تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۱۷۸۹۸۶
مروری بر پنج سال کشمکش در پرونده قتل رفیق حریری

مازیار خسروی
دوشنبه چهاردهم فوریه سال 2005 می‌توانست در تقویم سیاسی لبنان روزی عروس خاورمیانه نامیده می‌شد همه چیز عادی به نظر می‌رسید پایتخت یک صبح آرام را پشت سر گذاشته بود و آرام آرام در رخوت نیم‌روزی فرو رفت. اندک خراش‌های به جا مانده از زخم‌های عمیق دو دهه جنگ داخلی اینجا و آنجا در میان ساختمان‌ها و هتل‌های تازه بنا شده دیده می‌شد. عروس خاورمیانه دیگر به دلربایی روزگار جوانی نبود اما تلاش پیگیر و دستاوردهای بازسازی، جلوه‌ای امیدوارانه به سیمایش بخشیده بود.
حدود ساعت یک بعدازظهر، کاروان خودروهای حامل رفیق حریری به خیابان‌های واقع در نوار ساحلی بیروت رسید. نخست‌وزیر سابق و سیاستمدار پرنفوذ لبنان از یک جلسه پارلمانی بازمی‌گشت. حریری به عادت همیشگی با کاروانی از خودروهای ضدگلوله و مجهز به سامانه گمراه‌کننده بمب‌های هدایت‌شونده حرکت می‌کرد.
هنگامی که کاروان خودروهای سیاه‌رنگ با شیشه‌های دودی، شناسایی سرنشینان آنها را برای رهگذران عادی ناممکن می‌کرد به نزدیکی بیمارستان متروکه «سن ژرژ» رسید،‌انفجاری مهیب همه جا را به لرزه درآورد. شدت انفجار به حدی بود که دست‌کم 20 خودرو و چندین ساختمان مجاور در آتش سوخت. کارشناسان امنیتی بعدها از به کارگیری دست‌کم یک تن «تی‌ان‌تی» در این بمبگذاری سخن گفتند؛ ادعایی که با توجه به حفره عمیق و 10 متری ایجاد شده در محل انفجار اغراق‌آمیز به نظر نمی‌رسد. به اعتقاد کارشناسان، فناوری به کار رفته برای اخلال در دستگاه‌های گمراه‌کننده بمب‌های کنترل از راه دور کاروان رفیق حریری بسیار پیشرفته بوده و عملاً از دسترس بسیاری از سازمان‌های تروریستی و حتی کشورها خارج است. انفجار بمب، رفیق حریری 61 ساله را به همراه 9 محافظش کشت و دست‌کم یکصد تن دیگر را زخمی کرد. انفجار اصلی اما پس از چهاردهم فوریه رخ داد.
همه راه‌ها به دمشق ختم می‌شود
مردم لبنان، ساعت‌های نخستین پس از انفجار را بهت‌زده پای تلویزیون سپری کردند. رویدادهای لبنان برای نخستین بار پس از دهه خونین 80 میلادی به مهم‌ترین خبر رسانه‌های جهان تبدیل شده بود. برای بسیاری از لبنانی‌ها انفجار ویرانگری که منجر به قتل حریری شد بار دیگر خاطرات جنگ داخلی را که می‌کوشید فراموش کنند زنده کرد. تصاویر تلویزیونی ساختمان‌های آسیب دیده و خودروهای سوخته و پیکرهای بی‌جان را نشا می‌داد. در یک تصویر نادر و چندثانیه‌ای تلویزیونی، یک مرد – یکی از محافظان حریری – در حالی که بدنش سراسر سوخته بود از خودروی مشتعل پیاده شد و پیش از افتادن، چند گام به سوی دوربین دوید. پخش چندباره این تصویر دلخراش از شبکه‌های گوناگون، پیشاپش از پس‌لرزه‌هایی حکایت داشت که انفجار مرگبار 14 فوریه بر اوضاع شکننده سیاسی لبنان تحمیل می‌کرد.
هنوز چند ساعتی بیشتر از انفجار و تایید خبر مرگ رفیق حریری نگذشته بود که گمانه‌زنی‌ها در مورد عاملان بمب‌گذاری آغاز شد. برای سالیان طولانی لبنانی‌ها عقیده داشتند همه سرنخ‌ها در بیروت به دمشق منتهی می‌شود. هرچند حکومت بشار اسد بی‌درنگ در پیام تسلیتی رسمی اما پرسوز و گداز ترور حریری را محکوم کرد اما صاحبان عزا دندان بر هم می‌فشردند و خشمگینانه به سوی دمشق می‌نگریستند. این بار همه انگشت‌های اشاره به سوی سوریه نشانه رفته بود.
