تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۴۰۶
گفت‌وگو با ناصر هادیان استاد ایرانی دانشگاه تهران و کلمبیای آمریکا
هادی خسروشاهین مقدمه: گروه دیپلماسی: دکتر ناصر هادیان از سال 1380 تا 1383 در دانشگاه کلمبیای آمریکا تدریس می‌کرد. استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه تهران در گفت‌وگو با شرق در مورد شکل‌گیری اجماع علیه ایران در دوره دوم بوش به سیاستمداران کشور هشدار داده است.

* در ماه‌های اخیر اتفاقات جدید و منحصر به فردی در آمریکا رخ داده است، خانم رایس وزیر خارجه شده‌اند، جان بولتون از معاونت وزارت امور خارجه و داگلاس فیث از معاونت وزارت دفاع استعفا داده‌اند، کنت پولاک تحلیل‌گر سابق سیا نیز که با کتاب طوفان تهدید جنگ عراق را توجیه کرد، در کتاب جدید خود خواستار برقراری روابط دیپلماتیک با ایران شده است، کمیته خطر جاری که جمعی از نومحافظه‌کاران در آن حضور دارند و ریاست آن را مارک پالمر عهده‌دار است، در جزوه‌ای که اخیراً منتشر کرده است، خواستار بازگشایی سفارت آمریکا در ایران شده است، این حوادث جدید را چگونه ارزیابی و تحلیل می‌کنید؟
** سئوالی که شما مطرح کردید، چند موضوع را در برداشت، ولی سعی می‌کنم موضوعات شما را به ترتیب مورد بحث قرار دهم. جوهر موضوع به نومحافظه‌کاران در آمریکا بازمی‌گردد، به گروهی از روشنفکران یهود و کاتولیک که در دهه 1950 میلادی گرایش‌های کمونیستی داشتند و بعدها بر اثر مشاهده اقدامات استالین و تامل بر ماهیت تفکرات کمونیستی گرایش‌های ضدکمونیستی پیدا کرده و تا حدی مخالف آن شدند تا جایی که از مدافعان سرسخت جنگ ویتنام شدند، جنگ ویتنامی که دست شوروی را در آن به وضوح می‌دیدند. در دوران جنگ سرد نیز مواضع خیلی تند علیه شوروی داشتند و هرگونه نزدیکی و بهبود رابطه با آن را به شدت منکوب می‌کردند. آنها در مسائل داخلی مواضعی لیبرال و درباره موضوعات خارجی خیلی تند موضع‌گیری می‌کردند. در دوران ریاست جمهوری ریگان از مدافعان برخورد شدید با شوروی بودند، پس از فروپاشی شوروی و ریاست جمهوری بوش پدر مدعی بودند که آمریکا می‌باید با استفاده از ابزارهای پیش‌گیری کننده و حتی نظامی تنها ابرقدرت جهان بماند. آنها اعتقاد داشتند که آمریکا باید در مواقع ضروری در جهت حفظ منافع خود از اعمال قدرت اکراه نداشته باشد البته آنها هم ضرورت و هم منافع آمریکا را خیلی گسترده و دلبخواهانه تعریف می‌کردند، به هر صورت در دوران بوش پدر آنها در حاشیه قدرت قرار داشتند. آنها در دوران ریاست جمهوری کلینتون حتی بیشتر به حاشیه قدرت رانده شدند و دیدگاه‌های آنها برای اکثریت نیروهای سیاسی در واشینگتن افراطی قلمداد می‌شد.
