رسول سناییراد
از جمله پیامدهای انتخابات مرحله نهم ریاست جمهوری، تردید نسبت به مقبولیت احزاب سیاسی نزد مردم و افکار عمومی بود؛ چرا که هیچ کدام از نامزدهای حزبی نتوانستند آرای مردم را به خود جلب نمایند و از این روی برخی صاحبنظران سیاسی این انتخابات را شکست احزاب نیز نامیدند. از این روی به دنبال خروج از مرحله شوک اولیه و نقدهای درونی، چهرههای حزبی و سیاسی ضرورت تجدیدنظر نسبت به صورتبندی جریانات سیاسی، تغییر و بازسازماندهی احزاب سیاسی را مورد تأکید قرار دادند. چنین تأکیدی در بین احزاب و سازمانهای دوم خردادی شدیدتر و آشکارتر بود چرا که وضعیت خود را در رقابت با نامزد منتخب مردم تعریف کرده و لذا سرعت عمل را نیز ضروری میدانستند.
از این روی بود که آنان تشکیل یک حزب و دو جبهه را پیشنهاد دادند و بعداً به «پوستاندازی» و تغییر احزاب و سازمانهای موجود مثل حزب مشارکت و سازمان مجاهدین نیز اشاره نمودند. بدیهی است چنین اقدامی که به دنبال ناکامی در جلبنظر مردم و کسب قدرت صورت میگیرد کسب قدرت در آینده را هدف گرفته و احتمالاً چند دسته اقدامات را در دستور کار خویش دارد:
1- تغییر دبیران کل از چهرههای افراطی و تابلو به افرادی گمنامتر و شاید هم خوشنامتر که اعلام تغییر دبیرکل حزب مشارکت از سوی آقای حجاریان در همین راستا میباشد و تلاش برای جلب نظر آقای هاشمی برای محوریت جبهه وفاق نیز برای بهرهگیری از اعتبار وی تلقی میگردد.
2- تغییرات ظاهری در شاکله و صورتبندیها و حفظ همان ساختار و ارتباطات کلی که آقای حجاریان از آن تعبیر به پوستاندازی نموده است.
3- مطرح نمودن برخی ایدههای اقتصادی ـ اجتماعی در عصر فراغت از مسئولیتهای اجرایی که همزمان هم، سطح مطالبات از دولت جدید را بالا برده و هم بسیاری از غفلتهای دوره تصدی مسئولیتها و در اختیار داشتن قدرت را به محاق فراموشی میاندازد.
4- تشکیل حلقههای فکری و محافل و مؤسسات انتشاراتی برای تئوریپردازی و اعمال تغییرات فکری و زیربنایی در اندیشه و گفتمان اجتماعی، مشابه تجربه سالیان منتهی به دوم خرداد و اوجگیری گفتمان روشنفکری پلورالیسم و جامعه مدنی.
علیرغم این تلاش که حتی بر بخشهای ارزشی جبهه دوم خرداد مثل مجمع روحانیون مبارز نیز تأثیرگذار بوده باید اذعان نموده، راه بازگشت به قدرت نه از سازمانهای عریض و طویل و فراگیری احزاب و جبهههای سیاسی بلکه از جاده صداقت، دلسوزی و خدمتگزاری به مردم میگذرد، یعنی همان گمشده احزاب و گروههای سیاسی که جای خود را به جنجال آفرینی و سیاست بازی داده و اولویتهای واقعی مردم یعنی مبارزه با فقر، فساد و تبعیض را به محاق انداخته بود. والا در آستانه انتخابات هم جبهه دمکراسی و حقوق بشر اعلان رسمی شد و هم جبهه وفاق به صورت گسترده و فراگیر حول یک چهره معتبر سیاسی تشکیل شده بود اما بیاعتباری احزاب و گروههای سیاسی نزد مردم بر اعتبار محوریت این جبهه نیز سایه انداخت.
لذا به این دسته از سران حزبی توصیه میشود به جای سرگرمی به چنین فعالیتهایی برای پوستاندازی و عوض کردن رنگ به یکرنگی با مردم و مشارکت در عرصه خدمتگزاری و حل مشکلات مردم روی آورده و به ارزیابی و حافظه تاریخی مردم اعتماد کنند. بهتر است به جای آن همه پیچیدگی، سادگی راه و شیوه رییسجمهور منتخب در جلب نظر و آراء مردم را در بازسازماندهی و تغییرات حزبی و گروهی خویش مدنظر قرار داده و به جای ابداع اندیشهها و گفتمانهای روشنفکرانه و سیاسی به گفتمان عدالتخواهی مردم گردن بگذارند.
بیتردید چنین رویکردی میتواند موجبات امیدواری و بازگشت به قدرت را فراهم سازد. البته پیش از این برخی از چهرههای اصلاحطلب از ضرورت بازگشت به متن (مردم) سخن گفته بودند، ولی گویا آفت گفتار درمانی به جای عمل همچنان باقی است، اما مردم به عمل توجه دارند. بیایید مردم را باور کنیم.