تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۰۹۴

سیمورام هرش / سیمور هرش خبرنگار برجسته مجله نیویورک می‌باشد.
مشاور دولتی که روابط نزدیکی با غیر نظامیان وزارت دفاع دارد تحت رهبری داگلاس‌ فیث با برنامه‌ریزان و مشاوران اسرائیلی کار می‌کرد که در مورد اهداف مربوط به تولید و تصفیه تسلیحات هسته‌ای و شیمیایی در داخل ایران تخصص داشتند. بعد از اسیراک، ایران بسیاری از سایتهای هسته‌ای‌اش را در نواحی دوردست شرقی مستقر کرد که آنها را از زیر ضربه سایر کشورها بویژه اسرائیل خارج کند. اسرائیل سه زیردریایی گرفته است که می‌تواند موشکهای کروز را حمل کند و بعضی از آنها را با نیروی هوایی که مخزن سوخت کافی دارند مجهز کرده است که به جنگنده‌های اف 161 – اسرائیل را بر بیشتر هدفها در ایران مشرف می‌کند. این مشاور گفت: آنها معتقدند که سه چهارم سایتهای بالقوه را می‌توان از هوا نابود کرد و یک چهارم آنقدر به مراکز پرجمعیت نزدیک است، یا آنقدر در اعماق زمین قرار دارد که نمی‌توان آنها را مورد هدف قرار داد. او اضافه کرد بعضی سایتها را تیمهای کماندویی آمریکایی – اسرائیلی قبل از آنکه مورد هدف قرار دهند باید با تجسس روی زمین بررسی کند. برنامه احتمال پنتاگون برای تهاجم گسترده‌تر به ایران نیز به روز شده است. استراتژیستها در مرکز کماندویی پنتاگون در تامپای فلوریدا، درخواست کرده‌اند که نقشه حمله نظامی مورد تجدیدنظر قرار گرفته و برای گسترده‌ترین حمله از هوا و زمین تدارک دیده شود. به روز کردن نقشه مفید است، چه دولت در نظر داشته باشد به آن اقدام بکند، یا نه، زیرا ژئوپلیتیک منطقه در سه سال گذشته بصورت چشمگیری تغییر کرده است. قبلاً آمریکا برای حمله به ایران مجبور بود از طریق دریا یعنی از خلیج‌فارس یا دریای عمان وارد می‌شود، اما هم‌اکنون نیروها می‌توانند بصورت زمینی از عراق و افغانستان وارد شوند. واحدهای کماندویی و سایر نیروها می‌توانند از طریق پایگاههای جدید در جمهوریهای آسیای مرکزی وارد شوند. ممکن است بعضی از مقامات آمریکایی که درباره ضرورت حذف زیر ساخت هسته‌ای ایران حرف زده‌اند، هدفشان برپا کردن جنگ‌ تبلیغاتی برای زیر فشار گذاشتن ایران باشد تا برنامه هسته‌ای خود را رها بکند. اگر اینگونه باشد علامتهایی که می‌دهد همیشه روشن و واضح نیست. رئیس‌جمهور بوش که پس از 11 سپتامبر همانگونه که همگان می‌دانند ایران را یکی از اعضای "محور اهریمنی" معرفی کرد، هم‌اکنون در انظار عمومی بر دیپلماسی برای پیشبرد اهدافش تاکید می‌کند. او در یک کنفرانس خبری در اواخر سال گذشته (2004) گفت، ما هم‌اکنون ابزار زیادی برای فشار بر ایران نداریم. دیپلماسی گزینه اول است، و همیشه اولین گزینه دولت برای حل مساله تسلیحات هسته‌ای بوده است و ما به فشار دیپلماتیک ادامه خواهیم داد. من در مصاحبه‌هایی که در طول دو ماه گذشته کرده‌ام، از دیدگاه بسیار سرسختانه‌ای صحبت کرده‌اند.
