تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۷۹۶

ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
گروه جهان:‌ نویسنده نامه‌ای که در پی می‌آید، هراسناک‌ترین تروریست در عراق است. او در این نامه در حقیقت با پدر معنوی‌اش که او را به خویشتنداری و اعتدال در جهاد فراخوانده، به نوعی دست به تسویه حساب زده‌است. شاید هیچ تروریستی به اندازه «ابومصعب الزرقاوی» مظهر و جلوه خشونت نباشد، این اردنی 39 ساله زمانی تبدیل به تیتر یک رسانه‌های جهان شد که تصاویری از گردن‌زدن گروگان‌ها توسط افراد وی پخش شد. درست دو سال پس از حمله آمریکا به عراق بود که «زرقاوی» نیز که در این بین به نمایندگی «اسامه بن لادن» در عراق ارتقا یافته‌بود، حملات تروریستی بی‌وقفه را به قول خودش در «بین‌النهرین» آغاز کرد. خشونتی که او حتی علیه غیرنظامیان مسلمان و منافع شیعیان به کار می‌گیرد (حدود 90 درصد قربانیان «زرقاوی» در عراق مسلمان هستند) نه تنها در غرب بلکه در جهان‌اسلام نیز موجب خشم و وحشت مردم شده‌است.
اما بزرگ‌ترین منتقد «زرقاوی» در حال حاضر از میان یاران سابق و همفکران او سر برآورده‌است. چندی پیش استاد بزرگ «زرقاوی» یعنی «ابومحمد المقدیسی» اهل اردن، در مصاحبه‌ای جذاب و جالب با هفته‌نامه «ولت ووخه»،‌ تلویزیون الجزیره و روزنامه عربی الحیات، شاگرد سابقش را به اعتدال فراخواند و گفت که حملات انتحاری، سر بریدن گروگان‌ها، حمله به زنان و کودکان و همین‌طور به قتل رساندن شیعیان در عراق کارهایی اشتباه است که چهره واقعی جهاد را مخدوش می‌کند. این جملات بی‌پرده از این جهت شایان توجه است که «مقدیسی» نه تنها معلم و استاد «زرقاوی» بوده بلکه از جمله پرنفوذترین نظریه‌پردازان اسلام‌گرایان بنیادگرا نیز به شمار می‌آید. گفته‌ها و عقاید «مقدیسی» برای بسیاری از به قول خودش «شهدای آینده» نوعی منبع الهام است. (یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که در آپارتمان «محمد عطا» در آلمان که هماهنگ‌کننده عملیات یازدهم سپتامبر بود، تعداد زیادی از آثار مکتوب «مقدیسی» یافت شد.)
اما این به قول «زرقاوی» نیزه‌ای که از صف خودی‌ها به سوی وی و همراهانش پرتاب شد، نمی‌تواند بدون پیامد باقی بماند. انتقادات صریح «المقدیسی» چنان بر «زرقاوی» گران آمد که وی را واداشت از همان مخفی‌گاه خود در عراق نامه‌ای یازده صفحه‌ای به عنوان پاسخ برای استاد سابق خود بنویسد و ما نیز در اینجا گزیره‌هایی از این نامه بلند را می‌آوریم، که با خواندن آن بتوان تا حدی با ایدئولوژی، استراتژی و روحیه این وحشتناک‌ترین تروریست دنیا آشنا شد:
به نام خداوند قادر متعال
خداوندی که بندگان خود را در طول زمان با مصیبت‌ها و فاجعه‌های مختلف مورد آزمون قرارمی‌دهد. یکی از وجوه این آزمون در زمان ما و در بین‌النهرین و پس از بزرگ‌ترین لشگرکشی صلیبی که تاریخ ما شاهد آن بوده‌است، در حال تکوین است. آنها به این سرزمین حمله‌کرده تا صف بندگان خالص خدا را دچار تفرق کرده و بر سرزمینشان حکومت کنند.
