تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۱۵۱
اشاره: هر چند طی ماه های اخیر وضعیت امنیتی و انتظامی در قفقاز شمالی نسبت به گذشته تا اندازه ای بهبود یافته، اما وقوع تنش های مسلحانه پراکنده در برخی جمهوری های این منطقه، همچنان وجود پتانسیل تنش را به مسکو و مردم روسیه گوشزد می کند. در این میان، مسکو با ارائه کمک های سیاسی، اقتصادی و امنیتی به مقامات محلی تلاش کرده نقش فعالی را در بازسازی جمهوری های قفقاز شمالی ایفا کرده و از این طریق این مناطق را هر چه بیشتر به تمامیت روسیه جذب کند؛ اما تحلیل گران با اشاره به برخی عوامل همچون گزینشی بودن این کمک ها، فساد برخی مقامات محلی و هزینه نکردن بودجه فدرال در مسیر توسعه مناطق و مهم تر از همه فقدان راهبردی بلندمدت از سوی کرملین برای بازسازی قفقاز شمالی بر ناکارآمدی این تلاش ها تأکید دارند.

روسیه در ماه اوت 2008 در مناقشه بین گرجستان و اوستیای جنوبی مداخله کرد و بدین وسیله فصل جدیدی در تاریخ منطقه قفقازی گشوده شد. با وجود اینکه روسیه جنگ با گرجستان و به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی را نوعی فعالیت در حوزه سیاست خارجی خود می داند، اما تبعات این جنگ بر سیاست مسکو در قبال قفقاز شمالی نیز تأثیر گذاشت. دیمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه طی ماه های اخیر نشان داده که به سیاست ها در منطقه قفقاز مسکو توجه زیادی دارد، اما گزارش ها از اوضاع این منطقه هیچ نشانی از آرام تر شدن این منطقه ندارد. نظرسنجی های مختلف حاکی از آن است که ساکنان مناطق غیرقفقازنشین روسیه بیش از پیش این منطقه را «سرزمینی بیگانه» تلقی می کنند. البته چگونگی همگرایی قفقاز شمالی با مابقی مناطق روسیه در آینده نه چندان دور مشخص خواهد شد. قفقاز هنوز می تواند به طرح های روسیه جلب شود، اما در صورت عملی نشدن این امر، قسمت جنوبی روسیه دستخوش فاصله گیری (و نه جدایی) از مابقی روسیه، افت اقتصادی، انحطاط اجتماعی و تشدید مناقشات خواهد شد. با وجود این، روسیه بنا به دلایل جغرافیایی هرگز نخواهد توانست نسبت به مسائل قفقاز بی تفاوت باشد.
در هر حال دیر یا زود با انفجار جمعیتی قفقاز شمالی روبه رو خواهیم شد. لذا برای روسیه بهتر است که راه حلی برای مسایل قفقاز شمالی بیابد و ساکنان این منطقه را به سمت خود سوق دهد. اما واقعیت امر آن است که مسکو برای این کار نه ابزار مطمئنی در دست دارد و نه افکار عمومی روسیه آمادگی پذیرش این موضوع را دارد. در سال 2008 به نظر می رسید که می توان به وسیله انتصاب مستقیم سران جدید جمهوری های قفقاز شمالی از سوی رئیس جمهور روسیه اوضاع این مناطق را اصلاح کرد. در همین راستا، مدودف در تابستان و پاییز سال2008 با دنباله روی از سیاست پوتین، به روند تغییر سران جمهوری های این منطقه ادامه داد. در این میان، «باریس ابزیف»، قاضی سابق دادگاه قانون اساسی روسیه به ریاست جمهوری «قره چای- چرکس» و «یونس بک یوکوروف» نیز به ریاست اینگوش منصوب شدند.
