جنبش «تی پارتی» جریانی است که از سال 2009 - به ویژه بعد از پیشنهاد برنامه اصلاح نظام بهداشت و تامین اجتماعی از سوی اوباما- در عرصه رسانه های گروهی و سیاست امریکا حضوری پررنگ و روبه گسترش یافته است. اعضای جنبش تی پارتی، خود را عضوی از حامیان «تامین اجتماعی» می دانند و ادعا می کنند مخالف «افزایش مالیات»، «دولتی شدن اقتصاد»، «توسعه قدرت دولت مرکزی» و مدافع «بازار آزاد» هستند.
جنبش تی پارتی اگرچه با تناقض در دفاع از «تامین اجتماعی و خدمات بهداشتی» روبه رو است اما در واقع خود را برای تبدیل به نیرویی اثرگذار در انتخابات مقدماتی بعدی ریاست جمهوری آماده می کند و به همین دلیل ضروری است با بررسی این جنبش هم به درکی از نگرش ها و رویکردهای سیاستمداران حامی آنان و هم به فضای سیاسی ای که به ورود آنان به عرصه منجر شد، برسیم.
آغاز جنبش تی پارتی در پانزدهم آوریل 2009 بود؛ روزی که جنبش با برپایی تظاهرات در شهرهای بزرگ امریکا، برای اولین بار قدرت خود را به رخ کشید و در 12 سپتامبر و در پاسخ به یک فراخوان رادیویی، بیش از 10 هزار نفر برای شرکت در یک تظاهرات بزرگ راهی واشنگتن شدند. این تظاهرات در واقع واکنشی به پیشنهاد برنامه «اصلاح نظام بهداشتی امریکا» از سوی باراک اوباما بود. طبق این برنامه تمام شهروندان امریکایی صرف نظر از تمکن مالی خود تحت پوشش نظام «تامین اجتماعی و خدمات بهداشتی» دولت قرار می گیرند؛ برنامه ای که روی دیگر آن افزایش نگرانی جمهوریخواهان از بالارفتن هزینه های دولت و عقیم ماندن برنامه هایی است که برای رفع بحران مالی اخیر تدارک دیده شده بود.
از نظر اعضا، این جنبش برنامه سیاسی- اجتماعی گسترده ای است برای نجات کشور از هدر دادن پول و ممانعت از دخالت بیجای دولت در بازار و آن گونه که در بیانیه های این جنبش آمده است؛ هدف جنبش تی پارتی، جذب و آموزش شهروندان و بسیج آنان در جهت بازگرداندن سیاست ها به «اصول سه گانه ایالات متحده» یعنی «مسوولیت پذیری مالی دولت»، «التزام به قانون» و «بازار آزاد» است.جنبش تی پارتی، خود را سازمان «حامی تامین اجتماعی» و «فعال در زمینه منافع عمومی شهروندان ایالات متحده» می داند؛ جنبشی که بر اساس «دموکراسی امریکایی» حرکت می کند؛ حرکتی که صرفاً انتزاعی نیست اما با تکیه بر «قدرتی اخلاقی» به حمایت از منافع تمام امریکایی ها به پا خاسته است.
جنبش تی پارتی که 90 درصد هواداران آن از سفیدپوستان مرفه و تحصیلکرده هستند، دچار تناقض هایی نیز هست. تناقض آشکار این جنبش در آن است که در بیانیه های خود از عباراتی چون «تامین اجتماعی» و«منافع عامه» استفاده می کند اما در عمل، مخالف خدمت رسانی به محرومان و اقلیت های نژادی است که بخش عمده طبقه فقیر در امریکا را تشکیل می دهند. جنبش تی پارتی، مخالف سرسخت برنامه حمایتی دولت از قشر آسیب پذیر است و عجیب آنکه در حالی تکیه امریکا بر نفت خارجی را مورد تاکید قرار می دهد که خود را جنبش حامی استقلال و خودکفایی امریکا می داند تا نشان دهد تا چه میزان، دچار تناقض در عرصه نظری و عملی است.
خشم، بهترین سائق بسیج عمومی است و ترکیب این عنصر با «هراس از دشمن» می تواند برای برخی جریان ها، مستلزم دستاوردهایی در اجتماع و سیاست باشد و اکنون جنبش تی پارتی در امریکا، همه این عناصر را به خدمت گرفته است.