اندک زمانی بعد،‌ شبکه الجزیره نواری ویدئویی از فردی نقاب‌پوش پخش کرد که القاعده را مسئول بمب‌گذاری و کشته شدن حریری اعلام می‌کرد و سرنوشت مشابهی را برای آنانی که «کافران و مستبدان» می‌نامید وعده می‌داد. کمتر کسی اما این نوار را جدی گرفت و مقامات لبنانی آن را تلاشی خام دستانه برای منحرف کردن تحقیقات دانستند. شگفت‌انگیز آنکه یکی از شاخه‌های اصلی القاعده به نام «سازمان جهاد در سرزمین رافدین» که آن روزها رهبری‌اش را ابوصعب الزرقلوی بر عهده داشت، در اقدامی کم‌سابقه هرگونه دست داشتن این شبکه تروریستی در قتل حریری را تکذیب کرد و کشتن او را به عملیات مشترک سرویس‌های اطلاعاتی سوریه،اسرائیل و لبنان نسبت داد.
ترور رفیق حریری نه تنها لبنان و خاورمیانه، که کل جهان را تکان داد. دولت عمر گرامی که مورد حمایت سوریه محسوب می‌شد و تنها چهار ماه پیش، در پی استعفای اجباری رفیق حریری بر سر کار آمده بود، در کشور سه روز عزای عمومی اعلام کرد. شورای امنیت سازمان ملل متحد بی‌درنگ قتل رفیق حریری را محکوم کرد و خواستار شناسایی عاملان آن شد. اتحادیه عرب نیز بیانیه مشابهی صادر کرد. فهرست بلندبالایی از سیاستمداران پرنفوذ جهان – از عمر موسی گرفته تا رئیس‌جمهوری وقت فرانسه – برای شرکت در مراسم بزرگداشت حریری بلیت بیروت گرفتند. کاخ سفید یک روز پس از قتل حریری سفیر خود را از دمشق فراخواند. عربستان سعودی نیز در اقدامی مشابه از آمریکا پیروی کرد و سفیر خود را از دمشق به ریاض فراخواند. کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت ایالات متحده پا را از این هم فراتر گذاشت و صراحتاً گفت: «روابط سوریه و آمریکا روبه بدتر شدن می‌رود. مشکل ما با سوریه مشکل تازه‌ای نیست. ما امیدواریم دولت سوریه از این اقدام آمریکا، یعنی فراخوانی سفیر، برای تجدید نظر در موضع خود استفاده کند.» اوضاع برای حکومت سوریه هیچ‌گاه به بدی روزهای پس از فوریه 2005 نبود.
همزمان با جبهه دیپلماتیک، جبهه تازه‌ای در خیابان‌های بیروت به روی سوریه گشود،‌می‌شد. هزاران تظاهرکننده در خیابان‌های پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ لبنان، علیه رهبران سوریه شعار می‌دادند. در طول 48 ساعتی که جسد رفیق حریری و دیگر جان باختگان انفجار 14 فوریه در سردخانه بیمارستان آمریکایی بیروت بود، احساسات ضدسوری لحظه به لحظه افزایش می‌یافت و خشم عمومی دم‌به‌دم افزون می‌شد. شرایط به گونه‌ای بود که حتی چهره‌ها و متحدان سنتی دمشق نیز در برابر فشار افکار عمومی یارای حمایت علنی و رفع اتهام از سوریه را نداشتند. کار چنان بالا گرفت که مراسم تشییع جنازه رسمی در روز چهارشنبه 16 فوریه از محل بیمارستان آمریکایی بیروت تا خانه حریری و سپس از آنجا به مسجد «محمد امین» که در آن به خاک سپرده شد به یک میتینگ بزرگ ضدسوری تبدیل شد؛ میتینگی که یک میلیون تن در آن شرکت داشتند. خیل عظیم عزاداران که بسیاری از آنها پرچم لبنان را حمل می‌کردند، در این مسیر در صحنه‌هایی احساساتی پیکر او را مشایعت کردند. مردان و زنان بی‌اختیار می‌گریستند و مردمی که از بالکن خانه‌هایشان شاهد مراسم تشییع بودند در حرکتی سنتی به روی آنها دانه‌های برنج می‌پاشیدند. مسیحیان، مسلمانان و پیروان فرقه دروزیه (موحّدون) جملگی مرگ میلیار در سنی مذهب را که مظهر بازسازی لبنان پس از سال‌ها جنگ خونین داخلی بود عزا گرفته بودند و دمشق در همه جا متهم شماره یک بود. احساسات تند ضدسوری زمانی که هزاران تظاهرکننده در بندر شمالی طرابلس و شهر صیدا، زادگاه حریری در جنوب لبنان به خیابان‌ها ریختند به خشونت کشیده شد. در صیدا گروهی از کارگران سوری هدف حمله قرار گرفتند و بنا بر گزارش‌ها یک کامیون سوری نیز در شمال این کشور به آتش کشیده شد. پرش اصلی دقیقاً همین جا است؛ چرا؟
آقای لبنان
او در یک خانواده سیاسی پرنفوذ به دنیا نیامده بود. این برای کشوری که مشهور است از چندین دهه پیش به وسیله نخبگانی برخاسته از 200 خانواده ثروتمند و پرنفود اداره شده شگفتی کوچکی نیست. رفیق حریری بهاء‌الدین حریری در اول نوامبر سال 1944 در یک خانواده فقیر سنی مذهب در شهر بندری صیدا در جنوب لبنان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهر زادگاهش گذراند و برخلاف اغلب نخبگان لبنانی که فارغ‌التحصیل دانشگاه آمریکایی بیروت هستند، در دانشگاه عربی این شهر دروس تربیت معلم را گذراند. حریری جوان در سال 1965 و در حالی که تنها 21 سال داشت کشورش را در جست‌و‌جو کار و فرصت‌های بهتر به مقصد عربستان سعودی ترک کرد. این سفر تاثیری پایدار بر سال‌های پیش‌روی زندگی و سرنوشت سیاسی او بر جا گذاشت.
