ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
تحقیقات و بررسیهای پیگیرانه هفتهنامه سوئیسی «ولت وخه» نشان میدهد که «اسامه بنلادن» از قرار زرادخانه خود را با مواد رادیواکتیو پر کرده است. شواهد امر هم حکایت از این دارد که القاعده به اصطلاح بمب کثیف در اختیار دارد و به عقیده بسیاری از کارشناسان بدون شک این گروه دست به چنین حملهای با بمب کثیف خواهند زد اما در مورد زمان و مکان دقیق آن هیچ اطلاعی در دست نیست.
صبح روز 11 اکتبر سال 2001 رئیس وقت سیا یعنی «جورج تنت» طبق معمول هر روز مقابل «جورج دبلیو بوش» نشست و گزارشهای مخفی روزانه را با صدای بلند خواند. اما گزارش آن روز با روزهای قبل تفاوت داشت، به طوری که هر چه از خواندن آن میگذشت، رئیسجمهوری ایالات متحده بیشتر در دامان وحشت میافتاد. طبق گزارش یکی از ماموران سیا با نام مستعار «اژدهای آتشین» تروریستهای القاعده با در اختیار داشتن یک بمب اتمی ده تنی که احتمالا از زرادخانههای روسیه دزدیده شد قصد حمله به شهر نیویورک را داشتهاند.
با وجود آنکه این گزارش از طرف سیا جدی گرفته و تائید نشد اما بلافاصله چندین اقدام امنیتی صورت گرفت. معاون رئیسجمهور یعنی «دیک چنی» از واشینگتن به نقطه نامعلومی اعزام شد تا در صورت حمله به پایتخت و کشته شدن رئیسجمهور، بتواند اداره امور کشور را به دست گیرد و البته از انتشار این گزارش نیز به شدت جلوگیری شد. کارشناسان امور تروریسم سیا هم فوراً دست به کار شدند و با طرح سئوالات کوتاه به این نتایج رسیدند: روسیه تعداد زیادی بمب اتمی ده تنی دارد که چندان کنترلی هم بر مراقبت از آن اعمال نمیشود و گروه القاعده هم توانایی دزدیدن بیش از یک بمب را دارند و از طرف دیگر با توجه به حجم بالای واردات کالا از طریق مرزهای زمینی به ایالات متحده، قاچاق یک بمب کار سادهای است.
البته خیلی زود معلوم شد که آن گزارش وحشتناک صحت نداشته است ولی همین مسئله کافی بود تا برای سردمداران ایالات متحده ثابت شود که تا چه حد کشورشان در مقابل یک سناریوی اتمی بیدفاع و ضربهپذیر است. از نظر کارشناسان سیا سه خطر بزرگ در این مورد بیش از همه قابل توجه است: خطر حمله با بمب اتمی، بمب بیولوژیک و اسلحههای شیمیایی. اما خیلی زود متوجه شدند که احتمال چهارمی هم قابل طرح است یعنی: حمله با به اصطلاح «بمب کثیف» یا بمب آلوده که از آن به عنوان «خواهر کوچکتر» بمب اتمی یاد میکنند.
این بمب بیشتر با هدف ایجاد به اصطلاح وحشت جمعی استفاده میشود تا کشتار جمعی. تاثیرات چنین بمبی وحشتی دراز مدت را در پی داشته و البته قربانیان نسبتا کمتری دارد و از طرف دیگر ساخت چنین بمبی هم چندان سخت و دشوار نیست.
