تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۰۶۷۷

جان اسپوزیتو – جان وال
سنتز معنویت و حکومت، از تصریخ بنیادینی که روح اسلام است، ناشی می‌شود؛ اینکه «هیچ معبودی جز خداوند نیست» و تاکید بر اینکه او «یکتا» است؛ این اندیشه که توحید خوانده می‌شود، مبنای لازم را برای این ایده که هیچ کس نمی‌تواند جنبه‌های مختلف حیات را به مقولاتی مجزا از یکدیگر منفک کند، فراهم ‌می‌آورد.
علی شریعتی، شخصیتی که سهم عمده‌ای در تحول ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در ایران ایفا کرد، در کتاب «جامعه‌شناسی اسلام» می‌نویسد: توحید «به‌معنی یگانگی و یکتایی خداوند، البته موردپذیرش تمامی یکتاپرستان است، اما توحید به‌ عنوان یک جهان‌بینی... بدین‌ معنی است که کل هستی را به جای تقسیم آن به این جهان و جهان باقی... روح و بدن، به مثابه یک کل واحد بنگریم». در این جهان‌بینی، جداسازی مذهبی از سیاست، موجب خلاء معنوی در حوزه عمومی می‌شود و راه را برای استقرار نظام‌های سیاسی‌ای که هیچ درک و احساسی نسبت به ارزَش‌های اخلاقی ندارند، باز می‌کند؛ از چنین منظری، یک دولت سکولار، راه را برای سوءاستفاده‌ از قدرت باز می‌گذارد. تجربه کشورهای مسلمان دارای رژیم‌های نظامی که از حیث ایدئولوژیکی سکولار هستند، نظیر رژیم بعثی، عربی و سوسیالیستی صدام حسین در عراق، بی‌اعتمادی نسبت به جدایی ارزش‌های دینی از سیاست را تقویت می‌کند.
طرفداران دموکراسی اسلامی استدلال می‌کنند که یکتایی و یگانگی خداوند، مستلزم نظام دموکراتیک است؛ محافظه‌کاران به این نکته معترض هستند که ایده حاکمیت مردم با ایده حاکمیت خداوند در تعارض است؛ در این‌ صورت، در اغلب موارد آلترناتیو، نوعی نظام پادشاهی خواهد بود.
پاسخ این مطلب با تاکید بر توحید داده‌ می‌شود، همان‌طور که متفکر سودانی عبدالوهاب‌الافندی اظهار می‌دارد: «هیچ مسلمانی مسئله حاکمیت خداوند یا حکومت برمبنای شریعت را مورد تردید قرار نمی‌دهد، با این وجود، بیشتر مسلمانان نسبت به هرگونه ادعایی درباب حاکمیت یک فرد سوء‌ظن داشته و بدگمان هستند. حاکمیت یک فرد مغایر با حاکمیت خداوند است؛ چه اینکه همه افراد نزد خداوند برابر هستند. اطاعت کورکورانه از حکومت یک فرد برخلاف اسلام است». بدین‌ترتیب، استدلال می‌شود که اصل توحید، عملاً مستلزم نظامی دموکراتیک است، زیرا انسان‌ها برابر آفریده‌ شده و هر نظامی که این برابری را منکرشود، اسلامی نخواهد بود.
مفاهیم مشخص زیادی وجود دارند که مسلمانان هنگامی که به تبیین رابطه اسلام و دموکراسی می‌پردازند، به آنها استناد می‌کنند. از نظر قران، نیکوکار کسی است که امور خود را از طریق «مشاوره و همفکری با دیگران» سامان می‌دهد. این مسئله ازطریق سنت‌های پیامبر و گفته‌ها، رفتار و کردار نخستین رهبران جامعه اسلام گسترش می‌یابد، و بدین معنی است که مسلمانان ملزم هستند، امور سیاسی خود را ازطریق همفکری و مشاوره با یکدیگر مدیریت کنند. متفکران مسلمان معاصر به رده‌بندی‌های مختلف تفسیم می‌شوند که در این رابطه می‌توان به اسلام‌گرایان نسبتاً محافظه‌کار، مدرنیست‌های لیبرال‌تر و نیز عمل‌گرایان شیعی که بر اهمیت امر شورا و مشورت تاکید می‌کنند، اشاره‌کرد.