بازهای دولت بوش معتقدند بزودی معلوم خواهد شد راه‌حل دیپلماتیک اروپاییها موفقیتی بدست نخواهد آورد. و آنوقت دولت بوش دست به عمل خواهد زد. مقام اطلاعاتی – امنیتی عالی‌رتبه سابق به من گفت: ما با کاغذهای شورای امنیت ملی در اینجا کار نداریم. آنها از این سد گذشته‌اند، مساله این نیست که آیا ما کار علیه ایران را شروع خواهیم کرد. آنها در حال انجام این کار هستند. هدفهای فوری حمله باید نابود کردن یا دست کم متوقف کردن موقتی توانایی هسته‌ای ایران باشد. ولی هدفهای دیگر به همان اندازه جدی می‌باشد. مشاور دولتی می‌گوید بازهای پنتاگون در بحثهای خصوصی روی حمله محدود به ایران تاکید داشتند چون معتقدند این امر باعث سرنگونی رهبری مذهبی خواهد شد. او گفت در ایران بین ملی‌گرایان سکولار و اصلاح‌طلبان از یک سو و اصولگرایان اسلامی از سوی دیگر منازعه وجود دارد همان لحظه که حالت شکست‌ناپذیری که ملاها از آن برخوردار بوده‌اند، بشکند و همراه آن تواناییشان به اینکه غرب را فریب دهند درهم بریزد، رژیم ایران فرو خواهد پاشید، همانند فروپاشی رژیمهیا سابق در رومانی، آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی رامسفلد و وولفووتیز در این دیدگاه سهیم بوده و اشتراک نظر دارند. فلینت لیورت استاد و کارشناس مسایل خاورمیانه که در شورای امنیت ملی در دولت بوش کار می‌کند گفت؛ این عقیده که حمله آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران می‌تواند باعث خیزش و قیام مردمی شود، بشدت گمراه‌کننده است. باید بدانید که جاه‌طلبی هسته‌ای در طیف محافظه‌کار سیاسی ایران از حمایت برخوردار است و ایرانیها حمله به سایتها را حمله به آرزوهایشان برای تبدیل‌شدن به یک بازیگر بزرگ منطقه‌ای و یک ملت مدرن صاحب فناوری پیچیده تلقی خواهند کرد. لیورت که هم‌اکنون از شخصیتهای ارشد مرکز سیاست خاورمیانه‌ای سابان در مؤسسه بروکلین می‌باشد، هشدار داد که حمله آمریکا اگر عملی شود، واکنش ایرانیها علیه آمریکاییها را ایجاد خواهد کرد و باعث اتحاد و پیوند آنها با رژیم خواهد شد. رامسفلد بیش از دو سال برنامه‌ریزی کرد تا توانست یک سری دستورات اجرایی و احکام را به امضای رئیس‌جمهور برساند که از آنها برای عملیات پنهان استفاده کند. یکی از اولین گامهای اوبورکراتیک (اداری) بود به این معنی که کنترل واحدهای پوششی را که آن موقع روباه خاکستری نامیده می‌شد و اکنون تغییر نام داده است از ارتش به سوکوم یعنی ارتش عملیات ویژه کماندویی در تامپا منتقل کند. روباه خاکستری در جولای 2002 به سوکوم در دفتر رامسفلد منتقل شد که بدین‌معنا بود که واحدهای عملیات مخفی فرماندهی یگانه‌ای در دولت و برای عملیات اجرایی خواهد داشت بنا به گفته مشاور پنتاگون دستور اجرایی برای جنگ جهانی علیه تروریسم به دستور رامسفلد صادر شد. به ویژه این دستور اجازه آن را داده بود که نظامیان هدفهای تروریستی را یافته و کارش را تمام کنند.
