تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۲۸۹

زندگینامه
سیدمجتبی تهرانی معروف به نواب‌صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده‌ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی‌آباد تهران قدم به عرصه‌ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف‌ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آباء و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر، میرلوحی است. شهید عنوان نواب‌صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سیدجواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می‌رسید. مرحوم سیدجواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه‌ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم‌نظیر الغدیر، آیت‌الله علامه امینی (قدس‌سره) برقرار کرد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب درباره‌ی شهید می‌فرمایند:(1) باید گفت که اولین جرقه‌های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله‌ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.
اعدام انقلابی کسروی و اعلام موجودیت فدائیان اسلام
بعد از شهریور، 1320 فراگیرشدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سودجویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوءاستفاده می‌کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد برآمده بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند. "احمد کسروی" از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه‌اسلام تشیع را دنبال می‌کرد. او نه تنها در کتاب "شیعی‌گری" به روحانیت، مقدسات اسلامی،‌ پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم‌السلام حمله می‌کرد، بلکه در کتاب‌های صوفی‌گری، بهایی‌گری، مادی‌گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد. نواب با کتاب‌های کسروی در نجف آشنا شد و موجب از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب‌ها را نزد علما برد و از آن‌ها نظر خواست. همه حکم به مهدورالدم بودن نویسنده‌ی کتاب‌ها دادند. سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه‌ی کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین‌آمیز به اسلام و ائمه‌ی شیعه علیهم‌السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح‌پذیر نیست، آماده‌ی اجرای حکم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت‌الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فدائیان اسلام را طی یک اعلامیه‌ی رسمی با جمله‌ی هوالعزیز و تیتر "دین و انتقام" اعلام کرد و اعدام کسروی را پی‌گیری نمود. نواب‌ صفوی به تدریج با جاذبه‌ی خود، جوانانی چون شهید سیدحسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324 بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه‌ی سرد و گرم قرار دارد و چون فرشته‌ی قهر، جانش را گرفت.
فدائیان اسلام، مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه‌جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.
اعدام انقلابی رزم‌آرا
رزم‌آرا نخست‌وزیر رژیم پهلوی و دست‌نشانده‌ی انگلستان با ملی‌شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می‌کرد و می‌گفت که ملت ایران توانایی و لیاقت اداره‌ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی کارشکنی می‌کرد.
در روز 16 اسفند 1329 زمانی که اتومبیل رزم‌آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف کرد و نخست‌وزیر جهت شرکت در ختم آیت‌الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی‌درنگ از پشت‌سر با شلیک سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط ماموران دستگیر شد.
او در بازجویی می‌گوید:
"من نمی‌گویم سمندر باش یا پروانه باش
چون به فکر سوختن افتاده‌ای مردانه باش
من طهماسبی هستم و باکی از کشته‌شدن ندارم، برای این که خدای متعال می‌فرماید:
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ‌اللهِ اَمْوَاتاً بَلْ اَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. پس شما این را مسلم بدانید کسی که شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملکت است ترس از کشته‌شدن ندارد. شهیدان زنده‌اند. ما معتقد به این حقایق هستیم."
قتل رزم‌آرا در دل رژیم چنان وحشتی انداخت که دولت بعدی (حسین‌علاء) نتوانست با ملی‌شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست‌وزیری انتخاب کرد. آیت‌الله کاشانی در مصاحبه‌ای در ارتباط با قتل رزم‌آرا چنین اظهارنظر کرد: "این عمل (هلاکت رزم‌آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالی‌ترین و مفیدترین ضربه‌ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد."
و در مصاحبه‌ای دیگر اظهار می‌دارد: "... نخست‌وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می‌کرد، چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل‌ناپذیری برای کوتاه کردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام کرده بودند، پافشاری رزم‌آرا برای مقاومت در مقابل افکار عمومی ملت ایران و حمایت از شرکت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن‌پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست‌وزیر بیگانه‌پرست را به جزای اعمال خود رسانید..."(2)
در مرداد 1331 ماده‌ی واحده‌ای به تصویب مجلس رسید که چون خیانت حاجی‌علی رزم‌آرا بر ملت ایران ثابت گردیده،‌ هرگاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می‌گیرد. بدین‌ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(3)
آیت‌الله کاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان "شمشیر برّان اسلام" و "مجری اراده و افکار ملت ایران" مورد ستایش قرار داد.(4)
پایان کار فدائیان اسلام
فدائیان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی براساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می‌دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای "لا‌اله‌الا‌الله، محمد رسول‌الله و علی ولی‌الله" آراسته بودند.
