اردشیر زارعی قنواتی
آذربایجان متفاوت از دیگر کشورهای تازه استقلال یافته از یک ویژگی منحصر به فرد برخوردار است که هرگونه حاکمیت سیاسی در آن به واسطه موقعیت جغرافیایی، منابع غنی انرژی و نقش ترانزیت نفت دریای خزر به غرب صنعتی، از حاشیهای از امنیت و مصونیت بهره میبرد. در اینجا آنچه که برای بازیگران بینالمللی و به خصوص قدرت هژمونیک در جهان امروز اهمیت دارد در درجه اول حفظ ثبات خواهد بود. بیثباتی و تنشهای گسترده سیاسی در جمهوری آذربایجان به نفع هیچ کدام از بلوکهای قدرت منطقهای و جهانی نخواهد بود و به همین دلیل همه آنان در این مورد محافظهکارانه عمل مینمایند. آمریکا و اتحادیه اروپا به خاطر موقعیت استراتژیک این کشور در خصوص آینده بازار انرژی و روسیه به جهت جلوگیری از ایجاد تنش در منطقه تحت نفوذ و رقابت بر سر حوزه پیرامونی هیچ کدام وجود بیثباتی را به نفع خویش نمیدانند. این در حالی است که طی سالهای اخیر آمریکا و به طور کلی جهان غرب در گرجستان و اوکراین از سیاست متفاوت انقلابات رنگین یا به تعبیر صحیحتر «انقلاب بادکنکی» حمایت کردهاند. شاید یکی از دلایلی که تاکنون خاندان علیافها (حیدر علیاف رئیسجمهور متوفی و الهام علیاف رئیسجمهور کنونی) را با تمام انتقاداتی که در مورد آنان مطرح بوده در راس حکومت حفظ کرده است بتوان همین مسئله عنوان کرد. انتخابات پارلمانی 6 نوامبر 2005 میلادی در جمهوری آذربایجان از ابتدا تا انتها مورد انتقاد سازمانهای بینالمللی ناظر و همچنین گروهها و احزاب مخالف در این کشور بوده است. این عکسالعملهای بینالمللی و اعتراضات خیابانی روزهای اخیر توسط مخالفان در باکو هم اکنون فضای ملتهبی را در این جمهوری نفتخیز به وجود آورده است. چنانچه در روز 20 نوامبر طی بزرگترین تجمع اعتراضی سالهای اخیر بیش از 30 هزار نفر به خیابانهای باکو سرازیر شدند و متعاقب این تظاهرات خبرگزاریها و صاحبنظران از اوجگیری اعتراضات مردمی علیه الهام علیاف خبر دادهاند. این در حالی است که تحلیل وضعیت در این جمهوری به لحاظ ذاتی و شکلی نشان میدهد که اوضاع چندان هم به زیان رئیسجمهور نبوده و خطری حکومت وی را تهدید نمیکند. آنچه امروز برای این کشور میتوان تصور کرد آن است که فشار مجامع و قدرتهای بینالمللی از یک طرف و فشار اکتیو احزاب مخالف بتواند تا حدودی الهام علیاف را وادار به دادن امتیازهای قطرهای کند. هیچ چشماندازی برای دگرگونی اساسی یا فروپاشی حاکمیت سیاسی در شرایط کنونی مشابه گرجستان و اوکراین وجود ندارد. اساساً مشابهتسازی وقایع تاریخی به جهت درسگیری از تجارب قبلی توسط بازیگران، برای تحلیلگران عقلایی نیست و برای لایههای اجتماعی که در صحنه عملیاتی مبارزه حضور دارند، میتواند یاسآور تلقی شود. چرا که هر موقعیت تاریخی به لحاظ داخلی و خارجی از یک وضعیت خاص و دوگانهای برخوردار است که هر گونه عدم همسویی در آن نقش بازدارندهای خواهد داشت. در حیطه داخلی، نظام سیاسی حاکم باید قدرت اعمال رهبری را از دست داده باشد و در کنار آن نیروهای مخالف وضع موجود باید به مرحله تسخیر قدرت سیاسی رسیده باشند.
