گروه سیاسی: عطاءالله مهاجرانی در گفتوگویی با شبکه هما به تبیین نگاه سیاسی خود در خصوص موقعیت فعلی کشور و نگاه گروههای سیاسی به هاشمی رفسنجانی پرداخت. مهاجرانی در پاسخ به پرسشی درباره سکوت سیاسیاش و علت این امر گفت: «در مورد این سئوال لازم میدانم این توضیح را بدهم که لازم نیست یک نفر تمام عمرش را در سیاست بگذراند. آن هم به عنوان یک انسان که در زندگی فقط یکبار فرصت زندگی کردن داریم. بنابراین گمان میکنم که بایستی برای زندگی یک بار هم از منظر دیگری فکر کرد ضمن اینکه اگر به خاطر داشته باشید وقتی وزیر فرهنگ و ارشاد بودم، اعلام کردم که این آخرین سمت دولتی من خواهد بود و بعد از آن تمام تلاش خودم را صرف نوشتن خواهم کرد و این وعدهای بود که من در سال 1378 دادم و موضوع جدیدی نیست. از همان موقع هم به دلیل شرایطی که پیش آمده بود از وزارت فرهنگ و ارشاد استعفا دادم و درصدد بودم زندگی دانشگاهی و نویسندگی را به عنوان کار اصلی خودم ادامه بدهم. طی سالهایی که گذشت من 4 رمان منتشر کردم و احتمالاً تا پایان امسال رمان دیگری را هم منتشر خواهم کرد و به طور کلی وقتم را بیشتر صرف کارهای پژوهشی و فرهنگی خواهم کرد. اما این به معنای آن نیست که از حوزه مباحث سیاسی غافل و برکنار بودم. من به هیچ عنوان در موضع خروج از حاکمیت و پیوستن به اپوزیسیون نیستم. البته موضع انتقادی بر آنچه که در کشور میگذرد دارم. اما گمان میکنم که منتقد نگاهش به اصلاح امور است و از درون نگاه میکند در حالی که کسی که موضعش خروج از حاکمیت باشد از بیرون نگاه میکند و در جهت تغییر نظام و یا دگرگونی نظام تلاش میکند. من مطلقاً چنین قصد و هدفی ندارم و تمام تلاشم در نوشتن و صرف آموختن میشود. 25 سال اول عمرم را صرف آموختن کردم. 25 سال دوم را صرف کار سیاسی کردم و آنچه که باقی مانده را امیدوار هستم صرف رمان کنم.»
عطاءالله مهاجرانی همچنین درباره گذشته هاشمی رفسنجانی و تخریب او در انتخابات مجلس ششم گفت: «البته در انتخابات مجلس ششم همه تخریبگران آقای هاشمی، اصلاحطلبان نبودند، اما همان بخشهای اصلاحطلب هم که عمل تخریب را انجام دادند اشتباه کردند، اشتباه استراتژیکی هم کردند. البته من در آن زمان به عنوان وزیر فرهنگ و ارتباطی که با آقای خاتمی و دیگر دوستان داشتم مکرراً به آنها میگفتم که این شیوهها، شیوههای اشتباهی است و به نفع جریان اصلاحات تمام نمیشود. ولی آن دوستان به نظر میرسید که سرمست پیروزی هستند و گمان میکنند که فقط یک گام مانده که مجلس را تماماً در اختیار گرفته و اداره کنند. لذا حضور آقای هاشمی را در مجلس به عنوان یک خطر تلقی میکردند. به زعم ایشان اگر آقای هاشمی در مجلس میبود طبیعتاً به عنوان رئیس مجلس انتخاب میشد و در آن صورت دوستان آنطور که میخواستند نمیتوانستند مجلس را در دست بگیرند. اما در انتخابات ریاستجمهوری من گمان میکنم که اولا دوستان متوجه شدند که اشتباه کردند و دوم اینکه شرایطی را پیشبینی میکردند که در صورت عدم رای آقای هاشمی شرایطی پیش خواهد آمد که دست اصلاحطلبان تنگ خواهد شد و ناگزیر پذیرفتند که از آقای هاشمی حمایت کنند.» وی همچنین در تحلیل دوره هشت ساله ریاستجمهوری هاشمی گفت: «البته دشوار است که ما این 8 سال را بتوانیم به سادگی تحلیل کنیم. اتفاقی که در این 8 سال افتاد این بود که فکر اصلاح در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مطرح شد و جامعه تواناییها و گرایشهای خودش را در این حوزهها پیدا کرد. به عنوان نمونه ما دیدیم که تمامی کاندیداهای ریاست جمهوری دوره اخیر، حرفهای مشابهی میزدند. نوع واژگانی که به کار میبردند، واژگانی بود که در واقع محصول همان 8 سال اصلاحات بود. قبل از این ما چنین واژگانی را شاهد نبودیم و این طنز تاریخ است که محصول عملکرد 8 ساله دوران سازندگی آقای هاشمی که توسط بعضی از دوستان اصلاحطلب متهم به بسته بودن فضای فرهنگی هم میشد، تولد دوران اصلاحات بود. به نظر میرسد محصول 8 سال دوران اصلاحات آقای خاتمی هم نتیجهاش حاکمیت آقای احمدینژاد است. وی سپس درباره تخریب هاشمی و مقایسه آن با گذشته گفت: ما در انقلاب اسلامی وقتی که دیگران تخریب میشدند گاهی سکوت میکردیم. چهرههایی مانند مهندس بازرگان که در آن زمان آن گونه دچار تخریب شدند، که شاید خود ما هم به اعتبار جوانی سخن تندی علیه ایشان داشتیم بزرگان باید جلوی این تخریب را میگرفتند که نگرفتند. مراجعی را تخریب کردند و دیگران سکوت کردند. وقتی آقای کرباسچی به زندان رفتند، سکوت کردند. وقتی عبدالله نوری سه سال در زندان بود و حذف شد، سکوت کردند. طبیعی است که این آسیاب به نوبت است. اگر در همان آغاز که حرکتهای حذفی شروع شد، از آن جلوگیری به عمل میآمد در حال حاضر وضع طور دیگری بود.»