سید مجتبی نواب صفوی
متن بازجویی از شهید نواب صفوی، آخرین سندی است که آن شهید بزرگوار به خط خود نوشته و در تاریخ مانده است. در این سند چنین میخوانیم:
در پایان این «یادنامه»، آخرین دفاع شهید نواب صفوی را که به خط خود اوست، میآوریم. این قسمت را برای ثبت در تاریخ و نیز آگاهی نسل جوان، نقل میکنیم:
وزارت جنگ اداره دادرسی ارتش 28/9/34
نام و شهرت بازجو: کیهان خدیو
نام و شهرت متهم: غیر نظامی سیدمجتبی نواب صفوی
سیزدهمین جلسه تحقیقات در ساعت 30/18 شروع شد.
س _ اتهام شما توطئه به منظور بر هم زدن اساس حکومت و تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت و تشکیل جمعیتی که مرام و رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران بوده است و قاچاق اسلحه و مهمات میباشد، به عنوان آخرین دفاع مطلبی دارید بنویسید.
ج_ چون قانون اساسی ایران بحمدالله متکی بر قوانین قرآن و اسلام است و تصریحات اکیدی دارد بر اینکه حکومت و مملکت ایران، مملکت و حکومت رسمی اسلامی است و مذهب رسمی آن طریقه حقه جعفریه است و نیز شاه باید دارا و مروج مذهب شیعه باشد و بنابراین به طریق اولی حکومت و قوای تابعه حکومت دارا و مروج مذهب شیعه باشند و نیز تصریح میکند که قوانین مصوبه مجلس بایستی هیچگونه مباینت و مخالفتی با قوانین اسلام نداشته باشد و نیز تصریح میکند که این قانون یعنی این ماده اساسی، قابل تغییر نخواهد بود تا ظهور حضرت ولی عصر ارواح العالمین له الفدا، بنابراین تمام این مصرحات غیر قابل تغییر قانون اساسی معلوم میشود که:
اولا: قوانین اسلام در کشور ایران رسمیت قانونی داشته و هر قانونی که بر خلاف قوانین اسلام باشد ملغی و غیرقانونی است.
ثانیا: معلوم میشود که وظیفه هیات حاکمه اجرا سراسر قوانین اسلام در مملکت بوده و وقتی حکومت اسلامی و قانونی هستند و مقامشان از طرف خدا و ولی عصر ارواحنا له الفدا و از طرف قانون اساسی رسمیت و قانونیت دارد که جمیع احکام اسلام و شیعه را اجرای و عملی و ترویج نمایند و جمیع اعمال عمومی و منکرات و مفاسد که از نظر اسلام و شیعه منکر و فساد است از میان ببرند و در غیر این صورت رسمیت و قانونیت از نظر قانون اساسی ندارند. امروز پر پیداست بینکم و بین الله که جمیع اعمال و رفتار حکومت و اجتماعی که باید از طرف حکومت قانون اجتماعی مردم در میانش اجرا شود، برخلاف نصوص صریح و ضروریات صریح و مسلم اسلام و قرآن رفتار میکنند.
از نظر شعائر میبینیم که یک مملکت کفر با کشور شیعه و مسلمانان ایران از نظر تظاهرات اجتماعی فرقی نداشته و از نظر اعمال و رفتار جمیع افراد هیات حاکمه هیچ فرقی ندارد و شعائر اسلامی همگی از میان رفته و تظاهرات کفرآمیز، به اسلام به شدت هجوم و بلکه شدیدترین هجوم علیه اسلام رایج است و به خصوص جمیع تشکیلات حکومت بر خلاف مبانی اصول و ضروریات اسلام صریحا گردش میکند.
یعنی اگر در تمام تاریخ ادیان و مذاهب حقه سلف مطالعه کنیم، میبینیم که نظیر این هجوم که سالها است از طرف هیات حاکمه کشور اسلامی ایران بر آئین حقه اسلام و مذهب حق جعفری روا گردیده کمتر سابقه داشته و یا هیچ سابقه نداشته است.
