قرآن کتاب عمل است
مهم این است که بدانیم قرآن تنها کتاب تلاوت نیست، بلکه قرآن کتاب عمل است، و اهمیت تلاوت آن نیز به خاطر این است که مقدمه ای برای عمل باشد و به همین جهت آیات قرآن، آن چنان روشن و قابل فهم است که می تواند برای عموم طبقات راهنما و رهبر باشد. گرچه با نهایت تأسف مشاهده می کنیم که امروز عده ای تنها به آن به عنوان یک کتاب مقدس و آسمانی و قطع نظر از جنبه های علمی نگاه می کنند. در مراسم تشریفاتی آنها قرآن حضور دارد، ولی در متن زندگی آنان اثری از آن نیست.
حتی جلساتی به نام قرآن تشکیل می شود، و روی قرائت و حتی تجوید آن وقت زیاد به عمل می آید، اما گویی ماورای قرائت و تجوید چیز دیگری وجود ندارد. اگر در روایاتی که در زمینه فضیلت سوره های قرآن آمده دقت کنیم روی محتوای سوره و جنبه های عملی آن کاملا تکیه شده است، مثلا می بینیم از امام صادق(ع) در فضیلت تلاوت سوره نور چنین نقل شده: «حصنوا اموالکم و فروجکم بتلاوه سوره النور و حصنوا بها نسائکم فان من ادمن قرائتها فی کل لیله او فی کل یوم لم یزن احد من اهل بیته ابداً، حتی یموت...؛(1) اموال و دامان عفت خود را با تلاوت سوره نور محفوظ دارید و همچنین به وسیله آن همسران خود را (از سقوط در دامان فساد) حفظ کنید، هرکس هرشب یا هر روز این سوره را بخواند، هیچ یک از خانواده او گرفتار بی عفتی نخواهدشد.»
روشن است که سوره نور با بحث های موثری که درباره حجاب و مبارزه با چشم چرانی کرده، و همچنین دستورات موکدی که در زمینه ازدواج دختران و پسران و مانند اینها داده است، داروی موثری است برای مبارزه با بی عفتی و همچنین حیف و میل اموالی که از این رهگذر به دره نیستی ریخته می شود. شک نیست که منظور از تلاوت این سوره در هر شب و روز و در محیط خانه و خانواده هشدارهای پی درپی و یادآوری های مکرر در زمینه های اجتماعی و اخلاقی است، و بنابراین افراد باید آن را بخوانند و مضمون آن را درک کنند، نه تنها تلاوت و قرائت خالی از هرگونه فهم و درک. به هرحال مدارک فراوانی در دست داریم- و احتیاج به مدرک هم ندارد- که مسلمانان وظیفه دارند قرآن را با نهایت دقت و بطور صحیح بخوانند، ولی خواندنی که مقدمه عمل و سازنده بوده باشد، البته مفهوم این سخن این نیست که ما اگر قرآن را نفهمیم تلاوت نکنیم (آنچنان که بعضی تصور کرده اند) بلکه منظور آن است که آن را بخوانیم و همین خواندن اخطاری باشد برای یادگرفتن مفهوم آن، زیرا هر زمان آن را می خوانیم به یاد این مطلب می افتیم که باید برویم و معنای آن را یاد بگیریم.
احادیث فراوانی در زمینه تفسیر قرآن و شرح نکات آن از پیامبراکرم(ص) و ائمه اهل بیت(ع) به ما رسیده است، که به ما امکان می دهد از قرآن بیشتر بفهمیم و از این اقیانوس بی کرانه بهره بیشتری برداریم. ولی هیچ کس از مسلمانان دراین موضوع تردید ندارد، که هر حدیثی برخلاف آیات قرآن برسد، مجعول است، و باید آن را کنار گذاشت. روایات زیادی در این زمینه واردشده که به ما هشدار می دهد بعضی از بداندیشان و مخالفان نهضت اسلام چون نمی توانستند در آیات قرآن دست ببرند، و به زودی رسوا می شدند، با جعل پاره ای از احادیث و مطالبی بر ضد قرآن می خواستند افکار مسلمانان را منحرف سازند. ولی پیشوایان اسلام به موقع مسلمانان را آگاه ساختند، تا تحت تاثیر این گونه احادیث مجعول قرار نگیرند، بلکه در اسناد حدیث به دقت بیندیشند و احادیث معتبر را که همیشه در مسیر اهداف قرآن پیاده می شود از احادیث ساختگی جداسازند. حتی یکی ازطرق شناسایی احادیث معتبر آن است که آنها را عرضه برقرآن بداریم، آنچه موافق قرآن است بگیریم، و آنچه مخالف است کنار بگذاریم. (2)
نکوهش تفسیر به رأی