اعضای شبکه القاعده، رهبری آن و سایر هدفهای مهم در فهرست بودند. این مشاور گفت که این دستور در سرتاسر دستگاه امنیت ملی با صراحت به جریان افتاد. در اواخر نوامبر 2004، تایمز گزارش داد که بوش در نظر دارد یک رابط بین سازمانی ایجاد کند که به بهترین وجه به ملت خدمت کند به پنتاگون حق کنترل و بازرسی کامل واحدهای شبه‌نظامی سیا را که دهه‌ها در مناطق بحرانی جهان مشغول عملیات مخفیانه بودند، بدهد. هوارد هارت که رئیس واحدهای عملیات مخفی شبه‌نظامی سیا بود به من گفت؛ به نظر می‌رسد که این کار در حال انجام شدن می‌باشد. شواهد دیگری از تخطی و تعدی پنتاگون وجود دارد. دو مقام سری سابق سیا، وینس کانیترارو و فیلیپ جیرالدی که نشریه اینتلیجنس بریف یک خبرنامه‌ای را که برای مشتریان تجاری‌شان چاپ می‌کنند، ماه گذشته (دسامبر 2004) از وجود یک حکم ضد تروریستی بسیار گسترده ریاست جمهوری گزارش دادند که به پنتاگون اجازه می‌دهد در کشورهایی که شواهد آشکاری از حضور تروریسم وجود دارد، به صورت یک جانبه دست به عملیات بزنند... تعدادی از این کشورها دوستان آمریکا هستند و شرکای تجاری عمده آنها محسوب می‌شوند. دو مقام سابق بعضی از کشورها را در فهرست نام برده‌اند که عبارتند از الجزایر، سودان، یمن، سوریه، مالزی، بعدا یک مقام عالیرتبه اطلاعاتی – امنیتی به من گفت که تونس هم در فهرست قرار دارد. جیرالدی که قبل از پیوستن به سیا، سه سال در بخش اطلاعات ارتش کار کرده بود گفت که از تصویب عملیات نظامی مخفی گسترده ناراحت شده است. او به من گفت؛ من فکر نمی‌کنم آنها بتوانند عملیات مخفی را انجام دهند. آنها باید شیوه تفکر دیگری پیدا کنند. آنها باید نقش متفاوتی را بازی کنند و باید بروند و ببینند مردم در فرهنگهای خارجی چگونه فکر می‌کنند، اگر می‌خواهید به یک دهکده بروید و به سوی مردم تیراندازی کنید، این چیزها مهم نیست، اما اگر می‌خواهید کارهای حساس و ظریف انجام دهید، نظامیان نباید این کار را بکند. به همین دلیل است که اینگونه عملیات‌ها همیشه در خارج از سازمان سیا انجام می‌گرفتند. رامسفلد و دو نفر از معاونان کلیدی‌اش یعنی، استیفن کامبون معاون وزیر دفاع در امور اطلاعاتی – امنیتی (جاسوسی) و ویلیام جی.پو.پویکین قائم‌مقام ژنرال ارتش، بخشی از زنجیر فرماندهی عملیات‌های کماندویی جدید هستند. یک مشاور پنتاگون به من گفت اعضای مربوطه در کمیته‌های اطلاعاتی کنگره و سنا را در جریان این نقش گسترده پنتاگون در عملیاتهای مخفی گذشته‌اند ولی حدودش را نمی‌دانست. این مشاور ارشد به من گفت؛ من با این عقیده که عملیات بدون نظارت کنگره انجام شود مخالفت کردم، ولی به من گفته شد نظارت در رابطه با عملیات ویژه خواهد بود. یک مشاور دیگر به من گفت گزارشهایی خواهد بود ولی ما برای اجرای احکام برنمی‌گردیم تا بگوییم ما اینجاییم و آنجاییم، جزئیات و نظارت دقیق در کار نخواهد بود. این مساله که آیا قانون به پنتاگون حق اجرای عملیات مخفی بدون ارائه گزارش را داده است موضوعی حل‌نشده می‌باشد. جفری ایچ‌اسمیث، یکی از فارغ‌التحصیلان وست‌پونیت که در اواسط دهه 1990 بعنوان مشاور عمومی در سیا خدمت کرده است به من گفت؛ این یک محدوده بسیار بسیار خاکستری است. کنگره فکر می‌کند این نوع عملیات مخفی را که توسط نظامیان صورت می‌گیرد، کاملاً وتو کرده است. نظامیان می‌گویند؛ نه کارهایی که ما داریم انجام می‌دهیم عملیات اطلاعاتی مخفی نیستند بلکه بخشی ضروری از عملیات نظامی می‌باشد که توسط رئیس‌جمهور بعنوان فرمانده کل قوا تصویب شده است تا میدان جنگ را فراهم کند.