با روی کار آمدن بوش پسر آنها به حلقه‌های مرکزی قدرت نزدیک شدند، ولی پس از 11 سپتامبر قدرت بیشتری در روند و ساز و کارهای تصمیم‌سازی ایالات متحده پیدا کردند. به هر حال آنها به دلایل چندی پس از 11 سپتامبر قدرت زیادی به دست آوردند و دیدگاه‌های آنها مورد پذیرش بیشتر دولت کنونی آمریکا قرار گرفت. رهیافت آنها در متقاعد کردن رئیس‌جمهور آمریکا در تهاجم به عراق بسیار تاثیر داشت. نومحافظه‌کاران براساس دیدگاه خاص ایدئولوژیک خود طرفدار حمله نظامی به عراق بودند، البته آقای بوش هم انگیزه‌های شخصی و غیرشخصی برای حمله داشت.
نومحافظه‌کاران بر این باور بودند که به راحتی می‌توانند یک حکومت دموکراتیک و سکولار را در عراق مستقر کنند و پس از آن نیز به سراغ ایران و سوریه بروند، تصور آنها این بود که حمله به عراق تاثیرات دومینویی بر منطقه خواهد داشت و برقراری دموکراسی در عراق در مبارزه با تروریسم جایگاه ویژه‌ای خواهد داشت. در تحلیل آنها خاورمیانه از مناطق مهم دنیا تلقی می‌شود که نابهنجاری‌هایی در خود داشته که نه تنها منطقه را تحت تاثیر قرار داده و آن را بی‌ثبات می‌نماید بلکه برای کل نظام بین‌الملل هم اثرات نامطلوبی دارد. آنها بر این ایده تکیه کرده و می‌کنند که برای مدتی طولانی دولت‌های آمریکا اعم از دموکرات و جمهوریخواه از دیکتاتوری در خاورمیانه در دوران جنگ سرد حمایت کرده‌اند. این حمایت از دید آنها ترجمه به ثبات، رونق و توسعه پایدار نشده و در نهایت از دل آن حادثه 11 سپتامبر بیرون آمده است. برای ثبات و توسعه پایدار راهی جز برقراری دموکراسی در این کشورها وجود ندارد. با برقراری دموکراسی و توسعه در این منطقه خشونت و تروریسم هم از منطقه رخت برخواهد بست. شایان توجه است که بعضی از نظرات نومحافظه‌کاران بی‌شباهت به نظرات وودرو ویلسون رئیس‌جمهور اسبق آمریکا که اعتقاد به نقش سازنده آمریکا در برقراری صلح و امنیت جهانی داشت، نیست.
شایان توجه است که ریاست‌جمهوری آقای بوش از ابتدا در آمریکا مورد مناقشه قرار گرفته بود. نحوه خاص انتخاب آقای بوش و اختلافاتی که پیش آمد بسیاری را رنجاند، آقای ‌بوش نیز با سیاست‌هایی که پس از روی کار آمدن اتخاذ کرد این رنجش را بیشتر کرد و حتی جمع زیادی راعلیه خود بسیج کرد. سیاست‌های او در مورد محیط زیست در داخل و خارج آمریکا، مخالفت شدید با ازدواج همجنس‌بازها، نظام جدید مالیاتی، نظام جدید دارویی و بهداشتی و سیاست‌ خارجی‌ یکجانبه‌گرایانه موجب شد که دولت بوش هم در خارج آمریکا مخالفان زیادی علیه خود بسیج کند و هم در داخل آمریکا مخالفت‌های زیادی با سیاست‌های خود به وجود آورد. ادامه جنگ عراق نیز موجب افزایش دودستگی در جامعه آمریکا شد. به همین دلیل وقتی به دوران انتخابات ریاست‌جمهوری نزدیک شدیم فضای جامعه آمریکا بسیار ملتهب بود و موضع‌گیری‌های طرفداران کاندیداها علیه هم خیلی تند بود. در چهار سال اول ریاست‌جمهوری بوش نومحافظه‌کاران جمع‌بندی خاصی را در مورد ایران نداشتند، مناظره‌های مختلفی بین شورای امنیت ملی آمریکا، پنتاگون، وزارت خارجه و سیا در رابطه با ایران وجود داشت. سرانجام بحث‌های طولانی، عدم اجماع در مورد سیاست خارجی واحد علیه ایران بود. حدود پنج