قبل ازآن که وارد توضیح معنای «تفسیر به رأی» شویم، اجازه بدهیم روایاتی که در مذمت از این کار وارد شده است را نقل کنیم. در روایات ما و روایاتی که ازطرف اهل سنت وارد شده، شدیدا از مسئله «تفسیر به رأی» نکوهش و مذمت گردیده، تا آن جا که گاهی در ردیف کفر و رهاساختن قرآن مجید معرفی شده است. دراین جا نخست قسمتی از روایاتی که از طرف اهل بیت(ع) دراین زمینه واردشده می آوریم و سپس به روایات اهل سنت مراجعه می کنیم:
اول:صدوق در کتاب امالی و عیون اخبارالرضا از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل می کند: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال الله جل جلاله ما آمن بی من فسر برأیه کلامی و ما عرفنی من شبهنی بخلقی؛ پیامبر فرمود: خداوند جل جلاله چنین می فرماید: آن کس که سخن مرا به رأی خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده و کسی که مرا به مخلوقاتم تشبیه کند، مرا نشناخته است». (3)
دوم: صدوق در کتاب توحید از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: «ایاک ان تفسر القرآن برأیک: پرهیز از این که کلام خدا را با رأی خود تفسیر کنی». (4)
سوم: صدوق در خصال از پیامبر(صلی الله علیه و آله ) نقل می کند که فرمود: «انما اتخوف علی امتی من بعدی ثلاث خلال (خصال، ان یتأولوا القرآن علی غیر تأویله، و یتبعوا زله العالم، او یظهر فیهم المال حتی یطغوا او یبطروا: درباره امتم بعد از خودم از سه چیز بیمناکم: نخست این که قرآن را برغیرمعنایش تأویل و تفسیر کنند، و دیگر این که از لغزش دانشمندان پیروی کنند و سوم این که اموال و ثروت هایی در آنها پیدا شود که سبب طغیان و سرکشی آنان گردد» (و خدا را فراموش کند). (5)
چهارم: در تفسیر عیاشی از امام صادق(ع) چنین نقل شده است که فرموده اند: «من حکم برأیه بین اثنین فقد کفر، و من فسر برأیه آیه من کتاب الله فقد کفر: (6) هرکس به رأی خود (بدون درنظر گرفتن حکم خدا) میان دو نفر قضاوت کند کافر شده است، و کسی که آیه ای از قرآن را به رأی خود تفسیر کند، کافر است».
پنجم: و نیز در تفسیر عیاشی از امام صادق(ع) نقل شده است که «من فسرالقرآن برأیه ان اصاب لم یوجر و ان اخطأ فهو ابعد من السماء (7): کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند، اگر (تصادفا) مطابق واقع شود اجر و پاداشی نخواهد داشت و اگر خطا کند آنچنان سقوط می کند که گویی از آسمان به زمین افتاده است».
ششم: مرحوم شهید در کتاب «مینه المرید» از پیامبر(ص) چنین نقل می کند: «من تکلم فی القرآن برأیه فاصاب فقد أخطأ: (8) کسی که درباره قرآن به رأی خود سخن گوید اگر (تصادفا) به واقع هم برسد به خطا رفته است».
هفتم: و نیز از پیامبر (ص) نقل می کند: «اکثر ما اخاف علی امتی من بعدی من رجل یناول القرآن یضعه علی غیرمواضعه: (9) بیشترین چیزی که بر امتم پس از خودم می ترسم این است که کسی قرآن را بگیرد و نادرست تفسیر کند».
هشتم: در نهج البلاغه از امام امیرمومنان علی (ع) چنین می خوانیم: «و آخر قد تسمی عالما و لیس به فاقتبس جهائل من جهال و اضالیل من ضلال و نصب للناس اشراکا من حبائل غرور و قول زور، قد حمل الکتاب علی آرائه و عطف الحق علی اهوائه...: (01) گروهی از گمراهان چنین هستند که نام عالم بر خود گذاشته اند، درحالی که چنین نیستند، نادانی هایی را از افراد نادان گرفته، و گمراهی هایی را از گمراهان، و بر سر راه مردم دام هایی از مکر و فریب و گفتار باطل نهاده، قرآن را بر آرای خود تطبیق می دهند و حق را مطابق میل خود تفسیر می کنند».
نهم: و نیز در نهج البلاغه می خوانیم: «یعطفوا الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهوی علی الهدی و یعطفوا الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی: (11) (افراد با ایمان آنها هستند که در دوران های تاریک) امیال خود را عطف بر هدایت می کنند (و تحت الشعاع آن قرار می دهند) هنگامی که (گمراهان) هدایت را به میل خود تفسیر کنند، و رأی خود را تابع قرآن قرار می دهند به هنگامی که منحرفان قرآن را تابع رأی خود قرار دهند».