حریری در عربستان در یک شرکت ساختمانی مشغول به کار شد. چهار سال بعد موفق شد شرکت ساختمانی خود را تاسیس کند. این دوره مصادف بود با جهش بی‌سابقه قیمت نفت و سرازیر شدن دلارهای نفتی به کشورهای نفت‌خیز از جمله عربستان. حریری به عنوان پیمانکار پروژه‌های ساختمانی از این فرصت استثنایی به خوبی استفاده کرد و ظرف مدتی کوتاه، ثروتی هنگفت گردآوری کرد. کسی به روشنی نمی‌داند که روابط ویژه او با خاندان آل‌سعود دقیقاً از چه زمان و چگونه آغاز شد. با این همه مشخص است رفیق حریری که در آخرین سال‌های دهه 70 قرن گذشته میلادی تابعیت عربستان سعودی را علاوه بر شهروندی لبنان پذیرفته بود، رفته رفته به عنوان کارفرمای خصوصی فعالیت‌های شاهزاده فهد ولیعهد وقت و پادشاه بعدی عربستان سعودی مشغول به کار شد. در دوران این فعالیت‌ها بود که حریری ثروت خود را افزایشی شگفت‌انگیز داد؛ ثروتی که او را در فهرست نشریه «فوربس» در بین یکصد مرد ثروتمند جهان قرار داد. تخمین‌های معتدل ثروت حریری را پیش از مرگ حدود دو میلیارد دلار برآورد کرده‌اند.
حریری از ابتدای دهه 80 میلادی رفته‌رفته علاوه بر امور تجاری در عرصه سیاسی نیز فعال ظاهر شد. او در این عرصه نیز از پشتیبانی و حمایت تام و تمام خاندان سلطنتی عربستان برخوردار بود. رفیق حریری در سال 1982 به عنوان نماینده پادشاه عربستان در جریان مذاکرات گروه‌های درگیر لبنانی حضور داشت. هدف از این مذاکرات که با حضور عبدالحلیم خدام نماینده حافظ اسد رهبر وقت سوریه در سوئیس صورت گرفت، برقراری آتش‌بس میان گروه‌های درگیر لبنان بود. این مذاکرات به شکست انجامید و لبنان چند سال دیگر در آتش جنگ‌های فرقه‌ای شعله‌ور ماند اما حضور در چنین جایگاه بالای سیاسی برای حریری تمرینی برای ایفای نقش در صحنه‌های مهم‌تر بعدی محسوب می‌شد.
رفیق حریری در جریان مذاکرات گروه‌های لبنانی در سال 1989 در شهر طایف عربستان که منجر به پایان یافتن جنگ داخلی این کشور شد نقشی کلیدی ایفا کرد. گروه‌های درگیر در این مذاکرات توافقنامه‌ای امضا کردند که به پیمان طایف مشهور شد. پیمان طایف برای پایان دادن به درگیری‌های خونین لبنان، بازشگت به قانون اساسی پیش از جنگ داخلی را توصیه می‌کرد که بر اساس نظام طایفه‌ای طرح‌ریزی شده بود. بر اساس این نظام، مقامات کلیدی لبنان بین مذاهب مختلف تقسیم شده است به گونه‌ای که رئیس مجلس سهم شیعیان،‌رئیس‌جمهوری از میان مسیحیان و نخست‌وزیر که مهم‌ترین سمت اجرایی کشور به شمار می‌رود سهم سنیان است. رفیق حریری به عنوان یک سنی ثروتمند و دارای روابط ویژه و حسنه با بیشتر سران منطقه، بهترین و جدی‌ترین گزینه برای تصدی سمت نخست‌وزیر به نظر می‌رسید؛ رویدادی که اندکی پس از پایان جنگ داخلی جامه عمل به خود پوشید. حامیان حریری می‌گویند او در دوران نخست‌وزیری (ابتدا از سال 1992 تا 1998 و سپس از سال 2000 تا 2004) در شرایطی که اغلب سرمایه‌داران به دلیل ریسک بالا از سرمایه‌گذاری در لبنان سر باز می‌زدند، بخش بزرگی از ثروت شخصی خود را صرف بازسازی ویرانه‌های به جا مانده از 15 سال جنگ خونین داخلی کرد. دوستداران حریری همچنین به رقم‌های کلانی که صرف امور خیریه می‌کرد اشاره کرده و به همین دلایل او را معمار بازسازی و «آقای لبنان» می‌نامیدند؛ لقبی که برایش بسیار خوشایند بود.
