تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۱۳۵۸

محمد ایمانی
3 ماه از صدور چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران در شورای امنیت گذشت. نمایندگان آمریکا انگلیس و فرانسه در جمع بندی این 3 ماه اعلام کردند ایران تحریم ها را دور زده و اعضای سازمان ملل نیز اهتمام چندانی به این موضوع ندارند. چند روز دیگر (اول اکتبر) هم سالگرد مذاکرات گروه وین با ایران در ژنو است که به خاطر بدقلقی های طرف غربی و زیاده خواهی آنها به سرانجامی نرسید. آمریکا چند ماه پیش به جای استقبال از بیانیه سه جانبه تهران ترجیح داد قطعنامه ای متضمن تهدید و ارعاب و تحریم از سوی شورای امنیت صادر شود و به جای تأمین سوخت مورد نیاز را آکتور تهران، بسته تنک مایه تحریم را روی میز بگذارد. ایران یک سال پس ازمذاکرات اکتبر 2009 و 3 ماه و نیم پس از صدور قطعنامه 1929، به جای 1200 کیلوگرم اورانیوم، بیش از 2800 کیلوگرم اورانیوم 5/3 درصد غنی سازی شده در اختیار دارد و اگر 120 کیلوگرم اورانیوم 20 درصدی مورد نیاز را از او دریغ کرده اند، اکنون در حال غنی سازی 20 درصدی برای تامین نیازهای خود است و 25 کیلوگرم از این اورانیوم را تولید کرده است.
چهارشنبه گذشته وقتی نمایندگان گروه از معنا تهی شده 1+5 خواستند دور هم بنشینند و نتایج قطعنامه 1929 را بررسی کنند، پیشاپیش سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل اعلام کرد «نباید انتظار زیادی از این نشست داشته باشیم» و ایلان برمن نایب رئیس شورای سیاست خارجی آمریکا، تصویر شفاف تری به ارزیابی دولت آمریکا از روند پروژه تحریم داد آنجا که گفت «فعلا مسیر تحریم ها یک روند شکست خورده است و احتمال ناچیزی برای وقوع تغییر وجود دارد.» همزمان استیون چو وزیر انرژی آمریکا معتقد بود «شرایط از مذاکرات اکتبر سال گذشته تغییر کرده» و معاون وی- دانیل پونمن- توضیح می داد «مذاکرات هسته ای با ایران باید در حد وسیع تری صورت بگیرد. شرایط نسبت به سال گذشته که بحث تبادل سوخت با ایران مطرح شد تغییر کرده و ایران مشغول غنی سازی در سطوح بالاتر است. دیگر نمی توان فقط به گفت وگو درباره مبادله سوخت بسنده کرد». اکنون جرج فریدمن مدیر مؤسسه پژوهش های اطلاعاتی و امنیتی استراتفور می گوید «هدف تهدید و فشار، مرعوب ساختن ایران بود اما طرح های حمله و تحریم قبلا شکست خورده اند... ما قبلا چندین بار این تجربه را داشته ایم که اسرائیل نقش یک سگ هار و دیوانه را بازی می کند که یک آمریکای هوشیار مهارش می کند و در عین حال مصرانه از ایران می خواهد برای جلوگیری از جنگ سازش کند.
ما از این بازی چند باره که قبلا هم داشته ایم هیچ نتیجه ای نگرفته ایم». در پایان انبوه این جمع بندی ها آقای اوباما مجبور است بگوید درهای دیپلماسی به روی ایران گشوده است! دیوار کشیدن در برابر دیپلماسی با خشت تحریم و سپس گشوده خواندن باب آن؟! سیاست سازان دولت آمریکا در کدام دستگاه فکری محاسبه می کنند که با چیدن دیوار تحریم، کار را بر خویش سخت می کنند؟ آیا حکایت آنها حکایت همان نابغه ای است که وسط خیابان دیوارکشیده و چراغ چشمک زن هشدار را نیز بر فراز آن گذاشته بود تا خودروهای عبوری چراغ را ببینند و به دیوار اصابت نکنند؟ با این تفاوت که آمریکا بر گرد دیپلماسی خود دیوار می کشد و قدرت مانور خود را محدود می سازد.