پژوهش های میدانی از مواضع اجتماعی جنبش تی پارتی، نشان می دهد در حال حاضر اگرچه رویکردهای خصمانه در این جنبش تا حدودی پنهان نگه داشته می شود اما به خوبی مشخص است آنچه با پوشش مخالفت با دولت در چارچوب دموکراسی امریکایی بروز یافته است نوعی نفرت صریح از سیاست های حمایتی دولت از اقلیت های نژادی و قشر محروم است؛ هرچند سران جنبش ترجیح می دهند از مظان اتهام نژادپرستی یا مخالفت صریح با خدمت رسانی به طبقات محروم- که بیشتر آنها از مهاجران آفریقایی تبار یا اقلیت های نژادی بوده اند- دور بمانند.
«مرکز پژوهش های نژادی و جنسیتی» دانشگاه واشنگتن از مراکزی است که پژوهشی جامع در مورد مواضع و رویکرد اعضا و هواداران جنبش تی پارتی انجام داده است. دکتر «کریستوفر پارکر» که ریاست گروه تحقیقاتی این پروژه را بر عهده داشته، معتقد است که «احتمال نژاد پرست بودن هواداران این جنبش، 25درصد بیش از کسانی است که مخالف این جنبش هستند.»
ریچارد گیلبرت افسر 72ساله بازنشسته نیروی هوایی با اشاره به وجود جو نفرت، خصومت و گاهی نژاد پرستی در جنبش تی پارتی در گفت وگو با «نیویورک تایمز» می گوید: «ما معتقدیم مسوول رسیدگی به زنان و بچه های بی سرپرست هستیم اما من فکر می کنم در این میان، گروهی از طبقات مرفه وجود دارند که فکر می کنند؛ حق زاد و ولد و کسب و کار مختص کودکان آنان است.»
جنبش تی پارتی با استفاده از گرایش مذهبی امریکایی ها البته رنگ و بویی مذهبی نیز به خود داده است و همزمان با سنت شکنی دولت لیبرال و جدی تر شدن توجه به طبقات آسیب پذیر، معتقد است امریکا از تعالیم مسیح فاصله گرفته است و جالب آنکه در حساسیت های خود به دخل و خرج دولت، آنجا که پای شرکت های بزرگ اقتصادی – هم پیمان با این جنبش- به میان می آید، مهر سکوت بر لب می زند و به یکباره خشم اخلاقی جنبش فروکش می کند؛ چنان که در زمینه «تخفیف مالیات شرکت ها از سوی دولت» یا«گسترش اعطای امتیاز به شرکت های بزرگ» جهت فعالیت در زمینه نفت یا افشای گزارش هایی در مورد اعطای مبالغی کلان از بودجه طرح خدمات بهداشتی به برخی افراد غیرمستحق، به ندرت سخن یا انتقادی از سوی سران جنبش تی پارتی به گوش می رسد، با این حال بیانیه های جنبش در محکوم کردن آن دسته از برنامه های اقتصادی دولت که به زعم بیشتر کارشناسان برای نجات اقتصاد و رهایی از بحران مالی ضروری است، بسیار صریح و بی پرده است.
آن گونه که از رویکرد سیاسی این جنبش برمی آید، دولت اوباما «دشمن» و شرکت های بزرگ امریکایی «هم پیمان» و دوستانی قابل اعتمادند، چنان که «راند پل» نامزد جمهوریخواه جنبش تی پارتی- برای کرسی ایالت کنتاکی در سنا- ضمن آنکه اوباما را به خاطر اهمال در برابر بی مسوولیتی شرکت غیرامریکایی بریتیش پترولیوم و بروز فاجعه زیست محیطی در خلیج مکزیک سرزنش می کند اما این عضو برجسته جنبشی که خود را مدافع حقوق اجتماعی و منافع عمومی می داند، در عین تمرکز انتقاد آمیز بر «غیر امریکایی» بودن شرکت «بی پی» فراموش می کند از هزاران امریکایی آسیب دیده از این فاجعه زیست محیطی یا آثار سوء اقتصادی آن بر هزاران شهروند امریکایی حرفی بزند.