دهم: مرحوم صدوق درگفتار «غنیه » از پیامبر (ص) نقل می کند که درضمن حدیث مفصلی فرمود:«من فسر القرآن برأیه فقد افتری علی الله الکذب» کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند بر خدا دروغ بسته است». (21)
این خود قسمتی از روایاتی که درمنابع معروف، شیعه در زمینه نکوهش از «تفسیر به رأی» آمده است.
در روایات اهل تسنن نیز در زمینه ممنوع بودن تفسیربه رأی روایات قابل ملاحظه ای می خوانیم. ازجمله این که «ترمذی» محدث معروف اهل سنت از «ابن عباس» چنین نقل می کند که پیغمبر (ص) فرمود:«من قال فی القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار» (31) آن کس که در قرآن با رأی خود سخن گوید جایگاه خود را در آتش دوزخ انتخاب کند.»
و نیز «تفسیر قرطبی» و کتاب «کنزالعمال» و «سنن ترمذی» از جندب نقل شده که پیغمبر اکرم (ص) فرمود:«من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقدا اخطا (14) اگر کسی با رأی و نظر شخصی خود در قرآن چیزی بگوید و تصادفاً مطابق واقع از آب درآید باز هم خطا کرده است». (زیرا از طریق غلط و نامشروعی تصادفاً به واقعیت رسیده است).
معنی تفسیر به رأی
«تفسیر» در اصل لغت چنانکه درکتاب «قاموس» آمده است به معنای «آشکار کردن و پرده برداشتن» است، و لذا به چیزهایی که طبیب از بررسی و با تجزیه آن به حالات درونی بیمار پی می برد «تفسره » گفته می شود گاهی به تعبیر خواب نیز «تفسیر» اطلاق می گردد.
و اما «رأی» چنانکه از موارد استعمال آن درکتاب و سنت استفاده می شود، به معنای درک عقلانی نیست، بلکه یا به معنای عقیده و سلیقه شخصی است و یا به معنای گمان و پندارو تخمین است.
«راغب» درکتاب معروف خود «مفردات» می نویسد «رأی به معنای عقیده ای است که ازغلبه گمان پیدا می شود» و به هرحال منظور از«تفسیر به رأی» که در روایات بالا آمده است یکی از دو معناست:
الف) هرگاه انسان عقیده ای برای خود اتخاذ کرده است و کوشش می کند شواهدی از قرآن و احادیث پیامبر اهل بیت (ع) برای آن بتراشد و هرگاه درمیان آنها چیزی که صریحاً یا ظاهراً موافق عقیده او باشد نیابد ناچار برای رسیدن به مقصد خود آیات و روایاتی را انتخاب کرده و بدون هیچ گونه قرینه ای برخلاف مفهوم ظاهر آن تفسیر می کند، چنین کاری را «تفسیر» به رأی گویند.
به تعبیر دیگر: برای فهم معنای الفاظی که درقرآن و سنت وارد شده و هم چنین برای فهم معنای جمله بندی ها ضوابطی درادبیات عرب و درکتب لغت و صرف و نحو وجود دارد که انسان باید با توجه به این ضوابط و با آنچه متون معتبر لغت، و قواعد ثابت ادبیات هر زبان، و همچنین موارد استعمال لغات و جمله ها ایجاب می کند، عبارات و کلمات را معنا کند.
تنها در صورتی می توان از معانی حقیقی الفاظ و قواعد ادبی عدول کرد، که قرینه روشنی از عقل یا دلایل دیگر وجود داشته باشد.
به عبارت دیگر:حمل الفاظ بر معنای «مجازی» یا «کتابی» دلیل و قرینه روشن می خواهد، و بدون آن مجاز نیست.
این موضوع، اختصاصی به جمله ها و الفاظ قرآن و حدیث ندارد. درتمام قراردادها، عهده نامه ها، پیمان ها، وصیت نامه ها، و خلاصه هرگونه نوشته و کتاب و همچنین سخنرانی ها همین قانون حکومت می کند.
مثلا اگر در وصیت نامه ای بخوانیم که شخصی وصیت کرده فلان مال از اموالش را به فرزندانش بدهند منظور از فرزندان، همان فرزندانی است که از او متولد شده و نمی توان آن را به شاگردانش که فرزندهای معنوی او هستند، تعمیم داد، مگر این که قرینه روشنی در دست باشد. و یا اگر در قراردادی نوشته شده است باید فلان برنامه مثلا تا اول خرداد ماه انجام پذیرد، حتماً منظور اول خرداد ماه همان سال است، نه خرداد چند سال دیگر و یا این که اگر نوشته شده باشد که فلان آقا باید نظارت بر این کار کند، ظاهر آن این است که خود او نظارت کند، نه هر کسی که پایه معلوماتش به اندازه اوست.
