بهروز ساقی
«آریل شارون» نخستوزیر رژیم اسرائیل قصاب فلسطینیها و جنایتکار جنگی معروف که در طول عمر خود جان هزاران انسان را گرفته است، اکنون در بستر مرگ است. مرگ شارون علاوه بر اینکه شادی بسیاری از جهانیان، خصوصاً مسلمانان و ملت مسلمان فلسطین را به همراه دارد، تبعات فراوانی را هم برای رژیم صهیونیستی و آمریکا در پی خواهد داشت. همانقدر که شارون کارنامه سیاه و ننگین را در رابطه با فلسطینیها از خود برجای گذاشته است، برای رژیم صهیونیستی هم، خصوصاً در چند سال اخیر، ایفاگر نقش بسیار مهمی بوده است.
اگرچه همه صهیونیستها نظامی محسوب میشوند و اگر یونیفورم هم بر تن نداشته باشند اکثراً مسلح و عضو شاخههای نظامی و امنیتی هستند، ولی کسی مثل شارون همه عمر خود را در جوخههای نظامی بوده و به کشتار و ویرانی علیه فلسطینیان دست زده است.
وی در سوابق خود، پستهای رده بالای نظامی، وزارتهای جنگ و مسکن و نهایتاً نخستوزیری را دارد، و نکتهای که بسیار اهمیت دارد این است که علت به نخستوزیری رسیدن شارون، ویژگیهایی مثل قساوت قلب وی علیه فلسطینیها بود که جامعه صهیونیستی را بر آن داشت تا وی را انتخاب کنند و به جنگ با انتفاضه بفرستند.
لذا، از آنجا که شارون و اطرافیان او در دورهای سرنوشتساز هم برای فلسطینیها و هم برای رژیم اشغالگر قدس قدرت را در دست داشتهاند، جمع شدن بساط آنان میتواند آینده روشنتری را برای فلسطینیان و سرنوشتی مبهم را برای صهیونیستها رقم بزند.
شارون زمانی پست نخستوزیری رژیم اسرائیل را برعهده گرفت که انتفاضه فلسطینیان، سران این رژیم را به استیصال کشانده بود و همگان به شخصیت خشنی چون او امید بسته بودند و او نیز قول داده بود که در مدت 100 روز آتش انتفاضه را فروبنشاند.
اما شارون نیز این اواخر همچون اسلاف خود «باراک» و «نتانیاهو» ناچار شد پشت خاکریز صلح سنگر بگیرد. اینگونه بود که قاتل صبرا و شتیلا از سوی غربیها نامزد صلح نوبل هم شد و چیزی نمانده بود که با دادن این جایزه به شارون، سکه، «نوبل» را هم برای همیشه از رونق بیندازند!
شارون اخیراً و در آستانه انتخابات پارلمانی این رژیم، با زیرکی اقدام به خروج از حزب حاکم لیکود و تشکیل حزب جدیدی با نام «کادیما» کرد تا بلکه با فریب اذهان صهیونیستها، با وجود ناکامی در سرکوب انتفاضه، دوباره سررشته امور را در دست خود بگیرد. به علاوه او فهمیده بود که صهیونیستها به هر حال از توالی و دست به دست شدن قدرت میان دو حزب اصلی لیکود و کارگر خسته شدهاند که این مسئله هم میتوانست در رویگردانی مردم از احزاب حاکم مزید بر علت باشد. لذا، به زعم وی، قرار گرفتن در پوشش یک نام جدید میتوانست صهیونیستهای ناامید و بیمناک از آینده را دوباره امیدوار کند و حمایت آنان را در پی داشته باشد.
تحلیل روانشناختی شارون از جامعه اسرائیلی تقریباً درست به نظر میرسد، زیرا در نظرسنجیهای اخیر پس از تشکیل حزب «کادیما»، بیشتر حمایتها از این حزب صورت میگرفت و حزب لیکود که رهبری آن را «بنیامین نتانیاهو» برعهده گرفته است، به رتبه دوم تنزل کرد.
بدین ترتیب، ملاحظه میکنیم که فقدان شارون، ضایعه بزرگی برای جامعه صهیونیستی است و مرگ وی در شرایط کنونی احتمالاً باعث بروز شکاف بیشتر در درون رژیم صهیونیستی خواهد شد و البته در این میان بیشترین آسیبها متوجه حزب «کادیما» میشود، چرا با حذف شدن شارون، دیگر هویتی برای آن باقی نمیماند و اصولاً نمیتواند در ساماندهی وضعیت به هم ریخته داخلی فلسطین اشغالی نقشی را ایفاء کند.
در بعد خارجی نیز طرح خاورمیانه بزرگ آمریکائیها که در راستای منافع رژیم اسرائیل هم طراحی شده است، در هالهای از ابهام فرو خواهد رفت زیرا نقش شارون در بازیگری این طرح تعیینکننده بود. بیدلیل نیست که «جرج بوش»، رئیسجمهوری آمریکا برای زنده ماندن شارون دست به دعا میشود! و «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه وی هم که مدام به تلآویو رفت و آمد میکرد، سفر خود به آسیا و اقیانوسیه را لغو میکند.
مرگ شارون در مقابل، برای فلسطینیها مایه شادمانی است و بر روحیه آنان در ادامه مبارزات ضد صهیونیستی تأثیر مثبت دارد.
مرگ شارون چه بسا بر انتخابات پارلمانی آینده (5 بهمن) در مناطق خودگردان فلسطین هم تأثیرگذار باشد و مردم فلسطین بیش از پیش به سوی گروههای جهادی، خصوصاً جنبش حماس که رویه سازشناپذیری را در مقابل اشغالگران در پیش گرفته، متمایل گردند.