کوفیعنان، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در ماه مارس همین امسال طی سخنانی در مورد دستکم گرفتن مسئله تروریسم هستهای هشدار داد و مبارزه با تجارت هستهای را در راس طرح 5 مرحلهای خود در مقابل تروریسم اعلام کرد؛ هشداری که چندان از طرف آمریکاییها و اروپاییها به آن توجهی نشد. اما برای ایجاد تصویر روشنتری از موضوع بهتر دیدیم تا در صورت امکان با یکی از افراد طالبان یا القاعده ملاقاتی داشته باشیم و از آنجایی که بخت با نگارنده یار بود، توانستیم در شهر کراچی با «ملاحبیب» یکی از دوستان سابق بنلادن ملاقاتی داشته باشیم. «ملاحبیب» کسی است که در سپتامبر 1998 شاهد جلسه محرمانهای در حضور ملاعمر، بنلادن، ایمنالظواهری و محمد عاطف (یکی از فرماندهان شاخه نظامی القاعده) در محل ستاد مرکزی القاعده در قندهار بوده است. موضوع جلسه در مورد حمله موشکی آمریکا به مقر القاعده در شرق آفریقا بود و ملاعمر تعجب خود را از تکنولوژی پیشرفته آمریکاییها پنهان نمیکرد و میخواست بداند موجودی انبارهای اسلحه طالبان به خصوص از نظر سلاحهای با تکنولوژی بالا در چه موقعیتی است و در اینجا بود که ناگهان «محمد عاطف» حرف رئیس را قطع کرده و از طرح خود برای یکسره کردن کار کافران و به خصوص آمریکاییها و اسرائیلیها میگوید. محمد عاطف تنها راه رسیدن به این آرزو را دستیابی به سلاحهای بیولوژیکی، شیمیایی و اتمی عنوان میکند و در ادامه برای جمع میگوید که به زودی این وسایل را در اختیار خواهند داشت. ایمنالظواهری هم در تکمیل سخنان دوست خود از لزوم ایجاد یک آزمایشگاه کوچک برای شروع کار میگوید. ملاعمر هم در حالی که برای آنان آرزوی موفقیت میکند، از جمع خارج شده و به مقر خود میرود.
جالب اینجا است که «بنلادن» رهبر القاعده به اصطلاح فعالیتهای هستهای خود را (طبق گزارشهای ماموران غربی) از دو سال قبل از این جلسه یعنی از سال 1996 آغاز کرده بود و تا به آن روز بیش از 3 میلیون دلار برای خرید یک بمب اتمی کوچک از جمهوریهای شوروی سابق هزینه کرده بوده است. اما در آن زمان چیزی بسیار فراتر از آن میخواست و طبق گزارشهای ماموران روسی قرار بود بمبی تاکتیکی و اتمی در قبال سی میلیون دلار به اضافه دو تن هروئین از یکی از دولتهای آسیایی (احتمالاً پاکستان) تحویل بگیرد.
اما فعالیتهای اتمی بنلادن و گروهش تا چه مرحلهای پیشرفت کرده است؟ شخص «بنلادن» چند هفتهای پس از 11 سپتامبر در مصاحبهای با یک خبرنگار پاکستانی به نام «حمید میر» ادعا کرد که در صورت حمله شیمیایی یا اتمی آمریکا، آنها هم به همین صورت مقابله به مثل خواهند کرد و این نوع اسلحه را به عنوان یک وسیله بازدارنده به کار خواهد گرفت. اما آیا این تنها یک بلوف از سوی رهبر القاعده بود؟ تنها کسی که شاید میتوانست جواب این سئوال را بداند کسی نبود جز «سلطان بشیرالدین محمود» اهل پاکستان، متخصص غنیسازی اورانیوم و پلوتونیوم که در آگوست 2001 مدت سه روز با بنلادن ملاقات داشته و در مورد ساخت سلاحهای اتمی به او و ظواهری اطلاعات میداده است. انتخاب «بشیرالدین محمود» از سوی بنلادن بیش از هر چیز به دلیل تواناییهای علمی و ایمان و اعتقاد وی همین طور روابطی بود که او با پدر بمب اتمی پاکستان یعنی «عبدالغدیر خان» داشت و خودش هم عضو جنبش بنیادگرای حرکت المجاهدین بود. اما گذشته از همه این جهات مثبت، «بشیرالدین محمود» دوست دیگری به نام «حمیدگل» داشت که زمانی رئیس اداره اطلاعات مخفی پاکستان بود.