کجای محاسبه آمریکا ایراد دارد که نمی تواند ضربه ای مؤثر بر ایران وارد کند؟ چرا ابرقدرت قرن به ویژه در برابر ایران قدرت «غافلگیری» و «ارعاب» را از دست داده و نه می تواند مدل محاسبه ملت- دولت ایران را بفهمد و نه بر آن اثر بگذارد؟ آیا مشکل در دیدبان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکاست که از درختان از درون پوسیده و تهی شده نردبان صعود به برج دیدبانی ساخته اند و مدام سقوط می کنند؟ آیا با طناب «پوسیده» جریان هایی در ایران به چاه رفتند که آدرس ها و گراهای غلط درباره ملت- دولت ایران می دهند؟ آیا این جریان ها بدون اینکه بفهمند بازیچه سیستم اطلاعاتی- امنیتی ایران شده و سالهاست اطلاعات و تحلیل های غلط به اتاق فکرهای سیاسی- اطلاعاتی آمریکا می دهند و بدین ترتیب «فرصت» یک دهه طلایی و پرقیمت را به ایران دوره پیشرفت و عدالت برای «تیک آف» نهایی و پریدن از دسترس قدرت ها تقدیم کرده اند؟ اگر سخن نتانیاهو درست باشد که ایران با سرعت قطاری تندرو به پیش می تازد و ما مانند یک ماشین قراضه سعی می کنیم خود را به پای این کشور برسانیم، جریان مورد اشاره چه قدر آمریکا و اسرائیل و انگلیس (مثلث صهیونیسم مسیحی) را معطل کرده و طعمه اطلاعاتی ایران برای فریب رژیم های سه گانه مذکور شده است؟
اینها پرسش های تند و زهرآگینی است که قطعاً ذهن محاسبه گران صهیونیسم بین الملل را درگیر خود ساخته است. با عنایت به این گفته درست و دقیق رهبری ایران که «کسانی که تمام و تهی شده بودند، انقلاب را تمام شده پنداشتند»، باید نتیجه گرفت سرویس های اطلاعاتی و تصمیم سازان سیاسی در غرب دست کم به مدت یک دهه، پایه نردبان تحلیل و تصمیم سازی خود را «پندار پوسیده» و «حباب وهم» نهادند وگرنه، عقل حسابگر دارای اطلاعات صحیح و آدرس درست، امضا نمی کرد که غرب مبادله اورانیوم 5/3 درصد با سوخت 20 درصد را نپذیرد و به جای آن دل به صدور قطعنامه تحریمی 1929 دو روز پیش از سالگرد انتخابات ریاست جمهوری(20 خرداد 1388) ببندد شاید که از دریای دروغ «جریان پندار» بتوان دوغی درست کرد و ترش کام شد!
اما بازی خوردن آمریکایی ها از «جریان پندار» در ایران یک مصیبت است و اینکه دولت- ملت ایران دست قدرت ها را خوانده، مصیبتی بزرگ تر. مسئله این است که ایرانی ها دست طرف مقابل را خوانده اند و این صرفاً به این معنا نیست که یقین کرده اند دست آمریکا و اسرائیل و انگلیس خالی است. ایرانی ها هم می دانند دست دشمن از انواع گزینه ها خالی است و هم ترسشان از دشمن ریخته است. ملت ایران صرفا بر مبنای اینکه آمریکا ناتوان از حمله و تعرض و درگیری جدی است، هم مصاف با کاخ سفید نشده اند بلکه حتی اگر دست آمریکا از گزینه های تهدید هم پر بود، از این مصاف شانه خالی نمی کردند. و کدام مصیبت برای آمریکا و اسرائیل از این بزرگ تر و بی علاج تر که طرف مقابل-برخلاف عرف گذشته- جا نزند و استراتژی بازدارندگی و باج خواهی مبتنی بر ارعاب دیگر تهی مایه و بی معنا شود؟ که اساسا همه چیدمان زورگویان بر این بازدارندگی مؤثر مبتنی بوده است.
اکنون نه ایران سلحشور و نترس که حتی عروس خاورمیانه- لبنان- هم سیمای مقاومت و رزمندگی به خود گرفته است. اکنون «رمز33» رمزی است امتداد یافته از ایران تا لبنان. اگر روزگاری خرمشهر بی دفاع، در برابر سگ هار و قلاده گشوده آمریکا، 33 روز مقاومت کرد تا درخت استواری سبز و ستبر و ترکه های مجازات بر تن متجاوز نواخته شد و سرنوشت نکبت را برای صدام نگاشت، اکنون ریشه های این مقاومت رازآلود تا جنوب لبنان دویده و مقاومت پیروز در جنگ 33 روزه را در سال 6200 و سپس 22 روزه در سال 8200(غزه) را به رخ کشیده است. یعنی که آغاز جنگ نیابتی در 22 سپتامبر 0198 (13 شهریور 9135) با آمریکا بود اما پایان آن با آمریکا نیست. یعنی که جنگ در 72 تیر 7136 (81 ژوئن 8198) تمام نشد و تازه راه خود را به عمق عراق و لبنان و فلسطین و ترکیه و مصر و بحرین و یمن و افغانستان باز کرد و سپس تا بیخ گوش کاخ سفید در آمریکای لاتین زبانه کشید. حالا ترس از آمریکا در خیلی از کشورها ریخته است.
