خلافت در اسلام
خلافت در اسلام، صرف رهبری سیاسی و زمامداری جامعه نیست! بلکه یک رهبری سیاسی - مذهبی است.
عنوان "خلیفه" برای حاکم اسلامی، نمایشگر این حقیقت است که او قبل از هر چیز و پیش از آنکه یک رهبر سیاسی و معمولی باشد، نازل منزله پیغمبر و جانشین او است!
پیامبر که برگزیده الهی و آورنده دین و نمونه اتم اخلاق و اسوه کامل هدایت بود، کسی که به عنوان "خلیفه"، جانین اوست، علاوه بر تصدی شئون سیاسی، اجتماعی مردم و اداره کشور، متکفل امور دینی و رهبر مذهبی آنان هم هست.
جبران بیکفایتی
همین مفهوم انکارناپذیر از واژه "خلیفه" در اسلام سبب شد خلفای غاصب بنیامیه و بنیالعباس و زمامداران بیکفایت بعدی که یکی پس از دیگری، غاصبانه تکیه بر اریکه خلافت میزدند و از آگاهیهای دینی، کمبهره و یا بکلی بینصیب بودند در صدد رفع این نقیصه در خویش برآیند و رجال دینی غیرمهذب را به استخدام خویش درآورند و به خود وابسته سازند و از این رهگذر، آن کمبود را به وسیله آنان، آن هم مطابق میل خود! تامین نمایند و با وابستهکردن فقها و محدثان و مفسران جیرهخوار و مزدور به دستگاه حکومتی خود، از خویش چهرهای موجه و خلیفهای بحق و شایسته و شخصیتی مرکب از "دین" و "سیاست" جلوه دهند و خود را در منظر و اذهان و اقواه مردم، چهرهای مقبول بنمایانند!! که نمونههایی از چنان محدثان و مفسران و فقها، می توان نظیر ابوهریره، سمرةبن جندب، ابوموسی اشعری، یحیی بن اکثم و... را نام برد.
علامه عسکری(ره) کتابی دارد تحت عنوان: "یکصد و پنجاه صحابی ساختگی" که همه در خدمت درباریان غاصب بودند و طبق خواسته و برابر سلیقه آنان، جعل حدیث میکردند و...
فایده دیگر
فایده دیگری که بکارگیری این قبیل افراد برای خلفای جائر غاصب وقت دربرداشت، آن بود که: اینگونه اشخاص مطابق میل و فرمان زمانداران خودخواه و ستمگر، احکام دین را به سهولت و به بهانه "مصالح روز"، "مصلحت مسلمین" یا مصلحت جهان اسلام! دستخوش تغیر و تبدل کرده و در قالب اجتهاد و استنباط (که برای مردم عادی قابل فهم و تشخیص نبود) حکمالله را صرفا بدلیل خواست و مطامع حکام فرومایه و دنیاپرست، بگونهای دیگر ارایه میکردند.
تاریخنگاران و مولفان قرون گذشته، نمونههای شگفتانگیزی از جعل حدیث و تفسیر به رای را که اغلب، دست حکام جائر و قدرتهای سیاسی در آنها بخوبی مشهود و نمایان است، در آثار خویش نگاشتهاند.
احادیث خودساخته و جعلی و تفسیر دلخواه برخی آیات قرآن، ازجمله شگردهایی بود که به آسانی حکم خدا را در نظر مردم بگونهای دیگر جلوه میدادند و در معتقد ساختن مردم، برابر آنچه که حاکم وقت خواسته بود اهتمام میورزیدند.
نظیر تفسیر به رای سمره بن جندب در تفسیر آیه: و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد.1
"و از مردم با ایمان و فداکار کسانی هستند که حاضرند جان خود را به خاطر خشنودی خدا فدا کنند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است."
شان نزول آیه درباره امیرالمومنین(ع) است که در لیلةالمبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر(ص) قرار گرفت و آماده فداکاری و جانبازی بود. اما سمرة بن جندب با دریافت چهارصد هزار درهم رشوه از معاویه، شان نزول آیه را به نفع او تحریف کرد. 2
و تفسیر به رای کعب الاحبار یهودی در تفسیر آیه:
والذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیلالله فبشرهم بعذاب الیم. 3
"ای پیامبر، کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره میسازند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند به مجازات سخت و دردناکی بشارت ده!"