همچنین هنگامی که در قرآن مجید می خوانیم: باید زن و مرد زناکار را هر کدام یک صد تازیانه زد، مفهوم آن طبق ضوابط لغت و ادبیات عرب این است که واقعا با همین تازیانه های معمولی آنها را مجازات کنیم، نه این که مثلا با شلاق و تازیانه سرزنش و ملامت کیفر داده شوند. و یا اگر قرآن و سنت می گویند با شرایط خاص و حساب شده ای باید دست دزد را قطع کرد، مفهومش این نیست که کاری کنیم که از دزدی دست بردارد و مثلا با پی جویی از عوامل دزدی و از بین بردن آن دست او عملا از دزدی کوتاه گردد، البته این کار باید بشود و باید عوامل دزدی در اجتماع از میان برود، ولی آیه فوق به این معنا نیست! آری همان طور که گفتیم اگر قرائنی از عقل و نقل در میان باشد که به روشنی معنای مجازی یا کنایی را اثبات کند، باید دست از ظاهر الفاظ برداشته و بر طبق آن گام برداریم. مثلا در قرآن مجید می خوانیم: (یدالله فوق ایدیهم) دست خدا بالای دست های آنها است در حالی که دلایل عقلی و نقلی به ما می گوید نه خدا جسم است و نه دست دارد. و اگر جسم بود حتما مخلوق بود نه خالق، ممکن الوجود، بود نه واجب الوجود، آفریده شده بود نه آفریدگار، بنابراین با وجود چنین قرائن قطعی می فهمیم که منظور از دست، در آیه فوق قدرت و توانایی است، زیرا دست معمولا مظهر قدرت انسان است، پس معنای آیه چنین می شود قدرت خدا مافوق قدرت های آنهاست. و باز به تعبیر دیگر: تفسیر به رأی این است که پی فهم معنای آیه و حدیث و به طور کلی عبارت نباشیم، بلکه درصدد تحمیل فکر خود بر آیه و حدیث باشیم.
ب) یکی دیگر از معانی تفسیر به رأی این است که مفهوم جمله ای را آنچنان که قواعد ادبی و لغت اقتضا می کند، بپذیریم ولی در تطبیق آن بر مصادیق، مرتکب تحریف شویم، و چیزی را که مصداق آن نیست، بر طبق سلیقه شخصی خود، مصداق آن قرار دهیم. مثلا در تواریخ و کتب حدیث می خوانیم هنگامی که عمار یاسر در روز جنگ صفین به دست لشکریان معاویه شربت شهادت نوشید، به او گفتند از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که به عمار فرمود: «یا عمار تقتلک الفئه الباغیه ؛ یعنی تو را یک جمعیت ستمگر خواهند کشت» و این دلیل بر این است که تو و لشکرت بر مسیر باطل قرار دارید.
معاویه که نمی توانست اصل وجود حدیث مزبور و مفهوم آن را انکار کند، برای تبرئه خویشتن به سراغ تفسیر به رأی رفت و گفت این سخن حق است که عمار را جمعیت ستمگر خواهند کشت، ولی آیا قاتل عمار ماییم؟ یا علی که او را به میدان نبرد دعوت کرده است؟ در حقیقت او سبب شده که عمار به دست ما کشته شود! و با این منطق واهی و مضحک می خواست خود را در برابر چنین دلیل کوبنده و دندان شکنی تبرئه کند.
خلاصه این که تفسیر به رأی در نوع اول با دگرگون ساختن مفاهیم کلمات و جمله ها انجام می شود و اما در این قسم با دگرگون ساختن موارد و مصادیق کلمات و جمله ها حاصل می گردد. اکنون که معنای «تفسیر به رأی» را دانستیم بد نیست نتایج سوء آن را نیز کمی بررسی کنیم.
