نیکولاس اسپایکمن یک سری نظرات ژئوپلتیکی دارد که در قالب رئالیسم ارایه میدهد. وی معتقد به فعالسازی حوزه حاشیهای (Rimland) است زیرا زمامداران و کشورها همواره دچار این مخاطره میشوند که تاکید بیش از حد روی مرکز دارند در حالی که حاشیه پویایی بیشتری نسبت به متن و مرکز (Hartland) دارد. تصورات اسپایکمن در زمینه توازن قدرت و ژئوپلتیک در واقعگرایی او نقش تعیینکننده دارد.
وی معتقد است توسعهطلبی مسیری را در پیش میگیرد. که کمترین مقاوت را در برابر خود بیابد.
وی میگوید: قلمروهای جدید فتح میشوند نگهداری و هضم میشوند و به عنوان سکویی برای پیشرویهای بعدی مورد استفاده قرار میگیرند بنابراین جای شگفتی نیست اگر رابطه متقابلی میان میزان توسعهطلبی و سهولت تحرک بیابیم و موانع طبیعی مانند اقیانوسها، رودخانهها و کوهها و نیز تمایل به در دست داشتن فراز و نشیب درههای رودخانهها، تلاش برای دست یافتن به دریا و استیلا بر نقاط استراتژیک مجاور راههای ارتباطی، حد و مرز توسعهطلبی را تعیین میکنند. در هر دوره از تاریخ، مرزهی دولتها نمایانگر رابطه نسبی قدرت آنهاست.
اسپایکمن معتقد است که همراه با فشردهتر شدن جمعیت جهان و تجاوز کشورها به حریم یکدیگر، استعداد بروز منازعه فزونی میگیرد. او با مدد گرفتن از نظریه ژئوپلتیکی مکیندر، دریافت خود را در مورد اهدافی که باید هدایتکننده سیاست خارجی آمریکا در خلال و پس از آنجا که نیمکره غربی فاقد منابع اقتصادی، نظامی و تکنولوژیکی است که بتواند در برابر کل منابع سرزمین گسترده اوراسیا ایستادگی کند لذا حفظ توازن قدرت در اروپا و آسیا برای ایالات متحده اهمیت اساسی دارد. و در مکتوبات قبل از جنگ دوم جهانی خود نتیجه گرفته است همانطور که اتحاد آلمان – ژاپن نماینده تهدیدی بر علیه امنیت آمریکاست در دوران پس از جنگ نیز دیگر قدرتها مانند روسیه و چین برای امنیت ایالات متحده مشکلاتی را پیش خواهند آورد. اسپایکمن اعتقاد داست که ممکن است ایالات متحده در آسیا با یک چین نوسازی شده احیا شده و تا دندان ملسح روبرو گردد که نه فقط جایگاه ژاپن بلکه جایگاه قدرتهای غربی در آسیا را نیز در معرض تهدید قرار دهد. و همانطور که آمریکا دوباره به انگلستان کمک کرد برای حفظ توازن قدرت در آسیا نیز باید سیاست حمایتی مشابهی از ژاپن داشته باشند.
وی از سال 1893 در دوران آیزنهاور دکترین دفاع پیرامونی را مطرح کرد و از ترومن بدلیل جنگ 1950-3 کره که سبب بیثباتی در آسیا و از دست دادن چین شد انتقاد کرد.
اسپایکمن معتقد بود شرایط خاص که در طول بحرانها و فروپاشی حکومت مرکزی بر روابط داخل کشور حاکم است برای روابط موجود میان دولتها در نظام بینالملل حالتی عادی بشمار میآید.
موجودیت دولتها در گروه قدرتمندی خودشان یا وجود دولتهایی است که از آنها حمایت کنند.
وی در نظام بینالمللی نیز مانند سایر گروه بندهایی اجتماعی چند فرآیند اساسی را فعال میدید که شامل همکاری، مصالحه و مخالفت است. دولتها برای تضمین بقای خویش باید حفظ یا بهبود موضع قدرت خود را هدف اصلی سیاست خارجی خویش قرار دهند. از آنجا که قدرت در تحلیل نهایی به معنی توانایی اقدام به جنگ است لذا دولتها همواره بر ایجاد تشکیلات نظامی تاکید دارند.