اسمیث با مراجعه به روزهایی که در سیا مشغول کار بود اضافه کرد؛ ما همیشه مواظب بودیم از نیروهای نظامی برای عملیات مخفی بدون حکم ریاست جمهوری استفاده نکنیم. دولت بوش موضع بسیار تهاجمی‌تری اتخاذ کرده است. اسمیث در محبت با من تأکید کرد که او از نقشه‌های کنونی ارتش برای گسترش عملیات نظامی اطلاع نداشت، اما او گفت که کنگره همیشه نگران بود. پنتاگون در نظر دارد ما را درگیر ماجراجوییهای نظامی نادرستی کند که هیچکس از آن چیزی نمی‌داند، به من گفته شد در خط‌مشی جدید رامسفلد مأموران نظامی ایالات متحده اجازه خواهند داشت در خارج از نقش تجار خارجی فاسدی ظاهر شوند که به فکر خرید اقلام و کالاهای تحریم‌شده‌ای هستند که بتوان از آنها برای تولید تسلیحات هسته‌ای استفاده کرد. به گفته مشاور پنتاگون در بعضی موارد می‌توان شهروندان محلی را به خدمت گرفت و از آنها تقاضا کرد که به چریکها یا تروریستها بپیوندند. این امر می‌تواند بصورت بالقوه شامل سازماندهی و اجرای عملیات جنگی باشد. بعضی از عملیاتها در کشورهایی صورت خواهد گرفت که آمریکا در آنها هیأتهای دیپلماتیک و یک سفیر و یک رئیس پایگاه سیا دارد. بنابر تعبیر پنتاگون از حکم کنونی، نیازی نیست که سفیر و رئیس پایگاه سیا در جریان عملیات قرار بگیرند. مقررات جدید به نیروهای ویژه امکان می‌دهد چیزی را که "تیمهای عملیات" نامیده می‌شود در کشورهای مورد نظر در خارج از آمریکا بوجود آورند که از آنها می‌توان برای پیدا کردن و نابودی سازمانهای تروریستی استفاده کرد. مقام سابق اطلاعاتی – امنیتی به من گفت؛ اسکادهای اجرایی دست‌راستی را در السالوادور را به یاد می‌آورید؟ که اشاره به دستجات تحت رهبری نظامی که در اوایل دهه 1980 مرتکب جنایاتی شدند، ما آنها را ایجاد کردیم، ما به آنها پول دادیم، هدف کنونی ما اینست افراد محلی را هرجا که بخواهیم استخدام بکنیم و قصد نداریم این موضوع را به کنگره بگوییم. یک اسر سابق نظامی که از تواناییهای کماندویی پنتاگون اطلاع داشت، گفت: ما قصد داریم که با نیروهای شرور محلی همراه شویم. یکی از انواع تاکتیکهای عقلانی در یک سری از مقالات جان آرکوئیلا، استاد تحلیلهای نظامی در مدرسه نیروی دریایی در مونتری کالیفرنیا، و مشاور مسائل تروریسم برای موسسه "راند" آمده است. او در مقاله‌ای در کرونیکل سانفرانسیسکو نوشت: نیاز به یک شبکه است تا بتوانید با یک شبکه بجنگید... اگر یک جوان مغشوش (قاتی) از شهر مارین کانتی می‌تواند به القاعده بپیوندد. (اشاره به والکرلیند جوان بیست ساله کالیفرنیایی که در افغانستان دستگیر شد) فکر کنید یک مأمور حرفه‌ای چه می‌تواند بکند. یک ژنرال چهارستاره بازنشسته به من گفت: مفاهیم پایه‌ای همیشه در جای محکم قرار داده می‌شود، ولی چگونه می‌توانید تضمین کنید که مردم در چارچوب مفهوم قانونی، اقدامی بکنند. مساله نظارت است. گزارش همه چیز به دفتر رامسفلد در پنتاگون می‌رود.