نتایج شوم تفسیر به رأی
تفسیر به رأی نه تنها به حکم روایات اسلامی ممنوع است، بلکه عقل و خرد نیز گواهی بر زشتی آن می دهد. اگر بنا شود هر کس مطابق سلیقه و فکر خود مطلبی بیندیشد سپس الفاظ قرآن و سنت را بدون در نظر گرفتن قواعد ادبی، و ضوابط لغت آن تفسیر کند، هرج و مرج شدیدی در فهم معانی آیات قرآنی و سنت واقع می شود، و در این موقع آیات و کلماتی که می باید رهبری فکری انسان ها را به دست گیرد، عملا به صورت پیرو و وابسته و تابع درمی آید، و به جای این که روشنگر جامعه ها گردد، پشتیبان انحرافات فکری و اخلاقی خواهد شد. و به جای این که عامل وحدت شود، وسیله ای برای نفاق و پراکندگی می گردد! هر کس از گوشه ای برمی خیزد و با فکر نارسایش ادعایی می کند سپس برای توجیه ادعاهای بی اساس خود آیات قرآن و روایاتی از پیشوایان بزرگ اسلام را مطرح کرده، و آنها را به وسیله تفسیر به رأی بر مقصود خود تطبیق می دهد، و مایه گمراهی افراد بی خبر می گردد، حتی گاهی ممکن است یک آیه یا یک روایت معین را دو مدعی دروغین بر دو مطلب متضاد حمل کنند، در حالی که مفهوم اصلی آن، نه این است و نه آن. خلاصه زیان ها و عواقب شوم رواج تفسیر به رأی در میان یک جمعیت به قدری زیاد است که می توان آن را از خطرناک ترین کارها دانست.
این موضوع چنانکه گفتیم منحصر به آیات قرآن و روایات نیست، بلکه اگر این در گشوده شود تمام الفاظ و قوانین دنیا ارزش خود را از دست خواهند داد، و هر شخص فاسد و مفسد و یا نادانی آنها را به سود خود تفسیر و تأویل خواهد کرد. به همین دلیل مسئله تفسیر به رأی در میان مذاهب باطل و مدعیان دروغین رواج کامل دارد، بلکه سرمایه اصلی آنها را تشکیل می دهد. یک مطالعه اجمالی در کتاب های «فرقه ضاله» و جمعی از متصوفه، و ماتریالیست هایی که در زیر نقاب مذهبی سعی دارند اهداف مادی خود را پیاده کنند، ما را به این حقیقت کاملا آشنا می سازد که چگونه تفسیر به رأی دستاویزی برای همه آنها شده است. تأکید و اهمیت زیادی که در روایت اسلامی روی این مسئله دیده می شود تا آن جا که «تفسیر به رأی را مایه سقوط از اوج آسمان سعادت»، و یا «مایه سقوط در آتش دوزخ» معرفی کرده اند همه به خاطر همین موضوع است. به طور خلاصه تفسیر به رأی، زیان های زیر را که هر یک از دیگری خطرناک تر است در بردارد: 1-ایجاد هرج و مرج در فهم آیات و احادیث. 2-تبدیل برنامه های سعادت عمومی به برنامه های سودجویی شخصی. 3-تبدیل وسیله اصلاح اشتباهات فکری مردم به عاملی برای تشدید اشتباهات. 4-فراهم نمودن دستاویزی برای افراد گمراه و گمراه کننده. 5- تولید نفاق، اختلاف، و دامن زدن به سلیقه های شخصی و فکرهای انفرادی. 6- فرود آمدن کتاب و سنت از مقام رهبری و قرار گرفتن در مقابل یک پیرو. 7-از میان رفتن ارزش های اصیل کتاب و سنت و از بین رفتن محتوای واقعی آنها. 8- تطبیق قوانین آسمانی برخواسته های انحرافی محیط های آلوده و تغییر و تبدیل مفاهیم آنها با دگرگون شدن این محیط ها. 9- از ارزش افتادن احادیث صحیح و جان گرفتن احادیث مجعول به خاطر این که گاهی دسته دوم آمادگی بیشتری برای تفسیر به رأی دارند. 01- سقوط مفاهیم نامحدود ابدی و جاودانی و تبدیل شدن آنها به مفاهیم مبتذل و قرار گرفتن آنها در قالب های محدود و نارسای افکار انسان های کوتاه فکر. و به هر حال هر قدر درباره ضررهای تفسیر به رأی و تحمیل سلیقه هاو افکار شخصی بر الفاظ کتاب و سنت و آیات الهی و اخبار پیشوایان اسلام دقت کنیم زیان های تازه ای برای آنها کشف می شود که ما را به عمق تأکیداتی که درروایات اسلامی در زمینه اجتناب و دوری از این موضوع شده است آشناتر می سازد. این جاست که بار دیگر به یاد گفتار امیرمؤمنان علی(ع) در نهج البلاغه می افتیم که از ورای اعصار و قرن فریاد می زند که: «گروهی از گمراهان نام عالم برخود گذاشته اند در حالی که چنین نیستند، نادانی هایی را از افراد نادان گرفته و گمراهی هایی را از گمراهان، و بر سر راه مردم دام هایی از مکر و فریب و گفتار باطل نهاده، قرآن را بر آرای خود تطبیق دهند و حق را مطابق میل خود تفسیر می کنند».
