی، نهادهای اجتماعی تمایز یافته به طور عادی دارای ارتباطات محیطی و هویت اجتماعی و فرهنگی مستقل می باشند، اما علم جدی د در ایران با تفکیک نهاد علم از دیگر نهادهای فرهنگی رشد نیافته است و گسترش آن حاصل فرایند انتقال و برخی سیاستها و برنامه های خام و سطحی تعمدی بوده است و همین امر فق دان ارتباطات محیطی و هویت مستقل نهاد علم را در کشور ما تبیین می کند. همچنین، چرایی گسستگی آن از واقعیتهای جامعه ما را توضیح می دهد. علم جدید محصول جامع ه ما نیست. رشد طبیعی در این جامعه نداشته است. بذرهای آن در جاهای دیگری کاشته شده و درختی (آفت زده) را به شکلی ناقص آورده ایم و در اینجا غرس کرده ایم که با این آب و خاک بیگانه است، یا دست کم در چنین فضایی رشد نمی کند و به بار نمی نشیند. (البته بخشی از علم به ویژه علوم طبیعی یا علوم محض دارای خصلت بی وطنی هستند یعنی صبغه محیط و ج غرافیا و فرهنگ و تاریخ یا قومیت و تمدن خاصی را ندارند اما در مورد علوم انسانی، علو م اجتماعی مسأله فرق می کند).
باید برای نهادینه ساختن فرهنگ علمی در کشور و نیز بومی کردن آن و بویژه فناوری حاصل از آن، به جد بکوشیم. مسأله فرار مغزها یا به تعبیر کم هزینه تر. مهاجرت نخبگان علمی به عنوان یکی از "عوارض نهادینه نشدن علم" قابل توجه و معنا دار می شود. به گفته محققان، وجود یک نظام ارزشی نهادین، اولین شرط "نهادینه شدن" جامعه است. این ن ظام ارزشی، کل جریانهای علمی اعم از تولید دانش، جذب علم در تسهیلات و منابع برای فعا لیتهای علمی،پژوهشی، شیوه یکپارچگی افراد و سازمانهای علمی و رفتارهای دانشمندان و پژوهشگران در زندگی علمی خود را تحت تأثیر قرار می دهد. به دیگر سخن، "نظام ارزشی نها دین علم" در یک جامعه، از یک سو نزد اهالی دانش و پژوهش، تعهد و انگیزش لازم برای فعا لیتهای علمی،پژوهشی را ایجاد می کند و از سوی دیگر جامعه بزرگتر را به پشتیبانی از ا ین فعالیتها متعهد می سازد. در ایران "نظام ارزشی نهادینه شده علم"، تکوین نیافته و لذا علم در جامعه ما نهادینه نشده است و در جامعه علمی با معنای دقیق و فنی این واژه سازگاری نداریم. یکی از شرایط "نهادینه شدن فرهنگی علم" و فرهنگ علمی در جامعه، وجود همگرایی بین عناصر مختلف فرهنگی در جامعه است. در جامعه ما که در هر گوشه ای کسی علم ی برداشته و کوس استقلال مینوازد و هر مدیری در هر اداره، پژوهشگاه، دانشکده یا مؤسس ه ای طبق رأی و سلیقه خود برنامه ریزی می کند و با توجه به مشکل ثبات نداشتن مدیریته ا در کشور با تغییر هر فرد یک سلیقه جدید بر آن دستگاه، اداره، مرکز یا مؤسسه پژوهش ی حاکم می شود؛ کجا می توان به نهادینه شدن فرهنگ علمی در جامعه امید بست؟ ما هنوز " مدیریت پژوهش" نداریم. بر مراکز علمی ما سلیقه حاکم است نه قانون. باید از سلیقه محو ری به قانونمندی برسیم آن هم قانونی که خود دانشمندان برای فعالیتهای علمی شان تدوین کنند. برای تثبیت فرهنگ علمی و نهادینه شدن علم باید "تولید نظریه و فکر" به یک ارزش عمومی در حوزه دانشگاه تبدیل شود و در قلمروهای گوناگون عقل نظری و علمی، از نظریه سازان ، تقدیر به عمل آید و به نوآوران، جایزه داده شود و سخنانشان شنیده شود تا دیگران ن یز به خلاقیت و اجتهاد، تشویق شوند.
