تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۹۷۶
روایت محمود کاشانی از غائله 9 اسفند

آخرین پاسخ من به مقاله آقای عمادالدین باقی که در تاریخ 23 دی‌ماه به دفتر روزنامه شرق تسلیم شده بود، سرانجام با 46 روز تاخیر روزهای 9، 10 و 11 اسفند 1383 به چاپ رسید. اگرچه در مقدمه بخش یکم پاسخ نوشته‌اید: «به درخواست شرق آقای باقی از پاسخ به آن خودداری خواهد کرد.» ولی در ستون کنار پاسخ اینجانب زیر عنوان «غائله 9 اسفند» نوشته‌ای از آقای امید پارسانژاد به چاپ رسیده که مطالب خلاف واقع و افتراآمیزی را به آیت‌الله کاشانی نسبت داده و به تحریف رویدادهای نهم اسفند پرداخته است. انتظار نمی‌رفت در حالی که از آقای باقی درخواست توقف این بحث آزاد را کرده‌اید با قلم شخص دیگری به نشر چنین مطالبی بپردازید. بنابراین خود را ناگزیر می‌دانم پاسخ کوتاهی به این یادداشت‌ بدهم و ذهن خوانندگان گرامی را در مورد این رویدادها مهم تاریخ معاصر ایران روشن کنم. اسناد و مدارک فراوانی که از رویدادهای 9 اسفند 31 به جای مانده و در خلال 50 سال گذشته در دسترس قرار گرفته‌اند، نشان‌دهنده توطئه شریرانه‌ای است که از سوی بیگانگان برای واژگون کردن و براندازی نهضت ملی ایران طرح‌ریزی شده و گام به گام به مورد اجرا گذارده شده است ولی با برخورد قاطع آیت‌الله کاشانی، روحانیت، مجلس شورای ملی و گروه‌های گوناگون مردم این توطئه ناکام مانده است. روایتی که نویسنده مقاله روزنامه شرق درباره انگیزه مسافرت شاه در این روز به خارج از کشور از مصدق نقل کرده به دلالت اسناد روشنی که در این زمینه در دسترس هستند، کاملاً خلاف واقع است. آنچه از سوی مصدق پس از ناکام ماندن توطئه 9 اسفند ادعا شده این است که مسافرت شاه به خارج از کشور به ابتکار شخص شاه بوده است. مصدق مدعی شده است وزیر دربار (حسین علاء) روز 5 اسفند قصد شاه بر انجام مسافرت را با او در میان گذاشته است. به نوشته مصدق: «صبح روز بعد اینجانب شرفیاب شدم که این شرفیابی چهار ساعت به طول انجامید. نظریات اعلیحضرت این بود که توقفشان در ایران موجب خواهد شد که عده‌ای به دربار رفت و آمد کنند و این رفت و آمد سبب شود که در جامعه سوءتفاهماتی حاصل شود. بنابراین صلاح شخصی خودشان و مملکت در این است، مسافرتی که از دو ماه تجاوز نکند برای استراحت و معالجه طبی به خارج بفرمایند... مخصوصاً‌ فرمودند که این مذاکرات باید به قدری محرمانه باشد که احدی مطلع نشود و برای اینکه کاملاً در استتار بماند با طیاره مسافرت نخواهند کرد...» (خاطرات و تالمات مصدق، صفحه چنین تکرار کرده است:‌ «... من با تشریف بردن شاه موافق نبودم. چون ایشان اصرار داشتند و به نظر من مسافرت اعلیحضرت غیرعادی نمی‌آمد چون ایشان سه مرتبه به خارج از کشور مسافرت فرموده بودند و علاوه بر آن من نتواستم اعلیحضرت شاه را قانع کنم که از مسافرت خود به خارج از کشور صرف‌نظر بفرمایند، این بود که ایشان خواستند تصمیم خود را اجرا بفرمایند...» (روزنامه کیهان، 26 اسفند 31)
