تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۲۲۹
نشست تخصصی فلسفه دین در پژوهشگاه علوم انسانی

مهدی امام‌بخش
دوشنبه 22 شهریور هشتمین نشست تخصصی فلسفه دین در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد. در این نشست رضا سلیمان حشمت و بیژن عبدالکریمی به سخنرانی پرداختند.
دکتر سلیمان حشمت تجربه دینی را از فرآورده‌های تاریخی دوره جدید و سکولاریته و دنیوی‌سازی امور دانست که اصلی‌ترین جنبه آن دنیوی کردن دین است و افزود: دین به این معنا، به قوا و نیروهای بشری و آن قوا به ضمیر ناخودآگاه و تجربه درونی نسبت داده می‌شود. این تجربه درونی در مقابل شهود و مشاهده بیرونی (ابژکتیو) قرار می‌گیرد. در تبیین این تجربه درونی نوعی هرمنوتیک به کار می‌رود که نادرست است و هر چیزی در زمینه فرهنگی خود مورد فهم قرار نمی‌گیرد. این تجربه درونی قائم به سوژه است و به این تعبیر دین عبارت از تصعید احساسات خواهد بود که کاملا جنبه روانشناختی داشته و به بشر نسبت داده می‌شود.
به گفته دکتر سلیمان حشمت، این همه به معنی فروبستگی عالم قدس است که در آن گفته می‌شود راهی بدان نمی‌توان گشود و هر چه هست همین‌جاست. یکی از صورت‌های سکولارسازی، ایدئولوژیک کردن دین بوده است. راه دیگر این است که مفاهیم و کلمات قرآنی و اسلامی را با پیش‌فرض‌ها و مبادی سکولاریته تفسیر کرده و با استفاده از هرمنوتیک، معنای جدیدی به آن بخشند.
به گفته این استاد فلسفه، این هرمنوتیک از پایه نادرست است زیرا با بستر فرهنگ ما بیگانه است، بنابراین به کار بستن هرمنوتیک در این زمینه اشتباه خواهد بود. وی سپس به مشکلاتی که روش علمی برای مشاهده درونی به وجود می‌آورد، اشاره کرده و گفت: آگوست کنت مشاهده درونی را نتیجه انشقاق در نفس می‌داند.
استادیار دانشگاه علامه طباطبایی در مقام مثال داستان فیل مولوی را مطرح کرد که به شکل ناقص طرح می‌شود و به جای وحدت از آن نتیجه کثرت گرفته می‌شود. در این داستان به جای توجه به نتیجه‌ای که در آن مطرح می‌شود و بر لزوم یک کل‌بینی تاکید می‌شود این کلیت در بیان وی حذف می‌گردد.
به گفته دکتر حشمت، هنگامی که کلیت اسلام به تجربه دینی تحویل شود، چیزی از آن باقی نمی‌ماند و به طور کل از بین می‌رود و به کثرات مطلق تبدیل خواهد شد.
بحث دیگری که این استاد دانشگاه علامه به آن اشاره کرد بحث امت وسط بود. به گفته وی برداشت درست از این مطلب فراروی از این و آن و رسیدن به وحدتی است که در آن هر دو وجود دارند. در بحث دنیا و آخرت نیز در غرب این اشتباه روی داده و در قرون وسطی اصل بر آخرت و فرشته مآبی است و فرد نمونه، راهب است و اگر کسی راهب نیست از ضعف او ناشی می‌شود؛ اما امروزه به عکس، اصل دنیاست و هر چه هست زمینی صرف تعبیر می‌گردد که هر دو افراط و تفریط است.
به گفته دکتر سلیمان حشمت، امروزه نیز وقتی سکولاریته نقد می‌شود تنها راهی که در این نقد باقی گذاشته می‌شود بازگشت به فرشته مآبی قرون وسطی است، در حالی که در سنت اسلامی دنیا و کار و تجارت و تلاش و زندگی عبادت است، اما از آن سو نمی‌توان همه چیز را بشری کرد و در هر دو این روش‌ها، جزء به جای کل برگزیده شده است.
