علیرضا فراهانی
در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اصلاحطلبان به رغم داشتن تجربه دو انتخابات گذشته(شوراها و مجلس هفتم) شکست خوردند. شکستی که در آن سوی آن فرد پیروز کسی نیست جز احمدینژاد که یکی از شخصیتهای برجسته طیف آبادگران است. پیروزی احمدینژاد هرچند شوک بزرگی بود بر پیکر جامعه سیاسی روز که از سوی مردم کوچه و بازار آن هم به طور اکثریت از جنس جنوب شهری وارد شد، اما به لحاظ طبیعت سیاسی حکمفرما در چندسال گذشته دور از ذهن نبود. آبادگران که یکباره در چند سال گذشته وارد سیاست ایران شدهاند، در انتخابات شوراهای اسلامی شهر در سال 82 و مجلس هفتم در سال 83 ثابت کردند که به دلیل از جنس مردم بودن و به دنبال عدالت طبقاتی برای مردم فرودست گشتن، توانانی بردهای چشمگیر و غیرمترقبه در هر آزمون اجتماعی را دارند. دقیقاً این همان کاری بود که اصلاحطلبان در طول 8 سال گذشته میبایست برای تداوم و محکم کردن پایههای اجتماعی خود به دنبالش میرفتند و با مردمی که مهمترین دردشان درد معیشت و اقتصاد فلج است ارتباط برقرار میکردند و داشتههای سیاسی خود با آنها را در میان میگذاشتند. برای اصلاحطلبان در طول سالیان گذشته تنها گرفتن ژست اصلاحطلبی و سردادن شعارهای روشنفکری بدون داشتن برنامه برای حفظ و تحکیم موقعیت خود در جامعه کافی نبود. آیا شکستخوردن در دو انتخابات شوراها و مجلس هفتم نمیتوانست این تجربه را به دستآورد که اصلاحطلبان باید فکر آینده وضعیت خود در سیاست باشند. حال با تمام این تفاسیر، آنچه که اتفاقافتاده را میتوان با نگاه دیگری هم بررسی کرد. باید در وضعیت کنونی به فکر این نباشیم که برای آنچه که از دست رفته افسوس بخوریم و ماتم بگیریم، بلکه باید به این اندیشید که چه باید کرد.
1- پیروزی احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری یعنی شکست اصلاحطلبان اما این به منزله شکست یا تمام شدن اصلاحات نیست. اصلاحطلبان شکست خوردند ولی اصلاحات یک پروسه تاریخی است. اصلاحات به معنای حقیقی کلمه چیزی نیست که با شکست خوردن و پیروزی گروهی دیگر تمام شود. اگر اینطور بود که اصلاً امروز اصلاحطلبی وجودنداشت. مگر غیر از ایناست که مجموع فعالیتهای اصلاحاتی در سالهای پیش از دوم خرداد باعث پیروزی خاتمی و ورود اصلاحطلبان از آن پس به حاکمیت شد؟ شکست اصلاحطلبان تنها موجب از دسترفتن موقعیتی خوب در قدرت شدهاست. موقعیتی که میتوانست نقشهایی اساسی در تعیین سرنوشت ایران و مردمش داشتهباشد. حال پس از خروج از قدرت باید به فکر اصلاحگری در بیرون از بدنه قدرت بود که به نظر نگارنده حقیر این سطور دامنه فعالیتها و کثرت حضور آنها در این صورت بازتر و آزادتر میشود. با نزدیکشدن و نشست و برخاست کردن اصلاحطلبان با مردم در سالهای آینده که باید در متن آنها گفتوگو و مشاوره قرارگیرد میتوان اصلاحگری واقعی کرد. کاری که میباید در سالهای از دسترفته انجام میشد. چرا که مردم با در میان گذاشتن مشکلات و معضلات خود و آگاهی پیداکردن نسبت به چگونه حلکردن آنها است که میتوانند صدای خود را برای اصلاحگری و گرفتن مطالبات خود بالا ببرند. شعارهای احمدینژاد که پیرامون محور عدالت اجتماعی و از بینبردن تبعیض در جامعه در دوران انتخابات بود، چیزی جز اعراض حرف دل مردم نبوده و نیست و این نشان از آن دارد که مردم تمایل به ارتباط با سیاستمدارانی را دارند که در درجه نخست به اندیشه برآورد خواستههای آنان باشد سپس از مردم انتظار داشته باشد که در مسیر آرمانهای آنها گام بردارند. خواسته حال حاضر مردم هم جز حل مشکلات معیشتی آنها چیز دیگری نیست و اصلاحطلبان باید به جای سرخوردگی پیش از دیگران در جهت این خواستهها حرکت کنند.