پس بنابراین شخص شاه و هیات حاکمه عموما مهاجمین شدیدی علیه اسلام بودهاند و بنابراین قانون اساسی و قانون مقدس اسلام، قانونیت و رسمیت ندارند، پس در هنگامی از نظر قانون اساسی میشود برای اعمال هر متهمی دولت ادعانامه صادر کند (به خصوص که اتهامش این باشد که اعمالی علیه حکومت انجام داده است) که شخص شاه و هیات حاکمه از نظر قانون اساسی قانونیت و رسمیت داشته باشند و به خصوص و به طور اخص در صورتیکه قانون اساسی متکی بر قانون اسلام بوده و تمام قوانین اسلامی را امضا میکند (خط خوردگی) پس تمام قوانین، خاصه قوانین ضروری اسلام را امضا میکند و به خصوص قانون ضروری مسلم دفاع در اسلام را که دفاع از سوی آفریننده عزیز قانون فطری و طبیعیاش در بدن انسان و هر موجود زندهای برای حفظ و بقای شخصیت آن موجود قرارداده شده که اگر نبود، بشری و جانداری نبود و از هر عقیده و اصول عقیده مردم هر کشوری و هر ملتی که تمام اعمال و رفتار و شعائر و گفتار و صلح و جنگ و مخالفت و موافقتشان روی آن اصول عقیده در راس همه چیزشان قرار داشته و آن اصول و عقاید بالاتر از جان و مال و همه چیزشان است، به خصوص عقاید حقه اسلامیه که اصول احکام اسلام رسمی باشند و عقیده به احکام هم جز همان عقاید و اصولا جنگ با یک عقیده و دینی در جامعه مفهومی جز جنگ با لوازم و احکام و آثار و شعائر آن عقیده ندارد و در این صورت وقتی یک چنین هجوم عمومی شدیدی از طرف جمیع سازمانهای دولت به عقاید مردم شده، آیا حق این است که حکومت بدون دلیل و برخلاف هردلیلی شب و روز اسلحه و مهمات بردارد و به جان مردم بیفتد؟ و مضافا بر اینکه با قوای تشکیلاتی و اسلحه و مهماتی که از دست رنج همین مردم مسلمان تهیه کرده از اوضاع مهاجمین علیه السلام شدیدا دفاع میکند، یعنی اگر مسلمانها و ملت مسلمان حقیقی این مملکت بگوید که شب و روز هم میگوید که این بیحجابی عجیب که دین و عفت عمومی و اخلاق همه را روز به روز فاسد میکند و خود این تظاهر علیه جمیع آیات شریف _ که 17 آیه صریح در حجاب دارد _ نباید باشد و بخواهند نهی کند و یا این سینماها و آرتیستهای فاسدکننده عموم نباید باشد و یا این موسیقی هوسانگیز و فاسدکننده اخلاق جامعه نباید باشد و یا این مسکرات خانمانسوز و مخالف اسلام نباید باشد، حکومت با قدرت و اسلحه دفاع از منکرات نموده، نهی کننده را منکوب میکند.
یعنی به عکس و مخالف قانون، قدرت خود را مصرف میکند و در اینجا که به بالاتر از جان مسلمین یعنی این مسلمین که همه چیزشان به دینشان بستگی دارد و به همه چیزشان هجوم شده است، اسلام و قانون اساسی دفاع را بر هر مسلمان عاقل و مکلفی واجب نموده است و از اول و آغاز هم در جز ضروریات اسلام آن را یعنی دفاع را قرار داده است و ضروری هم آن حکمی است که احتیاجی به فتوا و استنباط مجتهد نداشته به استنباط و فتوا ابدا بستگی ندارد، پس اسلام میگوید مسلمان دفاع کن علیه مهاجم، قانون اساسی میگوید ای مسلمان دفاع کن علیه مهاجم، عقل و منطق عمومی و اسلام و قانون اساسی، مهاجم را در روز روشن مثل روشنی روز نشان میدهد که آن صدر تا ذیل هیات حاکمه است.