وی با بیان این‌که باید به حقیقت انسان که ناظر به این کل است نظر داشت اتفاقی را که بین سبیل و صراط می‌افتد را هم همین جمع کردن دانست که در آن بدون ترک صراط می‌توان در سبیل بود به گونه‌ای که تنوع فرهنگی نیز با حفظ جهت درست که همان صراط است لحاظ می‌شود و اختلاف فرهنگ‌ها نیز محفوظ می‌ماند. این‌گونه است که هر پیامبری مظهری از یک اسم الهی است و همه به پیامبر خاتم که مظهر اسم اعظم است، توجه دارند.
چیستی دین
دکتر بیژن عبدالکریمی در باب پرسش از چیستی و امکان تجربه دینی در دوران جدید سخن گفت. این استادیار فلسفه، 2 پرسش بنیادین در حوزه فلسفه دین مطرح کرده و از چیستی دین و سرشت و شاخصه‌های اساسی تجربه دینی پرسیده و سوال بنیادین دیگرش این بود: آیا برخورداری از دین و تجربه دینی در دوره جدید با توجه به بسط کامل سوبژکتیویسم متافیزیکی برای بشر امکان‌پذیر است؟
وی با اشاره به این‌که با پرسش از امکان دینی نمی‌توان با مفروضات تئولوژیکی مواجه شد، این پرسش را پرسش از خود این مفروضات دانست و گفت: مواجهه با این پرسش با پاسخ‌های آماده و از پیش مشخص شده، ما را از مواجه بنیادین و راستین با آن دور می‌کند. از نظر دکتر عبدالکریمی، جزمیات سکولاریستی و نگرش‌های روشنگرانه نیز که پیشاپیش دین را ممکن نمی‌دانند، از جمله این جواب‌های آماده‌اند که پرسشگری را دچار مشکل می‌کند. این استاد فلسفه به تبع هایدگر، تعبیر تجربه دینی را حاصل خلط دو نظام متفاوت معرفت‌شناسانه و وجودشناسانه گوناگون دانست که نتیجه تحمیل چارچوب اندیشه متافیزیکی و پارادایم علم جدید بر نظام معرفتی موجود در سنت اندیشه دینی است که آن را به دلیل کمبود ترکیب‌های مانوس و مناسب و جبر جامعه‌شناسانه آن به کار می‌برد.
دکتر بیژن عبدالکریمی بحث خود را برای پاسخ دادن به پرسش امکان دین به شکل سلبی پیش برد و نشان داد که دین چه چیز نیست و آن را باید از کدامین امور شبه دین بازیابی کرد. او با اشاره به این‌که وقتی از تعبیر دین استفاده می‌شود، از امری واضح و مشخص و روشن سخن گفته نمی‌شود، تاریخ پرتنش‌ترین ادیان را شاهد این عدم وضوح عنوان کرد.
به اعتقاد دکتر عبدالکریمی، تعبیر دین در 8 سیاق مختلف بدون تمایزگذاری به کار می‌رود که البته این 8 سیاق، تنها در حوزه ذهن اتفاق می‌افتد، نه در عرصه زندگی و واقعیت‌های اجتماعی و تاریخی. از نظر وی، این تفکیک نظری به روشن‌اندیشی درباره دین و پرسش و مسائل پیرامونی آن مدد می‌رساند. البته این 8 رهیافت به معنی تعریف دین نیست، بلکه وصف یا کارکردهای متکثرپدیداری به نام دین خواهد بود. 8 رهیافتی که به نظر دکتر عبدالکریمی، دین را به معنای آن به کار می‌بریم فرهنگ، تئولوژی، مجموعه آداب و رسوم و شعائر، ابژه یا متعلق‌شناسایی، اخلاق، ایدئولوژی و عالم تاریخی و در نهایت یک امکان در برابر اگزیستانس آدمی است.