مخالفان حریری اما نظری کاملاً متفاوت دارند. به گفته آنان شرکت‌هایی که مالکیت آنها متعلق به خانواده حریری است بیشترین سود را در پروژه‌های بازسازی از آن خود کرده‌اند و ثروت رفیق حریری در لبنان پس از جنگ عملاً چندین برابر شده است. مخالفان همچنین حریری را به بی‌توجهی به طبقات فرودست و گرفتن وام‌های کلان و پربهره از بانک‌های خارجی متهم می‌کنند که اقتصاد لبنان را با دشواری‌های جدی مواجه کرد.
نظر هر یک از طرفین را که بپذیریم یک نکته در میان هر دو گروه مشترک است. هر دو بر این باورند که رفیق حریری که پس از تاسیس یک شبکه تلویزیونی پرمخاطب . روزنامه‌ای پرنفوذ (المستقبل) نه تنها در داخل این کشور که در سراسر جهان عرب صاحب یک امپراتوری رسانه‌ای شده بود، مرد اول تحولات سیاسی و تجاری لبنان در سال‌های پس از جنگ داخلی محسوب می‌شد.
رفیق حریری جایگاه بالایی نیز در بین رهبران جهانی داشت. از میان رهبران اروپایی با ژاک شیراک و تونی‌ بلر دارای روابط ویژه بود. جایگاه بین‌المللی او به گونه‌ای بود که حتی هنگامی که در سال 1998 پس از بروز و جدی شدن اختلافاتش با امیل لحود رئیس‌جمهوری وقت کشور موقتاً از صحنه قدرت کناره گرفت و به اپوزیسیون پیوست، همواره مهمانان پرنفوذ جهانی را پذیرا می‌شد.
حریری که خود تاجر و میلیونر بود با استفاده از حلقه‌های مالی و نیز روابط شخصی خود موفق شد سرمایه‌گذاران خارجی را به کشور جلب کند به همین دلیل کمتر از دو سال بعد به قدرت بازگشت و تا سال 2004 در سمت نخست‌وزیری باقی ماند. این‌بار اما یک موضوع خارجی – بحث بر سر تعیین میزان نفوذ سوریه در لبنان – منجر به عزل او شد. همین موضوع پس از ترور حریری به مهم‌ترین دستاویز مخالفان دمشق برای نشانه رفتن انگشت اتهام قتل به سوی حکومت بشار اسد تبدیل شد.
زیر سایه برادر بزرگ‌تر
لبنان برای سال‌های طولانی حیات خلوت سوریه تلقی شده است. بسیاری هنوز هم لبنان را بخشی از سوریه بزرگ می‌دانند که دست نامرئی استعمار آن را از سرزمین مادر جدا کرده است. نفوذ سوریه در پی ورود ارتش این کشور به خاک لبنان در چارچوب نیروهای پاسدار صلح اتحادیه عرب در سال 1976 دو چندان شد. هنگامی که ارتش اسرائیل به بهانه سرکوب پارتیزان‌های فلسطینی در سال 1982 به لبنان لشگر کشید و در زمانی کوتاه به دروازه‌های بیروت رسید نه تنها مسلمانان شیعه و سنی که مسیحیان مارونی نیز به یک میزان حامی حضور و مشت آهنین سوریه برای حفظ تعادل میان گروه‌های ریز و درشت مسلح و نیز در برابر ارتش اسرائیل بودند. ارتش سوریه در آخرین پرده از جنگ داخلی لبنان نیز نقش مهمی بر عهده داشت. در سال 1990 برای نخستین و آخرین بار در تاریخ مناسبات دو کشور، یک جنگنده سوری در آسمان بیروت پدیدار شد و کاخ ریاست جمهوری «بعبدا» را که ژنرال میشل عون، رئیس‌جمهوری خود‌خوانده در آن پناه گرفته بود، بمباران کرد. میشل عون از کاخ گریخت و به سفارت و سپس کشور فرانسه پناهنده شد؛ جایی که تا بیش از یک دهه بعد تبعیدی خود خواسته در آنجا روزگار گذراند.
به قدرت رسیدن رفیق حریری در سال‌های دهه 90 و پیشبرد شتابان برنامه‌های بازسازی نیز بدون حمایت و موافقت ضمنی دمشق نمی‌توانست به سرانجام برسد. حریری اما در مسند نخست‌وزیری رویای اجرای برنامه‌هایی را در سر می‌پروراند که رفته‌رفته میان او و متحدان دیروزش زاویه ایجاد کرد. نخستین برخورد در سپتامبر سال 1993 و یک سال پس از به قدرت رسیدن حریری رخ داد. هواداران حزب‌الله قصد داشتند به مناسبت سالروز امضای پیمان اسلو میان اسرائیل و سازمان آزدیبخش فلسطین در بیروت تظاهرات اعتراضی برگزار کنند. دولت لبنان به نخست‌وزیری رفیق حریری اما منافع خود را در همسویی با غرب در روند صلح خاورمیانه جست‌وجو می‌کرد. دولت با میتینگ حزب‌الله مخالفت کرد و پلیس به سوی تظاهرکنندگان تیراندازی کرد. شماری از تظاهرکنندگان در این رخداد کشته شدند.