...«افراد با ایمان آنها هستند که در دوران های تاریک، امیال خود را عطف بر هدایت می کنند (و تحت الشعاع آن قرار می گیرند) هنگامی که (گمراهان) هدایت را به میل خود تفسیر می کنند، و رأی خود را بر قرآن عطف می کنند به هنگامی که (منحرفان) قرآن را بر رأی خود تطبیق نمایند».
تفاوت تفسیر به رأی و تفسیر به عقل
گاهی بعضی از کوته بینان چنین می پندارند، که تفسیر به رأی همان تفسیر به عقل است در حالی که از آنچه قبلا گفتیم به خوبی آشکار شد که منظور از تفسیر به رأی این نیست که انسان از قرائن عقلی در فهم آیات و روایات استمداد جوید، بلکه منظور آن است که سلیقه های شخصی و پندارها و اوهام خود را بر آیات و روایات تحمیل کند، و الفاظ و جمله هایی که از نظر قواعد ادبی و مفهوم لغوی اصلا تاب معنایی را ندارد، بر آن معنا حمل کند، و قرآن و سنت را تابع فکر خود سازد، نه فکر خود را تابع قرآن و سنت. اما منظور از تفسیر به عقل آن است که ما از قرائن روشن عقلی که مورد قبول همه خردمندان برای فهم معانی الفاظ و جمله ها از جمله قرآن و حدیث است استمداد جوییم، مثلا هنگامی که گفته می شود (یدالله فوق ایدیهم) دست خدا بالای دستهای آنهاست (چنانکه سابقا هم اشاره کردیم) عقل در این جا می گوید مسلما منظور از دست خدا عضو خاصی که دارای پنج انگشت است، نیست. زیرا خداوند اصولا جسم نیست، هر جسمی محدود است و فناپذیر، خداوند نامحدود است و فناناپذیر و ازلی و ابدی بلکه منظور از آن قدرت خداست که مافوق همه قدرت هاست، و اطلاق دست بر قدرت، جنبه کنایه دارد، زیرا معمولا قدرت انسان از طریق دست او عملی می شود و در آن متمرکز است. و یا هنگامی که صفت «سمیع» و «بصیر»(بینا و شنوا) بر خداوند اطلاق می شود عقل می گوید منظور این نیست که خدا دارای چشم و گوش است همانند ما، بلکه منظور این است که او با علم وسیع و بی انتهای خود از همه صداها با خبر، و از همه مناظر آگاه و در همه جا حضور دارد. هر جا سخن از تفسیر به عقل در میان آید منظور این گونه تفسیرهاست، نه مطالب تحمیلی و سلیقه های شخصی و افکار علیل و پندارهای بی اساس.
نمونههایی از تفسیر به رأی در گفتههای دیروز و امروز
الف) تفسیر به رأی در میان صوفیه
کسانی که با کتب صوفیه آشنا هستند، به خوبی می دانند، که مسأله تفسیر به رأی درمیان آنها یکی از شایع ترین کارهاست. و اصولا توجیه عقاید متصوفه بدون استمداد از تفسیر به رأی مکان پذیر نیست، آنها آزادی بی حسابی برای خود درتفسیر معانی الفاظ قائلند، و بسیاری از الفاظ را بدون هیچ قرینه ای برمعنای مجازی یا کنایی حمل می کنند و گاهی آن چنان این کنایات و مجازات از مفهوم لفظ دور است. که انسان را غرق در تعجب می کند.
و به این ترتیب هر یک از فرق آنها می توانند مطابق میل و ذوق خود مفاهیم اسلامی را تعبیر و تفسیر کنند، هرچند این تفسیرها با هم ضد و نقیض باشد.
همان طور که اشاره کردیم، نمی خواهیم دراین جا نمونه های زیادی ذکر کنیم، زیرا سخن بسیار به درازا می کشد، درهر قسمت تنها به ذکر چند نمونه قناعت می کنیم:
1-«محی الدین عربی» که از معاریف صوفیه است، درکتاب «فصوص الحکم» در«فص هارونی» چنین می گوید:«فکان عتب موسی اخاه هارون لما وقع فی انکاره و عدم اتساعه فان العارف من یری الحق فی کل شیء؛ بل یراه عین کل شیء. اعتراض و سرزنش موسی نسبت به برادرش هارون این بود که چرا با پرستش گوساله مخالفت کرد و روح او وسعت این امر را نداشت زیرا عارف کسی است که حق را در همه چیز ببیند، بلکه عین همه چیز ببیند»؟!!