به گفته وی، وقتی دین به منزله فرهنگ به کار می‌رود دین بخشی از رویدادگی آدمی شده و مفهوم جامعه‌شناسانه پیدا کرده و از انتخاب و آزادی و خودآگاهی تهی می‌شود و چون نژاد و طبقه و ملیت و والدین، امکانی است که انسان در آن پرتاب شده و در آن نهاده می‌شود. او تئولوژی را مجموعه‌ای از گزاره‌ها دانست که در یک سنت تاریخی نهادینه می‌شود. از نظر وی، آداب و رسوم و شعائر نیز چون «نوروز» می‌تواند فاقد اعتقاد باشد. وی در بیان رهیافت ابژه نیز تصریح کرد: دینی که ابژه شد و در آن مجموعه‌ای از باور‌ها مورد مطالعه قرار گرفت، دیگر دین نیست. همان گونه که اسلام‌شناسان، لزوما مسلمان نیستند و فیلسوف دین الزاما دغدغه دینداری ندارد. به گفته این استاد فلسفه، دین پس از کانت به اخلاق تقلیل پیدا کرد و ندای عقل محض همان ندای الهی دانسته شد. کانت کوشید تئولوژی را بر الهیات مبتنی کرده و دینداری در اندیشه او همان اخلاقی بودن و پاسخ دادن به ندای عقل عملی است.
دکتر عبدالکریمی، ایدئولوژی را مفهومی مدرن دانست که با اومانیسم و بسط سکولاریسم به وجود آمده و به این دلیل نمی‌تواند نسبتی با دین داشته باشد. وی منظور خود از ایدئولوژی را ایدئولوژیسم یا ایدئولوژی اندیشه دانسته و گفت: تبدیل دین به ایدئولوژی، سکولار کردن دین است و دلیل بسط سکولاریسم در دهه‌های اخیر تبدیل دین به ایدئولوژی است. وی بت‌پرستی زمان ما را تفسیر ایدئولوژیک از دین دانست که در آن ندای بشر به جای ندای خداوند از گلوی دین خارج می‌شود. وی در اینجا به این سوال بنیادین اشاره کرد که باید پرسید با وجود این آیا شنودن ندای الهی امکان‌پذیر است یا همواره ندای بشر و وحدانیت و اهداف سیاسی ـ اجتماعی است که شنیده می‌شود؟
دین و نحوه هستی انسان
از نظر عبدالکریمی، هیچ‌یک از 6 دسته برشمرده، دین نبوده و مورد نظر وی نیست. او دین را به منزله یک امکان برای اگزیستانس دانست. به این معنا که نحوه هستی خاص انسان، نحو‌ه‌‌ای هستی است که در برابرش امکان‌های متعددی وجود دارد و می‌توان پرسید آیا یکی از این امکانات تحقق، می‌تواند دین باشد؟ بنابراین دین مجموعه‌ای از باورها، اعتقادات فرهنگ یا ابژه نیست، بلکه نحوه‌ای از تحقق آدمی است.
به گفته وی، اگر دین به منزله یک نحوه هستی ممکن باشد می‌تواند یک عالمیت تاریخی را نیز به وجود آورد و ویژگی این عالمیت این خواهد بود که در آن دین دیگر برای انسان‌ها یک ابژه نخواهد بود. وی در توضیح معنای پرسش از امکان دین گفت: وجود یا عدم وجود دین به چه معناست؟ آیا حدوث شیء بر وجودش دلالت نخواهد کرد؟ کانت، نخستین پرسشگر بنیادین از تاریخ متافیزیک غرب پرسید: آیا فلسفه امکان‌پذیر است؟ این سوال که ممکن است به دلیل وجود نظام‌های فلسفی گوناگون احمقانه به نظر برسد، به معنای پرسش از امکان ذاتی خود فلسفه بود. به این معنی که آیا فلسفه توانسته است جهان را آن‌گونه که هست، بشناسد یا این شناخت تنها سودای فیلسوف بوده و بس. پاسخ کانت این است که خواستن توانستن نیست. او متافیزیک یا فلسفه را به میل طبیعی و فلسفه به معنای علم تقسیم کرده و می‌پرسد آیا برای بشر ممکن است که به پرسش‌های متافیزیکی خود پاسخ قطعی ضروری، یقینی و کلی بدهد؟ بنابراین نمی‌توان حدوث شیء را دلیل امکان آن دانست.
