تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۸۹۲

قاسم روان‌بخش
همواره در طول تاریخ، خواص به عنوان الگو و نقش تابلوی گردش به راست یا چپ برای عوام عمل می‌کنند. در وقایعی که در صدر اسلام اتفاق افتاد نیز نقش خواص در انحراف عوام بسیار موثر بود. از آن جایی که انسان‌ها سر و ته یک کرباسند و انگیزه‌ها مشابه یکدیگر، با نگاهی به تاریخ صدر اسلام می‌توان خواص امروز را نیز شناخت. جابر از امام باقر (ع) نقل می‌کند به هنگام وفات عمر بن الخطاب، وی شورای 6 نفره ای مرکب از علی (ع)، ابن ابی‌سعد وقاص، عثمان، عبدالرحمن عوف، طلحه و زبیر تشکیل و دستور داد تا همه آن‌ها وارد خانه ای شوند و در باره تعیین خلیفه بعد از میان خودشان تصمیم گیری کنند. چنان چه آن‌ها به توافق نرسند حق خروج از آن خانه ندارند. عمر دستور داد اگر 4 نفر به یک نفر رای داد و یک نفر مخالفت کرد گردن آن مخالف زده شود؛ اگر 3 نفر به یک نفر رای دادند و 2 نفر به مخالفت برخاستند، گردن آن دو نفر زده شود. به هر حال پس از مباحثی به عثمان رسیدند. در این میان قبل از رای گیری علی (ع) برخاست و برای اتمام حجت، سخنان مهمی خطاب به اعضای شورا ایراد فرمود. ایشان خطاب به آن‌ها فرمودند: از من بشنوید اگر آن چه را می‌گویم حق است آن را بپذیرید و اگر باطل است انکار کنید.
سپس فرمودند شما را به خدا قسم می‌دهم خدایی که اگر راست بگویید راست شما را می‌داند و اگر دروغ هم بگویید دروغ شما را می‌داند....سر انجام حضرت بارها با جمله" انشدکم بالله. ..."و اقرار آن‌ها با جمله" قالوا بلی. ..." در برتری خودشان بر آن ها، از آن‌ها اعتراف گرفتند که از جمله آن‌ها موضوع نصبشان در غدیر خم برای امامت توسط پیامبر بود. سپس فرمودند " اما اذا اقررتم علی انفسکم و استبان ذلک من قول نبیکم (ص) فعلیکم بتقوی الله...اکنون که خودتان بر علیه خودتان بارها اقرار کردید پس از خدا بترسید خدای یگانه ای که شریک ندارد و شما را از سخط و غضب خودش نهی کرده است؛ و دستور خدا را عصیان نکنید و حق را به اهلش بر گردانید و از سنت‌های پیامبر پیروی کنید. پس قطعا اگر مخالفت کنید مخالفت خداوند کرده اید. پس خلافت را به کسی بدهید که اهل آن است و خلافت برای اوست. امام باقر(ع) می‌فرماید در این هنگام افراد زیر چشمی به یکدیگر نگریستند و به مشورت پرداختند و گفتند: ما قطعا فضیلت علی را می‌شناسیم و می‌دانیم که او سزاوارترین مردم برای خلافت است"ولکنه رجل لایفضل احدا علی احد فان ولیتموها ایاه جعلکم و جمیع الناس بینها شرعا سواء و لکن ولوها عثمان فانه یهوی الذی تهوون فدفعوها الیه" ولی او مردی است که کسی را بر کسی ترجیح نمی‌دهد. پس اگر او را انتخاب کنید شما و همه مردم را در یک سطح قرار می‌دهد و با یک چشم می‌بیند. پس خلافت را به عثمان بدهید زیرا او به همان که شما می‌خواهید میل می‌کند. سرانجام خلافت را به عثمان واگذار کرده و به رغم بارها اعتراف‌های مکرر بر برتری علی (ع)، به عثمان رای دادند.
