تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۶۳۷
گزارشی از سفر آلمان هیأت مطبوعات ایران

مرجان پوران
گروه رسانه: معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد امسال دو هیأت مطبوعاتی را برای بازدید از رسانه‌های فرانسه و آلمان به این دو کشور فرستاد. مرجان پوران معاون فنی خبرگزاری میراث فرهنگی که برای آگاهی از وضعیت IT رسانه‌ها به آلمان رفته بود، گزارشی از این سفر برای ما نوشته که بنا به خواسته ما تنها به بخش‌های رسانه‌ای اکتفا کرده است و گزارش امکانات فنی را برای کارهای خود نگه داشته است.
قرار بود پرواز ما ساعت 45/8 صبح باشد که مثل همیشه این پرواز با تأخیر انجام شد. ساعت 30/10 پرواز کردیم. آلمان دو ساعت و نیم از ما عقب‌تر است و ما حدوداً ساعت 2 به هامبورگ رسیدیم. تا تشریفات ورود به آلمان را طی کردیم و بارهایمان را گرفتیم که هتل برویم، ساعت 30/4 در اتاق‌هایمان بودیم. هامبورگ شهر کوچکی است که دو میلیون نفر جمعیت دارد که از این تعداد 37 هزار نفر ایرانی هستند. ما در یک هتل عادی بودیم که دو ستاره بود ولی واقعاً دو ستاره را داشت و تمیز بود. آن شب جایی برای بازدید نرفتیم. فقط رفتیم به یک رستوران ایرانی که در آنجا غذای ایرانی خوردیم. چون سفر دولتی بود، به گروه غذای ایرانی می‌دادند. اما اگر کسی می‌خواست، پول غذایش را به او می‌پرداختند تا خودش هر جور دوست دارد غذا بخورد. آن شب به گشت و گذار گذشت تا از فردا بازدیدهای ما شروع شد.
اتحادیه روزنامه‌نگاران آلمان
فردای آن روز ما بازدیدمان را با دیدار از یک نهاد غیردولتی آغاز کردیم، به نام اتحادیه روزنامه‌نگاران آلمان. این نهاد حامی حقوق روزنامه‌نگاران بود. حالا چه این روزنامه‌نگار در روزنامه و مجله کار کند، چه در رادیو و تلویزیون. چه نیروی ثابت یک رسانه باشد و چه از روزنامه‌نگاران بدون مرز.
آلمان‌ها از همین دیدار اول ما درباره حرفه‌ای بودن در رشته روزنامه‌نگاری نظر متفاوتی با ما داشتند. آنها می‌گویند که حرفه‌ای بودن این نیست که کسی 15 سال است که در رسانه‌ای کار می‌کند. یا شش مقاله در فلان روزنامه چاپ کرده باشد. آنها برای خودشان معیارهایی دارند که بر اساس آن خبرنگار را حرفه‌ای یا غیر حرفه‌ای می‌دانستند. مثلاً ما در این سفر از روزنامه‌نگاران درباره خبرنگاران بدون مرز (چیزی شبیه نیروهای حق‌التحریری خودمان) پرسیدیم که آیا آنها موظف هستند در هفته تعداد مشخصی مطلب تولید کنند؟ جواب دادند: «نه. خبرنگاران غیر ثابت، با ما قرارداد دارند و هر کدام در زمینه‌ای خاص صاحب‌نظر هستند. مثلاً کسی که درباره ایران مطلب می‌نویسد شاید در دوره انتخابات هشت تا مطلب بنویسد اما زمانی هم بیاید که سه هفته مطلب ننویسد.» این دید برای من جالب بود. در این اتحادیه روزنامه‌نگاران عضو می‌شدند و حق عضویتی از ده یورو تا 25 یورو در ماه پرداخت می‌کردند. بسته به سن، سابقه کار و نوع خدماتی که از این اتحادیه انتظار داشتند، این مبلغ فرق می‌کرد. هر چه خبرنگار باسابقه‌تر باشد و هر چه از تعداد سال‌های عضویتش در این اتحادیه بیشتر می‌گذشت شامل تخفیف‌هایی می‌شد. هفت نفر در این اتحادیه مشغول به کار بودند و بیشتر از همه به این می‌پرداختند که اگر مؤسسه‌ای رسانه‌ای حق خبرنگاری را نمی‌داد، آنها از آن خبرنگار حمایت می‌کردند که بتواند حقش را بگیرد. یا اگر بی‌مورد خبرنگاری دادگاهی شود یا اخراج شود این اتحادیه دنبال کارش می‌رود. بیشتر کار آنها حمایت حقوقی از روزنامه‌نگاران بود. اما جالب است بدانید خبرنگارانی که در گروه ما بودند، مدام می‌پرسیدند که اگر روزنامه‌نگاری را دولت بگیرد و زندانی کند، چه می‌شود. آنها با تعجب پاسخ می‌دادند که اصلاً از این حرف‌ها در آلمان نیست. این اتحادیه آخرین بار ده سال پیش با یک شکایت فدرالی درباره یک خبرنگار روبه‌رو شده بود.
