تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۶۵۶

دکتر حسین افتخاری
حدود 2 هفته پیش مقامات آمریکایی گزارشی منتشر کردند و در آن مدعی شدند پروازهایی که از تهران و دمشق به کاراکاس صورت می‌گیرد، پروازهایی هستند که مواد و امکانات تروریستی را منتقل می‌کنند. این مساله جنبه‌های امنیتی و سیاسی دربر دارد و باید در 3 بخش به این مساله پاسخ داد. اول، اینکه چرا آمریکایی‌ها سعی می‌کنند این پروازها را غیرعادی و حتی برخلاف موازین بین‌المللی نشان دهند یک سوال سیاسی است که در راستای فشار به جمهوری اسلامی برای ناامن و بی‌ثبات کردن امکانات ترابری هوایی جمهوری اسلامی و مناسباتی است که با سایر کشورها دارد. این فشارها می‌تواند فلج‌کننده باشد ضمن اینکه قطعنامه 1929 هم درباره مسائل کشتیرانی و امکانات ترابری ایران محدودیت‌هایی را قائل شده است. این مسأله به عنوان یک موج و عرصه جدید برای ایجاد محدودیت‌هایی برای تمام ترابری جمهوری اسلامی مطرح می‌شود که در مناسبات ایران با سایر کشورها می‌تواند تاثیرگذار باشد.
یک بخش امنیتی دیگر اینکه آمریکایی‌ها با پیش کشیدن این بحث می‌خواهند چهره غیرعادی امنیتی از ایران نشان دهند و آن را به عنوان یک عنصر مخرب و تولیدکننده ناامنی معرفی کنند ولو اینکه هیچ نکته‌ای هم در میان نباشد اما آنها سعی دارند چهره جمهوری اسلامی در صحنه بین‌المللی را به عنوان چهره مشکوک نشان دهند تا هر جرم و اتفاقی در صحنه بین‌الملل صورت می‌گیرد، ایران به عنوان متهم اول شناخته شود و آنها سعی می‌کنند که این تصویر را از طریق یک فعالیت متمرکز رسانه‌‌ای ایجاد کنند؛ همان چیزی که امروز تحت عنوان ایران هراسی یا اسلام هراسی در دنیا شناخته می‌شود و پدیده کاملا روشنی است. مساله واقعی این است که آمریکایی‌ها بر اثر تجربه‌ای که در تاریخ سیاسی و گذشته رفتاری خود داشته‌اند چهره‌شان را به نمایش گذاشته‌اند. هیچ جای جهان از رفتار تروریستی و ضدبشری و کشتن افراد بی‌گناه توسط آمریکایی‌ها مصون نبوده است. از جمله این فعالیت‌ها سیستم‌های ترابری و امکانات هواپیمایی موجود در جهان است. در این راستا به چند مورد از این اتفاقات که مورد اذعان آمریکایی‌ها بوده است، اشاره می‌شود.
حدود یک سال و نیم پیش در اروپا موضوع زندان‌های مخفی آمریکا در برخی کشورها به عنوان یک جنجال و بمب خبری مطرح شد. این زندان‌های پنهان و سری در واقع مکان نگهداری، شکنجه و انتقال افرادی بودند که تحت عناوین مختلف، آمریکا آنها را از کشورهای خاورمیانه می‌ربود و سپس در این زندان‌ها مورد بازجویی و شکنجه قرار می‌داد و برخی از آنها را به زندان گوآنتانامو یا داخل آمریکا منتقل می‌کرد‌.
در واقع این آمریکایی‌ها بودند که با آدم‌ربایی در صحنه امن هوایی، حاکمیت کشورهای مختلف که در مسیر بودند را نقض کردند. حتی برخی از کشورها مطلع نبودند که چنین زندان‌هایی در خاک این کشورها از سوی آمریکا ساخته شده است. این موضوع هنوز هم دامنه تحقیقاتش در اروپا گسترده است. موضوع بعدی که می‌توان به عنوان نمونه به آن اشاره کرد بحث عراق است که در سال اول سرنگونی صدام و تشکیل دولت عراق، شهید محمدباقر حکیم، نقشی فوق‌العاده سازنده و مهم را در این کشور ایفا می‌کرد.
در فاصله کوتاهی از سفر ایشان به داخل عراق که از مرز شلمچه انجام گرفت و به بصره و نهایتا از آنجا به نجف، کربلا و بغداد انجام شد، وی به شهادت می‌رسد. دستگاه‌های امنیتی عراق افراد مرتبط با این انفجار را دستگیر می‌کنند که از جمله آنها یکی از اعضای القاعده و تبعه عربستان سعودی بوده است. از آنجایی که در روزهای اولیه سقوط صدام دستگاه‌های امنیتی مستقل عراقی فعال نشده بودند و صرفا دستگاه‌های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی ‌ آمریکا فعال بودند، این فرد تحت عنوان مظنون درجه اول ترور شهید محمدباقر حکیم به آمریکایی‌ها تحویل داده می‌شود ولی در فاصله بسیار کوتاهی این فرد از سوی آمریکایی‌ها آزاد می‌شود و هیچ پاسخی هم از طرف آنها به عراقی‌‌ها داده نمی‌شود. بعدها در عراق عناصر جاسوس و مزدوران اطلاعاتی سیا و دیگر دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا با لباس مبدل و محلی در مناطق مختلفی از کربلا، نجف و اماکن و شهرهای شیعه‌نشین تردد می‌کنند، اماکنی که این مزدوران پیش‌تر به شکل آشکار تردد می‌کردند و هم‌اکنون به شکل کاملا پوششی و امنیتی تحت نظر قرار دارند.