این روایت نیز خلاف واقع است. شخص مصدق در ساعت 5/8 بعدازظهر روز نهم اسفند پس از شکست توطئه در جلسه خصوصی نمایندگان مجلس حضور یافته و از آنجا که گروهی از نمایندگان در این روز با شاه دیدار کرده و از واقعیت آگاه شده بوده‌اند، گفت‌وگوهای خود با شاه را به گونه دیگری نقل کرده و ناگزیر اعتراف می‌کند که در پی تهدیدهای وی شاه تصمیم به انجام این مسافرت گرفته است. بخش از گفته‌های وی در این جلسه خصوصی چنین است: «... من به شاه پیغام دادم و گفتم تصمیم دارم رفراندوم را عملی کنم و مردم را از جریانات کشور مستحضر نمایم. به مردم بگویم والا حضرت اشرف پهلوی وقتی اینجا بودند چه کارهایی در حق من کرده‌اند(!) و علیا حضرت ملکه مادر چه موانعی بر سر کارهای من تراشیده‌اند(!) همچنین قضایای بختیاری را می‌گویم... بعد چون علیحضرت همایونی اظهار تمایل به مسافرت کردند، من حضور شاه شرفیاب شدم... ضمناً برای انجام این مسافرت فوراً 10 هزار دلار تهیه کردم... که صبح زود این مبلغ را به آقای علاء دادم و دستور صادر کردم پاسپورت‌های مسافرت را بیاورند، پیش خودم. من با دست خود عکس‌ها را به پاسپورت‌ها چسباندم و مهر کردم و به دربار فرستادم...» (این مذاکرات در روزنامه کیهان، 10 ‌اسفند 1331 به چاپ رسیده است. روزنامه باختر امروز نیز همین تهدیدها از سوی مصدق و اینکه شاه از مصدق خواسته است از تصمیم به رفراندوم دست بردارد و او از کشور برای معالجه خارج می‌شود را با روشنی بیشتری در شماره 1045 مورخ 10 اسفند 31 نقل کرده است). روایت شاه در کتاب ماموریت برای وطنم نیز که سال‌ها بعد انتشار یافت با ادعای مصدق که مسافرت شاه به میل او بوده است، ناسازگار است. آنجا که می‌گوید: ‌«روز 9 اسفند 31 مصدق به من توصیه کرد که موقتاً از کشور خارج شوم. برای اینکه وی را در اجرای سیاستی که در پیش گرفته بود، آزادی عمل بدهم و تا حدی از حیل و دسایس وی دور باشم با این پیشنهاد موافقت کردم. مصدق پیشنهاد کرد که این نقشه مسافرت مخفی بماند و اظهار داشت که به فاطمی وزیر خارجه وقت دستور خواهد داد شخصاً گذرنامه و سایر اسناد مسافرت من و همسرم و همراهانم را صادر کند...» (صفحه 123)
نویسنده مقاله روزنامه شرق، این اسناد روشن را نادیده گرفته و این حقیقت تاریخی را که برنامه‌ریزی برای سفر شاه به ابتکار، تصمیم و تهدید مصدق بوده است را به گونه دیگری جلوده داده و ادعا کرده است این رویدادها، یک توطئه علیه شخص مصدق بوده است. اینک این پرسش مهم تاریخی مطرح است که هدف مصدق از وادار کردن شاه به سفر خارج از کشور چه بوده است؟ برای روشن شدن ماهیت این توطئه که در خلال 50 سال گذشته به شدت بر آن پرده‌پوشی شده به گونه کوتاه به روند رویدادها که تفسیر روشنی از انگیزه مصدق و وجود یک توطئه بوده است می‌پردازم.
یکم: روز چهارشنبه 6 اسفند 31 فضل‌الله زاهدی به استناد ماده 5 حکومت نظامی به دستور مصدق بازداشت شد. در مورد اتهام زاهدی و علت دستگیری او کمترین دلیلی از سوی دولت ارائه نشد. هدف از این بازگشت مطرح کردن زاهدی و زمینه‌چینی برای نخست‌وزیری او بوده است همانند آنچه سپس در سال 1332 اتفاق افتاد.
دوم:‌ روز پنجشنبه 7 اسفند در بخش اخبار ساعت 2 بعدازظهر و ساعت 9 شب در «بحث روز»، گوینده رادیو مردم را تحریک به کشتار و خونریزی مخالفین دولت نموده و برای شورش و هرج و مرج زمینه‌چینی می‌کند. آیت‌الله کاشانی از پخش چنین بحث‌هایی از رادیو احساس نگرانی کرده و همان روز، نامه‌ای به مجلس شورای ملی برای تشکیل کمیسیون تحقیق و نامه‌ای به دادستان تهران برای پیگرد و به کیفر رسانیدن عامل این برنامه و نامه‌ای به رئیس اداره رادیو و برای همکاری با دادستان تهران و معرفی دست‌اندرکاران این گونه برنامه‌های ضد امنیت ملی ارسال می‌دارند (روزنامه کیهان، 9 اسفند 31). این نامه‌ها نشاندهنده زمینه‌چینی از سوی دستگاه دولتی برای یک توطئه ضدمیهنی بوده است.