انفجار اتومبیل «یوکوروف» در 22ژوئن سال 2009 در حومه شهر «نازران» نشان داد، که نیروهای غیرقانونی حتی بعد از پایان عملیات ضدتروریستی در چچن (که بهار سال2009 رسماً پایان یافت) می توانند به حملات خود ادامه دهند. طی دو ماه دوره نقاهت رئیس جمهور اینگوش این مهم روشن شد که حتی انتصاب بهترین افراد در جمهوری های قفقاز شمالی نیز نمی تواند مشکلات موجود در این مناطق را به طور تمام و کمال حل کند. بهترین منصوبین مرکز با مقاومت گروه های قومی روبه رو شدند که طی 20 سال گذشته موقعیت خود را در این مناطق تثبیت کرده بودند. این قشر عمدتاً از کارمندان دولتی هستند که عادت کرده اند پولی را که از مرکز دریافت می کنند، به دلخواه خود خرج کنند، آن هم به گونه ای که کسی نتواند حساب آنها را کنترل کرده و بر این روند نظارت داشته باشد. در بعضی مناطق قفقاز، مسئولان محلی از یک سو، از مسکو پول بیشتری طلب می کردند تا در شرایط فعال شدن شبه نظامیان ثبات منطقه را تأمین کنند و از سوی دیگر، با پول دولت فدرال امنیت شخصی خود را در مقابل
شبه نظامیان حفظ می کردند. اوضاع چچن که اعضای نخبه و حاکم آن در جریان جنگ دوم چچن ظهور یافتند، با سایر جمهوری ها تفاوت دارد. «رمضان قدیروف»، رهبر جوان چچنی طی سال های اخیر موفق شده با شبه نظامیانی که پیشتر با روسیه می جنگیدند، به نقاط مشترکی دست یافته و به آنها بفهماند که طرح قومی چچن در ترکیب فدراسیون روسیه نیز می تواند توسعه یابد. خودمختاری کامل چچن در امور انتظامی و تأمین مالی نامحدود از جمله شرایط توسعه این طرح اعلام شده است. هر چند تأمین منابع مالی برای این جمهوری شکوفایی به ارمغان آورد، اما همین امر به نوبه خود مانع از توسعه صنعتی این منطقه شد.
به تدریج، نسخه قدیروف به الگوی مورد تقلید رهبران سایر جمهوری ها تبدیل شد و اعتبار و نفوذ وی نیز در منطقه افزایش یافت. اما حقیقت امر این است که اوضاع چچن منحصر به فرد است و نمی تواند در مناطق مجاور تکرار شود. البته، طرح «چچنی کردن جمهوری چچن» که در سال های 2000-1999 شروع شده بود، از جهات مختلف موفقیت آمیز اعلام شد. به این معنا که بار جنگ مستمر از دوش ارتش و پلیس روسیه برداشته شد، خود جنگ شدت کمتری پیدا کرد و سازندگی نیز در این جمهوری شروع شد.
ولی در همان حال معایب این طرح نیز بیش از پیش روشن شد. سایه تیره سوءقصد به جان افراد مختلف در چچن، مسکو و در خارج از روسیه مرتباً به نحوه رفتار رهبر چچن معطوف می شود. چچن به قدری خودمختار شده که می تواند فقط به صورت ظاهری عضو فدراسیون روسیه محسوب شود. ناظران زیادی بر این باورند که شعبه های محلی وزارت کشور و نهادهای دیگر فدرال در چچن در واقع عضو اداری وزارتخانه متبوع خود نیستند. در این بین، تنها موضوعی که چچن را به مابقی روسیه متصل می کند، تامین مالی فدرال است.
در ماه آوریل سال 2010 در جریان یک نبرد در دامنه کوه های چچن نیروهای ویژه روسی به خاطر رفتار افراد پلیس چچن که با شبه نظامیان تماس برقرار کردند، در اوضاع دشواری گرفتار شدند. طبیعی است که این حادثه باید از سوی دادستانی مورد بررسی و تحقیق قرار می گرفت، اما اکنون روند رسیدگی به این موضوع به خوبی نشان می دهد نظامی که در چچن برقرار شده، جنبه های منفی خود را نیز به همراه دارد. لازم به یادآوری است طرح چچنی در زمان ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین طراحی شد؛ مسئله قفقاز نیز برای پوتین طی سال های 2000-1999 نقش نردبان سیاسی را ایفا می کرد. مدودف از پاییز سال 2009 طرح دیگری را برای تنظیم اوضاع قفقاز شمالی آغاز کرده است. وی اعلام کرده نماینده ویژه فدرال با اختیارات ویژه مسئول منطقه قفقاز شمالی خواهد بود. او باید در سیاست انتصاب رهبران جمهوری های منطقه نظم بیشتری برقرار کند، افراد فاسد را کنار گذاشته و به قفقاز شمالی سرمایه بیشتری اختصاص دهد. حوزه فدرال قفقاز شمالی (استاوروپول و شش جمهوری از هفت جمهوری کوهستانی (غیر از آدیغه) در زمستان سال 2010 از حوزه فدرال جنوبی جدا شد. آلکساندر خلوپونین به مقام نماینده رئیس جمهور و گرداننده اساسی مبارزه با بحران در این منطقه منصوب شد که قبلا استاندار «کراسنویارسک» بود. او همزمان معاون اول نخست وزیر نیز شد که این امر اختیارات او را گسترش می داد. «خلوپونین» اولویت های خود در این منطقه را اعلام و تاکید کرد که قصد دارد در منطقه قفقاز بخش انرژی، حمل و نقل، گردشگری، علوم و آموزش را توسعه داده همزمان با فساد مالی مبارزه کند و فرصت های شغلی جدیدی نیز به وجود آورد. در همین راستا، در «مجمع اقتصادی سن پترزبورگ» طرح ایجاد استراحتگاه برای اسکی بازی در قفقاز شمالی رونمایی شد که هزینه های آن بیش از دو برابر هزینه های مقدماتی بازی های المپیک در سوچی بود.