با وجود این زخم کهنه، موازنه شکننده سیاسی در لبنان برای میان‌مدت پایدار ماند. نقش بی‌بدیل حزب‌الله به عنوان یگانه نیروی مقاومت در برابر تجاوزات گاه و بیگاه اسرائیل و نیز پیروزی خیره‌کننده این جنبش در وادار کردن ارتش این رژیم به عقب‌نشینی یکجانبه از خاک لبنان در سال 2000، سبب شد مقاومت به محبوبیتی غیرقابل رقابت نه تنها در لبنان که در سراسر جهان عرب دست پیدا کند. حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 اما توازن کلی نیروها را در سراسر خاورمیانه و به تبع آن در لبنان بر هم زد. کاخ سفید پس از 11 سپتامبر برای خاورمیانه طرح‌های گسترده‌ای را آماده کرده بود که تضیف نقش و جایگاه سوریه در جهان عرب یکی از مهم‌ترین فرازهای آن به شمار می‌رفت.
در ژوئن 2004 هنگام اجلاس سران هشت کشور بزرگ صنعتی جهان در «سی‌آیلند» واقع در ایالات متحده رئیس‌جمهوری وقت فرانسه با همتای آمریکایی خود به منظور پیشنهاد صدور قطعنامه‌ای از سوی شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر عقب‌نشینی سوریه از لبنان، به گفت‌و‌گو پرداخت. چنین نقطه عطفی در سیاست خاورمیانه‌ای فرانسه نتیجه روابط شخصی ژاک شیراک و رفیق حریری و همسو شدن آن با برنامه‌های مورد نظر جرج بوش برای تغییر آرایش و توازن نیروهای سیاسی در لبنان بود.
در آن زمان هنوز در لبنان خبری از انتخابات ریاست جمهوری نبود. چند ماه بعد «امیل لحود» با فشار و حمایت سوریه برای سه سال دیگر در سمت ریاست‌جمهوری ماندگار شد. این امر بعدها بهانه صدور قطعنامه 1559 از سوی شورای امنیت شد. این قطعنامه که از مدت‌ها قبل آماده شده بود در سپتامبر 2004 با حداقل آرای لازمه (9 از 15 کشور) به تصویب رسید و از ارتش سوریه می‌خواست لبنان را ترک و شبه‌‌نظامیان را خلع‌سلاح کند. سوریه و متحدانش در لبنان به سرعت به این قطعنامه واکنش نشان داده و آن را رد کردند.
قتل رفیق حریری، در فوریه 2005 اما موقعیتی جدید فراهم کرد و همه معادلات پیشین را بر هم زد.
در این میان یک شایعه رسانه‌ای در نشانه رفتن انگشت اتهام به سوی دمشق نقش عمده‌ای داشت. براساس این شایعه رفیق حریری اندکی پیش از ترور در کاخ ریاست جمهوری سوریه میهمان بشار اسد بود. اسد در این دیدار با خشم نخست‌وزیر پیشین را مورد عتاب قرار داد و خطاب به او گفت در صورتی که به تلاش برای وادار کردن ارتش سوریه به خروج از این کشور ادامه دهد «لبنان را روی سرش خراب می‌کند». بنابر اخبار تایید نشده، حریری از جلسه با اسد با چهره‌ای مضطرب و ترس خورده خارج شده است. مقامات بلندپایه سوریه بارها به طور رسمی این اخبار را تکذیب کرده‌اند. خودکشی غازی کنعان، وزیر قدرتمند کشور سوریه، شرایط را برای رهبران دمشق دشوارتر از پیش کرد. جسد کنعان که بنابر گزارش‌های رسمی با شلیک گلوله به سرش خودکشی کرده بود در اکتبر 2005 در محل کارش پیدا شد. کنعان برای 20 سال رئیس عملیات اطلاعاتی سوریه در کشور لبنان بود و یک ماه پیش از مرگ از سوی بازرسان سازمان ملل که درباره قتل حریری، نخست‌وزیر سابق لبنان،‌ تحقیق می‌کردند مورد بازجویی قرار گرفته بود. خودکشی پررمز و راز کنعان سبب شد ماجرای قتل حریری و تحقیقات متعاقب آن رفته‌رفته به دسیسه‌ای در یک داستان مهیج سیاسی شباهت پیدا کند.
این در حالی بود که از نقطه سوریه،‌ترور حریری چیزی جز دردسر برای این کشور به دنبال نداشت. رهبران دمشق زیر فشار فزاینده افکار عمومی مردم لبنان که حمایت گسترده غرب را نیز به همراه داشت ارتش خود را در ماه مه 2005 پس از سه دهه از لبنان خارج کردند. با این وجود فشار بر سوریه همچنان روند صعودی داشت. در آن زمان در محافل سیاسی شایع بود که واشنگتن در پی آن است تا از این فرصت برای فشار بیشتر بر سوریه تا مرز «تغییر رژیم» و سرنگون ساختن بشار اسد استفاده کند. این در حالی بود که رهبران سوریه با خشم اتهام دست داشتن در ترور حریری را رد و این بمبگذاری را به عنوان «یک عمل جنایتکارانه هولناک» محکوم می‌کردند.
