تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۹۴۴
اشاره: به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از دفتر پژوهش مدیریت مبارزه با شرکت های هرمی، حمایت بالاسری، انکار گذشته، تلقین و هیپنوتیزم ذهنی مقدمه تقدس هدف فردی، لیدرپرستی و تبعیت مطلق از بالاسری؛ چشم با هیجان، خشونت‌پذیری، توسری‌خوردن برای پیشرفت از دیگر قدم های مسخ یک کوئستی است:

قدم نهم: حمایت بالاسری؛ ‌گزاره‌های حمایت جهت تقویت روحیه و عزت و باور به آینده. هم‌هدفی و تعهد به رساندن.
او همچنان افرادی را که در کنار خود می‌بیند که برای ورود او تلاش می‌کنند و همواره از آنها می‌شنود که ما متعهدیم تا تو به آرزوهایت برسی، او تاکنون تنها بوده و نه تنها کسی به خواسته‌هایش توجه نمی‌کرده، خود نیز باوری برای رسیدن به آرزوهایش نداشته و بدین‌گونه فرد، هیجان‌زده با اطمینان بیشتری به آینده خود می‌نگرد و فارغ از چرایی ورود و اینکه چرا بدین‌سان بالاسری از او حمایت می‌کند و اینکه چگونه تا قبل از ورود او به این سیستم از او حمایتی نمی‌شده، هر روز وابسته به بالاسری‌های خود، آینده‌ای شیرین‌تر از عسل برای خود تصویر می‌کند و هیچ جایی جز کوئست را ملجأ رویاهای خود نمی‌داند.
قدم دهم: انکار گذشته؛ انگار گذشته بدون کوئست جهت تحقیر غیرکوئست در راستای تبیین آثار خدایی فیاضیت کوئست (ذکر بیچارگی و بدبختی قبل از کوئست)
نقطه عطف این هیجان، خشونت و انکاری است که جهت وابستگی مطلق برای هر فرد به کوئست به‎وجود می‌آید. آنچه فرد در گذشته‌اش از خود خود مشاهده می‌کند؛ بیچارگی و بدبختی و سر و کله زدن با مشکلات و ضعف و تأثیر‌پذیری از آنها بوده است و حال در توهمی آشکار، آینده‌ای درخشان برای او با کوئست به‎وجود آمده است و مظهر همه خوشبختی‌ها و آرزوهای وی کوئست است و فارغ‌ از هر آرزوی مشروع یا نامشروع، این کوئست است که ملجأ تحقق تمام آرزوهای وی است.
قدم یازدهم: تلقین و هیپنوتیزم ذهنی مقدمه تقدس هدف فردی؛ تکرار یک آینده، تکرار یک هدف، تکرار آنچه رویاست، باور به داشتن آنچه می‌خواهم.
اکنون او آماده اولین قدم الحادی است. تذکر هر روزه‌ و تلقین آنچه هدف خوانده می‌شود، تأکید و تبیینی است که فرد را به خلسه‌ای فرو می‌برد که فاقد هرگونه خلاقیت و نگاه نقادانه است و دیگر کسی را یارای بیرون آوردن آن نیست. او دیگر هیچ اختیاری از خود ندارد و هماره در پی آرزوهایی است که از تکرار مکرر آن جز آن را نمی‌تواند ببیند و جز آن را طلب نمی‌کند.
از پروتکل شماره 5 دانشوران صهیون:
هیچ خطری بالاتر از ابتکار و خلاقیت فرد نیست. به ویژه اگر خلاقیت باهوش توأم باشد. کاری که از یک فرد مبتکر برمی‌آید، از میلیون‌ها آدم عامی برنمی‌آید، از این رو باید تعلیم و تربیت غیریهودیان را در جهتی سوق دهیم که قوه ابتکار از دانش‌آموزان گرفته شود و نطفه خلاقیت در ذهن آنها خفه شود.
قدم دوازدهم: آیین نیایش؛ دعا و شکرگزاری؛ نوع جدیدی از رابطه احساسی، ارضای نیاز غریزی پرستش یک معبود. مراسم دعا و نیایش روزانه: ‌جایگزین نیاز به نماز و شریعت
گزاره‌های الحادی با تعریفی ویژه از خلأ‌ها و هیجانات به وجود آمده، کمال استفاده را می‌برند و با نفوذی روانشناسانه و مرموز ـ همچون ویروسی که هنوز فعال نشده است ـ در جای‌جای ذهن و روح فرد جای می‌گیرند. در قدم‌های پیش رو گزاره‌های عبادی و پرستشی و همچنین گزاره‌های نگرشی و جهان‌بینی ایجاد شده مورد نقد و بررسی قرار خواهند گرفت.
او هر روز به دعا و نیایش و مسلکی نو گرویده می‌شود و زانو زده رو به آسمان می‌کند و از تصویر آنچه او را مست نموده، لذت می‌برد. شکر آنچه به‏دست نیاورده آرامشی به او می‌دهد که هیجان رسیدن را بالا می‌برد. آنچه در تصویر ذهنی او به‎وجود آمده عقده جدیدی را ایجاد می‌کند که مراسم شکرگزاری‌اش آتش به جان او می‌زند که زبانه‌هایش تا اعماق وجودش را می‌سوزاند. در این حال او هر روز مراسمی را انجام می‌دهد که بار دیگر گزاره‌‌ای از نیازهای انسانی او را که همان نیاز به پرستش است ارضا می‌کند تا در حرکتی الحادی و در مسلکی شیطانی نیاز به پرستش با مراسمی ویژه عرفان کهکشانی ارضا و جایگزین شود.
قدم سیزدهم: لیدرپرستی و تبعیت مطلق از بالاسری؛ چشم با هیجان، خشونت‌پذیری، توسری‌خوردن برای پیشرفت
هیجان به اوج خود رسیده و هر روز تکرار می‌شود و او وابسته آن تصویری است که برای خود قائل شده است. بالاسری کسی است که او را هدایت می‌کند و ملجأ همه اضطرابات ناشی از طول زمان نرسیدن به اهداف است. لیدر بالاسری و تصویری که خود فرد برای خود ایجاد کرده تا از گذشته خفت‌بار خویش رها شود، اکنون هر روز او را می‌زنند و تحقیری دیگر برای او به وجود می‌آورند تا لیدر بالاسری در جهت مطامع خویش او را حرکت دهد.
چشم از او می‌خواهد تا او را به تصویری که خود برای خود ساخته برساند. سیکل نیاز روحی او در حال تکمیل است. به جهت فطری او نیاز به تبعیت از کسی را دارد، حال او تبعیت از کسی می‌کند که قرار است وی را به همه چیز برساند. چشم به کسی می‌گوید که راهبر اوست.
هیجان رسیدن به اهداف، دیدگان او را از همه غرورها و شخصیت‌ها کور می‌کند. او از چاله به چاهی افتاده که خود سازنده آن است.          ادامه دارد...