ماه پیش گزارشی توسط شورای روابط خارجی آمریکا که مسئولیت تدوین آن گزارش را برژینسکی مشاور سابق امنیت ملی و گیت رئیس سابق سیا بر عهده داشتند، منتشر شد که در آن به نقد سیاست خارجی دولت بوش در مورد ایران پرداخته شده بود. در آن گزارش به دولت آمریکا توصیه شده بود که به صورت گزینشی و موردی وارد مذاکره با ایران شود. حدود چند ماهی در مورد این موضوع بحث شد، واکنش نومحافظه‌کاران این بود که باید در مقابل گزارش شورای روابط خارجی، نظر جدیدی را مطرح کنند. لذا همان گزارشی را که شما به آن اشاره کردید، توسط کمیته خطر جاری منتشر شد. در آن گزارش آمده بود که آمریکا باید روابط دیپلماتیک با ایران داشته باشد، ‌ولی آنها می‌گویند که هدف نهایی این رابطه باید سرنگونی حکومت باشد. البته این موضع با دیدگاه‌های قبلی نومحافظه‌کاران متفاوت است، زیرا آنها قبلاً می‌گفتند که روابط دیپلماتیک با ایران به حکومت مشروعیت می‌دهد. در حال حاضر ایران در صدر لیست موضوعات سیاست‌ خارجی آمریکا قرار گرفته است، سخنرانی‌های خانم رایس در کشورهای اروپایی نیز همین موضوع را نشان می‌دهد. در کشورهای اروپایی بیشتر از آنکه به موضوع عراق پرداخته شود، در مورد ایران بحث شد. آمریکایی‌ها در حال حاضر برنامه هسته‌ای و تروریسم را به عنوان دو موضوع اصلی در رابطه با ایران مطرح می‌کنند. نومحافظه‌کاران در ابتدا در مورد برنامه هسته‌ای ایران، کل این برنامه را نفی می‌کردند ولی در حال حاضر به این درجه از واقع‌بینی رسیده‌اند که صرفاً توجه خود را به چرخه سوخت و بعضی اوقات به توقف فعالیت نیروگاه بوشهر محدود کنند.
در رابطه با تروریسم نیز بحث آنها با ایران به القاعده و گروه زرقاوی مربوط نمی‌شود، بحث آنها بیشتر بر روی حماس، جهاد اسلامی و حزب‌الله است. لذا وقتی احتمال صلح میان فلسطین و اسرائیل افزایش پیدا کند، فشارها علیه ایران نیز افزایش خواهد یافت. بحث مربوط به تروریسم نیز مقطعی نخواهد بود و تا زمانی که موضوع صلح میان اعراب و اسرائیل مطرح است، این موضوع نیز علیه ایران جدی گرفته خواهد شد. آمریکا می‌خواهد فشار زیادی را بر ایران به دلیل ارتباط با حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی وارد کند.
* آقای دکتر به موضوع اصلی بازگردیم. به نظر می‌رسد در محافل فکری و نظریه‌پردازی ایالات متحده و در سطوح رسانه‌ای یک توفان فکری درباره موضوع ایران در سیاست خارجی دوره دوم دولت بوش برپا شده است، این توفان فکری تحت تاثیر چه علل و عواملی شکل گرفته است؟
** این اتفاقات به صورت ناگهانی رخ نداده است، بلکه آنها حدود چهار سال در مورد ایران و سیاست مناسب در رابطه با کشورمان بحث می‌کردند. تمامی جناح‌هایی که قبلاً به آن اشاره کردم، در مورد این موضوع با یکدیگر بحث می‌کردند. لذا پیشنهادهای متفاوتی در مورد سیاست کلی و همچنین سیاست‌های جزیی نسبت به ایران مطرح شد. یکی از آن پیشنهادها مربوط به کنت پولاک بود، او در زمان کلینتون در شورای امنیت ملی آمریکا فعالیت می‌کرد و مسئول بررسی پرونده کشورهای ایران و عراق بود. ولی دیدگاه نومحافظه‌کاران آمریکا با نظر افرادی مثل کنت پولاک متفاوت است و همان دیدگاه نیز امروز بر آمریکا حاکم است.