در نظرات وی تعقیب اهداف ملی محدود به طور تلویحی مطرح است و تعقیب اهداف ملی محدود را با توازن قدرت و مفاهیم ژئوپلتیکی مرتبط میدانست. 1 سه فرآیند اساسی در نظرات وی بشرح ذیل است:
1- همکاری یا ائتلاف= وی معتقد ات قدرتمندترین کشورها نیز بینیاز از ائتلاف نیستند و ائتلاف منجر به تداوم قدرت (زمانی) و منجر به گسترش (مکانی) قدرت میشود که سبب بقاء است. از نشانههای قدرت داشتن متحدین متنوع است. وی میگوید برای متلاشی کردن دشمن اول اعتبارش را از بین ببر و سپس ائتلاف آن را بشکن. او متعقد است کشوری که ائتلافسازی یا ائتلافشکنی نماید قدرت دارد.
2- مصالحه= وی مهمترین کنش دولت را مصالحه میداند زیرا بازی با حاصل جمع صف انجام نمیشود. مصالحه یعنی بازیگران تمام منافع و اهداف را در مدت کوتاه نمیخواهند بلکه در فرآیند طولانی میخواهند همچنین همانطور که به منافع خود توجه داری به منافع طرف مقابل هم توجه داشته باش و سودنهایی در سود طولانی است. وی معتقد است مصالحه برخی از قدرت است.
3- مخالف (مقابله)= مخالفت یعنی شرایط که یک کشور به قابلیتهایی دست یافته است که میتواند از یک فضا عبور کند یا با درخواستهای مختلف مخالفت کند. مخالفت مراتب مختلفی دارد و از نوع اعلامی تا تعارضی و جدالی میباشد که هر سه نوع مبتنی بر قدرت است. قدرت نیز توانایی انجام جنگ برای تامین منافع است. جنگ امری اجتنابناپذیر است و در زمانی شکل میگیرد که زمینه برای توسعهطلبی بوجود آید جنگ از محیطهایی آغاز میشود کمترین مقاومت را داشته باشد. وی معتقد است کشورهایی که فاقد اراده و ابزار مقاومت باشند زمینهُاز جنگ هستند و یک جنگ زمینه ایجاد جنگهای دیگر میشود. اسپایکمن میگوید جنگ در یک نقطه موجب تغییر ژئوپلتیکی در یک منطقه میشود و جنگ اولیه باید از مناطقی آغاز شود که کمترین مقاومت را داشته باشد و از بیشترین سطح پیشرفت یا توسعه عملیاتی برخوردار باشد زیرا پیروزی اولیه بسیار مهم است. قدرت باید بتواند شکلبندی ژئوپلتیک را تغییر دهد.
براساس آنچه از نظریات اسپایکمن گفته شد مصالحهگرایی در سیاست خارجی ایران و تاثیر آن بر قدرتسازی یا قدرتسوزی بشرح ذیل تبیین میگردد:
اولا: براساس نظریه مصالحهگرایی اسپایکمن ایران نباید بدنبال تمام اهداف و منافع خود در کوتاه مدت باشد چه در تامین امنیت ملی و مرزها چه در مورد آرمانهای انقلاب مثل حمایت از مستضعفان و تشکیل امت واحده و معرفی اسلام بر مردم جهان که در قانون اساسی از آنها یاد شده است. بکله باید فرآیدی طولانی را طی کند و آن بدون مصالحهگرایی ممکن نیست والا با روحیه انقلابی و صدور انقلاب همه جهان را در مقابل خود قرار خواهیم داد.
زیرا به معنی نادیده گرفتن منافع دیگران است در حالی که براساس نظریه اسپایکمن باید به منافع دیگران نیز توجه داشت تا منافع خود را حفظ کنیم. زیرا سود نهایی در سود طولانی مدت است.