آیت‌الله شهید سیدمحمدباقر صدر (از رهبران شیعه عراق که در سال 1980 توسط صدام حسین اعدام شد) در اثر خود به نام «نظام سیاسی اسلام» با این مسئله که این مردم هستند که «حق نهایی تنظیم و مدیریت امور خود را براساس اصل شورا دارند»، مخالفت چندانی نمی‌کند؛ معنایی که این ایده برای نظام مبتنی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران داشته، انقلابی متاثر از اندیشه آیت‌الله صدر بود. این مسئله در مصاحبه ژوئن گذشته رئیس‌جمهور محمد خاتمی مورد تاکید قرار گرفت؛ او در این مصاحبه اظهار داشت:«مردم در به قدرت رساندن یک حکومت، در نظارت بر حکومت، و احتمالاً در جابه‌جایی بدون دردسر و تنش حکومت، نقش اساسی بر عهده دارند.»
مفهوم پایه‌ای دیگر در تحولات مربوطه به دموکراسی اسلامی مفهوم «خلیفه» است. در گفت‌وگوهای معاصر، کاربرد سیاسی سنتی واژه خلیفه مجدداً تعریف‌شده ‌است. این واژه از حیث تاریخی لقب پادشاهان امپراتوری اسلامی دوره میانه بوده‌ است. هرگاه فیلسوفان سیاسی مسلمان دوره میانه از نهادهای خلافت صحبت می‌کردند، تحلیل نهادسیاسی جانشینان پیامبر اسلام، به‌ عنوان رهبران جامعه اسلامی را مدنظر داشتند. به ‌هر حال، این تعبیر از واژه خلافت، چیزی بود که پس از رحلت پیامبر اسلام به وجود آمد، در قرآن، کلمات عربی خلیفه و خلافت معنای متفاوت و عام‌تری دارند. در قرآن، آدم به عنوان نخستین انسان، خلیفه (جانشین) خداوند بر روی زمین توصیف شده‌است. (قرآن سوره 2 آیه 30) به پیامبر اسلام دستور داده‌شد که به انسان‌ها متذکر شود که خداوند آنها را خلفای (جانشینان) خود بر روی زمین قرار داده ‌است. بدین‌ترتیب در قرآن واژه خلافت به مسئولیت سنگین و عظیم نوع بشر به‌عنوان جانشین خداوند بر روی زمین اشاره دارد.
با این حال، اندیشمندان مسلمان در اواخر قرن بیستم، سال‌ها پس از این که خلافت سیاسی توسط آتاتورک در سال 1924 ملغی‌ شد و آخرین بقایای آن از بین ‌رفت، به‌ تدریج به اهمیت این مسئله که همه انسان‌ها «خلفای» خداوند هستند، پی‌بردند.
همان‌طور که ابعاد فکری باز خیزش اسلامی در اواخر قرن بیستم واضح و روشن‌تر تعریف‌شده، اسماعیل الفاروقی اندیشمند فلسطینی‌الاصل، در کتابی کوچک طرحی بلندپروازانه تحت عنوان اسلامی‌کردن دانش ترسیم می‌کند. مفهوم خلافت مستلزم مسئولیت‌هایی برای همه انسان‌ها، در همه ابعاد زندگی است، به‌خصوص در بعد سیاسی؛ «مسلمانان به‌ درستی خلافت را امری کاملاً سیاسی می‌فهمند... اسلام به این امر فرمان می‌دهد که هر مسلمان باید سیاسی باشد (یعنی بیدار، سامان‌مند و متحرک)».
ابوالعلاء مودودی در کتاب «روش زندگی اسلامی»، دلالت‌های این تأکید مجدد بر معنای نمایان‌تر قرآنی جانشینی انسان برای دموکراسی اسلامی را بادقت توضیح‌ می‌دهد؛ «صلاحیت جانشینی به تمامی گروه‌های مردم اعطاءشده، به جامعه به مثابه یک کل... چنین جامعه‌ای بار مسئولیت جانشینی را به مثابه یک کل بردوش می‌کشد، هرفرد از افراد این جامعه، در جانشینی الهی سهیم است. این نقطه‌ای است که دموکراسی اسلامی از آن آغاز می‌شود. هر فرد در یک جامعه اسلامی، از حقوق و اختیارات جانشینی الهی برخورداراست و بدین لحاظ همه افراد با هم برابر هستند.»