در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه‌ی انگلیس و آمریکا می‌شد. فدائیان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سیدمصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر، او را هدف قرار دادند اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد. در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فدائیان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه‌ی فرمایشی نواب، سیدمحمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام و همگی در حالی که اذان می‌گفتند، تیرباران شدند.
جمعیت فدائیان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سیدعبدالحسین واحدی در تصویب ملی‌شدن صنعت نفت ایران و بازگشت آیت‌الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه‌ی آن‌ها نمی‌بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی‌برد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمی‌شد.
نامه‌ی شهید نواب صفوی به دکتر مصدق(5).
شهید قبل از کودتای 28 مرداد 1332، در نامه‌ای به دکتر مصدق او را از سقوط دولت باخبر و به وی جهت اجرای احکام الهی هشدار می‌دهد.
"هوالعزیز
آقای دکتر محمد مصدق نخست‌وزیر
پس از سلام،
شما و مملکت در سخت‌ترین سراشیب سقوط قرار گرفته‌اید. چنانچه احساس کرده و معتقد شده باشید که نجاتبخش شما و مملکت، اجرای برنامه‌ی مقدس پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده‌ی اجرای احکام مقدس اسلام باشید، قول می‌دهم که شما و مملکت را به یاری خدای توانا و به برکت اجرای احکام و تعالیم عالیه‌ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم."
8 شوال‌المکرم ه.ق1372
30 خرداد ماه ه.ق 1332
شهید از زبان همسرش
خانم "نیره‌سادات احتشام رضوی" می‌گوید:
"... خدا رحمت کند، مادرش می‌فرمود: نواب یک استعداد خاصی داشت... این‌قدر استعدادش فوق‌العاده بود که سالی دو کلاس می‌خواند. بعد از این که دوران ابتدایی تمام می‌شود در دبیرستان صنعتی "ایران – آلمان" شروع به درس خواندن می‌کند... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می‌کند. او یک حالت مبارزه و یک روح باشهامتی داشت که عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب می‌کند که نواب مخالفت می‌کند و حدود 1600 نفر از دانش‌آموزان را جمع می‌کند و تظاهراتی را جلوی مجلس راه می‌اندازد که رژیم او را وامی‌دارد تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را کافی ندانسته،‌ درخواست پذیرش مکتوب موضوع را می‌کنند. لیکن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی می‌کنند که در نتیجه یک نفر به شهادت می‌رسد...
بعد از این که دیپلم می‌گیرد به آبادان می‌رود و وارد شرکت نفت می‌شود. آن جا که کار می‌کنند یکی از متخصصین انلگیسی به یکی از کارگرها سیلی می‌زند. آقای نواب بسیار برانگیخته می‌شود و می‌گوید: وای بر شما که یک کارگر ایرانی را یک انگلیسی بزند و همه سکوت کنند، در حالی که آنان در کشور ما هستند و از منافع ما استفاده می‌کنند، و یک عده کارگر را علیه آنان جمع می‌کند. آن متخصص انگلیسی می‌آید و عذرخواهی می‌کند، ولی شهید نواب می‌گوید، نخیر باید قصاص بشود، که این امر منجر به شورش می‌گردد. آنگاه تصمیم می‌گیرد نواب را از بین ببرند که دوستان نواب، او را مخفیانه از بصره به عراق می‌فرستند.
نامه‌ی شهید به فرزند خویش
شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را می‌نویسد:
"فرزندم مهدی عزیز! صفحه‌ی دلت باید آیینه‌ای باشد که حقایق قرآنی در آن منعکس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده محیط شما و اجتماع دور و نزدیک شما را منور کند. این قرآن و آن صفحه‌ی دل‌پاک شما. سلامی برای همیشه از دلم برایت، و محبت خدا و محمد و آلش همیشه در دلت".