* شما اشاره می‌کنید که آقای بوش و کابینه او دیدگاه خاص ایدئولوژیک نسبت به ایران دارد، ولی در عین حال این دیدگاه با نظریات نولیبرال‌ها در روابط بین‌الملل نزدیکی پیدا کرده است، یعنی دولت بوش نیز مثل نولیبرال‌ها معتقد است که با گسترش دموکراسی، صلح و امنیت بین‌المللی تضمین می‌شود آیا تیم بوش با نزدیکی به جریان نولیبرال‌ها از ایدئولوژی و رهیافت هنجاری لئو اشتراوس فاصله نگرفته است؟
** موضوع هر چه باشد، به نظر می‌رسد بحث‌هایی که در آمریکا مطرح می‌شود، نشان‌دهنده آن است که نومحافظه‌کاران به جمع‌بندی در مورد ایران نزدیک می‌شوند، در چهار سال اول دولت آقای بوش آنها یک خط‌مشی منسجم نسبت به ایران نداشتند. سیاست‌ها در آن مقطع چهارساله در مورد ایران پراکنده و غیرمنسجم بود. در حال حاضر اگرچه سیاست‌ها در مورد ایران مورد بازبینی قرار گرفته است، ولی نومحافظه‌کاران در مورد ایران به یک جمع‌بندی‌ نهایی نزدیک می‌شوند، موضوعات مورد اجماع در مورد تروریسم و سلاح‌های هسته‌ای و حقوق بشر است، آمریکا قطعاً از حقوق بشر به عنوان یک ابزار برای افزایش فشارها علیه ایران استفاده خواهد کرد.
* با توجه به طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا و تغییر و تحولات اخیر در منطقه تصور می‌کنید نگاه آمریکا به حقوق بشر همچنان مثل دوران جنگ سرد ابزاری است و یا موقعیت حقوق بشر به سطح کلان و استراتژیک ارتقا پیدا کرده است؟
** همان‌طور که مطلعید حقوق بشر و بحث‌های مربوط به آن چیزی نبوده که دولتمردان غربی در ابتدا خیلی موافق آن بوده باشند، البته بدون تردید بسیاری از دولتمردان غربی از موضوع حقوق بشر در جهت منافع خود استفاده ابزاری می‌کنند، اما فراموش نکنیم که بحث‌های حقوق بشری توسط روشنفکران و نیروهای مترقی این جوامع مطرح شده و در بسیاری مواقع بر خلاف میل دولت‌ها بر آنها تحمیل شده است. اتفاقاً نیروهایی که مخالف یکجانبه‌گرایی نومحافظه‌کاران هستند، عمدتاً همان نیروهای روشنفکر و مترقی هستند، این نیروها تاثیرات گسترده‌ای را بر افکار عمومی در آمریکا و جهان دارند. سازمان‌های حقوق بشری نیز نقش بسیار کلیدی در مقابله با رهیافت یکجانبه‌گرایانه نومحافظه‌کاران دارا هستند. بنابراین این موضوع بسیار حائز اهمیت است که نقض حقوق بشر در ایران موجب منفعل شدن این نیروهای مترقی و روشنفکر در این جوامع می‌شود زیرا آنها در مقابله با نومحافظه‌کاران و سیاست‌های آنها خلع سلاح می‌گردند. بنابراین رعایت حقوق بشر نه تنها فی‌نفسه امری مطلوب است بلکه در حال حاضر رعایت آن رابطه‌ای