پس از وقوع بحران مالی در امریکا -که رفته رفته ابعادی جهانی یافت- به تدریج مباحثی مبنی بر ضرورت نظارت دولت بر برخی امور اقتصادی نظیر فعالیت بانک ها و نهادهای سرمایه گذاری بر سر زبان ها افتاد. در واقع آبشخور این دیدگاه ها آن بود که بحران، پس از اعطای بی رویه وام بانکی به مشتریان متقاضی مسکن و عدم شفافیت در مبادلات، تسهیلات اعتباری و بیمه ای بروز پیدا کرده است، بنابراین اصل- به ظاهر غیرقابل خدشه- اقتصاد و تجارت آزاد که خواستار عدم دخالت و نظارت دولت بر اقتصاد بود؛ به یکباره زیر سوال رفت و درست در چنین شرایطی، جنبش تی پارتی با هدف مقابله با این تفکر جدید اقتصادی و در تعارض با واقعیت های موجود سر برآورد؛ جنبشی که خواهان عدم دخالت دولت در بازار آزاد است و در راه حفاظت از آنچه «اصل بنیادین تفکر امریکایی» می داند، در دو جبهه به شدت فعال است؛ جبهه ای که چهره ای زشت، گمراه و متخاصم از دولت نشان می دهد و جبهه ای که در آن شرکت های بزرگ امریکایی به شکل یک ناجی و در عین حال مظلوم و قربانی معرفی می شوند.
تناقض و برداشت های خلاف واقع در سخنان اعضای برجسته این جنبش بسیار آشکار است. برای مثال «جودین وایت» از راکلین کالیفرنیا به تاز گی طی مصاحبه ای با نیویورک تایمز ضمن تاکید بر تداوم اصل «کاهش دخالت دولت در اقتصاد»، بحران اخیر بانکی در اقتصاد آزاد امریکا را نتیجه «اسراف و بی تدبیری» دولت می داند.
نتیجه نظرسنجی مشترک روزنامه «نیویورک تایمز» و شبکه«سی بی اس» نیز نشان می دهد 75 درصد از اعضای جنبش تی پارتی، خواهان دولت کوچک با اختیارات محدود هستند حتی اگر این مساله به کاهش خدمات اجتماعی منجر شود، لیکن اعضای جنبش به تدریج دریافته اند بهتر است به جای استفاده از واژه «اسراف» به طرح «تامین اجتماعی و خدمات بهداشتی» اشاره مستقیم کنند.
جودین وایت در این زمینه طی مصاحبه ای با «نیویورک تایمز» می گوید: «به نظرتان عجیب نیست اگر من خواستار دولتی با حداقل دخالت و نظارت باشم و در عین حال خواهان این باشم که این دولت متکفل امور اجتماعی و درمانی من شود؟ این مساله بی توجهی یک شهروند به رفاه خودش نیست و اگر کسی خواهان عدم دخالت دولت است و در عین حال این گونه خدمات را انتظار داشته باشد، در واقع از اصول خود سرپیچی کرده است.»
اعضای جنبش تی پارتی نگاه بدبینانه ای به سیاست دموکرات ها دارند و طی تحقیقی که به تازگی انجام گرفته، مشخص شده است 92 درصد این افراد معتقد بوده اند اوباما، کشور را به سوی «سوسیالیسم» می برد اما واقعیت این است که دولت امریکا به سمت سوسیالیسم نمی رود بلکه صرفاً در پی برنامه تامین اجتماعی و خدمات بهداشتی با محوریت برخی شرکت های تامینی خاص و توسعه فعالیت خدماتی آنهاست و خود دولت نیز به هیچ وجه برنامه یا تمایلی برای توسعه دخالت یا در اختیار گرفتن صنایع و موسسات اقتصادی ندارد اما وقتی بر اساس آمارهای رسمی این تفکر رایج که «دولت در پی سیاست های سوسیالیستی است» به باور 50 درصد شهروندان امریکایی نشسته است، چندان عجیب نیست که جنبش تی پارتی با استفاده از این فضا علیه دولت اوباما موضع گیری کند.