جاماندگان
بعدازظهر آن روز باید برای دیدار از روزنامه سایت (سین اول نام این روزنامه بین سین و ز تلفظ می‌شود) می‌رفتیم. اما ما که رفته بودیم تا غذایمان را خودمان انتخاب کنیم که ایرانی نباشد، در شهر گم شدیم و تا خودمان را به هتل برسانیم، بقیه گروه رفته بودند. آنها که رفته بودند می‌گفتند که خیلی آنجا قشنگ بود.
اشپیگل؛ سیستم تمام آلمانی
فردا صبح آن روز برای دیدار از مجله اشپیگل رفتیم. بهترین ملاقات ما بود. دبیر بین‌الملل این مجله در حوزه خاورمیانه خیلی کار کرده بود، که او جلسه ما را برگزار کرد.
قبل از اینکه درباره اشپیگل بنویسم، بگذارید این را بگویم که آنها دقیقاً طبق برنامه‌ای که به ما داده بودند، رفتار کردند. ما از قبل می‌دانستیم که چه کسانی برای ملاقات با ما می‌آیند و هر کدام چند دقیقه و درباره چه حرف می‌زنند. وقت سؤال پرسیدن ما سؤال پرسیدن آنها مشخص بود. بازدید از مجموعه مشخص بود و می‌دانستیم که چه باید بکنیم. دقت آنها به همین جا ختم نمی‌شود. صبح روزی که ساعت ده قرار بود با آنها ملاقات داشته باشیم یک روز پیش از این دیدار، برای ما فکس زده بودند که یادآوری کنند ما قرار است از مجموعه آنها بازدید کنیم. ساختمان‌های رسانه‌ها که در این سفر دیدیم همه زیبا بودند اما ساختمان اشپیگل آن قدر زیبا بود که حتی خبرنگاران روزنامه‌های دیگر نیز از آن به زیبایی یاد می‌کردند. ساختمان اشپیگل در زیبایی با ساختمان مرسدس، HP و بانک‌های بزرگ برابری می‌کرد. شاید هم قشنگ‌تر از آنها. حتی دکوراسیون داخلی آنها زیبا بود. همیشه تصور من از تحریریه این بود که عده‌ای در دل هم نشسته‌اند و کار می‌کنند. اما اصلاً چنین نبود. بین هر خبرنگار بین یک و نیم تا یک متر بود. با شرایط کار در ایران مقایسه کنید. در اشپیگل از پیش منتظر ما بودند. شواهد نشان می‌داد که انگار منتظر مقام‌های بالایی بودند. دبیر گروه بین‌الملل برای ما توضیح داد که در طول یک هفته که اشپیگل برای چاپ آماده می‌شود، چه روندی طی می‌شود. دوشنبه صبح با جلسه سردبیران و دبیران سرویس آغاز می‌شود. آنها سردبیر مثل ما نداشتند. ساعت ده صبح دبیران جلسه داشتند. دبیر گروه بین‌الملل درباره برنامه کاری خود در روز دوشنبه گفت که قبل از جلسه ساعت ده، از 30/8 تا 9 به کشورهای مختلف زنگ می‌زند و از نماینده‌های اشپیگل در آن کشورها می‌پرسد که در حوزه کاری آنها چه خبر است. بعد چند دقیقه‌ای با خبرنگاران ثابت خود در محل مجله درباره این سوژه‌ها و ارزش آنها گفت‌و‌گو می‌کند و در نهایت با آن محتوایی که در اختیار دارد به جلسه می‌رود که اعلام کند چه خبر است و چه می‌خواهند انجام دهند. در آن جلسه مشخص می‌شد که اشپیگل هفته آینده چه مطالب و گزارش‌های اصلی خواهد داشت. بعد از آن جلسه‌ای در ساعت دوازده ظهر دبیران با خبرنگاران دارند که سوژه‌ها را به صورت قطعی به آنها بدهند. چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که خبرنگار اول از همه شروع نمی‌کند به نوشتن. آنها یک فضای آرشیوی داشتند که معتقد بودند بزرگ‌ترین بانک اطلاعات را در اروپا دارند. بخش آرشیو هفتاد نفر کارمند دارد که آنها اطلاعاتی را از سیزده انتشارات به 15 زبان مختلف انتخاب می‌کردند. در این بخش 40 میلیون اطلاعات نوشتاری داشتند و 20 میلیون PDF، چهار میلیون عکس داشتند و سالی دو میلیون سند به این بانک اطلاعاتی اضافه می‌شد. خبرنگار به آرشیویست می‌گوید که چه مطالبی می‌خواهد و آرشیویست می‌گردد و آنها را برایش پیدا می‌کند و به او می‌دهد. خبرنگار هم مطلبش را می‌نویسد. بعد از مطلبی که نوشته، نسخه‌ای