و خداوند نیز همان‌طور که در جنگ احزاب به آن صورت مسلمانان را پیروز گردانید، در اولین رویارویی بزرگ در شهر «فلوجه»شاهد پیروزی را به بندگان و دوستان صادق و جنگجویش عطا فرمود. او بود که دشمنان ما را به هزیمت کشاند و فراری داد.
اما در همان‌حال که سربازان خدا خود را در سایه امن این پیروزی می‌پنداشتند، به ناگاه تیری بر سینه آنان نشست و شادکامی آنان را ضایع کرد و شیرینی پیروزی را در کام آنان تلخ کرد. افسوس که این‌بار، این تیر از چله کمان مردی رها شد که خود از زمره مجاهدان به شمار می‌آید یعنی از سوی استاد و معلم بزرگی به نام «شیخ ابومحمدالمقدیسی» که خداوند او را پناه خود نگاه دارد.(...) اگر بگویم که فکر می‌کردم این زمین‌خوردن سواری است که به سرعت برمی‌خیزد و به راهش ادامه می‌دهد پس نباید به این گفت‌وگو دامن زد، رازی را فاش نکرده‌ام. اما شیخ‌المقدیسی با چندین رسانه غربی گفت‌وگو کرده و چندین بار بر این انتقادات پای فشرده‌است. در این مصاحبه او بی‌پرده اعلام‌کرده که با رضایت خود سخن می‌گوید و هیچ اجباری در این سخنان نیست. آنجا بود که فهمیدم، مرزهای نصیحت و کمک با چیزهای دیگر به مراتب خدشه‌دارشده و فراتر رفته‌است. دیگر ابعاد آن گفته‌ها زمانی مشخص می‌شود که بدانیم در دوره‌ای هستیم که اضمحلال قدرت ارتش صلیبیان بر همگان روشن شده است. به همین خاطر خود را موظف دیدم تا واقعیاتی را بیان کرده و خطاهای آشکار را تصحیح نمایم.
این شیخ که خداوند او را حفظ کند، گفته‌ است که من از جمله کسانی هستم که از او بهره‌ها برده و از علم او سیراب شده‌اند. به گفته شیخ من بدون مشورت با وی هیچ کاری نمی‌کرده‌ام و تنها گفته‌ها و خواست‌های او را دنبال می‌کرده‌ام. در اینجا می‌گویم: بدون شک شیخ ابومحمد حق بسیار بزرگی بر گردن این بنده کم‌ترین خدا (زرقاوی) دارد. (...) اما من همان‌طور که از شیخ ابومحمد بسیار چیزها آموخته‌ام از دیگر بزرگان و استادان نیر بهره‌ها برده‌ام و این‌طور نیست که به گفته شیخ نسبت به همه آنها خود را موظف بدانم. دانش و آگاهی تنها در شیخ پیدا نمی‌شود و نمی‌توان گفت که هرچه «المقدیسی» می‌گوید عین حقیقت است و باید از آن پیروی کرد، به‌خصوص در این زمان که جهادی جریان دارد و ... من در راه جهاد بدون درنظر گرفتن احکام شریعت، ‌دست به کاری نمی‌زنم و هرگز جرأت این را ندارم که بدون مشورت با اصحاب درستکار و جنگجوی علم و خرد کاری انجام‌دهم. تنها خداوند می‌داند که روابط من با اصحاب علم و خردی که مقام و منزلت آنها به مراتب بالاتر از شیخ «ابومحمد المقدیسی» است هرگز قطع نشده‌است و از آنها در مورد هر چیزی که امکان مغایرت آن با فتوای آنان باشد، صلاح و مشورت می‌طلبم. هرکس که این بنده کم‌ترین و شیخ «المقدیسی» را چه در دوران زندان و چه بعد از آن می‌شناسد (این دو نفر سال‌ها با هم در اردن زندانی بوده‌اند) با اصمینان می‌داند که من در بسیاری از موارد عقیده‌ای غیر از او داشتم، به‌خصوص در مورد جهاد و اقدامات گروهی و جمعی. هنگامی هم که از زندان آزاد شدم و تصمیم به مهاجرت به سرزمین جهاد و اقدامات گروهی و جمعی. هنگامی هم که از زندان آزادشدم و تصمیم به مهاجرت به سرزمین جهاد و مبارزه (افغانستان) گرفتم، هرگز از شیخ در این مورد مشورتی نخواستم. من راه دیگری را برگزیدم که به پیروزی عقیده‌ام کمک کند و این آن راهی نبود که شیخ «ابومحمد» از آن گفته‌بود. (...)