اگرچه تفکر جریان تی پارتی، تفکری افراطی است اما نگاهی به 30 سال گذشته تاریخ سیاسی امریکا و استیلای فلسفه «دولت محدود» رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق این کشور نشان می دهد این تفکر چندان هم بی ریشه نیست بلکه به جزیی جدایی ناپذیر از تفکر جمهوریخواهان مبدل شده که البته -گاه و بیگاه- دچار شدت و ضعف نیز بوده است، بنابراین اگر در نظر داشته باشیم رسانه ها و مردم امریکا همواره اقبال ویژه ای به دیدگاه های ریگان نشان داده اند، چندان عجیب نیست که وقتی بیل کلینتون یا اوباما حرکتی برخلاف ایده های او انجام می دهند؛ گفتمانی که امروز با نام «تی پارتی»بر سر زبان ها افتاده است در خاک بارور تفکر جمهوریخواهان جوانه بزند. اگرچه جنبش تی پارتی، جنبشی نزدیک به جمهوریخواهان بوده و تاکنون در سایه آنها عرض اندام می کرده است اما گاهی این عرض اندام، خود بلای جان جمهوریخواهان و تبدیل به مساله ای هیستریک نیز شده است؛ اتفاقی که در جریان انتخاب «راند پل» در ایالت کنتاکی افتاد. در آن ماجرا جنبش، درست مثل یک پسر ناخلف، مستقل از حزب جمهوریخواه عمل کرد. این جنبش در برخی نقاط دیگر نیز پا را فراتر گذاشته و به مثابه یک تهدید علیه جمهوریخواهان وارد عرصه سیاسی شده است. برای نمونه می توان به ماجرای «جان مک کین» در آریزونا اشاره کرد که تا آستانه بازماندن از سنا پیش رفت تا جایی که برای حفظ کرسی خود مجبور شد دست به دامان راستگرایان جمهوریخواه شود زیرا التزام او به اصول محافظه کاران از سوی جنبش تی پارتی مورد تردید قرار گرفته بود. چارلی کرست فرماندار جمهوریخواه فلوریدا هم از جمله کسانی بود که مجبور شد به شکل مستقل نامزد شرکت در انتخابات سنا شود زیرا جنبش او را از نظر سیاسی«معتدل و نه محافظه کار» می دانست. اوج قدرت نمایی جنبش نیز در یوتا- محافظه کارترین منطقه در امریکا- بوده است جایی که «باب بنت» از جمهوریخواهان باسابقه به خاطر تایید برنامه رئیس جمهور اوباما در مورد نجات بانک های بحران زده و نیز طرح تامین اجتماعی و خدمات بهداشتی مورد غضب جنبش تی پارتی قرارگرفت و با این اتهام که «فاقد رویکرد محافظه کاری مبارزه جویانه مورد نظر جنبش است» مجبور به کناره گیری از سمت خود شد.
بدون حمایت و پشتیبانی های تی پارتی، بی تردید «اسکات براون» هم نمی توانست در 19 ژانویه آن هم در ماساچوست لیبرال، پیروز میدان شود. در آن ایالت، جمهوریخواهان موفق شدند صندلی خالی «ادوارد کندی» را که از زمان مرگ وی خالی مانده بود، صاحب شوند و رقیب دموکرات خود را کنار بزنند. اعضای برجسته جنبش برای انتخابات، برنامه ویژه ای دارند. آنها معیارهایی را با عنوان «آزمون پاکی» تعریف کرده اند که نامزدهای هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه برای برخورداری از حمایت جنبش باید دست کم هشت امتیاز آن را به دست آورند. موافقت با کاهش مالیات ها، کاستن بدهی های دولت و کوچک شدن دولت، نبرد در افغانستان و عراق تا پیروزی، مخالفت با اصلاحات بهداشت و درمان و مخالفت با همجنس گرایی و سقط جنین و عفو مهاجران غیرقانونی و همین طور موافقت با تسهیل قانون حمل سلاح و اتخاذ سیاست قاطعانه در قبال ایران و کره شمالی، معیارهای امتیاز آور این جنبش است.
جنبش تی پارتی با تکیه بر ریشه های افراطی محافظه کاری و به کارگیری نمادهای امریکایی اکنون به جنبشی نام آشنا و پرقدرت تبدیل شده است اما آیا این جنبش می تواند در سایه تناقض های داخلی آشکار، همچنان به پیش برود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت رشد و موفقیت این جنبش چندان بعید نیست زیرا القای ساده انگارانه یک دشمن ضدامریکایی، آن هم در یک دولت فدرالی، هرچند تخیلی و مضحک به نظر می رسد اما در ارضای احساسی و عاطفی افکار عمومی امریکا نقشی مهم داشته و بر منطق و واقعیت نیز غلبه دارد؛ بگذریم از اینکه حس «با هم بودن و توسعه روابط اجتماعی» که جنبش در دوره رکود اقتصادی و ناپایداری اجتماعی برای شهروندان این کشور فراهم کرده است به «احساس حمایت و یکدلی» اعضا و اقبال روزافزون مردم به آن کمک کرده است و در این میان قدرت و سابقه فلسفه «دولت محدود» در فرهنگ امریکایی بر گسترش آن افزوده است، بنابراین جنبش رفته رفته با همراهی شمار بیشتری از شهروندانی مواجه می شود که بر درستی دیدگاه خود هیچ تردیدی ندارند.
