تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۳۵۳

1) عوامل اقتصادی و جامعه‌شناختی:
به عبارتی می‌توان آن را نقطه مقابل رویکرد فرهنگی دانست. در این عرصه نقش اقتصاد سیاسی و یا ساختار اجتماعی بیشتر مورد تاکید قرار می‌گیرد و عوامل فرهنگی و روانشناختی مفروض گرفته می‌شود. رابرت لونی در کتاب ریشه‌های اقتصادی انقلاب ایران، و اسکاچ پل در مقاله دولت تحصیلدار و اسلامی شیعی در انقلاب ایران و همایون کاتوزیان در کتاب "اقتصاد سیاسی ایران" بر این مقوله تاکید ورزیده‌اند. این رهیافت از آن جهت که به ایدئولویژی و رهبری مذهب، آسیب‌پذیری دولت و رهیافت‌های فرهنگی به طور کلی بی‌توجه است می‌تواند قابل نقض باشد.
2) عوامل روانشناختی و ذهنی
برخلاف تحلیل‌های جامعه‌شناختی به تغییرهای خرد و انفرادی تاکید دارد. در این رویکرد با توجه به شخصی بودن حکومت و تاثیر تعیین‌کننده تصمیمات فردی شاه، روانشناسی شخصیت او نیز برای ریشه‌یابی انقلاب ایران مورد توجه قرار گرفته است. ماروین زونیس با کتاب شکست شاهانه و فرخ شیری با تالیف کتاب "دولت و انقلاب اجتماعی ایران" از جمله کسانی هستند که بر این موضوع اصرار نموده‌اند. ذکر این نکته هم حائز اهمیت است که هرچند خصایل و خصوصیات شاهنشاهی را نمی‌توان دراین روند نادیده گرفت ولی توجه به عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که اجازه شکل‌گیری چنین حکومتی را می‌دهد و نیز عوامل که منجر به خیزش و مقاومت ناگهانی توده‌ها میشود ضروری است. در ضمن این رهیافت مشکلاتی در روش‌شناختی و نظریه‌پردازی هم دارد که پرداختن به آن از حوصه این مطلب خارج است.
3) عوامل سیاسی
عده‌ای برآنند که از منظر سیاسی به ریشه‌های انقلاب اسلامی بپردازند. به عقیده آنها شاه هنگامی که برنامه‌های توسعه اقتصادی – اجتماعی خود ار عمل می‌کرد، گروه‌های سیاسی جدیدی به وجود آمدند که لازم بود در نهادهای سیاسی حکومت جذب شوند، اما شاه نهادهای بادوامی ایجاد نکرد تاآن گروه‌ها را جذب و سازماندهی کند و افراد در کوتاه زمان تبدیل به گروه‌های معارض و اپوزیسیون شدند. آرواندا براهیمیان از پرچمداران اصلی این حوزه محسوب می‌شود. وی اعتقاد دارد انقلاب به این علت رخ داد که شاه در سطح اقتصادی و اجتماعی دست به نوسازی زد و این ترتیب طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سیاسی دست به توسعه بزند و این ناکامی به شکل اجتناب‌ناپذیری شکاف میان حکومت وو ساختار اجتماعی را تشدید کرد و کانا‌ل‌های ارتباطی میان نظام سیاسی و کل جمعیت را بست. میثاق پارسا در کتاب ریشه‌های اجتماعی انقلاب ایران و جرالد گرین در مقاله "ضد بسیج به عنوان یک روش انقلا" بر این رویکرد صحه گذاشتند.
4) عوامل فرهنگی و مذهبی
جنبش‌های مذهبی و دینی باعث شده‌اند که پژوهشگران در کنار سایر عوامل ظهور انقلاب عوامل فرهنگی را نیز مدنظر داشته باشند.
در این رویکرد پیش‌فرض اساسی آن است که اوضاع روحی و نفسانی به عبارت دیگر باور انسان سرمنشا تحول فردی و سپس اجتماعی است. بر این انسان و باورهای و خواسته‌های او بنیاد همه تحولات و ساختارهای اجتماعی، عوامل اقتصادی و نظام سیاسی، تنها هنگامی موجب تغییر و تحول هستند که بتواند در اوضاع روحی و نفسانی افراد و در باور خواسته‌های آنها تغییر ایجاد کنند.
الگوهای فرهنگی در تحلیل انقلاب اسلامی ایران، به دنبال عاملی می‌‌گردند که در دهه‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی موجد تحول اساسی در اوضاع روحی و باورهای اساسی مردم شد. علی‌ دوانی، حامد الگار، آصف حسین و حمید عنایت از جمله اندیشمندانی هستند که در آثار خود روی این موضوع جمیله اندیشمندانی هستند که در آثار خود روی این موضوع متمرکز شده‌اند. به طور مثال حامد الگار در کتاب ریشه‌های انقلاب اسلامی ایران موضوعات مذهبی نظیر تشیع، رهبری امام خمینی و اسلامی را به عنوان یک ایدئولوژی عوامل تعیین کننده در پیدایش انقلاب بر می‌شمارد. در مقدمه قانون اساسی نیز رهیافت انقلاب رویکرد فرهنگی ترسیم شده است. دراین نوشتار آمده است:"ماهیت انقلاب عظیم اسلامی ایران و روند مبارزه مردم مسلمان از ابتدا تا پیروزی که در شعارهای قاطع و کوبنده همه قشرهای مردم تبلور می‌یافت این خواست اساسی را مشخص کرده و اکنون در طلیعه این پیروزی بزرگ ملت ما با تمام وجود نیل به آن را می‌‌طلبد. ویژگی بنیادین این انقلاب نسبت به دیگر نهضت‌های ایران در سده اخیر مکتبی و اسلامی بودن آناست، ملت مسلمان ایران پس از گذر از نهضت‌های ضداستبدادی مشروطه و نهضت ضد استعماری ملی شدن نفت به این تجربه گرانبار یافت که علت اساسی و مشخص عدم موفقیت این نهضت، مکتبی نبودن مبارزات بوده است".