و به دنبال این سخن اضافه می کند که «اعتراض موسی به سامری نیز بخاطر این بود که خدا را منحصر در صورت گوساله کرده بود» (وگرنه اگر پرستش گوساله به عنوان جزئی از کل جهان آفرینش باشد روی عقیده وحدت وجود که اعتقاد بسیاری از متصوفه است مانعی ندارد). (51)
2-درتفسیر «غرائب القرآن» «نظام الدین نیشابوری» بعد از ذکر تفسیر هر قسمت از آیات، بحثی تحت عنوان «تأویل» می بینیم که روشن ترین مصداق تفسیر به رأی است مثلا در ذیل آیات مربوط به مبارزه موسی با ساحران می گوید:«منظور از اژدها (ثعبان) دراین داستان همان اژدهای نفس است، زیرا هر چیز را به خود اضافه کنی و محل حاجات خویش قراردهی اژدهاست همان طور که موسی عصا را به خود اضافه کرد و گفت:«هی عصای؛ این عصای من است» و لذا به او گفته شد، «القاها یا موسی؛ این عصای نفس را بیفکن».
و منظور از «یدبیضا» (روشنی دست موسی) این است که دست ها قبل از آن که به اشیای مادی و دنیوی تماس پیدا کند، پاک و نورانی و روحانی است... و معنای «یرید ان یخرجکم من ارضکم؛ موسی می خواهد شما را از سرزمین خود بیرون براند» این است که می خواست آنها را از سرزمین بشر مادی به نور روحانیت بیرون کند و به همین ترتیب آیات را تأویل می کند تا به مساله تهدید ساحران از طرف فرعون با جمله (ولا صلبنکم فی جذوع النخل) می رسد می گوید: مفهوم آن این است که شما را برشاخه های تعلقات و پیوندهای دنیا و زر وزیور آن گرفتار می سازم...! (61)
3-و نیز در تفسیر آیات مربوط به ابراهیم (ع) و مشاهده نمونه ای از معاد می نویسد:«خداوند خلیلش ابراهیم را دستور داد که طاوس بخل، و کلاغ حرص، وکرکس غضب، و خروس شهوت را سر ببرد، هنگامی که او با کارد صدق این پرندگان را سر برید و آثار آنها از وجود او بریده شد، وسیله ای برای گناه و دری بسوی آتش در وجود او باقی نماند، و لذا آتش به او سرد و سالم شد... و منظور ازجبال و کوه هایی که ابراهیم اجزای آن طیور را بر آن قرارداد، کوه های چهارگانه ای است که: «جبل الانسان علیها؛ یعنی انسان بر آن سرشته شده است» نخست روح نباتی و سپس روح حیوانی و طبیعی و انسانی است.» (71)
مطالعه این تفسیر (بخش تأویلاتش) انسان را در عالمی از رؤیا و پندار و خیالات بی قید و شرط فرو می برد، وگاهی بی اختیار انسان می خندد، وگاهی از این گونه تفسیر به رأی های بی پـایه متأسف می شود!
ب) تفسیر به رأی در میان کمونیسم زدهها
اخیراً جمعی از کم مایه ها که باغ سبز بهشت خیالی کمونیسم جلب توجه آنها را کرده و بر اثر عدم اطلاع کافی از مبانی اسلامی از یکسو، و از مبانی کمونیسم از سوی دیگر، چنان تحت تأثیر عقاید چپی قرارگرفته اند که می خواهند آن را بر مفاهیم اسلامی نیز تحمیل کنند، هرچند ناسازگار و بی تناسب باشد.
کار تفسیر به رأی درمیان آنها گاهی به جاهای رسوا و مضحکی کشیده است که نمونه هایی از آن را ذیلا از نظر شما می گذرانیم:
1-یکی از کمونیسم زده های بی پایه در ترجمه سوره «الناس» چنین می نویسد:«بگو پناه می برم به سررشته دار مردمان» «زمامدار مردمان» «ایده آل مردمان» «ازشر افسون نظام افسونگر خود ناپیدا» «که همی درسینه مردمان می دمد» همان طور که ملاحظه می کنید «اله» را که طبق همه کتب تفسیر و لغت به معنای «معبود» آمده به معنای ایده آل گرفته است.
و وسوسه گر را منحصر در نظامات (سرمایه داری) افسونگر و جن را به معنای ناپیدا بودن فعالیت های نظام سرمایه داری شمرده است، یعنی درست تصمیم خود را درباره دفاع ازکمونیسم قبلا گرفته و آیاتی که هیچ تناسب با آن ندارد بر آن تطبیق کرده است.
2- در ترجمه سوره «فلق» می گوید: «بگو پناه می برم به (نوزایی قوانین)، سررشته دارسپیده دمان» «سپیده دمان انقلاب». «سپیده دمان سیاهی شکاف تاریکی شکن، اغواشکن، تزویرشکن، اوهام شکن خرافه شکن، بی داد شکن».