چاپی که تنها در سمت چپ کاغذ متن آمده را به آرشیو برمی‌گرداند. در حاشیه سمت راست آرشیویست بعد از چک کردن اطلاعات خبرنگار با آنها که خودش به او داده است، ایرادات را در حاشیه خالی دست راست کاغذ می‌نویسد. این اصلاح شاید درباره املا و انشای لغات هم باشد. شاید هم خبرنگار اطلاعاتی دقیق‌تر از آرشیویست داشته باشد و دلایل خود را دوباره روی همان کاغذ نوشته و به آرشیو پس می‌دهد. بالاخره باید آرشیویست و خبرنگار به تفاهم برسند، آرشیویست آن را تأیید کند تا مطلب برای چاپ برود. اشپیگل تا پنج مرحله آماده است که مطالب خود را عوض کند. برای اینکه مطالب آنها همیشه نو باشد. آنها نهایت تا شنبه شب که بیست و چهار ساعت پیش از توزیع است، فرصت دارند مطالب به روز را به چاپخانه بسپارند. یکشنبه صبح پخش اشپیگل شروع می‌شود و تا دوشنبه ظهر به همه کشورهای اروپایی می‌رسد. این آقای دبیر گروه بین‌الملل کاملاً ایران و دولتمردهای ما را می‌شناخت. او بعد از پانزده سال کار به معاونت گروه رسیده و بعد از آن بوده که دبیر گروه شده است. اشپیگل از نظر IT از بقیه رسانه‌های آلمانی وضع بهتری دارد. سایت آلمانی و انگلیسی دارند. آرشیو آنها در اینترنت هم وجود دارد که می‌شود استفاده از آن را خرید. در ضمن خبرنگارانی که با کامپیوتر سر و کار دارند،‌ همه با کار کامپیوتر آشنا بودند. حتی سالن کنفرانسی که ما در آن بودیم، امکانات خوبی داشت. سیم‌کشی‌های شبکه آنها هم بسیار تمیز بود.
در واقع همه ما محو ابهت اشپیگل شده بودیم و دو ساعت برای دیدن همه مجله کم بود.
مدرسه‌ای برای روزنامه‌نگاری
یک مدرسه خصوصی روزنامه‌نگاری به نام «هنری مانن» را دیدیم که از سوی دولت حمایت مالی می‌شد. این مدرسه تخصصی بود. سالی بیست نفر دانشجو می‌گرفتند. کل دوره آموزشی این مدرسه 18 ماه است و در سال گذشته 1500 نفر برای ورود به این مدرسه امتحان دادند. همه می‌توانند برای ورود به این مدرسه امتحان بدهند. تنها شرطشان هم این است که زبان آلمانی بلد باشند. برگه‌های امتحان هم به متقاضیان داده می‌شود که در خانه باید بنویسند. کسانی که در مرحله اول امتحان ورودی به این مدرسه قبول شوند، برای بخش دوم به این مدرسه می‌آیند. این بخش دو روز به طول می‌انجامد. در مرحله اول شصت نفر و در مرحله دوم بیست نفر انتخاب می‌شوند. در این مدرسه هیچ کلاسی نیست، اما سمینار دارند که روزنامه‌نگاران برایشان حرف می‌زنند. بعد شش هفته کارورزی در مجله انجام می‌دهند. چهار هفته به رادیو می‌روند و چهار هفته نیز به تلویزیون. آخر سر هم سه هفته آموزش دارند. در این سه هفته باید روی پایان‌نامه‌هایشان کار کنند. در آخر دو هفته به نیویورک می‌روند تا با سیستم رسانه‌ای آنجا آشنا شوند. این مدرسه مدرک خاصی به دانشجویانش نمی‌دهد، اما همین که اینجا درس بخوانند برایشان افتخار است. حتی کسانی که در دانشگاه روزنامه‌نگاری خوانده‌اند، نیز به مدرسه ما می‌آیند. یکی از خبرنگاران مجله اشترن را دیدیم که با داشتن لیسانس روزنامه‌نگاری و فوق لیسانس فلسفه تازه آمده بود به این مدرسه. او در جریان انتخابات به ایران آمده بود. این خبرنگار عکسی را در کنار گزارشش از جریان انتخابات ایران چاپ کرده بود که گوسفندی را جلوی اتوبوس تبلیغاتی آقای قالیباف کشته بودند. دکتر نمک‌دوست که در این سفر همراه ما بود به شدت به این عکس اعتراض کرد که این عکس نشان دهنده فرهنگ همه ایرانیان نیست و جانبدارانه انتخاب شده است. خبرنگار آلمانی هم گفت که کار خوبی انجام داده است و می‌گفت که می‌خواسته نشان دهد خارج از تهران مردم چطور رای داده‌اند.