جنبش 14 مارس از فراز تا فرود
این جنبش که با ائتلاف جریان‌های سیاسی مختلف لبنان پس از تظاهرات یک میلیون نفری در 14 مارس 2005 تشکیل شد، خواسته‌هایی مشخص و اساسی داشت که از آن جمله،‌ خروج نیروهای سوریه از لبنان، احترام به استقلال این کشور و تشکیل دادگاه بین‌المللی برای رسیدگی به ترور رفیق حریری بود.
با توجه به جمعیت انبوهی که در چهاردهم مارس 2005 دست به تظاهرات زدند و همچنین حمایت‌های بین‌المللی گسترده از جریان 14 مارس و فشارهای سازمان ملل و آمریکا، ‌سرانجام نیروهای سوریه پس از 30 سال حضور در لبنان، این کشور را در بهار 2005 ترک کردند. پیشروی جنبش 14 مارس به مرور زمان افزایش یافت و قطعنامه‌های 1559 و 1701 که و پس از جنگ تابستان 2006 میان لبنان و اسرائیل صورت گرفت، بیشتر نیز شد. این جریان از جنگ 33 روزه حزب‌الله و اسرائیل در سال 2006 برای تقویت موضع سیاسی خود بهره برد.
جنبش 14 مارس هدف خود را انتخابات پارلمانی بهار 2009 قرار داد تا اکثریت پارلمانی را در اختیار بگیرد. در این بین حزب‌الله و هم‌پیمانانش نیز که جریانی به نام 8 مارس را تشکیل داده بودند،‌فعالیت‌های گسترده‌ای علیه 14 مارس داشتند. این فعالیت‌ها با تحصن 550 روزه در مرکز بیروت شروع شد که نزدیک به یک سال و نیم پایتخت و فعالیت‌های سیاسی – تجاری را در آن مختل کرد. اوج این فعالیت‌ها حمله به بیروت و منطقه جبل لبنان بود که در آن حزب‌الله پایتخت و برخی مناطق لبنان را به تصرف خود درآورد. جریان 8 مارس سعی داشت با این قبیل تحرکات فعالیت دولت فواد سنیوره را با اشکال مواجه کرده و آن را مجبور به استعفا کند، هر چند در این زمینه موفق نشد.
جنبش‌ 14 مارس با استفاده از وزنی که پیدا کرده بود در انتخابات پارلمانی 2009 پیروز و موفق شد اکثریت قاطع نمایندگان مجلس را از آن خود کند. همزمان روند تشکیل دادگاه بین‌المللی نیز که توسط غرب و سازمان ملل پیگیری می‌شد، نه نقطه قابل توجهی رسید و اندکی قبل از انتخابات پارلمانی اعلام شد این دادگاه تشکیل شده و کار خود را شروع کرده است. جریان 14 مارس موفق شد طی پنج سال فعالیت،‌ دولت را از آن خود کرده و سعد حریری را به نخست‌وزیری برساند، اکثریت پارلمانی را در اختیار بگیرد و قبل از آن، رئیس‌جمهوری را بر سر کار بیاورد که با این جنبش همراه است. با این حال هشت ماه پس از انتخابات پارلمانی و در پنجمین سالگرد ترور حریری،‌ جنبش 14 مارس رفته‌رفته از نفس افتاد.
روند سقوط جریان 14 مارس بلافاصله پس از انتخابات پارلمانی آغاز شد. شرایط بین‌المللی تغییر کرده بود و غرب و در راس آنها فرانسه سیاست درهای باز را در قبال سوریه شروع کردند. در این شرایط رفت و آمد مسئولان غربی به دمشق پس از پنج سال تحریم و انزوای این کشور، ‌توسط مسئولان فرانسوی و در راس آنها «نیکلا سارکوزی» رئیس‌جمهور فرانسه،‌شروع شد.
کشورهای غربی از سوریه می‌خواستند در قبال درهای باز بین‌المللی و ورود مجدد سوریه به جامعه جهانی، ارتباط خود را با حزب‌الله و ایران کم کرده و مذاکره با اسرائیل را شروع کند. سوریه با تن دادن به بخشی از این خواسته،‌ مذاکرات غیرمستقیمی را با اسرائیل از طریق ترکیه شروع کرد. ولی در عین حال در رابطه خود با حزب‌الله و ایران تغییری ایجاد نکرد با اینکه حزب‌الله و هم‌پیمانانش برخلاف تصور در انتخابات پارلمانی با شکستی سخت مواجه شده بودند، ولی قدرت گرفتن مجدد سوریه منجر به تغییری کلی در معادلات شد.