این شیخ گفته‌است که من با شیخ «اسامه بن لادن» شرط کرده‌ام که تنها در صورت فراهم‌شدن امکانات برای تدریس عقاید «شیخ المقدیسی» حاضر به همکاری با وی هستم. و من در جواب می‌گویم که این ادعا به هیچ وجه روی در واقعیت ندارد. من هرگز با شیخ «اسامه» در این مورد صحبتی نکرده‌ام. (...) اما در اینجا سئوالی باقی‌می‌ماند که آرامش را از من گرفته‌است: چرا این سخنان در این زمان یعنی زمانی که من در کسوت یکی از سربازان شیخ «اسامه» درآمده‌ام، مطرح‌می‌شود؟ چه اراده‌ای در پشت این سخنان قراردارد؟ چه کسی درست در وضعیت فعلی از این سخنان بیشتر بهره می‌برد؟ شیخ ادعا کرده‌است که من با عقیده او مبنی‌بر حرام‌بودن عملیات شهادت‌طلبانه موافق بوده‌ام و با این حال در عراق این تفکر را اشاعه می‌دهم و من می‌گویم که این مسئله اصلاً‌به صورتی که شیخ ادعا می‌کند، نبوده‌است. زمانی من با حرام‌بودن عملیات شهادت‌طلبانه موافق بودم که مصادف بود با اقامت من در افغانستان اشغال‌شده توسط شوروی.
در آن زمان از فتوای عالمان برجسته آن زمان تقلید می‌کردم و هنوز «المقدیسی» را نمی‌شناختم. اما هنگامی که او را شناختم، گفته‌هایش با عقاید من انطباق داشت. پس از آنکه از زندان آزاد شدیم، من بار دیگر به افغانستان رفتم و در آنجا بود که با «شیخ عبدالله‌المهاجر» آشنا شدم (شیخ مذکور از علمای اهل سعودی است که گویا هنوز هم در افغانستان به سر می‌برد) ما با هم درباره عملیات شهادت‌طلبانه صحبت کردیم و از نظر شیخ «عبدالله» این مسئله امری کاملاً مشروع و مجاز بود. من دانستنی‌های گرانبهایی در محضر شیخ آموختم و نوارهایی از صحبت‌های او در مورد مسئله عملیات استشهادی در اختیاردارم و خداوند قلب مرا مالامال از عشق به عقاید او گردانید. من نه تنها متوجه شدم که شیخ «عبدالله» این نوع عملیات را مشروع می‌شمارد، بلکه فهمیدم که به عنوان عملی ارزشمند از آن یاد می‌کند. این نعمتی است که خداوند نصیب کسانی می‌کند که با اهل خرد و علم حشر و نشر دارند. در همان زمان بود که امکان این فراهم شد تا شیخ «المهاجر» به مدت 10روز در اردوگاه هرات به تدریس عقاید خود بپردازد. (زرقاوی بین سال‌های 1999 تا 2001 یک اردوگاه آموزش تروریست را در شهر هرات اداره می‌کرد) او در این دوره اصول شرعی این عملیات را برای برادران عنوان می‌کرد و بزرگ‌ترین تاثیرات را از خود برجای گذاشت. (...) شیخ« المقدیسی» گفته‌است که مخالف منفجرکردن کلیساها و کشتن غیرنظامیان است. و من جواب می‌دهم: نمی‌دانم شیخ از کجا به این اخبار دست پیداکرده‌است. در سرزمین بین‌النهرین پیروان مذاهب گوناگونی زندگی می‌کنند که برخی از آنها حتی شیطان‌پرست هستند. در حالی که ما تا به امروز هرگز به آنها خسارتی وارد نکرده‌ایم و حتی یک تیر هم به سوی آنان شلیک نشده‌است و این در حالی است که همه آنها با اسلام مخالف هستند اما کاری علیه ما نمی‌کنند. ما با آنها کاری نداریم چون آنها هرگز در جنگ علیه صلیبیان به کمک آنان نرفته‌اند، درست برخلاف نقشی که شیعیان بازی می‌کنند.