سوم: برنامه سفر شاه که از روز 5 اسفند میان او و مصدق برنامه‌ریزی شده بود سری نگاه داشته شده و شخص آیت‌الله کاشانی، مجلس و مردم کاملاً از مسافرت شاه بی‌خبر نگاه داشته شده بودند. ولی در ساعت 11 شب روز 8 اسفند فردی به آیت‌الله کاشانی تلفن می‌کند و این خبر را به ایشان می‌رساند. (روزنامه کیهان، 9 اسفند 31) ایشان صبح زود هیات رئیسه و چند تن از نمایندگان مجلس را به منزل خود فرا می‌خواند و این خبر را با آنان در میان می‌گذارد و جملگی آنان اظهار بی‌اطلاعی و نگرانی می‌کنند. آیت‌الله کاشانی در این اوضاع و احوال که تصمیم‌گیری در آن بسیار دشوار است با ازخودگذشتگی ابتکار عمل را به دست می‌گیرد و متن نامه‌ای به شاه را تهیه می‌کنند که مورد موافقت اعضای هیات رئیسه مجلس قرار می‌گیرد و پیشنهاد می‌کنند این نامه امروز صبح به آگاهی نمایندگان برسد تا فرصت اظهارنظر را داشته باشند. نمایندگان تلفنی دعوت می‌شوند و مقارن ساعت 11 و 20 دقیقه صبح جلسه خصوصی تشکیل می‌شود و هیات رئیسه متن نامه آیت‌الله کاشانی رئیس مجلس به شاه را اینچنین قرائت می‌کند:‌ «اعلیحضرت همایون شاهنشاهی – خبر مسافرت غیرمترقبه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی موجب شگفتی و نگرانی فوق‌العاده قاطبه اهالی مملکت و مردم پایتخت شده و هیات رئیسه مجلس شورای ملی با استحضار آقایان نمایندگان به عرض می‌رساند که در وضع آشفته کنونی به هیچ وجه مصلحت و صواب نمی‌داند که اعلیحضرت همایونی مبادرت به مسافرت نمایند و ممکن است در تمام کشور تاثیرات عمیق و نامطلوب حاصل نماید به این لحاظ از پیشگاه همایونی استدعا می‌شود که قطعا در این مورد تجدیدنظر فرموده و تصمیم به مسافرت را به موقع دیگری در سال آینده تبدیل فرمایند.» رئیس مجلس شورای ملی – سیدابوالقاسم کاشانی پس از خواندن این نامه، نمایندگان همگی آن را تائید کرده و پس از گفت‌وگوهایی سرانجام قرار می‌گذارند هیات رئیسه مجلس برای گفت‌‌وگو با شاه به دربار بروند. این دیدار مقارن ظهر انجام می‌شود. پس از بازگشت آنان جلسه خصوصی مجلس تشکیل می‌شود و نتیجه گفت‌‌وگوها مبنی بر اینکه شاه آماده انصراف از مسافرت نیست به آگاهی نمایندگان می‌رسد و به این دلیل هیات رئیسه مجدداً به منزل آیت‌الله کاشانی برای گزارش وقایع حضور می‌یابند.
چهارم: در حالی که مصدق تلاش می‌کرد سفر شاه همچنان محرمانه بماند به تدریج از صبح زود 9 اسفند خبر مسافرت شاه در شهر منتشر شد. حزب توده در سایه ائتلاف با مصدق و آزادسازی فعالیت‌های آن، روز به روز نیرومندتر شده و به گونه آشکار در کشور تظاهرات و قدرت‌نمایی می‌کرد. در این شرایط به باور بسیاری از مردم مسافرت شاه به عنوان پیروزی تازه‌ای برای مصدق و حزب توده محسوب می‌شد و نگرانی مردم از این جریان جدی و امری کاملاً طبیعی بود. به نوشته روزنامه اطلاعات: «در حدود 11 ساعت صبح وقتی خبر مسافرت شاه در شهر شایع شد کم‌کم در بازار تهران هیجانی ایجاد گردید. عده‌ای عقیده داشتند باید بازار را بست و به طرف دربار دسته‌جمعی حرکت کرد و دسته‌ای دیگر معتقد بودند که بهتر است به فتاوای آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله بهبهانی ملاقات کردند و در نتیجه قسمتی از بازار تعطیل شد.»
(روزنامه اطلاعات 9 اسفند 31)‌ سرانجام نیم ساعت بعدازظهر آیت‌الله با گروهی از مردم به کاخ اختصاصی شاه رفت و با شاه دیدار کرد. تظاهرات مردم در خیابان کاخ (فلسطین) برای جلوگیری از این سفر دقیقه به دقیقه افزایش یافت و به نوشته پاره‌ای از روزنامه‌ها در ساعت 2 بعداظهر به حدود 20 هزار نفر رسید.