مشاور پنتاگون به من گفت: رامسفلد لیاقتش را دارد برای اینکه به وی قدرت داده شود که سریع، قاطع و کشنده اقدام کند. یعنی منطقه آزاد آتش جهانی، پنتاگون قبلاً هم در محدوده عملیات مخفی تلاش کرده است. در اوایل دهه 1980 یک واحد ارتش مخفی ایجاد شد و به آن اجازه داده شد که در خارج از کشور با حداقل نظارت عمل کند. نتیجه فاجعه‌بار بود. برنامه عملیات ویژه که در آغاز اقدامات حمایتی امنیتی نامیده می‌شد (ایسا). و از پایگاهی نزدیک واشنگتن اداره می‌شد، همچنانکه بعداً عملیات روباه خاکستری هم از همین‌جا اداره شد. آنرا بلافاصله از شکست عملیات نجات گروگانهای آمریکایی در ایران ایجاد کرده بودند. درابتدا وجود گروه را از بسیاری از ژنرالهای ارشد و رهبران غیرنظامی در پنتاگون مخفی نگاه داشته بودند. سرانجام در دوره ریگان از آن علیه ساندنیستها در نیکاراگوئه استفاده کردند. این واحد به شدت از کنتراها دفاع می‌کرد در اواسط دهه 1980 عملیات ایسا محدود شد و چند تن از افسران ارشدش بعد از رسواییهای مالی که مربوط به خرید و فروش اسلحه بود به دادگاه نظامی تحویل داده شدند. این ماجرا که "رسوایی میوه زرد" خوانده می‌شد و کار این گروه به شیوه‌های مختلف زمینه رسوایی ایران – کنترا را بوجود آورد. مشاور پنتاگون به من گفت علیرغم مسائلی که میوه زرد بوجود آورده بود، ایسا به صورت یک واحد مخفی در ارتش حفظ شد ولی محدودیتهای شدیدی بر آن اعمال شد مثلاً اگر اعضای ایسا می‌خواستند 50 مایل سفر کنند موظف بودند گزارش بدهند و به بعضی مناطق مانند لبنان اصلاً حق نداشتند بروند. او می‌گفت عملیات کنونی شبیه همان عملیات دو دهه قبل با همان خطرات می‌باشد و به عقیده او آنچه آنها را به ایجاد عملیات زرد کشانید این بود که اطلاعاتی در مورد ایران نداشتند. آنها از تهران هیچ‌چیز نمی‌دانستند و کسی را هم در محل نداشتند که صحنه جنگ را آماده کند. به عقیده این مشاور، تصمیم رامسفلد برای احیاء کردن این روش، این بار هم به دلیل شکست در کار اطلاعاتی در خاورمیانه می‌باشد. دولت بوش معتقد است که سیا ناتوان است و تمایل ندارد دستگاه نظامی را با اطلاعاتی که مورد نیاز آن است مورد حمایت قرار دهد تا با تروریسم بدون دولت مبارزه کند. او گفت: عملیات مخفی رامسفلد تقویت اطلاعات ارتش نیست، بلکه عقیم کردن سیا است. مقام سابق سیا گفت: چندین سال سازمان سیا عقب نشست تا خود را با پنتاگون منطبق کند. ما هی دولا شدیم، هی دولا شدیم، آخرش آنچه حقمان بود گیرمان آمد. او گفت: این حقیقت غیرقابل انکار است که امروز پنتاگون یک گوریل پانصد پوندی است و رئیس سیا یک شمپانزه. به همین صورت فشارهایی از جانب