اگر قرار است علم در جامعه ما نهادینه شود و تولید علم و نظریه به یک "ارزش رایج" مب دل گردد که کاملاً سخن حق و صوابی است، باید به احیا و ترویج و تقویت خصلتهای دانشمندا نه، روحیه علمی و اخلاق اهل علم بپردازد. معرفی دانشمندان سرآمد و پرآوازه جهان و قله های رفیع علم در جهان معاصر، در تمامی رشته ها، به نسل جوان و حتی استادان تازه کار بسیار مفید و عبرت آموز است و این کاری است که باید با جدیت و حساسیت و به گستردگی پی گیری شود و تحقق پذیرد. دانشجویان ما و دانشمندان جوان ما که در آغاز راهند، باید با مطالعه زندگی دانشمندان آگاه شوند که چگونه صدها و هزاران فیزیکدان، شیمیدان، فیلس وف و متخصصان برجسته دیگر رشته ها با تلاش و شکیبایی و پیگیری شبانه روزی توانسته ان د کاروان علم بشری را پیش ببرند و خدمتی هر چند ناچیز به رشد علم و معارف بشری نمایند و آنان را نمونه و سرمشق خود قراردهند. خدا را سپاس که مسلمانان و ایرانیان در گذشته درخشان تمدن خود از این اسوه های فضیلت و معرفت کم نداشته اند، هم در عرصه علوم دینی ، فقاهت، فلسفه، عرفان و کلام؛ و هم در عرصه پزشکی، نجوم، ریاضیات و علوم محض.
نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره و تأکید کرد، حفظ استقلال علمی، تأمین معیشت، رف اه زندگی و امنیت شغلی دانشمندان است. دانشمند به لحاظ نوع روحیه اش مافوق پذیر نیست و مافوق اداری نباید داشته باشد. اگر استقلال و آزادی دانشمند را در قالب تنگ و خشک ضوابط اداری از او گرفتید، در واقع دست و پایش را بسته و روح و فکرش را به بند کشی ده اید. دیگر چه جای انتظار خلاقیت و ابتکار و نوآوری می ماند؟ ایجاد هسته های علمی و قطبهای علمی در کشور، شهرکهای دانشگاهی و تسهیل ارتباط و تماس دانشمندان با همکاران و همتایان داخلی و خارجی خود، برقراری امکان مسافرتهای علمی و ش رکت در سمینارها و کنفرانسهای علمی خارج از کشور و استفاده از فرصتهای مطالعاتی به ش کل منظم و مستمر و در فواصل زمانی کوتاه می تواند به رونق وضعیت علمی کشور بیفزایند و فقدان آنها قطعاً از موانع آسیب رسان به رشد علم در کشورمان خواهد بود. اعتماد کردن به محققان و دانشمندان و نیز حفظ جایگاه و منزلت اجتماعی آنها موجب ایجاد انگیزه قوی برای تلاش در عرصه تولید علم است و فقدان آن، دانشمندان را منزوی و دل خسته و رنجیده خاطر می سازد و مانع فعالیت وسیع علمی او می شود. رشد علم کاری سخت سترگ است و پرهز ینه، جامعه ای که مصمم شده تا به این گوهر گرانقدر دست یابد، باید آماده مهیا ساختن بستر مناسب برای رشد علم و پرداختن هزینه های چنین هدف بزرگی باشد. هیچ عذری در این م ورد پذیرفته نیست. با تأیید کامل و تصریح و ترغیب رهبر محترم نظام، برای هیچ کس جای شا ید و اگر و اما باقی نمی ماند. باید اسباب و شرایط نهادینه ساختن علم و فرهنگ علمی را سریعاً فراهم آوریم. کرسیهای جدید تأسیس کنیم. نشریات متنوع و با عمق و محتوا تکثیر و تقویت شوند و شرایط به سرعت بهبود یابد.
باید پژوهشگاهها را برای اعضای هیأت علمی و دارندگان درجه دکترا با خدمات رسانی و ایج اد بانکهای اطلاعاتی، مراکز رایانه ای و بخصوص کتابخانه های دانشگاهها به سرعت تقویت ک رد. فرصتهای مطالعات سالانه، ترمی، کوتاه مدت و... برای استادان و اعضای رسمی هیأت علمی دانشگاهها با حفظ احترام و شأن آنان با تخصیص ارز و بودجه کافی باید هر چه سریعتر به جریان افتد.
باسپاس فراوان از همکاری‌های بی دریغ دبیر خانه نهضت نرم افزاری