مستقیم با امنیت ملی ما دارد. اما در مورد روزنامه‌ها و رسانه‌های آمریکایی که شما در سئوال قبلی به آن اشاره کردید باید بگویم که موضوع مورد اشاره شما تا حدودی صحیح است. الان تصویری که از ایران در نشریات آمریکا وجود دارد، بی‌نهایت منفی است. تا چهار سال پیش وقتی کسی به ایران حمله می‌کرد، اول مجبور بود چهار تا موضوع مثبت در مورد ایران بنویسید و بعد در انتهای مقاله خود مباحث منفی را مطرح کند. اما شرایط فعلی به گونه‌ای است که حتی طرفداران رابطه آمریکا با ایران در مطالب خود اول چهار تا فحش به ایران می‌دهند و بعد در پایان مقاله خود موضوعات مورد نظرشان را مطرح می‌کنند، لذا فضا علیه ایران در آمریکا بسیار منفی شده است و این موضوع، امکان اجماع در دستگاه تصمیم‌سازی آمریکا را به وجود آورده است. چهار گرایش در آمریکا در ارتباط با تصمیم‌سازی‌ها بسیار تاثیرگذارند؛ گرایش اول محافظه‌کاران رئالیست جمهوریخواه که در مراکزی مثل مرکز نیکسون فعالیت می‌کنند، گرایش دوم نهادها و بنگاه‌هایی هستند که گرایشات چپ میانه‌رو دارند مثل بنیاد کارنگی، گرایش سوم نیز نومحافظه‌کاران هستند که در نهادهایی مثل موسسه آمریکن اینترپرایز فعالیت می‌کنند و آیپک و گروه‌های طرفدار اسرائیل نیز دسته چهارم را تشکیل می‌دهند، اینها در مجموع در شکل‌دهی به سیاست‌ خارجی آمریکا در رابطه با ایران تاثیر گذارند. این گرایشات همچنین در دولت، مجلس نمایندگان و سنا و در بین خبرنگاران و مردم نیز حضور دارند.
این چهار گرایش به رغم تفاوت‌هایی که با یکدیگر دارند، به دلیل فضای ایجاد شده علیه ایران به این اجماع رسیده‌اند که باید اقدامی علیه ایران انجام دهند. به نظر آنها ایران به دنبال دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای است و می‌باید از این امر جلوگیری کرد ولی اینکه به چه ساز و کاری این امر صورت گیرد در بین آنها اختلاف‌نظر وجود دارد. بعضی موافق هستند که آمریکا حتماً باید در مذاکرات اروپایی‌ها با ایران شرکت کرده و با دادن پیشنهادهای مطلوب اقتصادی، سیاسی و امنیتی امکان موفقیت مذاکرات را بالا ببرد و بدین وسیله با اروپایی‌ها موضعی واحد هم در مذاکرات و هم در صورت عدم موفقیت مذاکرات در تنبیه‌های احتمالی بعدی داشته باشد. برخی دیگر مدعی هستند که حضور آمریکا منجر به مشروعیت رژیم ایران خواهد شد و هیچ اثر شایان ذکری هم در مذاکرات نخواهد نداشت گروهی دیگر بر این باورند که آمریکا می‌باید نقش پلیس بد و اروپا نقش پلیس خوب را بازی کنند تا بدین نحو امکان دستیابی به موفقیت افزایش یابد.