کاخ سفید هم وجود داشت، افسر سابق عملیات مخفی سیا به من گفت بعد از استعفای جرج تنت در ژوئن 2004، کاخ‌سفید شروع به انتقاد و اعمال فشار برای حمایت از موضع سیاسی دولت کرد. یک مقام سیا به من گفت؛ پورثر گاسدر مدیریت سیا یک "پاکسازی سیاسی" را سازمان داد. کاخ‌سفید گزارشها را دقیقاً وارسی می‌کرد و کافران را از مومنان مشخص می‌کرد. بعضی از تحلیلگران سیا در سکوت بدون افشا کردن این اغتشاش استعفا کردند. کاخ‌سفید کنترلش بر اطلاعات را در ماه گذشته (دسامبر) تحکیم کرد. به این ترتیب که در آخرین دقیقه تغییراتی را به قانون مصوب کنگره در رابطه با مسائل امنیتی بر آن تحمیل نمود. این قانون که اساس آن بر توصیه‌های کمیسیون "سپتامبر" بنا شده، در اصل قدرت زیادی از جمله در مورد هزینه‌های اطلاعاتی به دستگاه مدیریت ملی اطلاعات می‌داد.
پنتاگون حدود 80 درصد بودجه اطلاعاتی را به خود اختصاص داده است. یک طرح اصلاح در سنا با 96 رأی مثبت در مقابل 2 رأی منفی تصویب شد. قبل از این که کنگره رأی بدهد، بوش، جنی و رامسفلد عقب‌نشینی کردند. کاخ‌سفید به صورت علنی از قانون دفاع کرد ولی بعد از مانور زیرکانه‌ای، سرانجام طرح را دوباره‌نویسی کردند. طرحی که در کنگره تصویب شد قدرت مدیریت را بشدت پایین آورده بود تحت این عنوان که وزیر دفاع بتواند از موقعیت لازم برای عملی کردن مسئولیتهایش برخوردار باشد. فرد کاپلان به مجله اینترنتی اسلیت؛ مسائل پشت‌پرده و اعمال نفوذ وسیع کاخ‌سفید را برای اینکه طرح اولیه تصویب نشود، تشریح کرد. مقام اطلاعاتی – امنیتی عالیرتبه سابق به من گفت: نقشه این بود که در طرح پنتاگون، همه امتیازاتش را نگهداشته و حفظ کند و سیا همه امتیازاتش از دست بدهد. بعداً همه قطعات پازل در جای خود قرار گرفت. او قدرت عملیات مخفی بدون نیاز به پاسخگویی را بدست گرفته است، این قدرت دستگاه امنیت ملی آمریکا می‌باشد که شامل ماهواره‌های اطلاعاتی (جاسوسی) بسیاری می‌باشد که پیوسته دور کره‌زمین می‌چرخد. رامسفلد دیگر نیاز ندارد که چیزی را از طریق واسطه‌های اطلاعاتی به دولت گزارش بدهد. سیستم اطلاعاتی بگونه‌ای طراحی شده بود که سازمانهای موازی را در رقابت باهم قرار می‌داد. چیزی که مفقود شده است تنش پویایی است که اولویتهای هرکس را در سیا، وزارت دفاع، اف.بی.آی و حتی در وزارت امنیت داخلی که مورد بحث می‌باشد، تضمین کند. موذیانه‌ترین نتیجه ضمنی سیستم جدید آن است که رامسفلد دیگر نیازی ندارد به مردم بگوید دارد چکار می‌کند. آنها می‌توانند سئوال بکنند: چرا داری این کار را می‌کنی؟ یا اولویتهای شما چیست؟ حالا او می‌تواند همه موشهای لحاف را بیرون بریزد.