رادیوی فیدبک‌ها
فردای آن روز ما هامبورگ را به مقصد فرانفورک ترک کردیم و به هتلی که اسماً سه ستاره بود،‌ رفتیم. اما در واقع ستاره‌هایش کمتر بود. اولین جایی که در هامبورگ دیدیم، رادیوی FHK بود. این رادیو خصوصی است. مدیر تولید این رادیو همه جا را به ما نشان داد. خبرنگاران رادیویی آنها مثل روزنامه‌هایشان می‌نوشتند و تحریریه‌ها شبیه هم بودند. اما می‌گفتند که بعد از جنگ جهانی به خاطر کارهای هیتلر در سوءاستفاده از رسانه‌ها،‌ قانونی گذاشتند که هیچکس حق ندارد از رسانه‌ها برای کار حزبی و سیاسی استفاده کند. آنها هم در رادیو مراقب بودند که هیچ کار حزبی نکنند. تا پانزده سال پیش این رادیو هم مانند روزنامه‌ها و مجله‌ها گروه‌های مختلف ورزشی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داشت که هر کدام از این بخش‌ها برای خودشان ساعتی داشتند. آنها بعد به این نتیجه می‌رسند که رادیو در همه جا و همه وقت در کنار مردم ا ست. پس به این نتیجه رسیدند که نباید رادیو به این شکل بماند که چهار ساعت برنامه شاد باشد، دو ساعت اقتصادی. برای همین آمده‌اند و برنامه‌هایشان را چهار ساعت چهار ساعت تقسیم کرده‌اند. (مثل رادیو پیام) هر کدام از این بخش‌ها برای خودش، نیروهای جداگانه دارد که همه حوزه‌ها را پوشش می‌دهند، اما کیفیت آنها با هم برابر است. (برعکس رادیو پیام)
آنها به این نتیجه رسیده بودند که باید مخاطب را همیشه راضی نگه داشت. آنها خیلی به بخش روابط عمومی رسیده بودند. برای اینکه خصوصی بودند و با ماهیانه‌های شانزده یورویی مردم گذران می‌کردند. به همین دلیل نظر مردم برایشان خیلی مهم بود. (آنها دکودر برای طول موجشان داشتند و برای شنیدن برنامه‌هایشان باید پول می‌دادند و مجوز می‌گرفتند.)
این رادیو سه ایستگاه داشت؛ یکی که معمولی بود؛ یکی برای جوان‌های تا بیست‌ و‌ دو سال و یکی هم برای پنجاه سال به بالا. حتی تحریریه جوان‌ها هم متفاوت بود، که روی در و دیوارشان هم نوشته و عکس و شعار داشتند. حرف زدنشان هم مختص خودشان بود. آنها موسیقی خاص خودشان را داشتند. این هم از آن بخش‌هایی بود که روابط عمومی به آنها پیشنهاد داده بود. شش نفر تحلیل‌گر داده‌ها در این روابط عمومی مشغول بودند. سه خط تلفن داشتند که آدم‌های عادی از هر جای آلمان با آنها تماس می‌گرفتند و گزارش ترافیک می‌دادند که خیلی وقت‌ها از پلیس هم جلوتر بودند. این هم از راه‌های تعاملی کردن رادیو است. یک سال هم 12 اتومبیل BMW از کارخانه گرفتند و در شهر راه افتادند، در خانه مردم می‌رفتند و از مردم سؤال می‌پرسیدند. اگر درست جواب می‌داد،‌ اتومبیل را به مردم می‌دادند و اگر نه سراغ خانه بعدی می‌رفتند. یک کار دیگر روابط عمومی هم این است که هر سه ماه یک بار سیصد نفر جوان را در کل آلمان به در خانه‌ها می‌فرستند با یک ‌CD که در آن انواع موسیقی ضبط شده است. مردم این موسیقی‌ها را گوش می‌دهند و می‌گویند که از کدام خوششان می‌آید. نتایج این تحقیق به ما می‌گوید که از چه نوع موسیقی چه مقدار در برنامه‌ها بگنجانیم. رادیوهای دولتی به این کارها نیاز ندارند اما رادیوی خصوصی مجبور به این نوآوری‌ها است.