در آذربایجان هیچ نشانهای که بیانگر تضعیف یا انفعال عوامل و ابزارهای حکومتی تلقی شود در شرایط کنونی به چشم نمیخورد. از سوی دیگر نیروهای مخالف دولت باکو نیز از حداقلهای وحدت بین خود و اجماع بر سر یک برنامه عملیاتی و جایگزین بیبهرهاند. بنابراین سخنان «عیسی قنبر» یکی از رهبران مخالف در تظاهرات 20 نوامبر در باکو مبنی بر اینکه «ما به سوی هدفمان پیش میرویم و رژیم را تغییر خواهیم داد» را نمیتوان چندان جدی گرفت. با توجه به اینکه هم اکنون دو هفته از برگزاری انتخابات در آذربایجان میگذرد و مجامع بینالمللی به خصوص آمریکا با تمام انتقادات به وضع موجود تمکین کردهاند، موج فعلی از پتانسیل شکنندگی برخوردار نخواهند بود. آنچه که بیش از همه نگاه ناظران بینالمللی و احزاب مخالف در این کشور را به خود جلب کرده است احتمال دخالت خارجی و اعمال فشار آمریکا بر دولت علیاف بوده است. در این حیطه نیز به واسطه عامل دوگانه حمایت ایالات متحده از مخالفین و نقش روسیه به عنوان بازیگر اصلی در حوزه قفقاز به طور کلی با شرایط وقوع تحولات گرجستان و اوکراین متفاوت است. هم اکنون توجه واشینگتن در حوزه قفقاز بیش از هر چیز به موضوع انرژی و تروریسم جلب شده و در حوزه بینالمللی نیز درگیر بنبست عراق است که همین وضعیت حمایت آنان از دموکراسی را در اولویت سوم قرار میدهد. خط انتقال نفت باکو، تفلیس، جیحان به یکی از ارکان استراتژیک سیاستهای اقتصادی ایالات متحده تبدیل شده است و هرگونه اخلالی در آن برای آنان غیر قابل تحمل خواهد بود. منطقه قفقاز به واسطه وجود بسترهای رشد بنیادگرایی اسلامی و مناقشه قرهباغ از ژئوپولتیکی برخوردار است که در صورت بیثباتی میتواند اهداف اصلیتر آمریکا در منطقه را با اخلال روبهرو نماید. بنابراین به نظر میرسد که سیاست آنان در خصوص بحران آذربایجان بیش از آنچه مشابه برخورد موفق با گرجستان و اوکراین و همچنین برخورد ناموفق در مورد ازبکستان باشد بیشتر شبیه به مواضع آنان در قبال کشورهای نفتخیز عربی در حوزه خلیج فارس خواهد بود.
این سیاست که تلفیقی از تمکین و فشار است هیچگاه به مرز تقابل با حاکمیت موجود نمیرسد و تنها اعمال فشار برای تلطیف مواضع یا کسب امتیاز در چنین حوزههایی به حساب میآید. از سوی دیگر روسیه نیز در شرایط کنونی از حالت انفعال گذشته خارج شده و با درس گرفتن از تجارب گرجستان و اوکراین بیش از پیش به منطقه سنتی تحت نفوذ خویش توجه مینماید. تجربه ناآرامیهای شهر اندیجان در ازبکستان و نقشی که مسکو در این خصوص بازی کرد و توانست بار دیگر موقعیت قبلی خود را در این کشور تثبیت نماید اثباتگر این واقعیت است. نباید این نکته مهم را فراموش کرد که الهام علیاف در خانوادهای پرورش یافته است که آموزه اصلی در آنجا استفاده به موقع از شرایط منطقهای و بینالمللی بوده است. پارامتر روسیه کافی است تا وی قادر باشد آمریکائیان را از حمایت مخالفانش باز دارد.