ثانیا: مصالحه خود حاکی از قدرت است و کشور فاقد قدرت نمیتواند مصالحهگر باشد و حذف میشود ضمن اینکه مصالحه خود قدرتآور است پس اگر باید پیمانهای مختلفی مثل اکو که در کشورهای همسایه ایران است یا با عضویت در سازمان کنفرانس اسلامی با کشورهایی که نقطه مشترک اسلام با کشورهایی که نقطه مشترک اسلام دارد یا با عضویت در سازمان غیر متعدها و سایر قراردادها حتی NPT وجود خود را اثبات و سپس به مذاکره برای مصالحه بنشیند. این مصالحه در جنگ ایران و عراق نیز مانع از تداوم جنگ و نابودی امکانات گشت همچنان که در موضوع جزایر خلیج فارس با طرف اماراتی دعوت به مصالح و مذاکره مینماید. مذاکراتی که در آژانس هستهای انژری اتمی میشود نیز سبب تامین منافع و بقا کشور است والا در غیر اینصورت مورد تهاجم دشمنان واقع میشویم. در واقع میتوان گفت برای منافع و اهداف مادی نظام و انقلاب میتوان مصالحه نمود. کما اینکه پیامبر اسلام(ص) با قریش در صلح حدیبیه مصالحه نمود برای اهداف عالیتر.
ثالثا: لاکن مرز این مصالحهگرایی تا کجا است؟ بنظر میرسد مرز آن در مورد منافع و اهداف معنوی انقلاب و اسلام و نظام باشد. یعنی اگر ایران با اسرائیل غاصب نیز در پی مصالحه در آید اولا قابل اعتماد نیست ثانیا پایدار نیست ثالثا اهداف عالیتر را تامین نمیکند بلکه به ضرر آن است زیرا هم با اصول اسلام و نظام مخالف است مصالحه و به رسمیت شناختن اسراییل غاصب سرزمین فسطین و اسراییل متجاور به حقوق فلسطینیان با جنایات مستمرش، و هم شعارهای نظام و انقلاب را به زیر سئوال میبرد که امام راحل را سال 1342 بطور مکرر اعلام داشته و ملت نیز نیز به روی آن حساس است رابعا موجب واکنش منفی تمام مسلمین و انقلابیون و مستضعفین علیه انقلاب اسلامی خواهد شد که هدف ایران جذب آنها و حمایت از آنها است و با آمریکا نیز مصالحه در جایی است که حقوق ملت ایران تامین گردد و آمریکا دست از اقدامات خصمانه خود بردارد و اموال ایران را باز پس دهد و نسبت به عملکرد تجاورگر خود نسبت به ایران ابراز برائت نماید و محاصرات اقتصادی و .... ایران را لغو نماید و محاصرات اقتصادی و... ایران را لغو نماید و تعهد نماید که امور داخلی ایران دخالت ننماید.
این عدم مصالحهگراییی را ایران در مورد آفریقای جنوبی در دوران گذشته که سیاست نژادپرستی داست اعمال نمود تا آن رژیم سیاسی منحل و نژادپرستی لغو گردید.
پس میتوان اجمالا بیان داشت براساس نظریان اسپایکمن ایران باید در پی مصالحه و برقراری رابطه دوجانبه و تعهدات و قرارداداهای دو جانبه با کشورهای مختلف برای تامین منافع خود باشد ضمن اینکه منافع طرفهای مقابل را نیز در نظر گیرد. و از این جهت برای قدرت تولید کند ولی مرز آن منافع مادی انقلاب است و در جایی که منافع معنوی انقلاب بخطر افتد باید از نظر دوم اسپایکمن که مخالفت و مقابله است بهره جوید. جنگ عراق با ایران مثال خوبی است که میتوان بعنوان نمونه ذکر کرد یعنی در مقابل تهاجم و تصرف کشور جایی برای مصالحه نبود و ایران به مقابله و بفع تجاوز پرداخت لاکن وقتی امنیت مرزی برقرار و دشمن اخراج و سازمان ملل عراق را متجاوز اعلام نمود دست به مصالحه زد تا منافع نظام و اسلام و ایران را از این پس با مصالحه تامین نماید کما اینکه چنین شد.