پنجم: از آنجا که شاه همچنان اصرار بر انجام این سفر داشت و این تقاضا نیز موثر واقع نشده بود هیات رئیسه مجلس بعدازظهر روز نهم اسفند در خانه آیت‌الله کاشانی حضور یافتند، گروهی از سران بازار نیز با اصرار تمام خواستار مداخله جدی آیت‌الله کاشانی برای جلوگیری از این مسافرت شدند. در نتیجه آیت‌الله کاشانی نامه دیگری برای شاه فرستادند و بار دیگر نظر خود را مبنی بر لزوم خودداری از انجام این سفر تاکید کردند.
سپس در همان روز اعلامیه‌ای هم خطاب به مردم صادر و درخواست کردند: «با تقدیر از احساسات میهن‌دوستی مردم از همه خواهانم که با نمایندگان مجلس و عملا و روحانیون و سایر طبقات همکاری نموده و متفقاً درخواست تجدیدنظر در تصمیم اعلیحضرت نموده و از این مسافرت که منتهی به آشفتگی این کشور و باعث ندامت می‌شود بالاتفاق جلوگیری نمایند» (روزنامه کیهان، 9 اسفند 31).
ششم: سرانجام در ساعت 3 بعدازظهر شاه در مقابل در ورودی کاخ حاضر شد و در سخنانی موافقت خود را با تاخیر انداختن این سفر اعلام کرد و در همین حال مردم تقاضا کردند اعلامیه‌ای در این زمینه رسماً از سوی دربار صادر شود که چنین اعلامیه‌ای صادر شد.
هفتم: هنگامی که مصدق در ساعت 11 صبح برای خداحافظی و حرکت دادن شاه به دربار رفته بود، اجتماع مردم در برابر کاخ شاه شکل گرفته و چون مردم از حضور مصدق در کاخ آگاه می‌شوند شعارهایی علیه وی سر می‌دهند. مصدق که انتظار چنین تظاهراتی را نداشته و همه تلاش خود را برای محرمانه ماندن این سفر انجام داده بود به وحشت افتاده و چون قصد بیرون آمدن از کاخ شاه را داشته است با تظاهرات مردم روبه‌رو می‌شود و ناگزیر درخواست می‌کند که از درهای پشت کاخ راه عبوری به او بدهند و از آنجا با اتومبیل راننده شاه به گونه مخفی به خانه خود که بیش از چند صدمتر فاصله نداشت می‌رود. جمعیت عظیم تظاهر کننده که به درستی یافته بودند این فتنه و برنامه از سوی مصدق کارگردانی می‌شود، هنگامی که اتومبیل شخصی او از در اصلی کاخ به سوی خانه او به حرکت در می‌آید به سوی منزل وی هجوم می‌آورند. داستان حمله مردم به خانه مصدق به تفصیل در روزنامه‌ها درج شده است. مامورین شهربانی با حضور و به دستور سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی به سوی جمعیت تیراندازی می‌کنند که یک نفر کشته و 29 نفر دیگر مجروح می‌شوند. در این اوضاع و احوال مصدق راه چاره‌ای جز گریختن نمی‌بیند و از همان نردبان معروفی که در کنار خانه او بوده است استفاده کرده به ساختمان اداره اصل 4 که در اختیار آمریکایی بوده وارد شده و از آنجا هم به سرعت خود را با لباس خواب به ستاد ارتش می‌رساند و در آنجا پناه می‌گیرد. هشتم: با وجود تیراندازی مامورین شهربانی مردم همچنان به تظاهرات خود در براب خانه مصدق ادامه می‌دهند و قصد تصرف آن را داشته‌اند. به نوشته روزنامه‌های باختر امروز و کیهان مهندس رضوی از هواداران مصدق از سوی وی به منزل آیت‌الله کاشانی تلفن می‌کند و برای متفرق کردن جمعیت تظاهر کننده به آیت‌الله کاشانی متوسل شده و درخواست می‌کند اعلامیه‌ای داده شود تا تظاهر کنندگان آرامش را حفظ کرده و حملات خود را متوقف کنند. آیت‌الله کاشانی اعلامیه کوتاهی نوشته و به وسیله یکی از روحانیون حجت‌الاسلام آقای سیدمحمد موسوی واعظ به خانه مصدق فرستاده و در آنجا خوانده می‌شود که متن آن چنین بوده است: «برادران عزیز: مسموع شد عده‌ای به در خانه جناب آقای دکتر مصدق حمله نموده‌اند. خواهشمندم متفرق شوید و از تعرض خودداری نمایید. سیدابوالقاسم کاشانی» (باختر امروز، کیهان و اطلاعات 9 اسفند 31)