شیخ جنگ ما علیه شیعیان را به صورت مشروطه و با قید وشرط بیان می‌کند و از عقیده‌ای جانبداری می‌کند که شیعه و سنی را برابر می‌داند.
و من در جواب می‌گویم تا آنجا که موضوع به جنگ ما و شیعیان مربوط می‌شود،‌ همان‌طور که بارها گفته‌ام ما هرگز به سمت آنان گلوله‌ای شلیک نکردیم. آنها بودند که شروع به تصرف عدوانی و غصب خانه‌ها و مساجد اهل سنت کرده و آنها را بیرون راندند.
جنایت‌های سپاه بدر هرگز از خاطره‌ ما محو نمی‌شود. پنهان‌شدن شیعیان پشت اونیفورم پلیس و نیروهای کافر امنیتی و همکاری با صلیبیان علیه ما، صلح با این گروه را ناممکن ساخته‌است. اما این ادعا که سنی‌ها و شیعه‌ها با هم برابرند،‌مسئله‌ای است که به هیچ وجه از نظر اهل سنت پذیرفته نیست. (...) کسی که با مناسبات موجود در عراق آشنا باشد این را می‌داند که برخلاف گفته شیخ، شیعیان دیگر آن اکثریت تاثیرگذاری که می‌گویند، نیستند. آنها از نظر ما تنها مزدوران نیروهای اشغالگر هستند که علیه مجاهدان اصیل دست به جاسوسی می‌زنند. آیا «حکیم» و «الجعفری» (نخست‌وزیر دولت اشغالی عراق) و دیگر شیعیان با رأی مردم بر سر کارآمده‌اند؟ شیخ گفته‌است که مخالف رفتن مردان جوان به عراق است و از عراق به عنوان «هولوکاست» یادکرده‌است.
من می‌گویم این در نزد خدا اجحافی بزرگ است. آیا واقعاً باید باور کنم که این فتوایی از سوی شیخی چون «ابومحمد المقدیسی» است؟ ای شیخ بزرگوار از کدام «هولوکاست» می‌گویی؟ «هولوکاست» واقعی آن است که حکم خدا جاری نگردد و با تسلیح و تجهیز رزمندگان جهادی انجام نپذیرد. «هولوکاست» تردید در آزادی مسلمانان اسیر در زندان‌های «گوانتانامو»و «ابو غریب» است. «هولوکاست» همان تسامح در مقابل آزادی خواهران پاکدامنی است که شب و روز تحت تجاوز صلیبیان اشغالگر و شیعیان آن هم در مقابل چشم مردم دنیا قراردارند. (...)
به مسلمانان نصیحت می‌کنم که از فتوایی که شیخ صادر می‌کند روی برگردانند و از تسلیح جوانانی که به خاطر ایمان و شرافت و هرچیز مقدس مبارزه می‌کنند، دفاع کنند...