نویسنده کتاب «هایدگر و استعلا» گفت: وقت آن رسیده است که ما نیز در سنت شرقی خود، پرسش از امکان ذاتی دین را مطرح کرده و به آن پاسخ دهیم تا فرهنگمان با این پرسش‌های بنیادین پویا زنده بماند. آیا علی‌الاصول دین یعنی ظهور امر مقدسی در زبان، اندیشه، احساس، کنش و رفتار آدمی ممکن است؟ برای فهم بهتر این سوال، آن را به حوزه هرمنوتیک منتقل کرده و یک بار برای همیشه می‌پرسیم مقدس بودن یک متن مقدس از کجاست و تقدس آن برای همگان قابل دفاع است؟
وی با تاکید بر این‌که به هیچ عنوان از موضع روشنگرانه پرسش نمی‌کند تا سوال به انکار تقدس متن مقدس بینجامد، فرهنگ را بدنی دانست که تفکر همچون روح در آن حلول می‌کند و ما باید برای نجات فرهنگمان از سیطره متافیزیکی غرب، سوالات بنیادین را طرح کرده و با پاسخ دادن به آن فرهنگ را زنده نگاه داریم.
وی پرسش از امکان دین را دارای وجه مضاعفی در دوره جدید دانسته و اضافه کرد: با بسط سوبژکتیویسم متافیزیکی درواقع امکان دین بشدت انکار می‌شود، به این معنا که به هیچ وجه نمی‌توان ذهنیت فاعل‌شناسا را کنار گذاشت و به ندای بی‌واسطه الهی دست یافت؛ بنابراین هرچه در حوزه آگاهی است، انعکاسی از این سوبژکتیویته خواهد بود که می‌توان آن را به ناخودآگاه، عقده طبقه اجتماعی و شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی فروکاست؛ اما گذر از سوبژکتیویته ممکن نخواهد بود و باید پرسید: آیا دین تنها سودای بشری است یا می‌تواند حقیقتا وجود داشته باشد. این پرسش با پرسش عبور از سوبژکتیویته و به تبع آن با پرسش امکان گسست از متافیزیک گره می‌خورد. آیا بشر غیر از نحوه تفکر متافیزیکی، شیوه دیگری از تفکر می‌تواند داشته باشد یا تفکر متافیزیکی تنها عقلانیت ممکن و امکان یگانه‌ای در برابر اگزیستانس است که در این صورت تجربه دینی به تفکر متافیزیکی تقلیل می‌یابد. زبان از نظر هایدگر بالذات موجود شناختنی است و چون با اندیشه نسبت وثیق دارد باید از متافیزیک گسست، نه این‌که از آن گذشت. از نظر او، متافیزیک ساحتی وجودی است که نمی‌توان آن را کاملا کنار گذاشت. این سوالات با امکان گذر از نیست‌انگاری نیز پیوند می‌خورد و پس از فروریزی سوبژه دکارتی توسط هگل با امکان گذر از تاریخیت نیز عجین می‌شود. بعد از هگل دیگر نمی‌توان حیث تاریخی فاعل شناسا را نادیده گرفت و اگر نتوان از آن گذشت، دین به مقوله‌ای تاریخی مبدل می‌شود، بنابراین تنها آن نوع از سلیقه‌های دین می‌توانند از امکان دین دفاع کنند که بتوانند به نحو توامان از متافیزیک، سوبژکتیویسم، نیهیلسم و هیستوریسم گذر کرده و وجود ساحت فراتاریخ و امکان استعلا به این ساحت را برای آدمی نشان دهند.
دکتر بیژن عبدالکریمی گفت: فلسفه دین در معنای رایج که در سنت تحلیلی یعنی در سنت تفکر متافیزیکی‌ای که براساس چارچوب‌ها سوبژکتیویستی دکارتی ـ کانتی شکل گرفته است، درواقع نه دین، بلکه دین ابژه شده را مورد تامل و پژوهش قرار می‌دهند و به این ترتیب خود از زمینه‌سازان بسط سکولاریسم و بسط نیهیلیسم در روزگار کنونی ما هستند.