با وجود زمینه مساعد رشد جنبش تی پارتی، این مساله را هم نباید از نظر دور داشت که احتمال زوال سریع این جنبش نیز چندان غیرممکن نیست زیرا حرکت های اجتماعی- سیاسی که با برانگیختن خشم و غلیان احساسات پا می گیرند همچون تب تند فرو می نشینند ضمن آنکه جنبش تی پارتی، جنبشی کاملاً سازمان یافته و یکپارچه نیست و برخلاف مبانی و اصول افراطی عوامپسند و به شدت مبهمی چون «کاهش دخالت دولت»، «توقف مالیات تصاعدی به نفع مالیات ثابت» و «حذف نهادهای دولتی چون وزارت آموزش»، فاقد برنامه و راه حلی مشخص برای حل مشکلات اقتصادی است همچنان که «گری یانگ» در روزنامه «گاردین» می نویسد: «جنبش تی پارتی، حرکتی بدوی و غیر منسجم است. نه رهبری دارد و نه برنامه ای مشخص... این جنبش معجونی از مطالبات پراکنده و متناقضی است که در هر ایالتی اولویت بندی خودش را دارد... این جنبش فاقد هدف مشترک و مشخصی است که با موفقیت قابل اجرا باشد و رویکرد آن در اجتماع نهادینه شود.» همچنان که چای تنها نوشیدنی یک محفل دوستانه در امریکا نیست، جنبش تی پارتی نیز تنها جنبشی از این دست در امریکا نیست چنان که دیگر نوشیدنی ها هم پایشان به عرصه باز شده است؛ جنبش کافی پارتی(مهمانی قهوه) حرکت دیگری است که اگرچه سازمان یافتگی نسبی و پوشش رسانه ای همتایان چای خور خود را نیافته است اما از منظری لیبرالیستی و درست نقطه مقابل جنبش تی پارتی خواستار توجه جدی دولت به رفاه شهروندان است. در صفحه جنبش کافی پارتی در«فیس بوک» آمده است: «به هر تازه واردی که خواستار خدمات دهی دولت امریکا به شهروندان و نه شرکت هاست، خوشامد می گوییم... ما معتقدیم که بیشتر امریکایی ها مثل ما مردمی عادی هستند اما برخی از هموطنان ما تلاش دارند چنین القا کنند که دلیل مشکلات، هراس ها و نگرانی های ما رویکرد دولت فدرال است و سعی می کنند دولت را به شکل یک دشمن ترسیم کنند.»
اگرچه جنبش کافی پارتی همانند جنبش تی پارتی، مورد توجه رسانه ای قرار نگرفته است اما نمایانگر آن است که طیف لیبرال امریکا نیز احساس می کند رقیب ارزش های او را به چالش گرفته و همین، آنان را نیز به تکاپو انداخته است، با این حال نباید فراموش کرد پوشش رسانه ای جنبش تی پارتی وضعیت مبالغه آمیزی از این جنبش را به نمایش گذاشته زیرا دستاورد عملی سیاسی این جنبش- خارج از برخی ایالت های اصلی امریکا- ناچیز بوده است و دستاورد واقعی آن، محدود به ایجاد یک موج رسانه ای، ایجاد یک شبکه فعال اجتماعی غیرمنسجم و فشار بر عده معدودی از جمهوریخواهان برای تقویت محافظه کاری افراطی بوده است که آن هم ضرورتاً به معنای یک رویداد بلند مدت تلقی نمی شود. با این حال یک چیز مسلم است و آن اینکه دست کم در حال حاضر و تا برگزاری انتخابات میان دوره ای سنا، اعضای این جنبش در کانون توجهات رسانه ای هستند.