در بیشتر این مراکز که این افراد تردد می‌کردند و گزارشات آنها در دست مسؤولان عراقی است در فاصله بسیار نزدیکی از این ترددها اقدامات تروریستی، بمبگذاری‌ها و درگیری‌های امنیتی به وجود می‌آید و شکل می‌گیرد. این هم بخشی از اقداماتی است که ارتباط بین آمریکا و سازمان‌های تروریستی را نشان می‌دهد و در همین نزدیکی باید به ترکیه اشاره کرد که نمونه‌های جالب و بارزی از ارتباط سازمان‌های تروریستی و گروه‌های هماهنگ با آنها خودنمایی می‌کند. در ترکیه سردار رضا عسگری توسط نیروهای اطلاعاتی آمریکا‌یی و اسرائیلی ربوده می‌شود و با کمک آمریکایی‌ها و از طریق امکانات هوایی و دریایی آمریکا‌یی و اسرائیلی به داخل اراضی اشغالی منتقل می‌شود. این اتفاق یک آدم‌ربایی آشکار و نقض همه موازین حقوق بین‌الملل است که صراحتا جزو جنایات جنگی برشمرده شده که تبعه یک کشور را در کشور ثالث بربایند و به کشور‌ دیگری منتقل شود و هیچ‌گونه اطلاعی هم به خانواده یا کشور متبوع آن داده نشود. نمونه آشکارتر آن ربایش شهرام امیری بود که در عربستان سعودی صورت گرفت. این فرد توسط جاسوسان عربستانی و عوامل اطلاعاتی آمریکا‌یی ربوده می‌شود و به آمریکا می‌رود و پس از مدتی آزاد می‌شود.
نمونه دیگری از ارتباط تنگاتنگ میان گروه‌های تروریستی و دستگاه‌های آمریکایی بویژه گروه‌هایی که امروزه تحت عنوان القاعده شناخته می‌شوند، در ترکیه نیز قابل بیان است. اوایل اشغال عراق انفجاری در نزدیکی یک کنیسه یهودی در ترکیه رخ داد که انفجاری هم در یک مرکز انگلیسی صورت گرفت، در پی این انفجار که گفته می‌شود به دنبال یک موج ضداسرائیلی انجام گرفته، تعدادی از افراد اسلامگرا دستگیر شدند و جالب اینکه پس از چند ماه و با مداخله آمریکایی‌ها این افراد که گفته می‌شد منسوب یا مرتبط بسیار نزدیک با القاعده هستند، آزاد‌شده و بعدها توسط آمریکایی‌ها به عراق منتقل می‌شوند تا کارگزاری سیاست‌های آمریکا‌یی و جریانات تروریستی آمریکا را در عراق دنبال ‌کنند. جریان القاعده در عراق کاملا متفاوت با ماهیت بین‌المللی خود عمل و رفتار می‌کند.
ساختار القاعده در عراق توسط سازمان سیا و دستگاه‌های نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا کاملا دستکاری می‌شود و ورژن جدیدی از نسل دوم و جریان القاعده در عراق ساخته و پرداخته می‌شود. این نسل دوم به کشورهای مختلف و جاهایی که ساختار اصلی القاعده در آن متفاوت است ورود و نفوذ پیدا کرده و پس از مدتی ماهیت اصلی آنها را تغییر می‌دهند اگرچه گفته می‌شود در حال حاضر این گروه‌ها در داخل القاعده در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند اما به این مساله باید با تامل نگاه کرد. در واقع اصل شکل‌گیری جریان القاعده و گروه‌هایی مانند طالبان و طالبانیزم به آمریکا بازمی‌گردد. طراحی، مدیریت، هدایت و توانمندسازی این جریان توسط آمریکایی‌ها در دوره‌ای صورت می‌گیرد که ارتش سرخ اتحاد شوروی در افغانستان دست به اشغال این کشور زده بود و برای اینکه ماشین نظامی ارتش سرخ شوروی به گل بنشیند، مناطق قبایلی و استان‌های مرزی شمال پاکستان که هم‌مرز با افغانستان بودند، به مراکز آموزش و انتقال سلاح تبدیل شد.
جریان بسیار گسترده‌ای از اسلامگراهای جدید به وجود آمد که در مدارس دینی که هزینه‌های آنها توسط عربستان، امارات و مبلغان وهابی عربستان تامین می‌شد و هدایت آنها توسط سیا و دیگر دستگاه‌های امنیتی آمریکا‌یی به اجرا گذاشته می‌شد، آموزش می‌دیدند. در همین راستا شکل‌گیری سازمانی جدید به نام طالبان و سپس القاعده انجام می‌گیرد که بعدها جریان 11 سپتامبر برای بیرون کردن طالبان و القاعده در افغانستان و نابودی آنها شکل می‌گیرد و سپس اشغال افغانستان انجام می‌شود.