جریان فوق نشان می‌دهد که این خواص بزرگترین مشکل علی (ع) را مساوی دانستن آن‌ها با مردم می‌دانستند چیزی که در زمان خلافت رسمی امیر المومنین (ع) بیشتر خودش را نشان داد. زمانی که امیر المومنین به خلافت رسیدند عمار و عبید الله ابی رافع و ابا الهیثم بن التیهان را مامور کردند که مالی از فیئ در میان مسلمانان تقسیم کنندحضرت به آن‌ها فرمودند به عدالت رفتار کنید و کسی را بر کسی ترجیح ندهید. آن‌ها پس از محاسبه دیدند به هرنفر 3 دینار می‌رسد. زمانی که برای تقسیم میان مردم رفتند به طلحه و زبیر در حالی که هر کدام فرزندشان را نیز به همراه داشتند، رسیدند و سهم آن‌ها را پرداخت کردند. آن‌ها گفتند عمر با ما این گونه رفتار نمی‌کرد. این تصمیم خودتان است یا دستور صاحبتان ؟ گفتند دستور امیر المومنین است. طلحه و زبیر برای گلایه به نزد علی (ع) رفتند و حضرت را در حالی که کارگری را اجیر کرده بودند و در آفتاب کار می‌کردند، مشاهده کردند؛ از حضرت خواستند برای گفتگو به سایه بیایند؛ سپس زبان به شکوه گشودند که کارگزاران شما از فیئ همان مقداری که به عموم مردم می‌دهند به ما هم داده‌اند، حضرت فرمودند شما چه می‌خواهید؟ گفتند خلیفه عمر با ما این گونه برخورد نمی‌کرد. حضرت فرمودند پیامبر اکرم به شما چقدر می‌داد؟
هر دو ساکت شدند. حضرت فرمودند آیا پیامبر میان مسلمانان مساوی تقسیم نمی‌کردند‌؟ گفتند بله. حضرت فرمودند سنت پیامبر برای پیروی کردن اولی است یا سنت عمر‌؟ گفتند سنت پیامبر (ع) ولی ای امیر المومنین! سابقه و قرابت و خویشاوندی و زحمتی که ما برای اسلام کشیده ایم از دیگران بیشتر است. شایسته است که ما را با سایر مردم مساوی ندانید. حضرت فرمودند سابقه شما بیشتر است یا من؟ گفتند سابقه شما. فرمودند خویشاوندی شما بیشتر است یا من ؟ گفتند شما. فرمودند من برای اسلام بیشتر زحمت کشیدم یا شما ؟ گفتند شما یا امیر المومنین. حضرت در حالی که دست خودشان را به آن کارگری که اجیر کرده بودند اشاره می‌کردند فرمودند به خدا قسم من و این کارگر که اجیر من است در مال یکی هستیم و به منزله واحدیم.(مستدرک ج 11 ص 91) سرانجام کار طلحه و زبیر از زبان امیر المومنین این گونه توصیف شده است: طلحه و زبیر اولین افرادی بودند که با من بیعت کردند، آن‌ها گفتند با تو بیعت می‌کنیم مشروط بر این که در حکومت با تو شریک باشیم، من قبول نکردم. ...طلحه از من ولایت بر یمن و زیبر ولایت بر عراق می‌خواست؛ زمانی که متوجه شدند به آن‌ها نمی‌دهم با تصمیم بر غدر و فریب برای سفر به عمره از من اجازه گرفتند و به عایشه پیوستند...... (بحار، ج30‌،ص18) زمانی که آن‌ها از نزد امام رفتند حضرت فرمودند دیگر آن‌ها را نخواهید دید تا در جمعی که در آن جا کشته خواهند شد. عاقبت این افراد درجنگ جمل روشن شد و هر دو به خاطر دنیا پرستی در جنگ با امیرالمومنین کشته شدند. طلحه به هنگام مرگش گفت خون هیچ کس به مانند من ضایع نشد.
مروری بر تاریخ نشان می‌دهد که عامل اصلی انحراف برخی خواص چیست و چرا بعضی از آن‌ها با این که همه حقایق برایشان روشن است بعضی اشخاص را بیشتر دوست دارند و با این که مواضع برخی اشخاص در جهت مقابله با نظام و رهبری کاملا برایشان روشن است، حاضر به جدا شدن و دست برداشتن از آن‌ها نیستند. این گونه خواص می‌بینند که منافعشان در سایه این گونه افراد بهتر تامین می‌شود. چرا که آن‌ها را در تقسیم بیت المال با سایر مردم یکسان نمی‌بینند، بلکه بر همه مردم ترجیح داده می‌شوند. و گر نه این گونه خواص مردود، درجات تقوی و مقام و فضل و کمال و تدبیر و رهبری عالی حضرت آیت‌ الله خامنه ای را بخوبی می‌شناسند و قطعا دعوت معظم له را برای موضع گرفتن در مقابل فتنه گران دریافت کرده اند. و چه جالب است که این گونه افراد هنگامی که رهبری از ضرورت وحدت، سخن می‌گویند احساس وظیفه کرده برای گسترش دایره وحدت که شامل آن گونه افراد هم بشود تلاش می‌کنند ولی هنگامی که رهبری از ضرورت موضع گیری در برابر فتنه گران سخن می‌گویند گویا تکلیفی متوجه آن‌ها نمی‌شود‌! به نظر می‌رسد مشکل اساسی حضرت آیت الله خامنه ای همان مشکل امام علی بن ابی طالب(ع) است که کسی را بر کسی ترجیح نمی‌دهند ولی دیگران....!