که وی برای خوشایند خلیفه اظهار داشت: با پرداخت خمس مال، میتوان بنای عظیم و باشکوهی که آجرهای آن از طلا و نقره باشد ساخت! که با فریاد و اعتراض اباذر(ره)، صحابی رسول خدا(ص) مواجه شد.
دو جریان کلی
از این روی از همان دیرباز، فقه و حدیث و تفسیر به دو جریان کلی تقسیم شده بود.
1 - جریان وابسته به دستگاه حکومت حکام غاصب که حقیقتها در مسلخ مصلحتها قربانی میشد و بخاطر مطامع دنیوی، دین، تحریف و حکم خدا تفسیر مییابد.
2 - جریان اصیل و راستینی که مصلحت را بر حقیقت دین، مقدم نمیدانستند و احکام الهی بنحو صحیح تبیین میشد.
طبیعی بود چنین جریانی پیوسته در مقابل دستگاه حکومت وقت و فقاهت مزدور و وابسته قرار گیرد و در برخی موارد صورت قاچاق و غیررسمی بخود بگیرد.
پیام فقه جعفری
باتوجه به نکات فوق میتوان به وضوح دریافت که "فقه جعفری" در برابر فقه فقهای رسمی و وابسته در عصر امام صادق(ع) یعنی چه؟ و میتوان به روشنی پی برد که فقه امام صادق تنها پیرایهزادئی از سیمای دین و تبیین دیدگاه های اسلام ناب نبود بلکه حاصل دو مضمون معترضانه زیر نیز بود!:
1 - دستگاه حاکم از اطلاعات و آگاهی لازم دینی برخوردار نیست و در اداره امور فکری و فرهنگی و عقیدتی مردم عاجز و ناتوان است و در حقیقت برای تصدی مقام "خلافت" کفایت و شایستگی و صلاحیت لازم را ندارد.
2 - شفافساختن موارد تحریف دین در فقه رسمی حکومتی! که متاثر از مصلحت اندیشیهای غیراسلامی فقهای وابسته به حکومت غاصب و ملاحظه کاریهای نابجای آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای ستمگر حاکم بود.
معارضه با دستگاه حاکم
بنابراین امام صادق(ع) با گستردن بساط تعلیم و تدریس و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه صحیح، غیر از شیوه عالمان وابسته به حکومت، عملا به معارضه با دستگاه حاکم جاهل برخاسته بود و بدین وسیله تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی وابسته به حکومت خلفای غاصب را تخطئه کرده بود و حکومت جائر را از وجهه مذهبی تهی ساخته و از اعتبار انداخته بود! این حقیقت را به وضوع میتوان در سیره علمی و تربیتی امام(ع) به روشنی یافت.
امام صادق(ع) در آموزههای علمی و مذاکرات سیاسی و اجتماعی خود، به یاران و شاگردان و نزدیکان و مخاطبهای آشنا از عامل "محرومبودن خلفات جائر از علم دین" به عنوان دلیلی که آنان از نظر اسلام حق حکومتکردن ندارند! بهره میجوید و در حدیثی تصریح میکند به اینکه:
نحن قوم فرضالله طاعتنا و انتم تاتمون بمن لایعذر الناس بجهالته.5
"ما کسانی هستیم که خداوند فرمانبری از آنان را فرض و واجب ساخته، در حالی که شما از کسی فرمان میبرید و پیروی میکنید که مردم به خاطر جهالت او در نزد خدا معذور نیستند."
یعنی مردمی که در اثر جهالت زمامدارای بیکفایت و نااهل، دچار انحراف شده و به راهی غیر از راه خدا رفتهاند، بقول مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای نمیتوانند در پیشگاه خدا به این عذر متوسل شوند که: ما به تشخیص و میل خود، راه خدا را نپیمودیم! بلکه این پیشوایان و رهبران گمراه ما بودند که از روی جهالت ما را به این سمت سوق داده و به این راه کشاندند! زیرا طاعت از چنان رهبرانی، خود، کاری خلاف بوده، پس نمیتواند کارهای خلاف بعدی را توجیه کند.
والحمدلله رب العالمین