برخلاف «بشیرالدین محمود» که در حبس خانگی به سر میبرد، «حمیدگل» دوران بازنشستگی خود را میگذراند و در محله اعیاننشین و البته حفاظتشدهای در رالولپندی پاکستان زندگی میکند و با خبرنگاران غربی هم ارتباط دارد. به ملاقاتش رفتیم و او هم با روی باز پذیرای ما شد و در همان اول کار جملهای را گفت که وحشت کردیم: «هیچ بمبی خوب نیست، اما وقتی کسی میخواهد زنده بماند باید قواعد ضروری را رعایت کند.» گل استاد پنهان کاری و طفره رفتن است و ادعا میکند که اصولاً ملاقاتی میان بشیرالدین و بنلادن صورت نگرفته و این دانشمند اتمی صرفاً به خاطر کمک در ساخت آسیاب (!) برای مردم فقیر افغان به آن کشور سفر کرده بود و صدالبته میگوید که خود او هم در این راه به محمود کمک کرده است. معلوم میشود که این رئیس سابق اداره اطلاعات پاکستان اهل حرف زدن نیست و به عنوان آخرین سئوال از وی میپرسم: «آیا بنلادن بمب اتمی یا بمب آلوده در اختیار دارد؟» و جواب : «به هیچ وجه. بهتر است به جای بنلادن، پاکستان و روسیه و اوکراین را در نظر بگیرید چون همین اواخر بیش از 9 کیلو پلوتونیوم غنی شده از روسیه دزدیده شده است.»
بشیرالدین محمود در 23 اکتبر 2001 دستگیر شد و توسط ماموران اطلاعاتی پاکستان و ماموران سیا تحت بازجویی قرار گرفت. محمود ادعا میکرد که هرگز با بنلادن ملاقاتی نداشته اما زمانی که فرزندش لب به اعتراف گشود تقریباً همه چیز فاش شد. طبق این اعتراضات بنلادن از محمود درخواست کرده بود تا راههای ساخت بمب اتمی و امثالهم را به او نشان دهد. به گفته محمود بنلادن علاقه زیادی به سلاحهای اتمی داشته و تعدادی از افراد وی مقداری مواد اتمی که از طریق جنبش اسلامی ازبکستان به دست آورده بودند، در اختیار بنلادن گذاشتهاند که البته تنها برای ساخت یک بمب آلوده کفایت میکرده است. علاوه بر آن ظواهری با اصرار زیادی از بشیرالدین محمود خواسته تا تعداد دیگری از دانشمندان اتمی پاکستان را برای همکاری با القاعده ترغیب کند.
دو ماه پس از آخرین سفر بشیرالدین محمود به افغانستان (اواخر سال 2001) نیروهای آمریکایی به ارتفاعات هندوکش حمله کردند و در آن منطقه مدارکی از کمپهای القاعده به دست آمد که معلوم میکرد بنلادن و افرادش تلاشی جدی را برای تهیه یک بمب آلوده آغاز کرده بودند. رمزگشاییهای سرویس اطلاعاتی انگلستان نیز روشن کرد که بنلادن در سال 1999 دست به کار ساختن یک بمب کثیف بوده است و ایزوتوپهای رادیواکتیو هم توسط افراد طالبان در اختیار وی قرار گرفته و آزمایشگاهی هم برای این کار در هرات تدارک دیده شده است.
بر اساس همین مدارک سرویس اطلاعاتی انگلیس، شبکه بیبیسی طی برنامهای از کارشناسان امنیتی نظرخواهی کرد که آیا واقعاً گروه القاعده چنین سلاحهایی در اختیار دارد و جواب غالب کارشناسان مثبت بود.