5- فرآیند چندعلتی
عده کثیری از دانشمندان و اندیشمندان وقوع انقلاب ایران را تقارن علل و عوامل متفاوتی همچون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک می‌دانند. برخی از آنها همه عوامل را مادی می‌دانند و برخی دیگر ضمن اعتقاد به عوامل متعدد تاثیر و نقش بعضی از آنها را برجسته‌تر می‌دانند. مایکل فیشر در کتاب "ایران از اختلافات تا انقلاب" نیکی آر.کوی در کتاب "ریشه‌های انقلاب ایران" و فردهالیوی در مقاله "انقلاب ایران، توسعه ناموزون و مردم‌گرایی مذهبی "بحث و بررسی پیرامون این موضوع پرداخته‌اند. هالیدی در مقاله مذکور پنج علت را در انقلاب ایران عنوان می‌کند که عبارتند از:
- توسعه ناهماهنگ و سریع اقتصاد سرمایه‌داری درایران
- ضعف سیاسی رژیم شاهنشاهی
- ائتلاف گسترده نیروهای مخالف
- نقش اسلام در بسیج نیروها
- زمینه متغیر و نامعلوم محیط بین‌الملل
- به نظر نگارنده اگر بخواهیم جامع‌ترین و کامل‌ترین رویکرد انسبت به زیربنای انقلاب ایران بررسی کنیم. باید به مورد پنجم یا همان فرآیند چند علتی اشاره کنیم زیرا انقلاب اسلامی ایران پدیده‌ای است که هیچ‌کدام از عوامل مذکور نظیر عوامل سیاسی، اجتماعای یا روانشناختی نمی‌توانند به تنهایی آن را در مورد تبیین و تفسیر قرار دهد. به نظر می‌رسد رهیافت چند علتی با محور فرهنگی و مذهب بیشتر می‌تواند به این رویداد مهم قرن 20 کمک کند.
"چرایی و چگونگی وقوع انقلاب اسلامی ایران"
استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند پیرامون و بررسی اسلامی خاطرنشان می‌کند:"برای تحلیل انقلاب ایران و بررسی نظریه‌هایی که به آن اشاره شد باید به مطالعه و تحقیق در موارد زیر پرداخت:
1)بررسی پیرامون گروهایی که بار نهضت را به دوش می‌کشند
2) ریشه‌یابی و ارزیابی عللی که با ایجاد انقلاب و پیشبرد آن رابطه داشته‌اند.
3) مطالعه درباره هدف‌هایی که نهضت تعقیب می‌کرد
4) بررسی شعارهایی که به نهضت مردم حرکت و حیات می‌بشخشد
5) تحلیل نقش رهبری و تاکتیک‌های رهبری
6) توجه به گستردگی و فراگیر بودن نهضت از‌آن جهت که به یک طبقه یا قشر خاص تعلق نداشت
در اینجا با اشاره گذرا به بند دوم بحث خود را به پایان می‌رسانیم. البته قبل از آن باید اشاره کنیم که پیرامون ریشه‌ها و علل و نوع انقلاب اسلامی ایران مباحث گوناگون و متفاوتی مطرح شده که ما با یک نگاه کلی مهمترین آنها – که وجه مشترک بین اندیشمندان محسوب می‌شود – به صورتی تیتر وارد ذکر می کنیم:
1- نارضایتی عمیق از شرایط حاکم (شامل ظهور استبداد و استعمار نو، کشتارهای بی‌رحمانه، شکاف طبقاتی، تسلط عنصر غیرمسلمان بر مسلمان، مبارزه با ادبیات فارسی و اسلامی و... بود.
2- پذیرش و گسترش ایدئولوژی اسلامی (اسلام به عنوان ایدئولوژی جدید مارکسیسم و ناسیونالیسم را به طور کامل به حاشیه برد.)
3- گسترش روحیه انقلابی جدی (روحیه‌ای که به طور جدی بعد از مراسم چهلم شهدای 19 دی قم در سال 56 به وجود آمد و منجر به پیروزی شد).
4- نقش‌آفرینی قدرتمندانه رهبری در حرکت توده‌ها (وجود رهبری مقتدر و دانا همراه با نهادهای بسیج‌گر مثل روحانیت، شبکه‌های مسجد و انجمن اسلامی یکی از اهرم‌های اصلی پیروزی انقلاب بود.)