این اعلامیه‌ موثر واقع شد و تظاهرکنندگان دست از حملات خود برداشتند و مصدق از فتنه‌ای که خود برانگیخته بود نجات یافت. آنچه نقل شد گزارش کوتاهی از توطئه‌ای بوده است که از سوی انگلستان برای بی‌ثبات کردن کشور طر‌ح‌ریزی شده و امنیت و آرامش مردم را بر هم زد. بی‌گمان این برنامه با هدف بیرون فرستادن شاه از کشور به گونه موقت و سپس ایجاد هرج و مرج و ناامنی از سوی حزب توده و فراهم ساختن مقدمات نخست‌وزیری زاهدی بوده است. هنگامی که این توطئه ناکام ماند و به شکست انجامید روز 26 اسفند سال 31 فضل‌الله زاهدی را که از روز 5 اسفند ماه زندانی شده بود بدون هیچ گونه توضیحی درباره دلیل دستگیری او آزاد کردند. این امر دلیل دیگری بر آن است که بازداشت زاهدی از سوی مصدق از حلقه‌های زنجیر این توطئه بوده و چون برنامه کار آنان به شکست رسید دیگر لزومی بر ادامه بازداشت او در آن هنگام وجود نداشته است. اسناد و مدارک تاریخی در زمینه توطئه‌ای که روزهای 5 تا 9 اسفند برای براندازی نهضت ملی ایران طرح‌ریزی شده بسیار جالب و شگفت‌انگیز هستند و در این پاسخ کوتاه فرصت پرداختن به آنها نیست ولی به گونه قاطع می‌توان گفت که توطئه نهم اسفند ماه سال 31، تکرار همان توطئه بیگانگان در تیرماه سال 31 بوده است که با استعفای ناگهانی و غافلگیر کننتده مصدق شکل گرفت و نهضت ملی ایران را در بحران خطرناکی گرفتار کرد که با فداکاری آیت‌الله کاشانی، مجلس و مردم نهضت ملی ایران از آن نجات یافت. حلقه پایانی زنجیر این توطئه و رویدادهای تیر و مرداد سال 1332 بوده است که این بار انگلستان و آمریکا توانستند با کارگردانی مصدق و البته با ترور شخصیت آیت‌الله کاشانی و منحل کردن مجلس از طریق ارعاب و تهدید، خونریزی و برگزاری یک رفراندوم فرمایشی، توطئه‌ها و مداخله خود در امور داخلی کشور ما را به ثمر رسانند که توضیحات آن را در پاسخ به مقاله آقای عمادالدین باقی ارائه کردم و در شماره‌های روزهای 9، 10 و 11 اسفند 83 روزنامه شرق به چاپ رسیده است. اکنون روزنامه شرق که چنین مقاله‌ای را زیر عنوان «غائله 9 اسفند» چاپ کرده است در برابر این پرسش‌ها قرار دارد که چرا و بر پایه کدام سند و مدرک تاریخی این مطالب ناروا را منتشر می‌کند که: «هواداران کاشانی و بقایی در آن روز قصد داشتند مصدق را به قتل رسانند؟» چرا این موضوع خلاف واقع و کذب را منتشر ساخته است که:‌ «... گروهی از نمایندگان مجلس از جمله بقایی و آیت‌الله کاشانی برای منصرف کردن شاه نزد او رفتند؟» و این در حالی است که آیت‌الله کاشانی هرگز به دربار نرفت و حتی هیات رئیسه مجلس هم چنان که دیدیم در خانه ایشان برای گفت‌‌وگو حضور می‌یافتند و سرانجام این چگونه به خود اجازه می‌دهید گروه‌های گسترده و گوناگون مردم را که برای دفاع از نهضت ملی ایران و به پیروی از خواست و تاکیدهای رهبران مذهبی و مجلس شورای ملی و برای حفظ امنیت و آرامش کشور وارد عمل شده و توانسته‌اند با جلوگیری از مسافرت پرسش‌انگیز شاه توطئه بیگانگان را برهم زده و کشور را از یک خطر حتمی نجات دهند با القاب زشت و توهین‌آمیزی چون: «عده‌ای از بزن‌بهادرهای شهر که تحت نفوذ آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله بهبهانی بودند» معرفی می‌کنید؟ خواهشمندم دستور فرمایید این پاسخ در فرصت قانونی به چاپ رسد تا از تحریف بیشتر تاریخ معاصر ایران در آن روزنامه جلوگیری شود.