آنها بر این عقیدهاند که القاعده حداقل یک بمب آلوده آماده در اختیار دارد اما از محل نگهداری آن اطلاعی در دست نیست. یکی از طرفداران القاعده به نام «محمد» ادعا میکرد که این بمب در منطقه خودمختار غرب پاکستان نگهداری میشده و پس از حمله مشترک پاکستان و آمریکا به این منطقه کشف شده اما گزارشی در این مورد انتشار نیافته است. اما یکی از اعضای بلندپایه القاعده یعنی «عبدالرحمن القادر» - که تبار مصری داشت و زمانی مشاور مالی بنلادن بود- در سپتامبر سال 2003 برای ملاحبیب نقل کرده است که در واقع القاعده دو بمب آلوده در اختیار دارد که پس از حمله آمریکا در سال 2001 از افغانستان خارج شدهاند. طبق ادعای «عبدالرحمن القادر» یکی از این بمبها توسط بنیادگرایان آسیای مرکزی به گرجستان منتقل شده است و دیگری توسط همپیمان بنلادن در عراق یعنی «ابومصعب الزرقاوی» به کشور ترکیه برده شده است. البته هیچ کدام از این دو روایت ثابتشدنی نیستند. زیرا هم «محمد» و هم «عبدالرحمن القادر» در جریان حمله نیروهای پاکستان کشته شدهاند.
اما راههای رساندن چنین مواد و سلاحهایی به اروپا کدام است؟
به گفته ماموران گمرک کشورهای اروپایی به راحتی میتوان این مواد را از طریق انبوه کانتینرها به اروپا قاچاق کرد و کسی هم توانایی بازرسی همه آنها را ندارد. از طرف دیگر طبق اعلام آژانس بینالمللی انرژی اتمی طی ده سال گذشته صدها مسیر قاچاق مواد اتمی کشف شده و هنوز هم میتوان این مواد را از طریق راههای قفقاز، دریای سیاه و نیمه جنوب شرقی اروپا انتقال داد. علاوه بر آن القاعده احتیاجی به قاچاق این مواد از طریق پاکستان و افغانستان هم ندارد و میتواند به وسیله عوامل خود در اروپا تقریباً به راحتی آن را خریداری کند.
بسیاری از کارشناسان غربی با سادهلوحی تمام و شاید به خاطر عدم ایجاد وحشت در میان اروپاییان ورود بمبآلوده و مواد رادیواکتیو را به این قاره رد میکنند و دلیل این مسئله را خطری میدانند که متوجه حملهکننده احتمالی میشود! خندهدار اینجا است که قاعدتاً برای یک حملهکننده انتحاری آنچه اهمیت ندارد، سلامت خودش است. از طرف دیگر برخی به مانند مقالهنویس نیویورکتایمز یعنی «توماس فریدمن» بر این عقیدهاند که در غرب آرامش قبل از طوفان حاکم است و بلافاصله پس از آنکه شورشها و جنگ در عراق فروکش کند تروریستهایی چون بنلادن و زرقاوی همه توجه خود را معطوف اروپا و آمریکا خواهند کرد. البته این را هم نباید از نظر دور داشت که اقدام به چنین حملات و عملیات بزرگی محتاج به آمادهسازیهای بلند مدت است و شاید با دستگیر و معدوم شدن بخش اعظم رهبری القاعده آنها در رسیدن به هدف خود ناکام بمانند زیرا مسلماً گروههای کوچک و ضعیفی از تروریستها توانایی انجام عملیات بزرگ را ندارند. در چند سال اخیر هم در ایالات متحده و در انگلستان چند نفر که ظاهراً قصد سو ءقصد به مردم عادی با بمبهای آلوده را داشتهاند، قبل از هر گونه اقدامی دستگیر شدهاند. با این حال برخی کارشناسان هنوز هم بر این باورند که مطمئناً چنین حملههایی با بمبهای آلوده انجام خواهد گرفت اما اینکه کجا و چه زمان این امر صورت گیرد در پردهای از ابهام باقی مانده است.