آن فتوا با نظریه امت واحده اسلام در تناقض کامل است و چطور می‌توان از دشمن افسارگسیخته دفاع کرد و از اتحاد مسلمانان سخن گفت. شما مسلمانان باید از تعالیم مذهبی مجاهدان و رهبران آنها پیروی کنید. مثلاً از شیخ «اسامه بن لادن» که عقیده دارد و سوگند می‌خورد که اگر امکانش فراهم‌شود، از فراخوان جهاد در عراق پیروی می‌کند. شیخ «ایمن الظواهری» هم از این جنگ به عنوان یک وظیفه مذهبی و مسئولیت شرعی یاد می‌کند(...)، بسیاری دیگر جنگ در عراق را بالاتر از هر وظیفه و مسئولیتی می‌دانند. پس فتوای شیخ «المقدیسی» آن هم درست در زمانی که ضعف ارتش آمریکا در همگان آشکار گردیده، چیزی نیست جز وسیله‌ای برای نجات «بوش» و مزدورانش، وگرنه به غیر آنچه مقصود و منظوری را دنبال می‌کند؟ (...)
بدان ای «ابومحمد» که من می‌توانستم با قدرت اشتباهات تو را ثابت کنم اما این قدرت و سخت‌گیری را برای مبارزه با دشمنان ایمان و عقیده‌ام ذخیره می‌کنم. این قدرت بنابه دستور خداوند قادر متعال نباید علیه برادران ما به کار گرفته‌شود. دلم می‌خواهد این خبر مسرت‌بخش را به تو بدهم که صلیبیا و کافران و سکولارها در عراق با خوشحالی «سند همکاری» تو را در این کشور پخش می‌کنند تا از پیوستن جوانان به مجاهدان جلوگیری به عمل آورند. بدان ای شیخ راست‌کردار، من پس از آن مصاحبه تو با دشمنان خدا، سکولارها و دیگر ریاکاران شبی را به آرامی نگذراندم چراکه گفتند «المقدیسی» برائت خود را از مجاهدان اعلام‌داشته و حال در انتظار تفرقه در میان مجاهدان هستند. بهتر این بود که صبر می‌کردی تا اخباری از ما دریافت کنی. آن اخبار،‌ واقعیتی را که ما در آن زندگی می‌کنیم بر تو نمایان می‌کرد و سپس می‌توانستی راه‌هایی مطابق با قوانین دینی بیابی از این طریق ما را نصیحت‌کنی. ما هم آنچه را حق می‌یافتیم، آویزه گوش خود ساخته و راه خود را عوض می‌کردیم. در غیر این صورت دیدگاه‌های عقیدتی خود را بیان می‌کردیم، دیدگاه‌هایی که روی در واقعیتی دارد که در آن زندگی می‌کنیم و تو آن را نمی‌شناسی چون از آن بسیار دور هستی.
به نام خداوند به تو هشدار می‌دهم که پیرو شیطان نباش که در غیر این صورت سقوط خواهی‌کرد. مراقب باش تو این شیخ بزرگوار ما، تا در دام دشمن فرونیفتی.
ای شیخ بررگوار آیا تا به حال متوجه علاقه وافر همه رسانه‌ها به آن مصاحبه نشده‌ای؟ آیا به این فکر نکرده‌ای که این میکروفون‌های مزدور هرگز از حق پشتیبانی نکرده و علیه باطل مبارزه نمی‌کنند؟ آنها بیش از هرچیز در فکر تفرقه در صفوف مسلمانان هستند و می‌خواهند در عسل ما زهر بریزند. ای شیخ بزرگوار، این را بدان که من اگر به ایمان خویش شک کنم، هرگز به ایمان تو شک نخواهم کرد. اما چرا تو به نفع دشمن در صف برادران خود شکاف می‌اندازی؟ همان خداوند پناه ما است و بهترین شفیع نیز هموست. اما قبل از به پایان‌بردن این دفتر باید مسائلی گفته‌شود. شایستگی‌ها و توانایی‌های شیخ«المقدیسی» که خداوند او را حفظ کند، باید شناخته شود. او ازجمله قابل اعتمادترین افراداست و بسیار بیشتر از خیلی دیگر لیاقت آن را دارد که از وی عذرخواهی شده و به وی کمک شود. اگر صحبت‌های شیخ خطرآفرین نبود و پیامدهای منفی بر جهاد و مجاهدان نمی‌گذاشت شاید هرگز چنین جوابیه‌ای هم وجودنداشت.