* ظاهراً این توفان فکری در آمریکا و همچنین اجماع ایجاد شده در رابطه با ایران صرفاً به حوزه خط‌مشی‌ها و سیاست‌ها محدود شده است و شامل حوزه اهداف و استراتژی نشده است، به عبارت دیگر از نظر صاحب‌نظران آمریکا نیز حکومت ایران برای ایالات متحده همچنان یک هدف ثابت و ضرورت مضاعف است، ولی چون دسترسی به آن زمان بر بوده و ساده نیست، بحث رابطه با ایران را باید مطرح کرده به عبارت بهتر سیاست آمریکا در رابطه با ایران باید به طور همزمان با توجه به شرایط تغییر کند، تا چه میزان با این تفسیر موافق هستید؟
** در مورد تغییر حکومت ایران در آمریکا اجماعی وجود ندارد. برخی‌ها می‌گویند تغییر حکومت امکان‌پذیر نیست و عده‌ای دیگر این موضوع را حتی در صورت امکان مطلوب هم نمی‌دانند. از آنجایی که ایران در حال حاضر به عنوان لنگر ثابت در منطقه و اطراف خود مطرح است، جابه‌جایی حکومت در ایران می‌تواند ثبات و امنیت در منطقه را دستخوش حوادث غیرقابل پیش‌بینی کند. البته بخشی از نومحافظه‌کاران تغییر رژیم در ایران را هم مطلوب و هم ممکن می‌دانند. البته در بین همین نومحافظه‌کاران نیز در مورد زمان و ابزار آن اختلاف‌نظر وجود دارد. عده‌ای می‌گویند در کوتاه مدت تغییر حکومت امکان‌پذیر و مطلوب است ولی طرف مقابل آن را در دراز مدت مفید می‌داند، لذا در مورد تغییر رژیم در ایران اجماع‌نظر شکل نگرفته است. بنابراین خیلی بعید است که در رابطه با این موضوع بین تصمیم‌گیران اصلی اجماع شکل گرفته باشد. خیلی بعید است که جمع‌بندی وزارت خارجه آمریکا حتی در دوره خانم رایس به سمت تغییر رژیم ایران گرایش پیدا کند. آنها بیشتر به دنبال تغییر رفتار در دو حوزه برنامه هسته‌ای و تروریسم هستند. این یک طرف قضیه است، این موضوع طرف دوم نیز دارد که ما هستیم. ایران باید در مورد شکل و چگونگی مذاکرات و برنامه هسته‌ای بررسی‌های لازم را انجام دهد.
* کمیته خطر جاری در گزارش ماه گذشته خود تحت عنوان ایران؛ یک رهیافت جدید، برقراری رابطه رسمی واشینگتن را با تهران به عنوان رهیافت جدید برای مقابله با حکومت ایران مطرح کرده است، آیا با چنین نگاهی و همچنین با ثابت ماندن هدف در سیاست کلان آمریکا نسبت به ایران بازگشایی روابط دیپلماتیک با ایران امکان‌پذیر خواهد بود؟ به عبارت دیگر آیا این موضوع سو ء‌تفاهمات را آنچنان که محمدجواد ظریف در سخنرانی اخیر خود در نیویورک بیان کرد، افزایش نخواهد داد؟
** گزارش کمیته خطر جاری خیلی عجولانه منتشر شد. فکر می‌کنم صرفاً برای ارائه نظر آلترناتیو پس از انتشار گزارش شورای روابط خارجی آمریکا منتشر شد. این گزارش همچنین فاقد انسجام لازم بود اما همان‌طور که اشاره کردید چنین بحث‌هایی قطعاً سوء‌تفاهمات را افزایش خواهد داد. اما بخشی از نومحافظه‌کاران دنبال حل مسئله نیستند و نهایتاً به دنبال تغییر رژیم هستند. آنها در حال حاضر فشار دیپلماتیک علیه ایران و تشدید تحریم‌ها را در وضعیت فعلی انتخاب کرده‌اند. بنابراین خیلی باکی از طرح چنین موضوعاتی ندارند. البته برخی گروه‌های ایرانی نظیر سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق نیز از این گروه‌ها حمایت می‌کنند و آنها را با دستور کارهای خود تغذیه می‌کنند. البته جناح‌های قدرتمند مخالف این دیدگاه هم در بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان آمریکا وجود دارند، لذا نقش ما در این جا اهمیت پیدا می‌کند. ما باید جناح‌های مخالف با این دیدگاه را تقویت کنیم.