اینک قانون اساسی و اسلام به کسی که دفاع نکند، میگوید چرا دفاع نکردی و امریه واجب و ضروری را اجرا ننمودی و صبر کردی که اسلام و قانون اساسی پایمال شود؟ و بالاترین خیانت به هر چیزی آن است که وجود آن چیز را نفی و نیست کند و به نیستی و نفی شدن آن راضی شوند و آن اسلام قائم به اجتماع مسلما در خطر و رو به نیستی بوده و مورد این هجوم شدید قرار گرفته است.
پس کسی و کسانی که برای دفاع از قوانین اسلام و بالنتیجه برای دفاع از قانون اساسی عملی و اعمالی علیه حکومت یا شخص شاه با وضع مذکور فعلی انجام داده است. بینکم و بین الله، از نظر این قانون اساسی و از نظر اسلام آیا انجام وظیفه واجب نموده است و امر قانون اساسی و اسلام را اجرا کرده و آیا در خور تشویق و تقدیر حقیقت اسلام و قانون اساسی نیست؟
آیا روح مقدس پیغمبراکرم صلی الله علیه و اله و روان قانون اساسی از مثل چنین کس و چنین کسانی خوشنود نیست؟ تا چه رسد که علیه او حکمی دهد.
خیر! مسلم است که حکم قانون اساسی و روان قانون اساسی و قوانین مقدس اسلام علیه کسانی است که چرخهای حکومت رسمی اسلامی را علیه دین خدا و علیه قانون اساسی به گردش انداختهاند و باطن اسلام و قانون اساسی بر آنها نفرین میکنند، زیرا بدن مطهرش در زیر چرخهای چنین حکومتی در رنج بوده، به شدیدترین نحوی خرد میشود و ناله میکند و ارواح مقدس انبیا و خاتم پیغمبران و آل مطهرش علیهم افضل الصلوات الله نگران این اوضاع بوده، اشک تاسف و تاثر بر خونبهای مقدس خود اسلام و مسلمین مظلوم میریزند و نفرین و هم دعا برای هدایت گمراهان میکنند.
زیرا که آن ارواح مقدس و مومنینی که به شرف تربیت در مدارس بزرگشان اندکی مشرف شدهاند، سراپا عطوفت و رحم و شفقتند و در واقع جنگشان برای جنگ نبوده از راه شفقت و رحمت و باکمال تاسف و تاثر است و نه از راه خشم و غضب شخصی و سلطهطلبی و منفعتجویی.
و بنابراین وصف، من هم که کوچکترین مومنی به حمدالله هستم و هم برادران دینی نزدیکم، همیشه در دعاها و زاریهای برای هدایت برادران گمراه شده به خصوص هیات حاکمه و برادران گمراه خود در راس مملکت نمودهایم (ممکن است تعجب کنند و بگویند ما مسلمانیم و گمراه نیستیم، بلی و اما خود اینکه هجوم به قوانین اسلام بکنند گمراهی بزرگی است و اگر قابل اجرا هم ندانند باز هم گمراهی بزرگ است) و با کمال روشنی و وضوح شفاها و کتبا سالها و ماهها و هفتهها و روزها تذکر دادهایم و در این خصوص کتاب مختصری نوشتهایم و گفتهایم که اگر قوانین اسلام یعنی روح قانون اساسی را اجرا کنید این منافع عالی و بلند نصیب شخص شما و مملکت خواهد(شد) و ما هم قدرت بزرگی با ملت مسلمان ایران یعنی از روی واقعیت و حقیقت در اختیار شما و برای شما خواهیم بود و هرچه بیشتر گفتیم کمتر نتیجه گرفتیم، به ناچار برای انجام وظیفه دفاعی واجب، قدمهای خیلی بااحتیاط و کوچکی برداشتیم.
28/9/34
سید مجتبی نواب صفوی