در وهله اول گزارش های رسمی سازمان های نظامی در خصوص وضعیت در قفقاز شمالی باعث خوش بینی می شود. طی ماه های اخیر چند نفر از فرماندهان نامدار و بانفوذ جنگجویان قفقاز جنوبی از جمله سعید بوریات و انزور آستمیروف به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. این افراد به عنوان «رزمندگان متعهد» در راه ایجاد «امارت قفقاز» شناخته می شدند. «ماگاس»، امیر اینگوش نیز به اسارت نیروهای فدرال افتاد و اکنون در زندان «لفورتوو» در مسکو محبوس شده و این در حالی است که تاکنون رهبران ارشد شبه نظامیان قفقاز جنوبی دچار چنین سرنوشتی نشده اند.
انفجارهای 29 مارس 2010 در مسکو که توسط زنان انتحاری انجام شد، نشان داد حتی در پایتخت روسیه که تحت مراقبت های شدید امنیتی قرار دارد نیز هیچ ضمانت امنیتی کارساز نیست. این گونه انفجارها و درگیری هادر قفقاز می توانند تمام پروژه های اقتصادی را با خطر جدی مواجه کنند.
نماینده تام الاختیار «مدودف» در قفقاز شمالی کاملا براین امر واقف است. اگرچه بیش از شش ماه از تشکیل حوزه فدرال قفقاز شمالی می گذرد، اما تاکنون کوچکترین اثری از کاهش بی ثباتی در این منطقه دیده نمی شود. بحران زمستان گذشته در داغستان نیز نشان داد اراده ای برای تغییر رئیس جمهور وجود دارد. به همین دلیل بود که «مدودف» بعداز روی کار آمدن «آلکساندر خلوپونین»، «محمد سلام محمدوف» را به عنوان نامزد مقام ریاست جمهوری داغستان معرفی کرد. فرض بر آن بود که رهبر جدید قفقاز مخصوصا برای همکاری با «خلوپونین» برگزیده شده است.
«محمدوف» سعی کرد ائتلاف وسیعی از گروه های با نفوذ محلی تشکیل دهد که به «سلیمان کریموف»، سناتور و حامی اساسی منافع داغستان در مسکو گرایش داشته باشد. در اوت سال 2010 که مدودف از محمدوف و خلوپونین خواست نتایج فعالیت شش ماهه خود را ارائه دهند، آنها چیزی برای ارائه نداشتند.
در مقابل، آنها از رئیس جمهور خواستند تا با الحاق گروه های محلی به پلیس داغستان موافقت کرده و کمک مالی بیشتری از بودجه فدرال به مناطق متبوع آنها اختصاص دهد. این درخواست ها بااین استدلال صورت گرفت که داغستان می خواهد از چچن الگو بگیرد، یعنی خود مختاری خود را در زمینه انتظامی تقویت کرده و از مرکز فدرال مبالغ بیشتری دریافت کند.
به نظر نمی رسد که اندیشه تشکیل «گردان های داغستانی» با مخالفت کرملین روبه رو شده باشد. بعداز نشست کرملین به محمد سلام محمدوف اجازه داده شد وزیر کشور داغستان را که از تیم سابق باقی مانده بود، بر کنار کند. با این اوضاع، بررسی اندیشه تشکیل واحدهای انتظامی قومی با اشاره به نمونه موفقیت آن در چچن شروع شد. البته، داغستان از نظر قومی یکپارچه نیست و نمی تواند یک طرح حکومتی «قومی» که در چچن پیاده شده است، را در این جمهوری محقق کند. در داغستان شبه نظامیان سابق که آماده پیوستن به نیروهای دولتی باشند، وجود ندارند. همچنین خود محمدوف نیز برخلاف رمضان قدیروف با گروه های شبه نظامی سازگاری ندارد.