«ازشر آنچه کهنه شده است... و از شر هر نظام سیاهی که فضای هستی انسانها را فراگیرد». «و از شر قدرت های افسونگر و دمنده در گره های اراده خلق ها، با وسائل تبلیغی، رسانه های گروهی ...» انسان هنگامی که این ترجمه یا تفسیر غریب و عجیب را می بیند، بی اختیار به یاد نوشته های کسروی می افتد.
«فلق را که به معنای نور شکافنده سپیده صبح می باشد، که از مظاهر پرشکوه آفرینش و از نشانه های قدرت پروردگار است به معنای سپیده دم انقلاب! تفسیر کردن و به دنبال آن بشکن بشکن به راه انداختن، «و من شر ما خلق» که به معنای «از شر مخلوقات می باشد»، تطبیق بر کهنه ها دادن بی خبر از این که نه چنان است که هر طرح نوی افتخار آفرین و سعادت بخش باشد، و نه هر حقیقت دیرپا و کهنی دور ریختنی که مفاهیمی هم چون عدالت، آزادی، خداپرستی، پاکی، درستکاری، از کهن ترین مفاهیم و از عالی ترین مسائل سازنده انسانی است. و هم چنین «نفاثات فی العقد» را در مفهومی که از نظر لغت و تفسیر و ادب عربی با آن سازگار نیست محدود ساختن، کاری جز بازی با الفاظ و هوس های خویش را به عنوان تفسیر قرآن معرفی کردن، نمی باشد.
3- عجیب تر این که آیه (یوم لابیع فیه ولا خلال): (81) «روزی که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و رفاقت ثمر می بخشد- روز رستاخیز-» را به معنای روزگاری که در آن مبادله نیست و نه شکاف طبقاتی (یعنی روزی که مارکسیسم بر جامعه بشری سایه بیفکند) تفسیر کرده است.
کسی که کمترین آشنایی با سایر آیات قرآن داشته باشد و تعبیرات فراوانی که در خلال آیات درباره روز قیامت و رستاخیز در آنها وارد شده، کنار هم بچیند، هرگز تردید به خود راه نخواهد داد که آیه فوق از آن روز سخن می گوید و نه روز دیگر.
جالب این که نویسنده مزبور حتی این مقدار به خود زحمت نداده که آغاز آیه را بنگرد تا چه رسد به سایر آیات قرآن. زیرا در آغاز آیه چنین می خوانیم: «قل لعبادی الذین آمنوا یقیموا الصلاه و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه من قبل أن یأتی یوم لابیع فیه ولا خلال: به بندگان با ایمانم بگو! که از آن چه به آنها روزی داده ایم آشکارا و پنهان در راه خدا انفاق کنند، پیش از آن که روزی فرابرسد که در آن روز، نه معامله ای در کار است و نه دوستی و رفاقت، سودی دارد).
می دانیم طرفداران مکتب کمونیسم هرگونه انفاق و بخشش و تلاش های اصلاح گرانه برای کم کردن فاصله طبقاتی را محکوم می کنند.زیرا معتقدند که انقلاب را به عقب می اندازد، به عکس توصیه می کنند که از هرگونه تلاش اصلاحی در این شکل خودداری شود، تا جامعه زودتر به مرحله انفجار و تبدیل کمیت به کیفیت که یکی از اصول «دیالیک تیک» است، برسد.
از تفسیری که در بالا از این کمونیسم زده می خوانیم، بخوبی بوی انکار معاد استشمام می شود، گویی معاد را که آخرین مرحله سیر تکاملی انسان است و در جهانی بسیار وسیع تر که دنیای ما در برابر آن همچون دنیای جنین مادر در برابر این دنیاست، صورت می گیرد، همان انقلاب کمونیستی و جان کندن از صبح تا به شب برای یک لقمه نان، آن هم در زنجیر اسارت و بردگی و خفقان دانسته است.
این گونه بازی با الفاظ و تحریف و مسخ حقایق حتی در میان دشمنان اسلام هم کمتر دیده شده است.
مضحک تر این که «انفاق» را در جایی دیگر به معنای «پرکردن خلأ» که با هیچ یک از موازین ادب عربی سازگار نیست، گرفته و عجیب این که اگر همان تفسیر را بخواهیم در آیه فوق بکار بریم مفهوم آیه چنین می شود: «خلأها را پر کنید قبل از آن که خلأها پرشود».
به علاوه اگر منظور چنین باشد باید گفته شود: «انفقوا... حتی یأتی یوم لابیع فیه و لا خلال، خلأها را پر کنید تا روزی فرارسد که تساوی کامل در سلب مالکیت شود»! ادامه دارد...