آری ملت ایران سابقه جنگی چنین را در حافظه و تجربه خود نداشت. ملت ما کجا و گلاویز شدن با قدرت ها کجا؟ از 020 سال پیش، بی کفایتی حاکمیت قاجار و سپس پهلوی کار را به جایی رساند که ایران با مشاهده چند لشکر یا ناوجنگی دشمن، پاره ای از تن خود را- از هرات تا بحرین- تقدیم بیگانه کند. آری جنگ توأم با کراهت است و ایران تازه از انقلاب درآمده، هیچ مهیای جنگ نبود اما شیطان بزرگ آن روز بی آنکه بخواهد پای در دام در مکر الهی گذاشت و پادزهر ترس از جنگیدن و مقاومت را تقدیم ملت ایران کرد. آن جنگ پرماجرا و هیجان، ما را به خود آورد. مجبور کرد حالا که در فشار و محاصره و تحریم و تنگنا و تهدید بودیم، به راه بیفتیم و حرکت کنیم. جنگ کلید گشاینده خزانه های بزرگ شد و شد «مفاتیح الغیب». فتح باب شد برای پیدا کردن دفینه های بزرگ و ناشناخته «ظرفیت»ها و «توانمندی»های خود. راه های میان بر و فرمول هایی طلایی را پیش پا و چشم می گشود تا شهادت دهیم به حقیقت کلام امیرمؤمنان که «انّ الجهاد باب من ابواب الجنه ... جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند برای برگزیدگان از اولیای خویش می گشاید و آن لباس تقوا و سپر استوار و زره محکم خداوندی است. پس هر کس از سر اعراض آن را ترک کند، خداوند لباس ذلت و بلا بر او بپوشاند و در پستی و حقارت غوطه ور سازد و پرده های بی عقلی بر دل او زند و چنین کسی از حق خود به خاطر ضایع کردن جهاد محروم ماند» (خطبه 27 نهج البلاغه). ملت ما با دفاع 8 ساله باور کرد که جهاد، هم بسط و گشایش در توانایی ها، و هم استحکام و نفوذناپذیری در دفاع از خویش است. از این تجربه موفق مقاومت (سینه سپر کردن و پیش رفتن نه درجا زدن) بود که خوشه ها و شاخه های پربار جهاد سازندگی، علمی و فناوری، فرهنگی و معرفتی، و دفاعی و نظامی به ثمر نشست و رشته تمام محاسبات قدرت های زورگو را پنبه کرد. ملت ما به برکت دفاع مقدس راه های گشوده بسیاری یافت تا معنا شود این آیت الهی که «الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا».
برای چنین دولت- ملتی دعوت به از سرگیری مذاکرات اکتبر همان قدر تنک مایه و کم بهاست که نشان دادن چنگ و دندان تحریم. اکنون به طرف مذاکره کننده ای که برگ آخر را اول به میز کوبیده باید گفت تمام هنر خویش را خرج کرده اید، پس نوبت حریف شماست که عجله ای در رو کردن برگ برنده و جابجایی مهره آخر برای اعلام پایان بازی ندارد و اساسا بساط این بازی کاملا جدی حیف است که به این زودی جمع شود. این بازی بزرگ پر از سود و فایده برای ایران بوده است. ما پای همین بازی بزرگ مذاکره بود که به استانداردهای عزت و آقایی و اقتدار دست یافتیم. همین چالش و مذاکرات هسته ای بود که بهانه و تریبونی پرمخاطب برای گفتن و شنواندن پیام های گیرا و نافذ به افکار عمومی دنیا و دولت ها و ملت ها شد.
جا دارد آمریکایی ها بنشینند و دوباره بررسی کنند که با ملت ایران چه کردند تا این گونه در دیپلماسی زبردست و در پنجه افکنی قدرتمند شد. اگر بررسی کردند شهادت خواهند داد به حقانیت این کلام امام خمینی در منشور روحانیت که «... هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم. ما انقلابمان را در جنگ صادر نموده ایم... ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناختیم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه های انقلاب پربار اسلامی مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد یکایک مردمانمان بارور کردیم». و باید خاطرنشان کرد که هنوز هزار باده ناخورده در رگ جنگ (تاک) است.