ممکن است مقامات داغستان با خویشتن داری و مهارت معینی بتوانند از میان پیروان تصوف سنتی محلی دسته های رزمی موثری تشکیل دهند. اما این افراد جنگ علیه «امارت قفقاز» را (که براساس اندیشه های وهابی تشکیل می شود) به عنوان جهاد شخصی خود تلقی خواهند کرد. ولی اگر مسکو اجازه بدهد که یک گارد جدید جمهوری) (شبیه به گارد قدیروف) تشکیل شود، به این معنا خواهد بود که ابزار انتظامی رسمی مانند وزارت کشور، اداره سازمان امنیت فدرال و غیره از عهده وظایف خود بر نمی آیند. با این ملاحظه، وضع به گونه ای جلوه می کند که گویا این ساختارهای رسمی حتی امکان نوسازی ندارند و این که تنها راه حل مسئله، تشکیل واحدهای رزمی جدید و در واقع «استعماری» است. به این اعتبار، تکرار نسخه های چچنی در داغستان و در هر کدام از جمهوری های همسایه دیگر نه تنها ذاتا خطرناک است، بلکه با اندیشه تشکیل حوزه فدرال قفقاز شمالی مغایرت دارد. البته به شرطی که هدف از تشکیل این حوزه فدرال همگرایی منطقه با روسیه و نه تعیین مرزهای مناطقی باشد که باید از فدراسیون روسیه جدا شوند.
با وجود اینکه از زمان آغاز جنگ دوم چچن (یعنی زمان اوج گیری روحیات جدایی طلبانه) 11 سال گذشته، وجود اندیشه جدایی قفقاز مانند سابق در افکار عمومی روسیه مرتبا تکرار می شود. طبق گزارش مرکز «لواداسنتر» همچون گذشته حدود 40 درصد جمعیت روسیه معتقدند که درسال 1999 بهتر بود به جای اعزام نیرو به چچن، این جمهوری از روسیه جدا می شد. گروه کوچکی نیز معتقدند که مسکو در آن زمان درست رفتار کرد. بدیهی است که اگر شهروندان روسیه در تابستان سال2010 براین تصورباشند که 11 سال پیش بهتر بود که مرز با چچن تقویت شود، می توان مدعی شد که آنها تحت تاثیر گزارش ها درباره تغییرات مثبت در چچن قرار نگرفته اند. به نظر می رسد اگر دراین سؤال به جای «چچن» تمام منطقه قفقاز شمالی نیز ذکر شده بود، پاسخ های مردم فرق نمی کرد. برخی ازسیاستمداران فدرال، معنا و مفهوم این گرایش افکارعمومی را به خوبی درک می کنند. «ولادیمیر ژیرینوفسکی»، معاون رئیس دومای روسیه دراین خصوص اظهارداشت که حتی اگر تمام بودجه فدرال به قفقاز شمالی اختصاص یابد، این پول به هدر خواهدرفت. وی افزود اگر سیستم حکومتی قومی فعلی در این جمهوری ها با طایفه ها و گروههای بانفوذ مختلف حفظ شود، نباید انتظار دیگری از روندهای جاری در این جمهوری ها داشت، او راه حل این مسئله را در برچیدن «منازل قومی» (اصطلاح لنین) همسان سازی قومی- فرهنگی، سیاسی و مدنی قفقاز شمالی و همگرایی آن با مابقی روسیه می بیند. بعضی ناظران نیز معتقدند پیشنهاد رمضان قدیروف مبنی بر امتناع از دادن لقب رئیس جمهور برای سران جمهوری ها می تواند بخشی از برنامه تنزل موقعیت سیاسی جمهوری ها باشد. حتی آنها احتمال می دهند که رئیس جمهور چچن به ابتکار خود این اندیشه را مطرح نکرده باشد. اگر این ادعا صحت داشته باشد و مسکو واقعا به فکر محدودکردن اختیارات مقامات جمهوری ها باشد، «خط جبهه مقاومت» را با این پیشنهاد می توان بازشناخت. «باریس ابزی یف» رهبر قفقازشمالی اوایل هفته جاری تاکید کرد که فعلا نباید درباره حذف سیستم جمهوری های قومی بحث کرد. بدیهی است که طایفه های قومی حاکم دراین جمهوری ها به هروسیله ممکن از امتیازات خود دفاع می کنند. البته مرکز فدرال با اعمال خود در داغستان نشان داد که حاضر نیست با مقامات این جمهوری و سایر جمهوری ها دشمنی کند، بلکه از آنها حمایت نیز خواهد کرد. دراین شرایط قفقازشمالی به جای اینکه با سایر مناطق روسیه وارد روند همگرایی شود، به یک مستعمره با همه مشخصات آن تبدیل خواهدشد.