2- دوران حضور اصلاحطلبان در حاکمیت تمام شد. حالا وقت آن است که اصلاحطلبان از دستاوردهای سالهای گذشته استفاده کنند. یکی از آن دستاوردها همین است که امروز کسانی همچون آقای کروبی و دکتر معین بدون سهم داشتن در قدرت میتوانند تشکیل حزبهای فراگیر با اهداف و آرمانهای اصلاحطلبان را مطرح کنند، کاری که پیش از این دشوار بود. تشکیل احزابی که در صدر مجلساش دو تن از بزرگان اصلاحات قرار داشته باشند، میتواند نقشی بزرگ و کارآمد در سرنوشت ایران ایفا کند. این از مهمترین گامها در همان مسیر اصلاح است که میتواند نقشی بزرگ و کارآمد در سرنوشت ایران ایفا کند. این از مهمترین گامها در همان مسیر اصلاحگری در خارج از بدنه قدرت است. به شرط آنکه فعالیت این احزاب در میان عامه مردم و در اولویت کاریشان احقاق خواستهای امروز مردم باشد. دادن برنامههای مشخص و قابلاجرا برای حل مشکلات معیشتی مردم و همچنین ارائه طرح اصلاحگری در چارچوب نظام اقتصادی که با منطق سیاست روز سازگار باشد از سوی این احزاب میتواند موجب به دستآوردن اعتماد مردم و ایجاد زمینههای بازگشت اصلاحطلبان به قدرت شود. راهی که به جز در بین عامه مردم رفتن و دردهای آنان را از نزدیک لمس کردن امکانپذیر نیست.
3- احمدینژاد در دوران سردادن شعارهای انتخاباتی عمدتاً بر دو مقوله فقرزدایی و عدالت محوری تاکید کرد و براساس همین شعارها هم توانست بر مسند نهاد اجرایی تکیه بزند. حال اگر ما خوب به عمق این دو شعار بنگریم آیا نمیتوانیم لایههایی از اندیشههای اصلاحطلبی را پیداکنیم؟ شعار از بین بردن فقر در جامعه، واقف بودن به آمار بیش از 40 درصد جامعه زیر خط فقر زندگی میکنند، است. این به منزله این است که احمدی نژاد به پدیده نه چندان نوظهور «آقازاده» پروری اشراف دارد و اصلاحطلبی را از نوعی دیگر پیشه کرده که در ریشهکنی فقر و تبعیض اجتماعی - سیاسی است. همچنین شعار عدالت محوری هم در خود باور اصلاحطلبی را دارد، تاکید بر برقراری عدالت در جامعه حاوی این نکته است در حال حاضر و قبل از این رعایت عدالت برای تمامی آحاد جامعه حاکم نبوده. معنای واژه عدالت چیزی نیست که مختص به گروهی یا کسانی باشد. عدالت یعنی رعایت تمامی حقوق همه انسانها اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، قضایی و شهروندی. این دقیقاً همان دغدغهای است که اصلاحطلبان در سالهای گذشته برایش تلاش کردهاند و حالا همین دغدغه از نوع و جیس دیگری مطرح شدهاست. اصلاحطلبان با کمی هوشیاری و مصالحه و مراوده میتوانند یاس را کنار بگذارند و از همین فرصت در جهت برآوردهکردن خواستههای خود استفاده کنند.