بلافاصله پس از انتخابات و در حالی که جریان 14 مارس از پیروزی تاریخی خود در این انتخابات شادمان بود، با اولین ضربه سهمگین مواجه شد. ولید جنبلاط رهبر حزب سوسیالیست ترقی‌خواه به عنوان یکی از پایه‌های این جنبش،‌ از آن کناره‌گیری کرده و اعلام کرد قصد دارد در میانه دو جریان و 14 مارس بایستد.
خروج جنبلاط از 14 مارس عملاً یازده نماینده مجلس را از این جریان گرفت و شرایط را بین دو گروه رقیب متعادل کرد. اندک اندک زمزمه‌هایی مبنی بر تمایل جنبلاط به هم‌پیمانی مجدد با سوریه پس از پنج سال ناسزا گفتن به دمشق بروز پیدا کرد. دمشق در برابر ابراز تمایل جنبلاط برای دیدار با بشار اسد،‌ این دیدار را منوط به آشتی جنبلاط و حزب‌الله کرد و در اینجا بود که جنبلاط به دیدار «سیدحسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله رفت و بر خروج نهایی خود از جریان 14 مارس مهر تایید زد.
اندکی بعد، سعد حریری نخست‌وزیر جدید لبنان نیز که تشکیل کابینه‌اش به دلیل مخالفت‌های حزب‌الله نزدیک به پنج ماه به طول انجامیده بود، راهی دمشق شد و با بشار اسد دیدار کرد. این دیدار از آنجایی حائز اهمیت بود که حریری و هم‌پیمانانش ظرف پنج سال گذشته سوریه را مسبب ترور رفیق حریری و دیگر انفجارهای رخ داده در لبنان می‌خواندند. تصویر دست دادن و مذاکره حریری و اسد، مهر پایان دیگری بر یکی از مهم‌ترین دستاوردهای جنبش 14 مارس، یعنی دادگاه بین‌المللی زد.
مشخص بود که کشورهای غربی بیش از این خواستار در انزوا قرار دادن سوریه نبودند و دادگاه بین‌المللی به عنوان یک اهرم فشار قوی علیه دمشق کارایی خود را از دست داده چرا که سعد حریری فرزند نخست‌وزیر اسبق لبنان، به دیدار کسی رفته بود که جنبش 14 مارس همواره او را مسئول تمامی نابسامانی‌های لبنان می‌خواند.
اکنون بار دیگر سوریه و هم پیمانانش در لبنان قدرت گرفته‌اند و قرار است جنبلاط نیز به زودی به دمشق سفر کند. جریان 14 مارس برای بزرگداشت پنجمین سالگرد ترور رفیق حریری و گرد آوردن مردم در این مراسم با مشکلات عدیده‌ای مواجه بود.
رسانه‌های لبنانی عمدتاً‌ این سوال را مطرح کردند که در وضعیتی که رهبران جنبش راه سوریه را در پیش گرفته و در صدد جلب رضایت دمشق هستند، چه اثری از شعارهای اولیه این جنبش مانده و مردم برای دفاع از چه آرمانی باید بار دیگر در صحنه حاضر شوند. دبیرخانه جنبش 14 مارس با تکیه بر لزوم حضور مردم در دفاع از استقلال لبنان و تاکید بر آرمان‌های این کشور، از مردم خواست در پنجمین بزرگداشت رفیق حریری حضوری گسترده داشته باشند، هر چند این حضور برخلاف سال‌های گذشته چندان چشمگیر نبود. «سمیر جعجع» رهبر حزب قوات لبنان، امین جمیل رهبر حزب کتایب و سعد حریری نخست‌وزیر لبنان، در سخنرانی‌های خود در این مراسم بیشتر بر لزوم استقلال لبنان تاکید کرده و از سوریه خواستنده در این وضعیت که روابط دو کشور بهبود یافته و شکلی دیپلماتیک به خود گرفته، از دخالت مستقیم در امور لبنان پرهیز کند. لبنان مانند هر سال دچار مشکلات سیاسی عدیده است و حزب‌الله و جریان 8 مارس بیش از قبل قدرت گرفته و قصد دارند خواسته‌های سیاسی خود را پیش ببرند.
این کشور با گذشت پنج سال از ترور حریری اکنون با پافشاری حزب‌الله و هم‌پیمانانش برای کاستن سن رای‌دهی از 21 سال به 18 سال است. به این ترتیب جمعیت جوانی که بیشتر طرفدار حزب‌الله هستند،‌قادر به رای دادن خواهند شد و انتخابات پارلمانی آتی قطعاً‌ نتایج مناسبی برای آنچه از 14 مارس باقی مانده نخواهد داشت.
در این بین اسرائیل نیز بی‌تفاوت ننشسته و در قبال افزایش قدرت روزافزون حزب‌الله، لبنان را تهدید می‌کند. این نگرانی روزافزون در لبنان وجود دارد که جنگی ناخواسته میان حزب‌الله و اسرائیل، باعث شود مهر پایان رسمی بر جریان 14 مارس بخورد. مسیحیان لبنانی که به جریان 14 مارس ایمان داشته و خواستار تحقق آرمان‌های خود بودند، اکنون همچون مسیحیان عراق و فلسطین، در حال ترک لبنان هستند و این نگرانی عمیق نزد مراجع مذهبی مسیحی لبنان وجود دارد که با خاتمه یافتن دوران جنبش 14 مارس، لبنان نیز از مسیحیان به عنوان عامل ارتباط این کشور با غرب خالی شده و از پل ارتباطی شرق و غرب، تبدیل به کشوری کاملاً‌ عربی شود.