روزنامه‌ای بدون عکس صفحه اول
فرانکفورتر آرگمنیا روزنامه‌ای رسمی و جدی است که بعد از رادیو به دیدن آن رفتیم. این روزنامه تنها در دو شماره از عکس صفحه اول استفاده کرده است. یکی از آنها فردای روز یازده سپتامبر بوده است. این روزنامه شورای سردبیری داشتند. پنج سردبیر دارند که یکی از آنها رئیس شورای سردبیری بود. هر کدام از این سردبیران یک بخش از پنج بخش روزنامه را دارند. هر ماه یک بخش به این روزنامه اضافه می‌شود که مربوط به دانش‌آموزان است. برای اینکه می‌خواهند فرهنگ روزنامه‌خوانی را در بین جوانان افزایش دهند. یک بخش محلی هم برای فرانکفورت دارند. هر پنجشنبه هم یک بخش فرهنگی دارند. آقای نمک‌دوست از رئیس شورای سردبیران پرسید که چه جور با هم کنار می‌آیند، او هم در جواب گفت که این «معجزه» است. اما در ادامه گفت که هر سردبیر به کار خودش کار دارد و به بخش دیگران کاری ندارد. در این روزنامه بورس و ورزش در کنار هم هستند. برای اینکه عقیده دارند این دو بخش پویا هستند و در رقابت هستند و از این نظر شبیه هم. در پایین صفحه اقتصاد هم گزارش آب و هوا دارند که مردم را به اقتصاد جلب کند. علت عکس نداشتن این روزنامه در صفحه اول برای این است که مردم با نگاه اول بشناسند روزنامه را. در ضمن آنها می‌خواهند خبر را بدون نظرشان به مخاطب بدهند. برای همین صفحه اول را نصف کرده‌اند و نیمی از آن به خبر و نیمی به تحلیل روزنامه از آن خبر اختصاص دارد. اما روزنامه یکشنبه آنها پر ورق و پر از رنگ بود. اما در طول هفته این روزنامه سیاه و سفید چاپ می‌شود.
ZDF نصف دنیا است
آخرین بازدید ما از رسانه‌های آلمان بازدید از تلویزیون ZDF بود. این تلویزیون دومین تلویزیون رسمی و دولتی آلمان است. آنها ما را خیلی تحویل نگرفتند و یک برخورد بدی هم با ما داشتند. ما که وارد شدیم خانمی آمد و با همه اعضای گروه خواست که دست بدهد. بعد هم رفت و دیگر ندیدمش. انگار آمده بود که ببیند مردهای ایرانی با او دست می‌دهند یا نه. همه جا ما را به عنوان نهادی هم‌شانه خود می‌دیدند اما در این تلویزیون با ما نگاهی از بالا داشتند. این تلویزیون یک کانال اصلی دارد با شش کانال دیگر که از این کانال تغذیه می‌کردند. به تازگی دومین کانال این تلویزیون هم راه افتاده است. در همه عکس‌های اعضای این تلویزیون که در راهروها بود،‌ با دست چپ چشم چپشان را گرفته بودند. از مدیر عامل تا به پایین. دلیل این امر را که پرسیدیم، گفتند برای اینکه ما عقیده داریم مردم اگر دنیا را بدون ZDF ببینند، انگار با یک چشم دنیا را تماشا می‌کنند. استودیوی پخش آنها را هم دیدیم که از امکانات ما در صدا و سیما خیلی ضعیف‌تر بود. نه من که اعضای گروه ما که به صدا و سیما رفته بودند این گفته را تأیید می‌کردند. آخرین جایی که باید می‌رفتیم اما نشد، دیدار با کنسول ایران بود که قرار بود با ما درباره ارتباط با رسانه‌های آلمانی حرف بزند. در آلمان من روزنامه‌فروشی ندیدم. اما روزنامه‌فروش پشت چراغ قرمز داشتند که لباس‌های یکسان داشتند و آرام ایستاده بودند نه داد می‌زدند و نه التماس می‌کردند.