همه چیز به نفع اسد
در حالی که حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان تقریباً ابراز اطمینان می‌کند که دادگاه جنایی بین‌المللی پرونده ترور رفیق حریری نخست‌وزیر پیشین لبنان، اعضای حزب‌الله را متهمان اصلی این قتل سیاسی معرفی خواهد کرد، بشار اسد از هم اینک در حال ثبت امتیازهای بیشتری از این ماجرا به نفع خود و حاکمیت سوریه است. این در شرایطی است که در لبنان و اتحادیه عرب نگرانی از کشیده شدن تنش‌های داخلی لبنان به یک بحران جدی افزایش یافته است.
سایر شواهد نیز این احتمال را تقویت می‌کند که در حالی که در طول سال‌ها انگشت اتهام در مورد قتل رفیق حریری متوجه سوریه بود،‌ دادگاه جنایی بین‌المللی ویژه رسیدگی به پرونده قتل رفیق حریری از سوریه رفع اتهام خواهد کرد، به گونه‌ای که حسن نصرالله نیز تایید کرده که این دادگاه در پایان بررسی‌های کش و قوس‌دار خود، از سوریه نامی نخواهد برد. هر چند بشار اسد هفته گذشته گفت که «متهم کردن حزب‌الله به دخالت در قتل رفیق حریری را اتهام استراتژیک علیه سوریه نیز می‌دانیم»، اما ناظران می‌گویند این سخنان تعارفاتی به شیوه اهالی خاورمیانه بوده، و رهبر سوریه مشتاقانه منتظر کسب امتیازات بیشتر از رهگذر رفع اتهام از حاکمیت خود در یکی از پیچیده‌ترین ترورهای سیاسی منطقه است.
ناظران می‌گویند سخنان اخیر سعد حریری که گفت «اتحاد لبنان بیش از خون پدرم اهمیت دارد»، یک موفقیت برای بشار اسد است که در دیدار خود با سعد حریری او را به گفتن این جمله و نیز به یافتن سازوکاری که مانع از ایجاد شکاف در همپیمانی دولت کنونی لبنان با حزب‌الله پس از اعلام نتیجه دادگاه قتل رفیق حریری شود، تشویق کرد و به سعد حریری یادآور شد که پدرش نیز به رغم برخی اختلافات اصولی با حسن نصرالله، توانسته بود راه میانه همکاری با نصرالله را بیابد.
سعد حریری که سال‌ها از مخالفان جدی سوریه در لبنان بود، از هنگامی که تشکیل دولت داده، عملاً ناچار به نرمش در قبال سوریه و حزب‌الله بوده است.
در این وضعیت،‌ملک عبدالله، این حامی مهم خاندان حریری نیز (سعد افزون بر تابعیت لبنان،‌ شهروند پادشاهی سعودی نیز هست و ملک عبدالله را پدر ثانی خود می‌داند) در حالی که سال‌ها با بشار اسد کلامی رد و بدل نکرده بود، با فروخوردن خشم و کینه خود از اسد و با انجام سفر سال گذشته به دمشق، ‌موجب تشکیل دولت لبنان به نخست‌وزیری این پسرخوانده خود شد.
ناظران بر این باورند که مذاکرات پادشاه عربستان با رهبر سوریه و اثبات دوباره رفع «حصر سیاسی سوریه» از سوی عربستان، سنگ بنای تحولاتی مهم در خاورمیانه خواهد بود و سوریه‌ای که رهبران حکومت‌های میانه‌روی عربی از راه تحریم آن، می‌خواستند موجب دور شدنش از ایران شوند، به کشوری تبدیل می‌شود که حتی عربستان نیز در جست‌و‌جوی دوستی با او بر می‌آید. سوریه که سال‌ها از سوی رهبران مهم منطقه‌ای منزوی شده بود، بار دیگر از رهگذر رفع اتهام از خود در آمریت به قتل رفیق حریری، رفته رفته به مهره‌ای طبیعی و البته تاثیرگذار در منطقه تبدیل می‌شود. رفیق حریری، دوستان زیاد و دشمنان زیادی داشت. زندگی و فعالیت‌هایش برای لبنان اثرات شگرفی داشت. قتلش نیز سرنوشت سیاسی لبنان را تغییر داد اما پنج سال پس از بر زمین ریختن خون او نیز،‌ همچنان اعلام نتایج دادگاه پرونده قتلش، نه تنها بر لبنان که بر سایر حکومت‌های منطقه اثرات مهمی دارد و می‌تواند تعیین‌کننده وزنه جدید آنها باشد؛ برخی‌ها را بالا برد و برخی‌ها را نیز بر زمین زند.